« فهرست دروس
درس خارج اصول استاد علیرضا اصغری

1404/09/15

بسم الله الرحمن الرحیم

نهی حقیقی ونهی صوری/ماده نهی/نواهی

موضوع: نواهی/ماده نهی/نهی حقیقی ونهی صوری

خلاصه جلسه قبل

ما در مقام تحقیق درباره معنای واژه «نهی» قرار داشتیم و بر اساس تتبّع در کتب لغت به این نتیجه رسیدیم که معنای نهی عبارت است از خودداری، بازداشتن، دور ساختن، منع، ردّ و امساک از فعل. در ادامه نکاتی مطرح شد که نخستین آن‌ها مربوط به قلمرو معنای نهی است؛ بدین معنا که آیا نهی تنها شامل بازداشتن انشایی می‌شود یا اعم از انشایی و تکوینی است. با بررسی استعمالات عرفی روشن گردید که مراد از بازداشتن در معنای نهی، بازداشتن انشایی است و نهی شامل بازداشتن تکوینی نمی‌شود. ازاین‌رو، در مواردی که بازداری به‌صورت تکوینی و بر اثر صفات یا رفتارهای نفسانی انسان تحقق می‌یابد، تعبیر «نهی» به کار نمی‌رود؛ برای مثال گفته نمی‌شود «ادبِ فلانی او را از سخن زشت نهی کرد»، بلکه گفته می‌شود «ادب او را از سخن زشت منع و بازداشت».

ادامه بحث

سؤال دوم: آیا معنای نهی شامل نهی صوری نیز می‌شود؟

یکی از پرسش‌های اساسی در بررسی معنای واژه «نهی» در کتب لغت این است که آیا معنای ماده نهی ـ که به بازداشتن و زجر تفسیر شده ـ شامل نهی صوری نیز می‌گردد یا خیر. مقصود از نهی صوری، مواردی است که نهی نسبت به متعلق، پشتوانه کراهت واقعی ندارد و ناهی اراده جدّی بر ترک فعل از سوی مخاطب ندارد، بلکه نهی را به اغراض دیگری همچون اتمام حجت، تهدید، تعلیم، تربیت، یا امتحان کردن انشاء می‌کند. پرسش این است که آیا چنین نهی‌ای نیز داخل در معنای حقیقی نهی است یا خیر.

بدیهی است در مواردی که ناهی دارای اراده جدّی بر ترک فعل باشد، نهی در معنای حقیقی خود استعمال شده است؛ اما در جایی که چنین اراده‌ای وجود ندارد، آیا نهی از معنای حقیقی خود منصرف شده و باید آن را استعمالی مجازی به شمار آورد؟

تتبّع در کتب لغت نشان می‌دهد که لغویان اساساً به قصد و انگیزه ناهی تصریح نکرده‌اند. در این منابع روشن نشده است که آیا ناهی هنگام نهی، قصد ترک واقعی متعلق را دارد یا اغراض دیگری همچون آموزش، امتحان یا اتمام حجت را دنبال می‌کند. برای نمونه، در کتاب مفردات راغب، نهی صرفاً به «زجر عن الشیء» معنا شده و سپس به ذکر استعمالات آن پرداخته شده است، بدون آن‌که سخنی از قصد ناهی به میان آید. همچنین در مصباح المنیر، نهی اعم از بازداشتن به دست، زبان یا قلب، و اعم از لفظی و غیرلفظی دانسته شده و تنها بر این نکته تأکید شده است که نهی دلالت بر کراهت از فعل دارد، اما در این کتاب نیز اشاره‌ای به اراده جدّی یا غیرجدّی ناهی نشده است. در کتب دیگری همچون صحاح اللغه و العین نیز نهی صرفاً به عنوان «خلاف امر» تعریف شده و هیچ قیدی ناظر به قصد ناهی در آن ذکر نشده است.

بنابراین، از منظر کتب لغت، نهی به لحاظ مفهوم، مقیّد به قصد خاص ناهی ـ اعم از قصد جدّی یا غیرجدّی ـ نشده است و تفکیک میان نهی حقیقی و صوری، امری است که نیازمند تحلیل‌هایی فراتر از دایره صرف لغت می‌باشد.

