1404/09/11
بسم الله الرحمن الرحیم
بررسی کتب لغت/ماده نهی/نواهی
موضوع: نواهی/ماده نهی/بررسی کتب لغت
خلاصه جلسه قبل
در مقام تحقیق درباره معنای واژه «نهی»، به بررسی چند کتاب لغت پرداختیم و بر اساس شواهد و اقوال موجود در این منابع، به این نتیجه رسیدیم که معنای اصلی «نهی» عبارت است از خودداری، بازداشتن و کفّ، و نه از سنخ طلب یا درخواست ترک.
ادامه بحث
در بررسی کتب لغت، هدف ما صرفاً دستیابی به معنای واژه «نهی» نیست؛ زیرا یافتن معنای آن بهنسبت آسان است. بر اساس شواهد لغوی، «نهی» غالباً به معنای بازداشتن، منع کردن و محروم ساختن از چیزی است و نه طلب ترک. اما هدف اصلی ما فراتر از این است: هم میخواهیم به معنای واژه برسیم و هم قصد داریم نحوه مراجعه به کتب لغت و مطالعه آنها را تمرین کنیم. زیرا گاه افراد، بهویژه در مواجهه با کتب لغت قدیمی، تجربه کمی در استفاده از این منابع دارند و هنگام مراجعه به آنها ممکن است با دشواری مواجه شوند.
کتاب چهارم: کتاب معجم مقاييس اللغة
یکی از ویژگیهای کتاب «معجم مقاييس اللغة» آن است که ابتدا ریشه اصلی واژه را مطرح میکند، سپس معنای آن ریشه و ارتباط سایر معانی و استعمالات با این ریشه را توضیح میدهد.
ابنفارس در مورد ماده «نهی» میفرماید[1] : «النون و الهاء و الياء أصل صحيح يدلّ على غاية و بلوغ»، یعنی ریشه اصلی نهی ناظر به «غایت و رسیدن» است. وی میافزاید: «ومنه أنهيت إليه الخبر: بلغته إياه» و «نِهاية كلّ شيء: غايته. ومنه نَهيته عنه»، که نشان میدهد نهی با مفهوم غایت و نهایت ارتباط دارد. در ادامه میگوید: «فإذا نهيته فانتهى عنك فتلك غاية ما كان وآخره»، یعنی شخص در حال انجام کاری بوده و با نهی ما از ادامه آن بازداشته شده است؛ این «آخره» غایت و حدّ فعل پیشین است. به تعبیر دیگر، وقتی میگوییم «لب پشتبام نرو» یا «دروغ نگو»، نهی به معنای تعیین حد و جلوگیری از ادامه عمل است.
این نگاه روشن میکند که واژه «نهی» در اینجا ناظر به بازداری و توقف است، نه طلب ترک. ناهی با نهی خود غایت و حدّ مشخصی برای مخاطب تعیین میکند و او را از پیشروی در کار قبیح بازمیدارد. ابنفارس در ادامه میآورد: «و فلان ناهيك من رجل و نهيك…» یعنی کسی که نهی میکند، فرد را از طلب کردن یا خواستن غیر بازمیدارد؛ دیگر نباید سراغ امور ممنوعه برود. همچنین میگوید: «و النُّهْية: العقل، لأنّه ينهى عن قبيح الفعل»، یعنی عقل نیز مانند ناهی عمل میکند و افراد را از کار قبیح بازمیدارد؛ این معنا با بازداری و جلوگیری کاملاً سازگار است.
ابنفارس سپس مثالهای کتاب «العین» را تکرار میکند: «و النِّهْي: الغدير، لأنَّ الماء ينتهي إليه. و تَنهِيَةُ الوادي: حيثُ يَنتهي إليه السيول»، یعنی نهی مانند گودال است که جریان آب در آن جمع میشود و جلوتر نمیرود. این مثالها نشان میدهند که معنای نهی، در واقع بازداری از ادامه حرکت یا عمل است و با سنخ طلب هیچ سازگاری ندارد.
