« فهرست دروس
درس خارج اصول استاد علیرضا اصغری

1404/09/08

بسم الله الرحمن الرحیم

قول سوم-اعتبار محرومیت/ماده نهی/نواهی

موضوع: نواهی/ماده نهی/قول سوم-اعتبار محرومیت

خلاصه جلسه قبل

در ادامهٔ بحث از معنای مادّهٔ «نهی»، به دیدگاه مرحوم آقای خوئی رسیدیم. ایشان معتقدند که مادّهٔ نهی برای ابراز اعتبارِ محرومیت وضع شده است. در مقام بررسی این نظریه، اشکالات و نقض‌هایی بر این مبنا وارد شده که در جلسهٔ گذشته به تفصیل بیان گردید.

ادامه بحث

دو اشکال دیگر که به قول سوم (ابراز اعتبار محرومیت) وارد می‌باشد عبارتند از:

اشکال اول: عدم سازگاری تفسیر «اعتبار محرومیت» با عمومیت و عرفی‌بودن نهی

نهی پدیده‌ای کاملاً عام و عرفی است و اختصاص به قشر یا سطح خاصی از انسان‌ها ندارد. همه افراد، در همه جوامع بشری و در تمام اعصار، به‌نحوی با نهی سروکار دارند؛ گاه ناهی‌اند و گاه منهیّ‌عنه. از کودکی که تازه به حدّ تشخیص رسیده و از سوی بزرگ‌ترها مورد نهی واقع می‌شود، تا انسان بی‌سواد یا فردی بدوی که هیچ آشنایی با مفاهیم علمی و اصطلاحات اعتباری ندارد، همگی در فضای امر و نهی زندگی می‌کنند.

بنابراین، نهی امری است که عموم انسان‌ها به نحو ارتکازی آن را می‌فهمند و به کار می‌برند. حال اگر گفته شود که حقیقت نهی عبارت است از «اعتبار محرومیت در نفس ناهی و سپس ابراز آن به‌وسیله صیغه نهی»، این تفسیر با این عمومیت سازگار نخواهد بود.

توضیح اشکال آن است که بر اساس این مبنا، هر ناهی باید در مرتبه‌ای پیشینی، عمل اعتبار محرومیت را در نفس خود انجام دهد و سپس آن را با الفاظ نهی ابراز کند. در حالی که در موارد عرفی و متعارف، چنین چیزی قابل التزام نیست. برای مثال، وقتی کودکی هم‌بازی خود را از انجام کاری نهی می‌کند، نهی او همان معنایی را دارد که نهی یک انسان بالغ دارد. حال این پرسش مطرح می‌شود که آیا کودک اساساً مفهوم «اعتبار محرومیت» را می‌فهمد؟ یا آیا التفات دارد که در نفس خود عملی اعتباری انجام می‌دهد و سپس آن را ابراز می‌کند؟ پاسخ روشن است که چنین التفاتی وجود ندارد.

بلکه حتی بسیاری از اهل علم نیز درک دقیقی از حقیقت «اعتبار محرومیت» ندارند، چه رسد به افراد بی‌سواد یا بدوی که اساساً با این مفاهیم بیگانه‌اند. با این حال، نهیِ صادرشده از سوی آنان کاملاً معنادار و مفهوم است.

از این‌رو، نمی‌توان گفت که هر مورد نهی مستلزم تحقق اعتبار محرومیت در نفس ناهی است. در نتیجه، تفسیر نهی به اعتبار محرومیت با عمومیت، سادگی و عرفی‌بودن نهی سازگار نیست.

اشکال دوم: ناسازگاری «اعتبار محرومیت» با تحلیل وجدانی و عرفیِ حقیقت نهی

با مراجعه به وجدان و تحلیل درونیِ فعل نهی، آنچه به‌روشنی درک می‌شود، تحقق یک حالت نفسانی خاص در ناهی است که همراه با انشاء و ابراز خارجی می‌باشد. این حالت نفسانی، به تعابیر مختلف، بیان می‌شود؛ مانند زجر از فعل، طلب ترک، یا گاه وجود غرض لزومی بر ترک فعل تعبیر می‌شود. افزون بر این، چیزی فراتر از این ساختار وجدانی در نهی قابل مشاهده نیست.

به بیان دیگر، هرگاه انسان در مقام نهی قرار می‌گیرد و به تجربه درونی خود مراجعه می‌کند، می‌یابد که در نفس او حالتی شکل می‌گیرد که متضمن بازداشتن مخاطب از انجام فعل است، و این حالت با ابزار لفظی یا عملی انشاء و ابراز می‌شود. وجدان عرفی، هیچ عنصر مستقل و زایدی را ـ تحت عنوان «اعتبار محرومیت» ـ در کنار این حالت نفسانی و انشای آن تأیید نمی‌کند؛ یعنی در معمول نواهی، یک زجر از فعل یا به تعبیر دیگران طلب است و یک انشاء و ابراز و نه چیز دیگری.

