1404/08/18
بسم الله الرحمن الرحیم
منبهات وجدانی/حقیقت نهی /نواهی
موضوع: نواهی/حقیقت نهی /منبهات وجدانی
خلاصه جلسه قبل
در جلسه گذشته در تأیید این مدعا که حقیقت نهی، «زجر از فعل» است نه «طلب ترک»، مجموعهای از منبّهات وجدانی به عنوان شواهد و مؤیّدات ذکر شد که عبارتند از:
منبّه اوّل: تناسب و تلازم میان لحاظ مفسده فعل و انزجار نفسانی
منبّه دوم: دریافت وجدانی انزجار از فعل در نواهی
منبّه سوم: تناسب اثر تربیتی نهی با حقیقت آن
منبّه چهارم: قاعدهٔ طبعیِ «حبّ نسبت به مصلحت» و «بغض نسبت به مفسده»
و در این جلسه به بیان ادامهی منبّهات و شواهد وجدانی این مدعا میپردازیم.
ادامه بحث
منبّه پنجم: تجربهٔ وجدانی انسان در ترک افعال قبیح
از تجربهٔ شخصی و وجدانی هر انسان بهخوبی استفاده میشود که هرگاه قصد ترک فعلی ناپسند را داشته باشد ـ مانند دروغ، غیبت، سستی در مسئولیتها، پرخوری و امثال آن ـ راه طبیعی ترک، ابتدا شناخت زشتیها و مفاسد آن فعل است؛ زیرا این شناخت، بهتدریج در نفس انسان حالت نفرت و بیزاری ایجاد میکند و ترک فعل بر اثر همین انزجار تحقق مییابد، نه صرف تصمیم بر ترک.
مثلاً کسی که میخواهد استعمال دخانیات را کنار بگذارد، نخست در پی آگاهی از زیانها و مفاسد آن برمیآید و همین التفات به مفاسد، در درون او حالت انزجار پدید میآورد که زمینهٔ واقعیِ ترک را فراهم میسازد.
از این تجربهٔ وجدانی به روشنی استفاده میشود که ترکِ عمل، غالباً معلولِ انزجار از فعل است، نه اینکه انزجار، مولودِ طلبِ ترک باشد. انسان ابتدا مفسده را درک میکند، سپس نسبت به فعل کراهت پیدا میکند و در مرحلهٔ بعد ترک در خارج محقق میشود.
بنابراین، اگر غرض شارع از نهی؛ بلکه مطلق نهیکننده، تحقق ترک فعل در خارج باشد، این ترک در حقیقت ثمرهٔ همان حالت انزجار و نفرتی است که نسبت به متعلق نهی در نفس مکلف پدید میآید؛ و طبعاً خودِ ناهی و مولی نیز در مقام نهی، واجد حالت انزجار از فعل است، نه اینکه صرفاً طالب ترکِ آن باشد.
منبّه ششم: روش تربیتی و اخلاقی در باب نواهی
در سیرهٔ عقلاء و در منهجهای تربیتی و اخلاقی، هرگاه بخواهند انسان را از رذایل اخلاقی و افعال قبیح بازدارند، روش غالب این نیست که صرفاً «ترک» را مطالبه کنند، بلکه نخست به تبیین مفاسد، آثار سوء و پیامدهای شوم آن افعال میپردازند تا از این رهگذر، در نفس مخاطب حالت نفرت و انزجار از خودِ فعل پدید آید. مثلاً در نهی از تکبّر، حسد، بخل و امثال آنها، ابتدا نتایج و ویرانگریهای این رذائل بیان میشود تا زمینۀ بیزاری درونی نسبت به آنها فراهم گردد.
همین روش در بیانات قرآن کریم بهروشنی مشهود است؛ چنانکه در نهی از زنا نهی را با بیان فاحشه بودن و سوء راه بودن آن معلّل میسازد، تا مخاطب نسبت به نفسِ عمل حالت تنفّر پیدا کند و همچنین با تشبیه غیبت به خوردن گوشت مردارِ برادر، شدیدترین مرتبهٔ تنفّر از متعلق نهی در نفس مخاطب القا میشود؛ از اینگونه بیانات استفاده میشود که روش تربیتی شارع و بنای عقلاء بر آن است که ترک فعل را از مسیر ایجاد انزجار از خودِ فعل دنبال میکنند، نه از راه تحریک صرف اراده به ترک. بنابراین، تکیهٔ اصلی در نواهی، بر ایجاد بغض و تنفّر نسبت به متعلق نهی است و طبعاً خودِ ناهی و مولی نیز در مقام نهی، واجد حالت انزجار از فعل است، نه اینکه صرفاً طالب ترکِ آن باشد.
