« فهرست دروس
درس خارج اصول استاد علیرضا اصغری

1404/09/09

بسم الله الرحمن الرحیم

بررسی کتب لغت/ماده نهی/نواهی

موضوع: نواهی/ماده نهی/بررسی کتب لغت

خلاصه جلسه قبل

بحث ما در معنای ماده نهی بود و عرض شد که در این رابطه چهار قول (طلب ترک، طلب کف، اعتبار محرومیت و زجر) مطرح می باشد، در مورد این چهار قول نکاتی نیز بیان شد. در این جلسه بنای ما بر این است که تحقیقی در لغت کرده و یک جمع بندی و اختیار قولی در معنای نهی داشته باشیم.

ادامه بحث

همان‌گونه که پیش‌تر مکرّر تبیین شد، برای دست‌یابی به معنای الفاظ، دو مسیر اساسی پیشِ رو داریم بررسی کتب لغت و بررسی استعمالات عرفی.

در بسیاری از موارد، کتب لغت به‌گونه‌ای هم‌سو و هم‌آهنگ معنا را ارائه می‌کنند که پژوهشگر با اطمینان می‌تواند به معنای لفظ دست یابد. بدیهی است هرچه کتاب لغت به زمان اهل‌بیت علیهم‌السلام و عصر صدور روایات نزدیک‌تر باشد، ارزش آن در این مقام بیشتر است؛ زیرا هدف از مراجعه به لغت، آن است که لغت را مقدمه‌ای برای فهم معنای الفاظ در زمان صدور روایات قرار دهیم.

در اینجا مناسب است به یک نکته کلی اشاره شود و آن اینکه در باب معنای ماده «نهی»، دو جریان اصلی در اقوال وجود دارد:

1. قول به اینکه نهی از سنخ طلب ترک و کفّ است

2. قول به اینکه نهی از سنخ زجر و بازداشتن می‌باشد

در مراجعه به کتب لغت، در واقع به دنبال آن هستیم که روشن شود آیا نهی از سنخ «طلب» است یا از سنخ «زجر». به تعبیر مرحوم آیت‌الله بروجردی، آیا نهی از سنخ «واداشتن» است یا از سنخ «بازداشتن»؟ آیا امر واداشتن به فعل و نهی واداشتن به ترک است، یا آنکه امر واداشتن به فعل و نهی بازداشتن از فعل است؟ پرسش اساسی آن است که ظهور لغوی به نفع کدام یک از این دو تحلیل است.

کتاب العین

از جمله کتب لغت مهمی که در این بحث مورد توجه قرار می‌گیرد، کتاب العین است که همواره مورد مراجعه بزرگان بوده است. مؤلف «العین» در ماده «نهی» می‌گوید: «النهي: خلاف الأمر»[1] این تعبیر در چندین کتاب لغت دیگر نیز تکرار شده است. از این‌رو، لازم است روشن شود که خودِ «امر» در این کتاب چگونه معنا شده است. با مراجعه به ماده «امر» در «العین» مشاهده می‌شود که آمده است: «الأمر: نقيض النهي»[2] .

از مجموع این دو تعبیر چنین استفاده می‌شود که ارتکاز لغوی مؤلف «العین» آن است که امر و نهی دو امر متقابل و نقیض یکدیگرند. این برداشت با این تفسیر که «امر طلب فعل است و نهی طلب ترک»، چندان سازگار نیست؛ زیرا در این تحلیل، جنس هر دو یکی است و آن «طلب» است و تفاوت تنها در متعلق خواهد بود: متعلق امر فعل است و متعلق نهی ترک. در حالی که نقیض بودن، بیشتر اقتضا می‌کند دو مفهوم از دو سنخ متفاوت باشند، نه آنکه تنها در متعلق اختلاف داشته باشند.