از سوی دیگر، با مراجعه به استعمالات عرفی که واژه «نهی» در مواردی همچون امتحان، اتمام حجّت و تهدید نیز به‌کار می‌رود. پرسش اساسی این است که آیا چنین کاربردهایی استعمال مجازی به شمار می‌آیند یا خیر. به تعبیر دیگر، آیا در این موارد، ذهن عرف هنگام شنیدن نهی، احساس عنایت، ادّعا و مجاز می‌کند یا نه؟ آیا این استعمالاتی مانند «نهی امتحانی» یا «نهی تهدیدی»، از سنخ کاربردهای ادّعایی است؛ همانند آن‌که به انسان شجاع «اَسَد» گفته شود و با نوعی ادّعا، شجاعت او به شیر تشبیه گردد؟ یا آن‌که عرف در این موارد، واژه نهی را به‌طور کاملاً طبیعی و بدون احساس مجاز، عنایت و تأویل به‌کار می‌برد؟ به بیان دیگر، آیا در نهی‌هایی که فاقد اراده جدّی‌اند، استعمال لفظ نهی همراه با ادّعاست یا عرف اساساً چنین تفکیکی را احساس نمی‌کند؟

هرچند بسیاری از کتب لغت در مقام تفکیک میان معنای حقیقی و مجازی برنیامده‌اند و صرفاً به ذکر استعمالات پرداخته‌اند، با این حال، شاهد روشنی در دست نیست که نشان دهد در زمان استعمال، مراد ناهی لزوماً نهی جدّی است یا نهی صوری. افزون بر این، در عرف نیز مشاهده می‌شود که نهی در مواردی چون تهدید و امتحان به‌کار می‌رود، بدون آن‌که استعمال آن غیرطبیعی جلوه کند.

در همین زمینه، مرحوم آخوند خراسانی در کفایه، در بحث اوامر، تصریح می‌کند که گاهی امر به داعی‌های متعددی همچون تهدید، تسخیر و امتحان صادر می‌شود و این دواعی، به خودِ استعمال لفظ ارتباطی ندارد؛ یعنی تعدد انگیزه‌ها موجب خروج استعمال از معنای موضوع‌له نمی‌شود.

البته نمی‌توان به‌طور مطلق ادعا کرد که دواعی و انگیزه‌های استعمال هیچ نقشی در تمایز حقیقت و مجاز ندارند؛ بلکه این دواعی می‌توانند مؤثر باشند، اما برای اثبات چنین تأثیری نیازمند شاهد و قرینه‌ای معتبر هستیم؛ به تعبیر دیگر، ممکن است گفته شود اراده جدّی جزء معنای موضوع‌له نهی نیست، اما شرط وضع آن است؛ یعنی واضع لفظ «نهی» را برای زجری وضع کرده که همراه با اراده جدّی باشد. چنین ادعایی نیازمند دلیل است. حال آن‌که نه کتب لغت ما را یاری می‌کنند تا اراده جدّی را جزء موضوع‌له یا شرط وضع بدانیم، و نه استعمالات عرفی شاهد روشنی بر این مدعا در اختیار ما می‌گذارند.

گاهی برای فهم معنای حقیقی و تمایز آن از مجاز، به استعمالات عرفی رجوع می‌شود تا معلوم گردد آیا انسان در موارد خاص، عنایت، تأویل و ادّعا را درک می‌کند یا خیر؛ اما این روش با دشواری‌هایی همراه است.

نخست آن‌که گاهی استعمال مجازی آن‌قدر تکرار می‌شود که ذهن عرف دیگر احساس عنایت و مجاز نمی‌کند، حتی در مواردی که هنوز به مرحله وضع تعیینی یا تعیّنی نرسیده است. روشن است که اگر به وضع ثانوی برسد، خود به معنای حقیقی تبدیل می‌شود؛ اما بحث در جایی است که وضع جدید تحقق نیافته، با این حال، کثرت استعمال موجب انس ذهنی شده و احساس مجاز را کمرنگ یا پنهان می‌سازد.

