1404/09/05
بسم الله الرحمن الرحیم
قول سوم-اعتبار محرومیت/ماده نهی/نواهی
موضوع: نواهی/ماده نهی/قول سوم-اعتبار محرومیت
خلاصه جلسه قبل
بحث ما در دیدگاه مرحوم آقای خوئی در معنای ماده نهی میباشد، ایشان فرمودند که معنای نهی ابراز اعتبار محرومیت نفسانی است، یعنی نهی وضع شده برای اعتبار محرومیت به همراه ابراز اعتبار ناهی بر این که مکلف از انجام فعل معینی محروم است و بعد این اعتبار را در قالب لفظ نهی ابراز میکند. معنای امر عکس معنای نهی میباشد یعنی آمر در نفس خود فعلی را به عهده مکلف میگذارد و بعد این اعتبار را با لفظ امر ابراز میکند، در مورد امر ابراز اعتبار به ذمه گذاشتن کاری است و در نهی ابراز اعتبار محرومیت و ممنوعیت از کاری است.
ادامه بحث
قبلا اشاره کردیم که بعضی از علما بین صیغه نهی و ماده نهی خط کشی نمیکنند لذا مباحثی را که مطرح میکنند مانند اقول و استدلالهایی که بیان میشود میتوان برای هر کدام از ماده و صیغه نهی محسوب کرد. به طور کلی بحث ما در قول سوم و نظر مرحوم آقا خوئی یعنی اعتبار محرومیت میباشد. محرومیت گاهی محرومیت تکوینی است و گاهی محرومیت تشریعی. اعتبار محروم بودن و جعل محروم بودن در رابطه با قول سوم، مفاد محرومیت تشریعی است نه محرومیت تکوینی. در رابطه با قول سوم اشکالاتی وارد شده است.
اشکال استاد شهیدی: عدم تبیین روح نهی و ملاک الزام
استاد شهیدی در کلام خود اشکال کردهاند که شما روح نهی و ملاک الزام (وجوب تحصبل امر) را تبیین نکردید. عقل اگر حکم به اطاعت می کند بر اساس غرض لزومی مولاست و نمی توان بی خیال غرض لزومی مولا شد و غرض لزومی مولا باید تحصیل شود، اگر شما گفتید نهی صرفا اعتبار و ابراز محرومیت است، سوال می شود که غرض لزومی مولا کجاست؟ آیا مولا غیر از این اعتبار محرومیت غرض لزومی دارد یا ندارد؟[1]
شما می گوید که نهی همین اعتبار محرومیت به همراه ایراز است و به این مطلب تصریح نیز می کنید ، نهی نه طلب ترک است و نه طلب زجر است فقط اعتبار محرمیت است با یک ابراز پس الان غرض لزومی وجود دارد یا ندارد؟ اگر وجود ندارد دیگر عقل دلیلی نمی بیند برای لزوم اطاعت مولا، در حالی که ملاک اطاعت آن غرض لزومی مولاست. استادشهیدی می فرمایند که آقای خویی مکرر فرمودهاند ملاک اطاعت غرض واصل هست، عبد بفهمد مولا غرضی دارد یعنی حالا که مولا غرضی دارد عقل می گوید باید مولا را اطاعت کرد. اما آیا در قول شما الان غرض واصل وجود دارد یا خیر؟ در خود نهی هیچ توضیحی نمی دهید ، بنابراین طبق این قول ملاک الزام که غرض واصل است را دیگر ندارید، در این حالت چرا عقل حکم به اطاعت دستورمولا را بدهد و به چه ملاکی اطاعت صورت گیرد.
به نظر ما این اشکال وارد نیست، به جهت این که آقای خوئی می فرماید معنای نهی صرفا اعتبار محرومیت و ابراز است. یعنی ایشان غرض را داخل در مدلول نهی نمیداند. اما آیا اینکه ایشان غرض را داخل در مدلول نهی نمی داند نشان دهنده این است که آقای خوئی غرضی را برای نهی معتبر نمیداند، آقای خوئی خود میفرماید بر اساس مبنای عدلیه اوامر و نواهی تابع مصلحت و مفسده در متعلق می باشد. بنابراین وقتی نهی به خاطر مفسده در متعلق است و وقتی مولا نهی می کند در مدلول نهی غرض نیست ولی وجه و معیار این نهی این است که مکلف در مفسده نیافتد. غرض این است که عبد فعل را ترک کند و به جهت ترک آن فعل در مفسده نیافتد، ملاک الزامی داخل در مولول نیست ولی نهی براساس این غرض انجام می شود و واصل شدن غرض لازم نیست که حتما بواسطه داخل بودن در مدلول باشد. همین واقعیت که اتفاق میافتد و همین دستگاهی که شارع اعتبار محرومیت میکند و ابراز محرومیت میکند خود وصول غرض است. وصول غرض به واسطه این واقعیتی که صورت می گیرد، انجام می شود، بنابریان غرض مولا داخل در مدلول نهی نیست و مولا می توانست اعتبار نکند و در این صورت هیج غرض هم واصل نمیشد و اگر مولا اعتبارمحرومیت کرد به معنای این می باشد که مولا غرضی دارد هرچند داخل درد مدلول نیست. وصول غرض لازمه رفتار عقلایی می باشد. بنابراین این که گفته شود مرحوم آقای خویی روح نهی و غرض را لحاط نکرده یا این که گفته شود آن غرض واصل به عبد نشده صحیح نیست.