ازاین‌رو، اگر گفته شود که حقیقت نهی عبارت است از اعتبار محرومیت در نفس ناهی و سپس ابراز آن، این تحلیل با یافته‌های وجدانی سازگار نخواهد بود؛ زیرا در ساحت وجدان، نه از چنین اعتباری خبری هست و نه التفاتی به آن وجود دارد. بلکه آنچه واقعاً درک می‌شود، همان حالت نفسانیِ بازدارنده و انشای آن است، نه یک اعتبار مستقل که در رتبه‌ای پیشین تحقق یافته باشد.

افزون بر این، تحلیل عرفی نیز مؤید همین معناست؛ عرف در مواجهه با نهی، چیزی جز ابراز بازداشتن و منع را نمی‌فهمد و هیچ‌گاه نهی را به‌عنوان ابراز یک اعتبار ذهنیِ پیچیده تلقی نمی‌کند. ازاین‌رو، افزودن عنصر «اعتبار محرومیت» به حقیقت نهی، امری زائد و خلاف ارتکاز عرفی خواهد بود.

نتیجه اشکال

بنابراین، تفسیر نهی به «اعتبار محرومیت» نه با تحلیل وجدانی سازگار است و نه با فهم عرفی از نهی. آنچه حقیقت نهی را تشکیل می‌دهد، همان حالت نفسانیِ زجر یا طلب ترک، همراه با انشاء و ابراز آن است و فرض وجود اعتبار محرومیت به‌عنوان رکن مستقل، فاقد پشتوانه وجدانی و عرفی می‌باشد.

بنابراین به نظر ما اعتبار محرومیت با عمومی بودن نهی و بررسی وجدانی و عرف سازگار نیست.

قول چهارم در معنای نهی: زجر یا بازداشتن انشائی

بر اساس قول چهارم، نهی برای زجر وضع شده است؛ یعنی برای بازداشتن و منع مخاطب از انجام فعل. به تعبیر مرحوم آیت‌الله بروجردی، همان‌گونه که حقیقت امر «واداشتن و بعث» است، حقیقت نهی نیز «بازداشتن و زجر» می‌باشد. این دیدگاه، نظر غالب و متعارف در میان اصولیان معاصر به‌شمار می‌آید.

برای تأیید این معنا، از یک‌سو به منابع لغوی استناد می‌شود؛ چنان‌که راغب اصفهانی در مفردات به‌صراحت می‌گوید: «النَّهْيُ: الزَّجْرُ عن الشَّيء» که به‌روشنی دلالت دارد بر اینکه حقیقت نهی همان بازداشتن از فعل است. از سوی دیگر، در تحلیل این دیدگاه، زجر به دو قسم تقسیم می‌شود:

۱. زجر تکوینی

زجر تکوینی عبارت است از بازداشتن خارجی و عینی، به‌گونه‌ای که ناهی به‌صورت عملی و فیزیکی مانع تحقق فعل می‌شود. برای مثال، گرفتن دست کودک در بازار و جلوگیری عملی از رفتن او به سمت خطر، نمونه‌ای روشن از زجر تکوینی است. در این قسم، بازداشتن نه از طریق لفظ یا اعتبار، بلکه به‌واسطه دخالت مستقیم و خارجی تحقق می‌یابد.

زجر تشریعی یا اعتباری (انشائی)

در مقابل، گاهی بازداشتن به‌صورت انشائی و اعتباری صورت می‌گیرد. در این موارد، ناهی بدون اقدام عملی، صرفاً با انشاء نهی، مخاطب را از انجام فعل بازمی‌دارد؛ مانند آنکه به کودک گفته شود: «نرو». این بیان انشائی، همان کارکرد زجر تکوینی را دارد، با این تفاوت که از راه اعتبار و دستور انجام می‌گیرد، نه از راه دخالت فیزیکی.

بازداری تشریعی و اعتباری لزوماً منحصر به لفظ نیست، بلکه گاه از طریق غیرلفظ نیز تحقق می‌یابد؛ مانند اخم کردن، اشاره دست یا هر نشانه‌ای که دلالت بر کراهت ناهی و درخواست ترک فعل داشته باشد. مهم آن است که ناهی از این طریق، حالت نفسانیِ بازدارنده و منع خود را اظهار و ابراز می‌کند.

بر این اساس، همان‌گونه که امر، بعث و برانگیختن اعتباری است، نهی نیز در برابر آن، زجر و بازداشتن اعتباری به‌شمار می‌آید؛ زجری که در ساحت تشریع و اعتبار، همان نقشی را ایفا می‌کند که زجر تکوینی در عالم خارج ایفا می‌نماید.