بر این اساس، این پرسش مطرح می‌شود که کدام یک از این دو تحلیل با ظهور لغوی سازگارتر است:

تحلیلی که امر و نهی را هر دو از سنخ «طلب» می‌داند و تفاوت را در متعلق می‌بیند یا تحلیلی که قائل است امر و نهی از دو سنخ متفاوت‌اند؛ به این بیان که امر از سنخ بعث، تحریک و واداشتن است و نهی از سنخ زجر، کراهت، دور کردن و بازداشتن می‌باشد، به‌گونه‌ای که تفاوت از ابتدا در سنخ معناست، نه در متعلق آن.

با بررسی سایر کتب لغت همچون الصحاح و المحیط نیز مشاهده می‌شود که نهی به‌عنوان «خلاف امر» معرفی شده است. این هم‌صدایی لغوی، مؤید آن است که تفاوت میان امر و نهی، تفاوتی سنخی است، نه صرفاً تفاوت در متعلق.

در ادامه، صاحب کتاب العین می‌فرماید: «تقول: نهيته عنه، وفي لغة: نهوته عنه». ممکن است در این‌جا گفته شود که مؤلف در مقام بیان معنای نهی نیست، بلکه صرفاً استعمال آن را ذکر می‌کند و از این عبارت، تعیین معنای دقیق نهی استفاده نمی‌شود. لکن با توجه به آنچه پیش‌تر بیان کرده و نهی را «خلاف امر» دانسته است، روشن می‌شود که تعبیر «نهيته عنه» در امتداد همان معنای اصلی، یعنی تقابل با امر، به کار رفته است.

سپس می‌گوید: «والنهاية: الغاية، حيث ينتهي إليه الشئ»، و یکی از معانی ماده «نهی» را غایت و نهایت معرفی می‌کند. در ادامه می‌افزاید: «وهو النِهاء، ممدود. والنِهاية: طرف العِران الذي في أنف البعير»؛ یعنی نهایت، آن نقطه‌ای است که شیء بدان منتهی می‌شود، مانند حلقه‌ای که در بینی شتر قرار می‌گیرد. همچنین می‌فرماید: «والنِهي: الغدير حيث ينخرم السيل في الغدير فيوسع»؛ نِهی به گودالی گفته می‌شود که سیل در آن جمع می‌گردد. سپس تصریح می‌کند که همه این موارد به «النِهاء» بازمی‌گردند.

در این استعمالات، عنصر مشترک، غایت و توقف است؛ در «نِهی» به معنای گودال، حرکت سیل به نقطه‌ای منتهی شده و از ادامه بازمی‌ایستد، و در «نِهایه» نیز فعل به حدّ پایانی خود می‌رسد. از این جهت می‌توان گفت نهی نیز ناظر به ایجاد غایت و پایان برای یک فعل است؛ یعنی جلوگیری از ادامه آن. به تعبیر دیگر، حیث غایت، خود نوعی بازداشتن و مانع‌گذاری در برابر استمرار فعل است.

در ادامه آمده است: «تهنيه الوادي: حيث تنتهي إليه السيول، ويتبسط فتهدأ فتنقع»، یعنی جایی از وادی که سیلاب‌ها بدان منتهی می‌شوند، آرام می‌گیرند و قابل استفاده می‌گردند. سپس می‌افزاید: «وما تنهاه عنّا هية، أي: ما تكفه عنا كافة». در این تعبیر، «تنهاه» به‌صراحت به معنای کفّ و بازداشتن استعمال شده است، نه طلب. یعنی چیزی که او را از ما بازمی‌دارد.

با توجه به این تصریح، روشن می‌شود که در استعمال‌های پیشین نیز، از جمله «نهيته عنه»، علی‌القاعده باید همین معنا، یعنی کفّ و بازداری، مراد باشد، نه طلب ترک.

در ادامه نیز می‌گوید: «والإنهاء: إبلاغك الشئ، وأنهيت إليه السهم، أي: أوصلته إليه»؛ «إنهاء» به معنای رساندن و به نهایت رساندن است، مانند رساندن تیر به هدف. این معنا نیز ناظر به انتهاء و رسیدن به حدّ نهایی است.

جمع‌بندی دیدگاه کتاب العین:

نهی در آغاز، به‌صراحت به عنوان خلاف امر معرفی شده است.