دوم آن‌که ملاک صحّت استعمال مجازی خود محل بحث است. گاه گفته می‌شود ملاک صحّت استعمال حقیقی، انطباق با موضوع‌له است و در استعمال مجازی، رعایت «علاقه‌های مجاز» شرط است؛ علاقه‌هایی همچون کل و جزء، سبب و مسبب و مانند آن که تا بیست‌وچند مورد برای آن ذکر شده است. بر اساس مبنای دیگر، ملاک صحّت استعمال مجازی «حُسن طبع» است[1] ؛ یعنی طبع عرفی باید این استعمال را بپذیرد. برای مثال، اگر کسی به‌جای «شیر» از لفظ «موش» استفاده کند و در پاسخ به اعتراض بگوید این نیز نوعی استعمال است، گفته می‌شود این کاربرد حسن طبع ندارد و پذیرفته نیست؛ زیرا صرف وجود نوعی تناسب کافی نیست، بلکه باید ذوق و طبع عرفی آن را بپسندد.

بر این اساس، یکی از دشواری‌های استناد به استعمالات برای کشف معنای حقیقی آن است که استعمال مجازی نیز می‌تواند دارای حسن طبع باشد. اگر استعمال مجازی فاقد حسن طبع بود، تشخیص حقیقت و مجاز آسان می‌شد؛ اما از آن‌جا که استعمال مجازی نیز گاه کاملاً مقبول و روان است، تمایز میان حقیقت و مجاز دشوارتر می‌شود. تفاوت اساسی در این است که حسن طبع در مجاز معمولاً با نوعی ادّعا و عنایت همراه است؛ عنایتی که باید به‌صورت وجدانی قابل درک باشد. با این حال، در بسیاری از موارد، همین حسن طبع سبب می‌شود که ذهن عرف نتواند به‌روشنی میان استعمال حقیقی و مجازی، یا میان استعمال بدون تأویل و استعمال همراه با تأویل، تفکیک قائل شود.

بنابراین، تا این مرحله نه از ناحیه کتب لغت بیانی در دست است که دلالت کند مراد از نهی، خصوص نهیِ همراه با اراده جدی است ـ چه بسا لغویان اصلاً در مقام بیان این حیث نبوده‌اند ـ و نه از ناحیه استعمالات عرفی می‌توان به‌صورت قاطع به این نتیجه رسید؛ زیرا همان‌گونه که بیان شد، تشخیص حقیقت و مجاز از طریق استعمالات با دشواری‌های جدی مواجه است.

یک راه برای استظهار معنای حقیقی نهی از راه استعمال، به کثرت و فراوانی کاربرد آن در شرایط و مقامات گوناگون است؛ امری که گاه از آن به «اطراد» تعبیر می‌شود. روشن است که یک یا دو مورد استعمال ممکن است انسان را به خطا اندازد و این پندار را ایجاد کند که استعمال، بلاعنایت و غیرمجازی است؛ اما هنگامی که فراوانی استعمال در مقامات مختلف و با لحاظ جهات گوناگون مورد توجه قرار گیرد، معنای حقیقی آشکار می‌شود.

نتیجه

با ملاحظه کثرت استعمال نهی در مقامات مختلف در نهی غیرحقیقی مانند نهی امتحانی، نهی تهدیدی، نهی تعجیزی، نهی تعجّبی، نهی توهینی، نهی آموزشی، نهی تربیتی، نهی اتمام حجتی، نهی تشریفی، نهی شوخی و نیز با وجدانِ عدمِ تأویل یعنی احساس مجازی نبودن در بسیاری موارد، با اختلاف مرتبه‌ای که درشان است و با توجه به اینکه در این موارد نیز نوعی زجر انشائی وجود دارد و استعمالشان از حسن طبع برخوردار است و نهی به‌راحتی برای اغراض گوناگون به کار می‌رود؛ نمی‌توان گفت معنای حقیقی نهی اختصاص به مواردی دارد که در ناهی اراده جدی وجود دارد و دواعی و انگیزه‌ها -جزء موضوع‌له فرض شوند یا به‌عنوان شرط وضع تلقی گردند- شاهد معتبری در دست نیست که در معنای حقیقی نهی دخالت دارند؛ بلکه موارد مذکور اعمّ بودن معنای موضوع‌له و دخالت نداشتن دواعی مختلف در آن را تقویت می‌کند.