بنابراین، کتاب «معجم مقاييس اللغة» بهطور مستقیم نمیگوید که ریشه نون، هاء و یاء معنای «بازداشتن» دارد، بلکه ریشه ناظر به غایت و پایان است. با این حال، بررسی استعمالات نشان میدهد که «غایت» در اینجا به معنای بازداری و جلوگیری از ادامه عمل است؛ یعنی شخص یا چیزی را از پیشروی در فعل باز میدارد و سخن از طلب ترک نیست.
کتاب پنجم: کتاب تهذیب اللغه
در کتاب تهذیب اللغه[2] ، ازهری مانند کتب دیگر همچون المحیط فی اللغه و حتی جمهرة اللغه، عبارات و مطالب خود را تا حدود زیادی شبیه به کتاب العین آورده و میان آنها ارتباط وجود دارد. درباره کتاب العین ذکر این نکته ضروری است که نسبت آن به خلیل محل بحث است و برخی معتقدند که العین در واقع اثر لیث است.
ازهری در تهذیب اللغه نیز در قسمت ماده «نهی» به نقل از لیث میگوید: «وقال الليث: النَّهْي: ضدّ الأمر. تقول: نهيتُه، وفي لغة نَهوته.»
در اینجا، تهذیب اللغه نیز مانند بسیاری از کتب دیگر، نهی را نقیض امر میداند. در کتب پیشین، به ویژه در معجم مقاييس اللغة، یکی از معانی اصلی که بیشتر مورد توجه بوده، معنای «غایت» است و همچنین معنای «کف، خودداری و بازداری» نیز مورد اشاره قرار گرفته است؛ در واقع، کف و خودداری، نوعی تحقق غایت به شمار میرود. معجم مقاييس اللغه هدف خود را این میداند که معنای اصلی نهی و واژههای مرتبط با آن «غایت» باشد و اگر قصد داشت «کف» را بررسی کند، باز هم آن را به معنای غایت قلمداد میکرد. به این ترتیب، وقتی گفته میشود «نهیته»، یعنی شخص را بازداشتم؛ این عمل، پایان و غایت فعل اوست. همچنین، کف نیز به معنای خودداری است؛ یعنی فرد دیگر نباید از حد معین فراتر رود؛ برای مثال، تا اینجا اجازه عمل داشته، اما پس از آن باید خودداری کند.
تهذیب اللغه در ادامه میگوید: «والنِّهاية كالغاية حيث ينتهي إليه الشيءُ، وهو النِّهاء ممدود» و همچنین «ونُهية كلِّ شيء: غايته» که در اینجا نیز نهی به معنای «غایت» بیان شده است.
ازهری همچنین میگوید: «ولقد نَهُوَ ما شاء، كلُّ ذلك من العقل، وسمي العقل نهية لأنه يُنتَهى إلى ما أَمَرَ به، ولا يُعْدَى أمرَه» یعنی عقل نیز به عنوان ناهی عمل میکند؛ آنچه را که دستور میدهد، به سرانجام میرساند و این تحقق دستور، مصداق غایت است.
همچنین، مانند العین، ازهری میگوید: «ويقال: ما تنهاه عنا ناهية، أي ما تكُفُّه عنا كافة، والإنهاء: الإبلاغ، وتقول: أنهيتُ إليه السهمَ، أي أوصلتُه إليه، وأنهيتُ إليه الكتابَ والرسالةَ» در این مثالها، نهی به معنای کف و خودداری و جلوگیری از ادامه عمل است و «إنهاء» نیز به معنای رساندن و رساندن به غایت آمده است.
به نقل از ابو عبید: «هذا رجل نَهْيُكَ مِن رجل، وناهِيكَ من رجل، أي كافيك من رجل» یعنی شخص را از فرد دیگری کفایت و بازداری کرده است؛ دیگر نباید به سراغ آن فرد برود. همچنین: «يقول الرجل للرجل إذا وَلِيتَ ولاية فانْهِ، أي كُفَّ عن القبيح» یعنی اگر ولایتی پذیرفتی، خودداری کن و از کار قبیح بازدار.
بنابراین، میتوان نتیجه گرفت که از عبارات ازهری در کتاب تهذیب اللغه نیز برداشت میشود که «نهی» به معنای کف، خودداری، بازداشتن و تحقق غایت است، نه به معنای طلب ترک.