منبّه هفتم: لحاظ وجودی فعل در ادراک عرفی
در تجربهٔ عرفی و در شیوهٔ بازداشتن از افعال قبیح، معمولاً بین فعل و ترک، توجه به فعل بیشتر است؛ زیرا فعل یک امر وجودی و محسوس است، در حالی که ترک، امری عدمی است و هرچند گفته میشود که ترک «عدم مضاف» است و مقداری حظّ وجود دارد، لیکن حیث وجودی فعل را ندارد و بنابراین در ادراک و شهود عرفی، فعل و مفاسد آن بیشتر به چشم میآید و اثر میکند.
بر این اساس، وقتی در نظر عرف بین فعل و ترک، فعل برجستهتر باشد، تناسب اثر تربیتی نیز بر اساس آن شکل میگیرد: مفسدهٔ فعل با حالت انزجار ناهی و مصلحت ترک با طلب ترک همخوانی دارد.
در نتیجه، این تجربهٔ وجدانی و ادراک عرفی نشان میدهد که حقیقت نهی، انزجار از فعل است، نه صرفاً طلب ترک؛ زیرا در ادراک و شهود طبیعی انسان، فعل و مفاسد آن بیش از ترک و مصلحت ترک جلب توجه میکند.
منبّه هشتم: درک تقابل میان ارادهٔ عبد عاصی و کراهت ناهی
در وجدان عرفی، هنگامی که مولا از عبد نهی میکند ـ مثلاً میگوید: لا تشرب الخمر ـ و عبد تصمیم بر معصیت میگیرد، در درون خود چنین میگوید: «مولا نمیخواهد من شرب خمر کنم، اما من میخواهم شرب خمر کنم.» در اینجا تقابل میان ارادهٔ فعل از جانب عبد و عدم اراده و انزجار از فعل از سوی مولا است، نه میان ارادهٔ فعل و ارادهٔ ترک. اگر حقیقت نهی «طلب ترک» بود، لازم میآمد که در وجدان عاصی چنین تصور شود: «مولا میخواهد ترک شرب خمر کنم و من نمیخواهم ترک کنم یا اینکه مولا می خواهد که من ترک شرب خمر کنم و من می خواهم که شرب خمر کنم»، حال آنکه عرف چنین نمیگوید، بلکه میگوید: «مولا نمیخواهد شرب خمر کنم.» به عبارت دیگر، رابطهٔ عرفی میان ناهی و منهی عنه، تقابل بین کراهت از فعل و ارادهٔ فعل است، نه تقابل بین دو اراده که یکی بر ترک و دیگری بر فعل باشد.
بنابراین، درک وجدانی ما از نهی، ناظر به فعل وجودیِ مبغوض است، نه به ترک آن. از این رو، حقیقت نهی در وجدان عرفی همان زجر و انزجار مولا از فعل است، نه طلب ترک آن.
منبّه نهم: انگیزهٔ امتثال نهی، درک نخواستن مولا است نه صرف طلب ترک
وقتی انسانی قصد اطاعت از نهی مولا را دارد و از او پرسیده میشود که چرا این عمل را انجام نمیدهی، پاسخ طبیعی او غالباً این است که «چون مولا این کار را دوست ندارد و نسبت به آن تنفر دارد، من ترک میکنم». به عبارت دیگر، انگیزهٔ واقعی امتثال نهی، ادراک نخواستن و بیزاری مولا از فعل است، نه صرفاً «مطالبهٔ ترک» از جانب مولا.
برای روشن شدن، مثالی آورده میشود: پدری فرزند خود را از برخی رفتارها مانند داد زدن یا بازی در خانه نهی میکند و فرزند نیز از آنها پرهیز میکند. وقتی از او پرسیده میشود که چرا با صدای بلند صحبت نمیکنی، پاسخ میدهد: «چون پدرم از بلند حرف زدن خوشش نمیآید»، یا «چون مادرم دوست ندارد در خانه فوتبال بازی کنم». بنابراین، در تفسیر نهی والدین، فرزند توجه خود را به کراهت و تنفر والدین از فعل معطوف میکند، نه صرفاً به «طلب ترک» از سوی آنان.
البته باید توجه داشت که:
۱. این بحث، طرف غالب و رایج را نشان میدهد و مواردی نیز وجود دارد که در آن مولا از انسان طلب ترک میکند و انسان نیز با توجه به همین طلب ترک، فعل را ترک میکند.