نتیجه

ازاین‌رو، یکی از راه‌های دقیق برای فهم معنای نهی، مقایسه آن با زجر تکوینی است. گاه انسان در مقام عمل و به‌صورت خارجی کسی را از انجام کاری بازمی‌دارد، و گاه به اقتضای شرایط، همین بازداشتن را از طریق انشاء، کلام یا اعتبار انجام می‌دهد. نهیِ تشریعی چیزی جز همین بازداشتن انشائی و اعتباری نیست که در برابر زجر تکوینی قرار می‌گیرد و حقیقت معنای نهی را تشکیل می‌دهد.

اشکال مرحوم آقای خویی بر تفسیر نهی به «زجر»

مرحوم آقای خوئی در نقد دیدگاهی که حقیقت نهی را «زجر» می‌داند، بیان می‌دارند زجر مدلول و معنای نهی نیست، بلکه نهایت آن است که نهی، مصداقی از زجر به‌شمار می‌آید؛ و نباید میان «مصداق» و «مفهوم و معنا» خلط کرد.

توضیح آنکه، همان‌گونه که «زید» مصداق انسان است، ولی معنای انسان محسوب نمی‌شود، نهی نیز در مقام تحقق خارجی، می‌تواند مصداق زجر باشد، اما این به معنای آن نیست که زجر، معنای موضوع‌له نهی باشد. هنگامی که ناهی صیغه نهی را به کار می‌برد، زجر و بازداشتن در خارج یا در نفس مخاطب پدید می‌آید. ازاین‌رو، زجر پس از تحقق نهی حاصل می‌شود و در نتیجه، نمی‌تواند معنای نهی باشد.

به بیان دیگر، معنای نهی باید عندالاستعمال لحاظ شود؛ یعنی آنچه متکلم در هنگام به‌کارگیری صیغه نهی در نظر دارد. از دیدگاه مرحوم آقای خوئی، این معنا همان اعتبار محرومیت است، نه زجر. زجر اثری است که بر نهی مترتب می‌شود و در مرتبه لاحقه تحقق می‌یابد، نه اینکه در مرتبه وضع و استعمال، جزء معنای نهی باشد.

بر این اساس، ایشان به تعبیری نتیجه می‌گیرند که نهی به حمل شایع زجر است؛ یعنی در خارج و از حیث اثر و تحقق، عنوان زجر بر آن صادق است؛ اما نهی به حمل اولی زجر نیست، بلکه حقیقت و معنای آن همان اعتبار محرومیت می‌باشد.

در نتیجه، زجر از نظر مرحوم آقای خوئی، صرفاً مصداق و اثر نهی است، نه مدلول و مفهوم آن، و خلط میان این دو، منشأ خطا در تفسیر معنای نهی خواهد بود[1] .

پاسخ به اشکال مرحوم آقای خویی

عدم منافات میان «معنای نهی» و «مصداق بودن آن برای زجر»

اگر گفته شود که معنای نهی «زجر» است، این امر هیچ منافاتی با آن ندارد که خودِ نهی نیز مصداقی از زجر باشد. به تعبیر دیگر، ممکن است نهی هم به حمل اوّلی زجر باشد و هم به حمل شایع زجر صدق کند.

توضیح آنکه، در مواردی امکان دارد یک عنوان، هم به‌عنوان معنا و مفهومِ موضوع‌له لحاظ شود و هم در مقام تحقق خارجی، مصداق همان عنوان باشد. برای مثال، اگر مولا صریحاً از تعبیر زجر استفاده کند و بگوید: «أزجرُکَ عن شربِ الخمر» در این مورد، از یک‌سو لفظ «زجر» به‌کار رفته و از سوی دیگر، همان استعمال لفظ، تحقق خارجیِ زجر نیز به‌شمار می‌آید. در چنین فرضی، زجر هم معنای مستعملٌ‌فیه است و هم مصداق خارجی زجر محسوب می‌شود.

بر این اساس، صرف این‌که نهی در مقام تحقق، مصداق زجر باشد، مانع از آن نیست که زجر، معنای موضوع‌له نهی نیز باشد. بنابراین، تفکیک میان معنا و مصداق ـ آن‌گونه که در اشکال مطرح شد ـ به‌نحو کلی مانع از پذیرش تفسیر نهی به زجر نخواهد بود.

در نتیجه، این اشکال که «زجر نمی‌تواند معنای نهی باشد چون زجر بعد از نهی تحقق می‌یابد و مصداق آن است»، تامّ نیست؛ زیرا جمع میان معنابودن و مصداق‌بودن در یک مورد، امری معقول و واقع‌شده در استعمالات عرفی است.