کتاب ششم: مصباح المنیر
در کتاب مصباح المنیر[3] در مورد ماده «نهی» آمده است: «نَهَيْتُهُ عن الشَّيءِ (أَنْهَاهُ) (نَهْياً) فَانْتَهَى عنه و (نَهَوْتُهُ) (نَهْواً) لُغَةٌ» یعنی وقتی کسی را نهی میکنیم، او نیز نهی را پذیرفته و از ادامه عمل بازمیماند. همچنین آمده است: «و (نَهَى) اللهُ تَعَالَى أَيْ حَرَّمَ»؛ یعنی وقتی خداوند نهی میکند، به معنای حرمت، ممنوعیت و بازداری است، نه طلب ترک.
در ادامه آمده است: «و(النُّهْيَةُ) العَقْل لِأَنَّهَا تَنْهَى عَنِ الْقَبِيحِ» به این معنا که عقل نیز به عنوان ناهی عمل میکند و افراد را از انجام کار قبیح باز میدارد.
در مورد غایت و پایان نیز آمده است: «و(نِهَايَةُ) الشَّيءِ أَقْصَاهُ وآخِرُهُ و (نِهَايَاتُ) الدَّارِ حُدُودُهَا وَهِىَ أَقَاصِيهَا وَأَوَاخِرُهَا» یعنی «نهایه» به معنای آخر و غایت شیء است و نهایات الدار نشاندهنده حدود و مرزهای خانه است؛ دیگر از آن نقطه به بعد، جزء خانه نیست.
همچنین بیان شده است: «و(انْتَهى) الْأَمْرَ بَلَغَ النِّهَايَةَ وَهِىَ أَقْصَى ما يُمْكِنُ أَنْ يَبْلُغَهُ» که یعنی کار به پایان رسیده و به حد نهایت خود رسیده است.
در مورد رساندن نیز آمده است: «و (أَنْهَيْتُ) الْأمْرَ إِلَى الْحَاكِمِ بِالْأَلِفِ أَعْلَمْتُهُ بِهِ» یعنی اطلاع رساندن به حکّام یا رساندن خبر به مقصد.
در ادامه، به نقل از ابن فارس آمده است: «و (نَاهِيكَ) بِزَيْدٍ فَارِساً كَلِمَةُ تَعَجُّبٍ وَاسْتِعْظَامٍ… وَتَأْوِيلُهَا أَنَّهُ غَايَةٌ تَنْهَاكَ عَنْ طَلَبِ غَيْرِهِ» یعنی «ناهیک» به معنای «حسبک» است و منظور این است که فرد را از طلب غیر، یا از رفتن به سراغ غیر، باز میدارد و او را نگه میدارد.
بنابراین، بررسی کتب لغت از قرون اولیه تا مصباح المنیر نشان میدهد که واژه «نهی» بیشتر ناظر به معنای کفّ، خودداری و بازداری است و با معنای طلب ترک سازگار نیست.
کتاب هفتم: المفردات في غريب القرآن
از جمله کتب لغتی که به معنای زجر تصریح کرده، میتوان به مفردات راغب[4] اشاره کرد. یکی از ویژگیهای برخی کتب لغت مانند مفردات، توجه به کاربردهای شرعی و دینی واژهها است؛ یعنی این کتب صرفاً به معنای عرفی و معمولی واژهها نمیپردازند، بلکه با عنایت به آیات، روایات و ادله دینی، معانی الفاظ را بیان میکنند. به همین جهت، بررسی مفردات از این حیث اهمیت ویژهای دارد، زیرا نگاه تشریعی و شرعی به واژهها ارائه میدهد.
در مورد ماده «نهی» آمده است: «نهى: النهى الزجر عن الشئ» یعنی نهی به صراحت به معنای زجر و بازداری از انجام چیز است. همچنین بیان شده است: «أرأيت الذي ينهى عبدا إذا صلى» که معنای آن این است که گاهی کسی را بهصورت لفظی منفی از انجام کاری باز میدارند، مانند گفتن «این کار را انجام نده»، و گاهی با لفظ مثبت و فعل اثباتی، مانند «اجتناب کن از این کار»، با این تفاوت که در هر دو حالت هدف، زجر و بازداری از انجام عمل است. به عبارت دیگر، حتی وقتی میگویند «اترك» یعنی «ترک کن»، اگرچه از فعل اثباتی استفاده شده است، معنای اصلی همان بازداری از انجام فعل است.