۲. گاهی فاصله میان کراهت مولی و طلب ترک ناچیز است، اما در تجربهٔ عرفی و وجدانی، زجر و انزجار از فعل غالب و طرف پررنگ است و انگیزهٔ اصلی ترک به شمار میآید.
منبّه دهم: تناسب بین بازداشتن واقعی و بازداشتن اعتباری
بحث ما در این است که بازداشتن از فعل به دو صورت قابل تصور است:
صورت اول: بازداشتن واقعی و تکوینی: یعنی کسی قصد انجام فعلی دارد و شما عملاً او را از انجام آن باز میدارید. برای مثال، کودک میخواهد از خانه خارج شود؛ شما بلند میشوید و دست او را میگیرید تا از اتاق یا خانه بیرون نرود. در این حالت، دریافت وجدانی انسان این است که فعل در خارج امتناع یافته و از انجام آن جلوگیری شده است.
صورت دوم: بازداشتن اعتباری و کلامی: یعنی بدون مداخله عملی، با کلام و نهی، شخص را از انجام فعل بازمیدارید. مثلاً به جای اینکه پا شوید و دست کودک را بگیرید، میگویید: «نرو بیرون». دریافت وجدانی انسان در این حالت نیز چنین است که فعل در خارج امتناع یافته و انجام آن متوقف شده است، حتی اگر مانع عملی اعمال نشده باشد.
بنابراین، چه بازداشتن تکوینی و عملی باشد و چه بازداشتن اعتباری و کلامی، هر دو در وجدان انسان امتناع از فعل و جلوگیری از انجام آن را القا میکنند و از این نظر، نهی کلامی همان کار بازداشتن تکوینی را انجام میدهد و مؤثر بر ترک فعل است.
منبّه یازدهم: درک وجدانی تقابل بین امر و نهی
بحث در تقابل امر و نهی است؛ یعنی وقتی نسبت به یک فعل هم امر و هم نهی تعلق گیرد، درک وجدانی نسبت به این تقابل چگونه است؟ آیا تقابل میان دو طلب است، یکی طلب انجام و دیگری طلب ترک، یا تقابل میان اراده و کراهت؟
برای روشن شدن، برخی مسائل اصول فقه مثل نهی در عبادات یا بحث اجتماع امر و نهی را ملاحظه کنیم: در بحث اجتماع امر و نهی یا نهی در عبادات، آیا میگوییم مولا دو خواست و طلب دارد؛ یکی به فعل و دیگری به ترک یا بحث از تقابل میان اراده و کراهت نسبت به فعل است؟
علاوه بر تجربهٔ وجدانی، وقتی به مباحث اصولیون توجه میکنیم، مشاهده میکنیم که تعابیر ایشان مویّد همین کراهت فعل در نهی است؛ یعنی درک اصولیون از نهی، کراهت از فعل است نه صرفاً طلب ترک. هنگامی که نهی به یک عبادت تعلق میگیرد، گفته میشود آن عمل در نظر شارع مبغوض است و نمیتواند مقرّب واقع شود. یا در بحث اجتماع امر و نهی، سخن از اجتماع حبّ و بغض، کراهت و أراده و شبیه اینهاست؛ گرچه سخن اصولیون با طلب ترک هم میتواند توجیه شود؛ ولی سخن از تبادر ابتدائی از کلام است به اندازه یک مؤید.
بنابراین درک وجدانی انسان نشان میدهد که تقابل در این موارد میان ارادهٔ انجام فعل و کراهت نسبت به آن است، نه میان دو طلب متقابل، یکی نسبت به فعل و دیگری نسبت به ترک. به بیان دیگر، تقابل امر و نهی در وجدان انسان، تقابل میان حب و بغض یا شوق و نفرت نسبت به فعل است، نه صرفاً تقابل میان دو تکلیف که یکی بر فعل و دیگری بر ترک تعلق یافته باشد.
منبّه دوازدهم: اقتضای طبع عقلاء
اقتضای طبع عقلاء این است که وقتی متعلق نهی، فعلی دارای مفسده باشد، در نفس انسان تنفر و انزجار از خودِ فعل ایجاد شود، نه صرفاً تمایل به ترک آن. تمایل به ترک اگر هم تحقق یابد، بهعنوان اثر و لازمهٔ انزجار از فعل پدید میآید، نه منشأ اولیه.
به بیان دیگر، وقتی انسان درک میکند که فعلی مفسده دارد، طبعاً نسبت به آن بیزاری و نفرت پیدا میکند، اما به صورت طبیعی نسبت به ترک آن تمایل مستقل ایجاد نمیشود. هرچند میان انزجار از فعل و تمایل به ترک، ملازمهای وجود دارد، اما تمایل به ترک بدون انزجار از فعل ممکن نیست.