2. استعمالات مختلفِ مشتقات ماده «نهی» همگی واجد نوعی معنای بازدارندگی، توقف، جلوگیری از ادامه و نرسیدن به امتداد و استمرار هستند، و حتی در مواردی که به معنای غایت آمده‌اند، حیث پایان‌دهندگی و توقف به‌روشنی دیده می‌شود.

3. روشن‌ترین شاهد، تعبیر «ما تنهاه عنّا» است که نهی را به معنای کفّ و بازداشتن تفسیر کرده است.

بر این اساس، کتاب العین از واژه «نهی» معنای کفّ و بازداری را می‌فهمد؛ و این کفّ، از سنخ طلبی نیست که متعلق آن ترک باشد، بلکه نهی در مقابل طلب، بعث و تحریک قرار دارد و از سنخ بازداشتن و منع است، نه خواستنِ ترک.

کتاب صحاح

کتاب دوم: در کتاب صحاح معنای ماده «نهی» این‌گونه بیان شده است[3] : «النَّهْىُ: خلاف الأمر. و نَهَيْتُهُ عن كذا فَانْتَهَى عنه و تَنَاهَى، أى كَفَّ.» یعنی وقتی فردی را نهی می‌کنیم، او دست می‌کشد و از انجام عمل بازمی‌ایستد. بنابراین از معنای نهی، باز هم کفّ و خودداری قابل برداشت است.

همچنین آمده است: «و تَنَاهَوْا عن المنكَر، أى نَهَى بعضُهم بعضاً. و قول الفرزدق: فَنَهَّاكَ عنها منكرٌ و نكيرُ، إنَّما شدده للمبالغة.» در اینجا نهی به معنای «بازداشتن دیگری از عمل زشت» است و همان‌گونه که در عبارت «نهی بعضهم بعضا» آمده، بازداری و کفّ افراد از اعمال ناپسند مراد است. فرزدق نیز به تأکید می‌گوید که فرشته نکیر و منکر با شدت تو را باز می‌دارند؛ معنای این عبارت، کفّ و نه طلب است.

در ادامه نیز می‌گوید: «و يقال: إنه لَأَمُورٌ بالمعروف نَهُوٌّ عن المنكر، على فَعُولٍ. و فلانٌ ما له نَاهِيَةٌ، أى نَهْىٌ.» یعنی کسی که نقش کنترل و بازداری ندارد، «ناهیة» ندارد. این استعمال با معنای طلب سازگار نیست و نشان‌دهنده بازداری و جلوگیری است.

در همین کتاب آمده است: «و النُّهْيَةُ بالضم: واحدة النُّهَى، و هى العُقول، لأنّها تَنْهَى عن القبيح». علت اینکه به عقل «نهی» گفته شده، این است که عقل، افراد را از کار زشت بازمی‌دارد و مانع می‌شود؛ یعنی همان کفّ و بازداری، نه طلب ترک.

همچنین در صحاح آمده است: «و النِّهْىُ بالكسر: الغديرُ فى لغة أهل نجد، و غيرُهم يقوله بالفتح»، که مشابه آن در کتاب العین نیز آمده بود. وقتی آب در گودال جمع می‌شود و متوقف می‌گردد، گفته می‌شود «تَنَاهَى الماءُ»؛ یعنی جریان آب از حرکت بازایستاده است. همچنین «تَنْهِيَةُ الوادى» به جایی گفته می‌شود که آب در آن جمع و توقف می‌کند و «نُهَاءُ الماء» به ارتفاع آن اشاره دارد. علاوه بر این، «الإنهاءُ» به معنای رساندن است، مانند «أنهيت إليه الخبر فانْتَهَى و تَنَاهَى»، یعنی خبر به مقصد رسید و کامل شد.

جمع‌بندی
با توجه به شواهد و استعمالات متعدد در صحاح، می‌توان معنای واژه «نهی» را کفّ و بازداری و توقف از ادامه عمل دانست. این معنا با سنخ طلب که متعلق آن ترک است، سازگار نیست و مؤید آن است که نهی در لغت از سنخ بازداشتن و جلوگیری است، نه طلب و درخواست ترک.