نکته: ظهور نهی در نهی حقیقی

نکته‌ای که در این‌جا قابل طرح است آن است که نهی ظهور در نهی حقیقی دارد؛ بدین معنا که ظهور نهی در مواردی نیست که غرض از آن امتحان، تهدید، اتمام حجّت و مانند این اغراض باشد. ازاین‌رو، هنگامی که ناهی نهی می‌کند، مخاطب عرفاً نهی حقیقی را می‌فهمد و بر اساس آن، به صدد امتثال بر می‌آید؛ بنابراین، اگر مراد ناهی از نهی، امتحان کردن مخاطب یا اغراض مشابه باشد، مقتضای ظهور آن است که ناهی باید این غرض را با قرینه و بیان زائد تفهیم کند؛ وگرنه مخاطب نهی را بر نهی حقیقی حمل می‌کند.

اشکال

در این‌جا این پرسش مطرح می‌شود که چگونه ممکن است معنای حقیقی نهی اعم از نهی جدّی و صوری باشد، اما در عین حال ظهور نهی اختصاص به نهی حقیقی داشته باشد؟ به تعبیر دیگر، اگر موضوع‌له نهی شامل نهی صوری نیز می‌شود، چگونه ظهور آن از موضوع‌له اَضیق شده و نهی صوری را در بر نمی‌گیرد؟ وجه این ظهور چیست؟

پاسخ

پاسخ این اشکال از جهات متعددی قابل تبیین است:

۱. انصراف ناشی از کثرت استعمال

یکی از مهم‌ترین عوامل ظهور نهی در نهی حقیقی، انصراف است. انصراف به این معناست که هرچند موضوع‌له یک لفظ عام و گسترده باشد، ولی به سبب کثرت استعمال در یک فرد خاص، ذهن عرف به همان فرد خاص منتقل شود.

نمونه روشن آن، لفظ «گوشت» است که با آن‌که موضوع‌له آن شامل انواع گوشت‌ها می‌شود، اما در عرف ظهور در گوشت گوسفند یا گاو دارد. این ظهور نه از باب تضییق موضوع‌له، بلکه از باب انصراف ناشی از انس ذهنی است.

در باب نهی نیز چنین است؛ زیرا غالب و نوع استعمالات نهی، نهی حقیقی و به قصد امتثال است. اگر نهی‌های امتحانی، تهدیدی و اتمام‌حجّتی را با نهی‌های حقیقی مقایسه کنیم، بالوجدان روشن می‌شود که سهم نهی حقیقی در استعمالات عرفی به‌مراتب بیشتر است. این کثرت استعمال، به‌تدریج انس ذهنی ایجاد می‌کند و منشأ انصراف نهی به نهی حقیقی می‌شود.

البته باید توجه داشت که صرف غلبه وجودی به‌تنهایی منشأ انصراف نیست؛ بلکه انصراف زمانی شکل می‌گیرد که این غلبه، به واسطه تکرار استعمال، به انس ذهنی عرفی بینجامد. و در مورد نهی، چنین انسی به‌وضوح تحقق یافته است. نتیجه آن‌که نهی صوری، هرچند داخل در معنای حقیقی باشد، برای افاده خود نیازمند قرینه است؛ و این امر ربطی به اطلاق و مقدمات حکمت ندارد، بلکه معلول انصراف عرفی است.

تناسب حکم و موضوع

مراد از تناسب حکم و موضوع آن است که در فهم عرفی، «حکم» و «موضوع» در گستره معنای متعارف خود، به‌صورت درهم‌تنیده و تأثیرگذار بر یکدیگر ادراک می‌شوند؛ به‌گونه‌ای که شرایط و فضای صدور حکم، در تعیین مفاد ظاهر آن نقش اساسی ایفا می‌کند.

در محل بحث، حکم عبارت است از «نهی» و موضوع عبارت است از مجموعه شرایط و جهاتی که نهی در آن واقع شده است؛ از جمله:

1. صدور نهی از سوی انسانی عاقل،

2. قرار داشتن کلام در فضای جدّی و عقلایی،

3. جریان داشتن بنای عقلاء بر تطابق مراد استعمالی و مراد جدّی،

4. این‌که ناهی با بیان نهی، بازداری از متعلَّق را به‌عنوان مفاد استعمالی کلام به مخاطب اعلام می‌کند.