بنابراین، بررسی کتب لغت نشان میدهد که مفهوم ماده نهی، طلب ترک نیست. نهی را نباید به معنای درخواست ترک معنا کرد، بلکه معنای صحیح آن عبارت است از: زجر، بازداری، جلوگیری، دور کردن، منع و محروم کردن از چیزی.
نکته
در بررسی کتب لغت، لازم است چند سؤال اساسی مطرح و مورد بررسی قرار گیرد:
1. شمول نهی انشایی و تکوینی
در کتب لغت، بهطور مستقیم به تفاوت میان نهی انشایی و تکوینی اشاره نشده است. ما در بررسیهای خود به این نتیجه رسیدیم که معنای نهی، زجر و بازداشتن است، اما سؤال این است که آیا این بازداشتن شامل هر دو مرتبه انشایی و تکوینی است یا فقط بازداشتن انشایی را در بر میگیرد. بهنظر میرسد همانطور که در گذشته هم اشاره شد از استعمالات متعدد چنین نتیجه میشود که نهی فقط شامل بازداشتن انشایی است و نه بازداشتن تکوینی. برای مثال نمیگوییم «ادب فلانی او را از حرف زشت نهی کرد»، بلکه میگوییم «ادب او را از حرف زشت بازداشت» یا نمیگوییم «بخل فلانی او را از اکرام منع کرد»، بلکه میگوییم «بخل او را از اکرام بازداشت» همچنین میگوییم حسد او را از محبت کردن بازداشت، تربیت خانوادگی او را از دزدی منع کرد، اما نمیگوییم این اعمال «نهی» انشایی بوده است.
این ملاحظات نشان میدهد که نهی حقیقی، شامل بازداشتن تکوینی نمیشود. البته در برخی موارد مانند آیه «ان الصلاة تنهی عن الفحشاء» گفته شد که حمل بر مجاز در کلمه یا مجاز در اسناد میشود.
مرتبه بازداشتن
سؤال دوم این است که آیا نهی شامل بازداشتن در هر مرتبهای است، حتی ضعیف و خفیف، یا تنها شامل بازداشتن شدید و جدی میشود.
اراده و قصد نهی
سؤال سوم این است که آیا بازداشتنی که کتب لغت آن را معنا میکنند شامل هر نوع قصد است، یا فقط وقتی که قصد جدی و حقیقی برای بازداشتن وجود دارد. گاهی فرد نهی را برای بازداری واقعی انجام میدهد و گاهی صرفاً به قصد امتحان یا اتمام حجت، بدون اراده جدی، نهی میکند. آیا «نهی» شامل هر دو مورد است یا فقط شامل نهی حقیقی و جدی میشود.
در گذشته فیالجمله به این نتیجه رسیدیم که از استعمالات متعدد استفاده میکنیم که بازداشتن انشایی است و نهی شامل بازداشتن تکوینی نمیشود.
در جلسات آینده، بحثهای تکمیلی پیرامون جهات دیگر، به ویژه در مرتبه بازداشتن مطرح خواهد شد که مقدمهای است برای بررسی این موضوع که آیا ظهور نهی در حرمت است یا در کراهت.
خلاصه درس
در این جلسه، بررسی کتب لغت نشان داد که واژه «نهی» عمدتاً به معنای بازداشتن، بازداری، خودداری و زجر است و نه به معنای طلب ترک. در کتابهای «معجم مقاييس اللغة»، «تهذیب اللغه»، «مصباح المنیر» و «مفردات راغب»، تاکید بر این بود که نهی به معنای تعیین غایت، پایان و حدّ فعل است و مخاطب را از ادامه عمل بازمیدارد. همچنین روشن شد که نهی انشایی است و شامل بازداشتن تکوینی نمیشود. در ادامه، سؤالاتی درباره شدت بازداشتن و نقش اراده در نهی مطرح شد تا در جلسات آینده بررسی شود، که این مباحث مقدمهای برای بحث درباره ظهور نهی در حرمت یا کراهت خواهد بود.