موید کلام ما فرق بین نهی صوری و نهی واقعی است. فرق نهی واقعی با صوری این است که در نهی واقعی مولا در نهی اراده جدی بر ترک متعلق دارد . به دلیل این که متعلق نهی دارای مفسده میباشد یا ترک دارای مصلحت اشت. در مقابل نهی صوری ناهی اراده جدی بر تحقق متعلق ندارد. پس چرا امر ونهی می کند باید گفت که امر ونهی به جهت اغراض دیگری میباشد مثل امتحان مردن مکلف، تهدید مکلف و با اتمام حجت بر مکلف. الان اگر ما بگوییم که در کلام آقای خویی غرض لحاظ نشده به معنی این است که آقای خویی نهی را صوری می داند؟ در حالی که خود آقای خویی می گوید که اوامر و نواهی تابع مفسده و مصلحت میباشد و در نهی میخواهد که مفسده نهی محقق نشود. بنابراین این اشکال وارد نمیباشد.
اشکال دوم: شواهد نقض اعتبار محرومیت
در مورد کلام مرحوم آقای خوئی اشکالات نقضی وارد شده است که بعضی از آنها را آقای شهيدي در کلامشان بیان کردند.[2]
اعتبار محرومبت در مورد خداوند معنا ندارد
گاهی نهی و اعتبار محرومیت یک انسان نسبت به انسان دیگر صورت میگیرد و این مورد قابل تصور میباشد. اما گاهی انسان میخواهد شارع را از چیزی نهی کند مثلا می گوییم که ﴿رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذْنَا إِنْ نَسِينَا أَوْ أَخْطَأْنَا﴾[3] اگر معنای نهی اعتبار محرومیت است، در مورد اول معنا دارد، اما در مورد خداوند معنا ندارد که عبد نسبت به خداوند اعتبار محرومیت داشته باشد و خداوند را از مواخذه محروم کند.
وقتی در مورد دوم معنا ندارد در مورد اول هم معنا نخواهد داشت، لذا نهی به معنای اعتبار محرومیت نیست چون بالوجدان بین ربنا لا تواخذنا با لا توخذنی که به یک انسان میگوییم فرقی دیده نمی شود. از طرف دیگر این چنین نیست که گفته شود ربنا لا توخذنا مسبت به خداوند مجاز میباشد. حتی در موردی که انسان از انسان دیگر مواخذه را نهی می کند مجاز نیست لذا وقتی در هر دو مجاز نیست نشانه این است که نهی یک معنای جامعی دارد که شامل هر دو می شود. در این حالت بحث میشود که آن قدر جامع چیست که در نظر ما قدر جامع یک نوع زجز انشایی است که در هر دو مورد یکی میباشد. گاهی ممکن است فقط در اغراض متفاوت باشد. بنابراین معنای نهی اعتبار محرومیت نیست.
نواهی ارشادی
به طور مثال طبیب به مریض خود می گوید که بعضی از غذاها را مصرف نکن. آیا طبیب درموارد این چنینی اعتبار محرومیت می کند و مریض را از غذای خاصی محروم میکند؟ آیا طبیب شانیت قانون گذاری دارد؟ یا این که درواقع طبیب در این جا یک ارشادی می نماید و از یک کاری زجر میدهد؟ آیا می توان گفت که طبیب در مقام بیان این است که بگوید من اعتبار کردم محرومیت را برای شما؟ یا این که کار طبیب صرفا یک راهنمایی و ارشاد می باشد.؟
به نظر کار طبیب در این جا یک نهی ارشادی بوده و آن هم نه در مقام مولا و قانون گذار، درواقع میتوان گفت دراینجا از اساس اعتباری اتفاق نمیافتد. گویا در نظر بعضی ها اعتبار محرومیت مساوق با قانونگذاری میباشد و لذا میتوان گفت که طبیب که حق تشریع و قانونگذاری ندارد. أما اگر اعتبارمحرومیت را یک چیز عام قرار دهیم شامل جمیع موارد محرومیت میشود، اعم از محرومیت تشریعی، مولوی و قانونی و محرومیت ارشادی و اخلاقی مثل محروم کردن انسان دوستش را از انجام یک فعلی.