اگر کسی ایراد کند که کراهت و طلب دو روی یک سکهاند و تفاوتی میان آنها نیست، پاسخ این است که درست است که دو روی سکهاند، اما ترجیح طبع عقلاء بر کدام یک است، بر اساس تجربه و بنای عقلاء، تنفر و زجر از فعل نسبت به طلب ترک، ارجح و غالب است.
ممکن است گفته شود هرچند منبّه چهارم، قاعدهٔ عمومی انسانی است «حب و بغض ناشی از مصلحت و مفسده» و منبّه دوازدهم نتیجهٔ کاربردی آن قاعده در عقلاء و نواهی است: «در نواهی، انزجار از فعل بر طلب ترک رجحان دارد»؛ ولی شباهت زیاد این دو اقتضا میکند در یک منبّه بیاید؛ پاسخ این است که اولاً در این تعدد منبّهات، هدف آن بود که جنبههای مختلف مورد توجه قرار گیرد؛ وگرنه برخی از منبّهات هم برای اثبات حقیقت نهی کافی هستند. ثانیا آوردن این دو در یک منبّه هم بجاست. مانند اینکه بگوییم: قاعدهٔ طبیعی و طبع عقلاء اقتضا میکند که نسبت به فعل مفسدهدار، انسان و عقلاء ابتدا انزجار و بغض پیدا کنند و طلب ترک صرفاً پیامد آن باشد، نه منشأ اصلی؛ بنابراین حقیقت نهی، انزجار از فعل است نه صرفاً طلب ترک.
خلاصه درس
جمع بندی منبّهات
منبّه اول: حقیقت نهی مبتنی بر مفسده در فعل است و اثر آن در نفس ناهی، انزجار از فعل است نه طلب ترک.
منبّه دوم: تجربهٔ عرفی و شرعی نشان میدهد که نهی با حالت نفرت و زجر از فعل همراه است، نه صرفاً طلب ترک.
منبّه سوم: زجر دادن از فعل، اثر تربیتی قویتری بر ترک فعل دارد؛ بنابراین ناهی باید در مقام زجر از فعل باشد.
منبّه چهارم: قاعدهٔ طبیعی: حب نسبت به مصلحت و بغض نسبت به مفسده، نشان میدهد که نهی موجب انزجار از فعل است، نه صرفاً طلب ترک.
منبّه پنجم: تجربهٔ شخصی انسان در ترک افعال قبیح نشان میدهد که انزجار از فعل پیش از ترک تحقق مییابد.
منبّه ششم: روش تربیتی عقلاء و آموزههای اخلاقی بر بیان مفاسد عمل و ایجاد انزجار از فعل تکیه دارد، نه تحریک میل به ترک.
منبّه هفتم: در ادراک عرفی، فعل محسوس و وجودی است و بیشتر جلب توجه میکند؛ بنابراین انزجار از فعل طبیعیتر از طلب ترک است.
منبّه هشتم: تقابل بین اراده عبد عاصی و کراهت مولا نشان میدهد که نهی به معنای بیزاری از فعل است، نه صرفاً درخواست ترک.
منبّه نهم: انگیزه امتثال نهی، درک نخواستن مولاست، نه صرفاً طلب ترک فعل.
منبّه دهم: نهی کلامی و بازداشتن واقعی هر دو موجب امتناع از فعل میشوند، و نهی همان اثر را دارد.
منبّه یازدهم: تقابل امر و نهی درک وجدانی، تقابل میان اراده و کراهت است، نه میان دو طلب متقابل.
منبّه دوازدهم: اقتضای طبع عقلاء این است که انزجار و تنفر از فعل نسبت به طلب ترک رجحان دارد و تمایل به ترک معلول انزجار است.
بنابراین در بحث حقیقت نهی سه احتمال مطرح شد، طلب ترک و طلب کف و انزجار از فعل، اما به نظر میرسد با توجه به منبهات وشواهد عرفی حقیقت نهی زجر از فعل میباشد.
در ادامه چندین اشکال و پاسخ را دررابطه با قول به زجر بیان کرده و بحث حقیقت نهی را تمام خواهیم نمود و وارد فصل دوم خواهیم شد. فصل دوم در مورد بررسی اسالیب نهی مثل ماده نهی، صیغه نهی، جمله خبریه در مقام انشا و غیره خواهد بود. در فصل دوم نیزطبعتا دو جهت را میخواهیم مورد بررسی قرار دهیم. جهت اول موضوع له یا معنای عرفی لفظ و جهت دوم بحث ظهور عرفی لفظ نهی در حرمت یا کراهت.