نکته: بررسی اشکال و پاسخ آن درباره نهی در آیه ﴿إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَىٰ عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ﴾[2]

اشکال
اگر فرض کنیم که نهی برای زجر یا بازداشتن انشائی وضع شده است، آنگاه جای سؤال است که در آیه «الصلاة تنهى عن الفحشاء والمنكر» چگونه نهی به کار رفته است، زیرا در اینجا بازداری بیشتر از نوع تکوینی و فیزیکی است تا دستوری. علاوه بر این، به نظر می‌رسد احساس مجاز هم رخ نمی‌دهد، چرا که ارتباط آیه با مفهوم بازداری تکوینی در ذهن بسیار طبیعی است و مخاطب به‌طور مستقیم تأثیر نماز را بر ترک فحشا و منکر مشاهده می‌کند.

پاسخ

برای پاسخ به این اشکال، باید به استعمالات عرفی و متعدد ماده «نهی» توجه کنیم:

در عرف، عنوان «نهی» معمولاً برای دستور به ترک عمل یا بازداشتن انشائی به کار می‌رود، نه برای بازداری صرف تکوینی یا فیزیکی.

مثال‌ها: گفته می‌شود «ادب فلانی او را از زشت حرف زدن بازداشت» یا «حسد او را از کمک کردن بازداشت»، ولی کسی نمی‌گوید «ادبش او را نهی کرد» یا «تربیت او را نهی کرد» و نمونه‌های فراوان مانند این، زیرا این بازداری‌ها، نه انشائی و دستوری نیستند.

بنابراین، با توجه به این استعمالات، نمی‌توان پذیرفت که نهی برای اعم از بازداری تکوینی و اعتباری وضع شده باشد، زیرا با عرف و کاربردهای متعارف سازگار نیست.

بنابراین با توجه به نکات فوق، در مثال آیه «الصلاة تنهى عن الفحشاء والمنكر» دو امکان باقی می‌ماند:

مجاز در کلمه «نهی»: لفظ «نهی» در اینجا به صورت مجاز به کار رفته و معنای اصلی آن بازداشتن انشائی است، اما در این مورد، نماز به صورت تکوینی و واقعی از ارتکاب فحشا و منکر جلوگیری می‌کند.

مجاز در اسناد: در این تفسیر، نهی در معنای حقیقی خود یعنی زجر یا بازداشتن انشائی باقی می‌ماند، مجازا به صلاة نسبت داده می‌شود؛ گویا نماز، صاحب عقلی است که می‌توان انشاء و دستور داشته باشد؛ اما ناهی اصلی خداوند است که به‌واسطه نماز مکلف، نهی از منکرات را تحقق می‌بخشد، یا این که خود انسان نمازگزار با تأثیر گرفتن از نماز، خود را از فحشا و منکر باز می‌دارد.

خلاصه درس

در بررسی قول سوم در معنای ماده «نهی»، دو اشکال اساسی مطرح می‌باشد:

1. عدم سازگاری اعتبار محرومیت با عمومیت نهی: اعتبار محرومیت که برخی برای نهی قائل هستند، با گستردگی و عمومیت نهی در میان افراد و جوامع مختلف سازگار نیست. به‌عبارت دیگر، نهی در سطح کودکان، افراد بی‌سواد و حتی جوامع ابتدایی نیز وجود دارد، در حالی که این افراد یا از اعتبار محرومیت آگاهی ندارند و یا قادر به درک آن نیستند.

2. تناقض با وجدان: بررسی تجربه نفسانی و وجدان انسان نشان می‌دهد که نهی انشائی یا تشریعی، از نظر معنا و تجربه، با نهی تکوینی یکسان است و از این جهت با مفهوم اعتبار محرومیت ناسازگار است.

قول چهارم در معنای نهی بیان می‌کند که نهی عبارت است از زجر یا بازداشتن انشائی. کتب لغت نیز به این معنا تصریح دارند؛ برای مثال در مفردات راغب آمده است که «نهی یعنی منع از چیزی». با این حال، مراد از منع در نهی، نه منع مطلق اعم از تکوینی و انشائی است، بلکه طبق شواهد و استعمالات عرفی، نهی تشریعی، انشایی و اعتباری منظور است و نه منع تکوینی صرف.

اشکال مرحوم آقای خوئی نیز این بود که زجر مصداق نهی است، نه معنای نهی؛ به عبارت دیگر، زجر پس از نهی تحقق می‌یابد و نمی‌توان آن را معنای حقیقی نهی دانست. پاسخ این است که هیچ منافاتی ندارد که زجر هم مفهوم و معنای نهی باشد و هم مصداق آن.

در جلسات آینده، بررسی دقیق کتب لغت برای روشن شدن معنای نهی ادامه خواهد یافت.

 


[2] . سوره عنکبوت، آیه 45.
logo