خلاف فصاحت در تعابیری مثل «لا یعجبنبی ذلک و لاتفعله»
اگر گفتیم معنای نهی محرمیت است این جمله، جمله سنگینی بوده و خلاف فصاحت عرفی خواهد بود. به جهت این که وقتی گفته شود که معنی نهی اعتبار محرومیت است یعنی من تو را از آن کار محروم کردم به عبارت دیگر «لا تفعله» یعنی «انت مرحوم منه» تو از ان کار محروم هستی و این کلام دارای فصاحت نخواهد بود. اما اگر به معنای زجر باشد یعنی من از این کار خوشم نمیآید پس تو را زجر میدهم. در جایی که معنا اعتبار محرومیت باشد در عبارت «انت محروم منه» یک شدتی وجود دارد و این که گفته شود من خوشم نمیآید و تو محروم هستی با آن فصیح بودن یک ناسازگاری و نامانوسی عرفی به ذهن میآید. یعنی در اعتبار محرومیت یک حد مشخصی و ثابتی بالایی از از منع وجود دارد و دارای مراتب نمیباشد. اما در زجر این چنین نیست بلکه زجر دارای مراتب متفاوتی میباشد و این چیزی غیر از انت محروم میباشد و نمیتوان گفت تو محروم هستی اما محرومیت خفیف تر ولکن باید گفت که بالاخره یا محرومیت وجود دارد یا وجود ندارد.
نهی در مکروهات
مکروهات به عنوان یکی از احکام پنجگانه در دین و فقه اسلامی به بعضی از افعال تعلق پیدا کرده و شارع از بعضی چیزها نهی کرده اما نهی شارع در مکروهات نسبت به نهی در محرمات دارای شدت کمتری است. به طور مثال شارع فرموده:
«يأتي في آخر الزمان قوم يأتون المساجد فيقعدون حلقا ذكرهم الدنيا وحب الدنيا، لا تجالسوهم فليس لله فيهم حاجة.» [4] . یعنی با کسانی که در مسجد دور هم جمع شده و در مورد دنیا صحبت می کنند مجالست نکنید. یا مثلا فرموده: «لا تاکل الجبن و ان اکلته فلا باس»[5] [6] . یعنی پنیر نخور ولی اگر خوردی اشکالی ندارد.
این بیان در عرف جایز میباشد یعنی نهی میکند اما ترخیصی هم در آن وجود دارد. اما اگر نهی را اعتبار محروميت معنا کردیم باید بگوییم یعنی شما محروم از مجالست با دنیا دوستان هستید ولی اشکالی ندارد یا شما محروم از پنیر هستی ولی اگر خوردی اشکالی ندارد ولکن در این بیان یک نوع ناسازگاری احساس می شود. مثل این که گفته شود محروم هستی ولی محروم نیستی. ولی اگر گفته شد که نهی به معنی طلب ترک یا زجر میباشد، بین ابتدا و انتهای کلام سازگاری برقرار خواهد بود. لذا میتوان بگوییم «ترک خوردن پنیر را از تو طللب میکنم ولی اگر خوردی اشکالی ندارد». یا این که میتوانیم بگوییم پنیر نخور ولی اگرخوردی اشکالی ندارد. درواقع عبارت فلاباس قرینه ایی میباشد بر این که زجر از اکل جبن یک زجر خفیف میباشد یا طلب ترک خوردن پنیر طلب ترک خفیف میباشد. اما در مورد محرومیت فلاباس نمی تواند قرینه باشد بر این که محرومیت خفیف تر است و ما محرومیت خفیف نداریم. و جمله تو محروم هستی ولی محروم نیستی در عرف خیلی مورد پسند نمیباشد. بنابراین نهی به معنای محرومیت نمیباشد.