در چنین فضایی، عرف به‌طور طبیعی میان این شرایط و نوع خاصی از نهی، تناسب و هماهنگی درک می‌کند. این تناسب اقتضا می‌کند که مراد از نهی، صرفِ هر نوع نهی ـ اعم از نهی صوری، امتحانی، تهدیدی یا اتمام‌حجّتی ـ نباشد، بلکه نهی‌ای باشد که با اراده جدّی نسبت به ترک متعلَّق صادر شده است.

به بیان دقیق‌تر، وقتی متکلمِ عاقل در مقام بیان جدّی، و در فضایی که اصل عقلاییِ تطابق حاکم است، نهی‌ای را القا می‌کند، عرف این نهی را به‌عنوان اعلام اراده واقعی ناهی بر ترک فعل می‌فهمد. در این‌جا، شرایط صدور نهی با نهیِ فاقد اراده جدّی سازگار نیست؛ زیرا نهی صوری یا امتحانی، با چنین فضای عقلایی و جدّی، تناسب عرفی ندارد مگر آن‌که قرینه‌ای بر خلاف اقامه شود.

ازاین‌رو، هرچند موضوع‌له نهی از حیث وضع، اعم از نهی به اراده جدّی و نهی صوری است، اما به سبب همین تناسب میان حکم (نهی) و موضوع (فضای صدور، شخصیت ناهی، و بنای عقلاییِ حاکم)، ظهور عرفی نهی در نهیِ همراه با اراده جدّی شکل می‌گیرد.

نتیجه آن‌که تناسب حکم و موضوع، یکی از منشأهای مهم ظهور نهی در اراده جدّی است؛ ظهوری که نه از باب تضییق موضوع‌له، بلکه از باب فهم عرفی در ظرف استعمال و ملاحظه شرایط و قیود مقامیه حاصل می‌شود.

اصالة التطابق

اصالة التطابق مبتنی بر سیره و بنای عقلاء است؛ بنایی که بر اساس آن، مراد جدّی متکلم با مراد استعمالی او منطبق دانسته می‌شود. بر أساس پذیرش این سیره، در محاورات عقلایی و با لحاظ اینکه هیچ ردع معتبری از سوی شارع نسبت به آن ثابت نشده است می‌توان تأثیرگزاری آن در ظهور در نهی حقیقی را مدّعی شد؛ هرچند توجه به این در اصل در شکل گیری تناسب حکم و موضوع نیز دخیل بود؛ ولی تأثیرگزاری خود این اصل بنفسه هم بی وجه نیست.

در این‌جا باید دقت کرد که نهی صوری لزوماً به معنای نهی غیرجدّی یا شوخی‌آمیز نیست؛ بلکه نهی صوری نیز می‌تواند از حیث غرض، جدّی باشد، مانند نهی به قصد تهدید یا اتمام حجّت. با این حال، در این موارد اراده جدّیِ ترکِ متعلق وجود ندارد.

نکته مهم آن است که در اصالة التطابق، تطابق میان مراد استعمالی و مراد جدّی ناظر به همان مفاد لفظ است. لفظ نهی تنها بر «ترک فعل» دلالت می‌کند، نه بر اغراض زائدی مانند تهدید یا اتمام حجّت. ازاین‌رو، هرچند ناهی در نهی صوری نیز دارای مراد جدّی (مثلاً تهدید) است، اما چون برای این اغراض لفظ مستقلی استعمال نشده، تطابق مراد استعمالی با مراد جدّی اقتضا می‌کند که مخاطب همان اراده جدّیِ ترک را بفهمد.

توضیح: از تطابق مراد جدی و استعمالی برداشت می شود که این کار را نکن ولی در مراد جدی با مراد استعمالی برداشت نمی شود که این تهدید است یا اتمام حجت میباشد. یعنی برای تهدید و اتمام حجت یا سایر اغراض واژه ایی آورده نشده. بنابراین از تطابق مراد جدی و استعمالی تهدید برداشت نمی شود. چون ناهی می گوید این کار را نکن، تطبیق استعمال این است که ناهی اراده جدی دارد که مخاطب این کار را ترک کند. بنابراین اصالة التطابق منشا این است که نهی ظهور در اراده جدی دارد.