کتاب المحیط فی اللغه

کتاب سوم: در کتاب المحیط فی اللغه معنای ماده «نهی» این‌گونه بیان شده است[4] : «النَّهْيُ: خِلافُ الأمر، تقول: نَهَيْتُه عنه، و في لُغَةٍ: نَهَوْتُه. و فلانٌ نَهِيُّ فلانٍ: أي يَنْهَاه عن شَيْ‌ءٍ.» در اینجا، المحيط به طور مستقیم معنای کاملی برای نهی بیان نکرده و صرفاً به عنوان خلاف امر اشاره کرده است. این همان نکته‌ای است که در کتاب العین نیز آمده بود.

همچنین این کتاب به سایر مشتقات ماده نهی پرداخته و معناهای متعددی از جمله بازداری و غایت را ذکر کرده است: «النَّهَايَةُ: كالغاية حَيثُ يَنْتَهي إليه الشَّيْ‌ءُ» یعنی نهایت و غایت چیزی که به آن می‌رسد. «النِّهَاءُ مَمْدُود» اشاره به امتداد و پایان چیزی. «النِّهَايَةُ: طَرَفُ العِرَان الذي في أنْف البَعِير» نهایت و حلقه‌ای که در بینی شتر قرار می‌گیرد. «تَنْهِيَةُ الوادي: حَيْثُ يَنْبَسِطُ و تَنْتَهي إليه السُّيُولُ، و الجميع التَّنَاهي» جایی که آب در دره جمع می‌شود و حرکت آن متوقف می‌گردد. «نَهْيُ الغَدِيرِ و نِهْيُه، و الجميع النِّهَاءُ مَمْدود.» همانند مورد پیش، توقف و غایت جریان آب.

در ادامه نیز آمده است: «مَنْهَاةُ الأمرِ: مُنْتَهاه و غايَتُه. و بَلَغْتُ مَنْهىٰ الأمرِ و مَنْهَاتَهُ و مُنْهى الأمر و مُنْهَاتَهُ و مُنَهَاه» اشاره به غایت، نهایت و مقصود امر. «ما تَنْهَاهُ عَنّا ناهِيَةٌ: أي ما تَكُفُّه كافَّةٌ» یعنی بازداشتن کامل و کفّ. «الإِنْهَاءُ: إبْلاغُكَ الشَّيْ‌ءَ، حتى انهم لَيَقُولُون: أنْهَيْتُ إليه السَّهْمَ: أي أوْصَلْتَه إليه» رساندن چیزی به مقصد، مثال تیر که به هدف رسیده است.

به طور کلی، می‌توان گفت که المحيط همانند العین بر بازداری، کفّ و جلوگیری تأکید کرده و معناهای دیگر آن بیشتر متضمن غایت، توقف و رسیدن به نهایت است. این شواهد مؤید این نکته هستند که ماده «نهی» در لغت از سنخ کفّ و بازداری است و با سنخ طلب که متعلق آن ترک است، سازگار نمی‌باشد.

خلاصه درس

برای درک معنای ماده «نهی» دو مسیر اصلی پیش رو است: بررسی کتب لغت و بررسی استعمالات عرفی. بررسی کتب لغت نشان می‌دهد که «نهی» غالباً به معنای کفّ و بازداری تبیین شده است و نه به معنای طلب ترک. از جمله، در کتاب‌های العین، صحاح و المحیط ماده «نهی» به‌عنوان خلاف امر، توقف، بازداری و جلوگیری از ادامه عمل بیان شده است. در برخی موارد، معنای غایت و پایان نیز در آن دیده می‌شود، اما معنای بنیادی و اصلی همان کفّ و بازداری است، نه طلب و درخواست ترک. به این ترتیب، ظهور لغوی مؤید این است که نهی از سنخ بازداشتن و جلوگیری است و با سنخ طلب که متعلق آن ترک است، سازگار نمی‌باشد.

 


logo