خبر دادن از اعتبار محرومیت در نفس
مرحوم آیت الله شبیری زنجانی می فرمایند که «آقای خویی به قم که آمده بودند برای بازدید آقای داماد; به منزل ایشان رفتند که ما هم در آنجا بودیم. در آنجا آقای مطهری; این مسئله را عنوان کرد و با آقای خویی; وارد بحث شد. بعد از سوال و جواب مختصری که شد آقای داماد وارد بحث شد و مدتی با ایشان بحث کردند. بعد از مدتی آقای خویی; به جهت تنگی وقت (یا ظهر شده بود و یا جای دیگری میخواستند بروند) عذرخواهی کرد و بحث به جایی نرسید. بنده به یه یکی از شاگردان آقای خویی; که در آنجا همراه ایشان آمده بودند گفتم: با توجه به اینکه ایشان قائل به این هستند که انشاء ابراز اعتبار نفسانی است، اگر شخصی بگوید «فی نفسی اعتبارُ امر الشیء» آیا این جمله اخبار است یا انشاء؟ اگر چه در این جمله، مبرز اعتبار است اما جمله را انشائی نمیکند و جمله اخبار است. اگر محکیّ جملهای حکایت از یک شیئی بود، آن جمله اخبار خواهد بود چه محکیّ آن نفسی باشد و چه غیر نفسی باشد. شاگرد ایشان هم پاسخی به ما ندادند چون اساتید مشغول بحث بودند و ما نمیتوانستیم وارد بحث شویم.»[7]
اشکال مرحوم آقای شبیری این است که اگر کسی در نفس خود اعتبار محرومیت کند و بعد با جمله خبری آن اعتبار را ابراز کند، آیا در این جا می توان گفت که این جمله، نهی میباشد؟ یعنی اگر کسی این چنین اعتبار کرد و در قالب یک جمله خبری گفت که «در نفس من اعتبار محرومیت فلان شئ است» آیا این جمله نهی میباشد؟ یا این که یک جمله انشائیه است؟ از طرفی فرمودید که نهی یعنی ابراز اعتبار محرومیت نفسانی و از طرف دیگر در این جمله خبری آن اعتبار نفسانی ابراز شده است. لذا باید سوال کرد که ملاک جمله خبری و انشائی در چیست؟ بنابراین اگر گفتید که معنای نهی ابراز اعتبار است درواقع معیار اخبار و انشا را به هم ریختهاید. در حالی که هیچ کس نمی گوید جمله «در نفس من اعتبار محرومیت فلان شئ است» یک جمله انشائیه می باشد.
تکرار لغو
اگر گفته شود که مثلا شما نسبت به استفاده از این درس محروم هستید، پس شما استفاده از این درس نداشته باش، یا شما از سالن ورزشی محروم هستی پس از سالن ورزشی استفاده نکن لذا اگر گفته شود که نهی به معنای محرومیت است این تکرار لغو خواهد بود. یعنی شما از سالن ورزشی محروم هستی پس ازسالن ورزشی محروم هستی. در حالی که انسان بالوجدان در این موارد تکرر لغوی احساس نمیکند. در عرف این گونه مثالها استعمال میشود و کسی هم نمی گوید که تکرار لغو میباشد. اما با توجه به معنای آقای خوئی تکرار لغو میباشد. بنابراین معنای نهی محرومیت نمیباشد.
خلاصه درس
قول سوم در معنای نهی نظر مرحوم آقای خوئی میباشد که ایشان میفرمایند معنای نهی نه طلب میباشد و نه زجر، بلکه معنای نهی اعتبار محرومیت است. در مورد این قول اشکالاتی وارد شده است که عبارتند از:
1. اشکال استاد شهیدی: شما روح نهی و ملاک الزام (وجوب تحصبل امر) را تبیین نکردید. عقل اگر حکم به اطاعت میکند بر اساس غرض لزومی مولاست طبق این قول فقط یک اعتبار محرومیت و ابراز وجود دارد و ملاک لزوم وجود ندارد. در پاسخ به این اشکال میتوان گفت که هر چند ایشان غرض را داخل در مدلول نهی نمیداند اما نشان دهنده این نیست که آقای خوئی غرضی را برای نهی معتبر نمیداند، آقای خوئی خود میفرماید بر اساس مبنای عدلیه اوامر و نواهی تابع مصلحت و مفسده در متعلق میباشد. بنابراین وقتی نهی به خاطر مفسده در متعلق است و وقتی مولا نهی میکند در مدلول نهی غرض نیست ولی وجه و معیار این نهی این است که مکلف در مفسده نیافتد.
2. اشکالات نقضی: نسبت به قول سوم یکسری اشکالات نقضی وارد شده که عبارتند از:
1. اعتبار محرومبت در مورد خداوند معنا ندارد
2. بعضی از نواهی ارشادی هستند و محرومیت در آنها معنا ندارد.
3. خلاف فصاحت در تعابیری مثل «لا یعجبنبی ذلک و لاتفعله»
4. نهی در مکروهات
5. خبر دادن از اعتبار محرومیت در نفس
6. تکرار لغو در عباراتی مثل این که گفته شود شما از شرکت در این کلاس محروم هستی و شرکت نکن.