کفایت نهی برای افاده غرض ترک و عدم کفایت نهی برای اغراض دیگر

در محاورات عرفی، صرفِ صدور نهی برای افاده و ابراز غرضِ ترکِ متعلَّق کفایت می‌کند؛ زیرا خودِ نهی و اعلام کراهت از فعل، بیان ظاهری است عرفاً برای غرض ترک و متکفّل رساندن همین معناست و از این جهت، قرینه بر اراده ترک محسوب می‌شود.

اما اگر غرض ناهی از نهی، امری غیر از ترک واقعیِ فعل باشد ـ مانند تهدید، اتمام حجت، امتحان، تأدیب یا تنبیه ـ صرفِ نهی به‌تنهایی برای افاده چنین اغراضی کافی نیست. در این موارد، ناهی برای آن‌که مقصود خود را به مخاطب منتقل کند، نیازمند بیان زائد، قرینه، یا نشانه‌ای اضافی است که دلالت کند نهی صادرشده به غرض ترک واقعی نیست، بلکه به انگیزه‌ای دیگر انشاء شده است.

در فرض فقدان چنین قرینه‌ای، مخاطب به‌طور طبیعی و عقلایی، نهی را بر نهی واقعی و به قصد ترک حمل می‌کند و اغراض دیگری مانند تهدید یا اتمام حجت را از آن نمی‌فهمد؛ زیرا این اغراض، فی‌نفسه از مدلول لفظ نهی استفاده نمی‌شوند و نیازمند اظهار مستقل‌اند.

بر این اساس، اگر پرسیده شود که چرا نهی ظهور در اراده جدّی دارد، پاسخ آن است که:

نهی، بدون ضمیمه هیچ بیان اضافی، به‌قدر کافی برای افاده غرض ترک دلالت دارد و همین کفایت، خود شاهد و قرینه‌ای بر نهی واقعی است؛ در حالی که افاده اغراض دیگر، متوقّف بر اقامه قرینه است و بدون آن، از صرف نهی استفاده نمی‌شود.

نتیجه آن‌که ظهور نهی در اراده جدّی ترک نه از باب تضییق معنای وضعی، بلکه از باب کفایت ذاتی نهی برای افاده این غرض، و عدم کفایت آن برای اغراض دیگر شکل می‌گیرد.

جمع‌بندی
چهار وجه ذکرشده کنار هم و با همپوشانی و تقویت یکدیگر می‌توانند ظهور عرفی نهی در نهی حقیقی را فراهم کنند با این حال، ممکن است هر کدام به تنهایی محدودیت‌هایی داشته باشند و مطلب دوم اینکه مجموع این وجوه هم ظهور در موارد متعارف را توجیه می‌کند هرچند ممکن است محدودیت‌هایی در موارد خاص وجود داشته باشد.

خلاصه درس

در بررسی سؤال دوم روشن شد که از نظر کتب لغت، معنای نهی به «زجر و بازداشتن» برمی‌گردد و مقیّد به اراده جدّی ناهی نیست؛ ازاین‌رو، نهی صوری نیز داخل در موضوع‌له نهی است یا حداقل این است که شاهدی بر اختصاص به نهی حقیقی یافت نشد. استعمالات عرفی نیز اگر نگوییم نشان می‌دهد که نهی در اغراضی چون امتحان، تهدید و اتمام حجّت بدون احساس مجاز به‌کار می‌رود و دواعی مختلف دخالتی در معنای وضعی ندارند حداقل، شاهد بر اختصاص نیستند. بااین‌حال، نهی ظهور عرفی در نهیِ به اراده جدّی دارد؛ ظهوری که منشأ آن انصراف ناشی از کثرت استعمال، تناسب حکم و موضوع، اصالة التطابق، و کفایت نهی برای افاده غرض ترک (و عدم کفایت آن برای اغراض دیگر بدون قرینه) است. نتیجه آن‌که هرچند موضوع‌له نهی اعم است یا شاهد بر اختصاص نیست، ولی ظهور آن به‌طور عقلایی در نهی حقیقی و به قصد ترک شکل می‌گیرد.

 


logo