1404/08/13
بسم الله الرحمن الرحیم
اشکالات وارد بر طلب کف/حقیقت نهی /نواهی
موضوع: نواهی/حقیقت نهی /اشکالات وارد بر طلب کف
خلاصه جلسه قبل
بحث در حقیقت نهی بود و عرض شد که اولین احتمال این بود که حقیقت نهی همان طلب ترک باشد. ادله این قول ذکر شد و اشکالات آن نیز مورد بررسی قرار گرفت. سپس در ذیل همین مبنا، بحث از طلب کف به میان آمد؛ گفته شد در این مسأله بهصورت اجمال به چند نکته اشاره میکنیم. نکته اول این بود که آیا کفّ امر وجودی است یا عدمی؟ در این جهت دو قول مطرح شد و برای روشن شدن مطلب، به معانی کف در کتب لغت مراجعه کردیم و در نهایت از کتب لغت استفاده شدکه کفّ یک امر وجودی است.
نکته دوم، اشکالی است که مرحوم آقای قوچانی در تعلیقه خود بر کفایه نسبت به مسئله طلب کف مطرح کردهاند. بنا داریم در این جلسه این اشکال را بررسی کنیم.
ادامه بحث
اشکال مرحوم قوچانی بر طلب کف[1]
مرحوم قوچانی میفرمایند: اگر گفتیم متعلّق طلب، کف است، این کف یا به نحو مطلق مطلوب است، یا به نحو مقیّد.
صورت اول: اطلاق کفّ از حیث وجود میل
صورت اول این است که بگوییم کف مطلقاً مطلوب است؛ یعنی چه میل به انجام فعل در عبد وجود داشته باشد و چه نداشته باشد، مولا همیشه کف را میخواهد.
در این صورت، اشکال ایشان این است که در جایی که اصلاً میلی نسبت به فعل وجود ندارد، ترک فعل از روی کنترل نفس و خودداری صدق نمیکند؛ زیرا تحقق کف جایی است که میل وجود داشته باشد و انسان خودش را از انجام فعل باز بدارد. اما وقتی اصلاً میلی وجود ندارد، امساک و خودداری معنا ندارد و در نتیجه کف محقق نشده است.
حال اگر کف مطلقاً مطلوب باشد، لازمهاش این است که در چنین موردی، عبد عاصی باشد؛ چرا که متعلّق نهی ــ یعنی کف ــ تحقق نیافته است، هرچند که فعل خارجی را انجام نداده باشد. نتیجه این خواهد شد که کسی که فعلی را ترک کرده، اما هیچ میلی به انجام آن نداشته، باز هم عاصی شمرده شود، و این لازمهای است که عقل آن را نمیپذیرد.
مثلاً کسی که اصلاً میلی به دروغ گفتن ندارد و دروغ هم نمیگوید، اگر بگوییم کف مطلق مطلوب است، باید بگوییم چون کف صدق نکرده، این شخص عاصی است، با اینکه فعلاً هیچ مخالفتی با مولا نکرده است. این نتیجه، وجدانی و عقلایی نیست و عرف چنین کسی را عاصی نمیداند.
توضیح اینکه کنترل نفس جایی معنا دارد که انسان رغبت و میل به انجام کاری داشته باشد و با وجود آن میل، خود را نگه دارد. اما جایی که اصلاً میلی در کار نیست، تعبیر «کفّ» و «خودداری» صادق نیست. مثل کسی که از شراب متنفر است؛ اگر شراب نخورد، عرف نمیگوید او کنترل نفس کرده، بلکه میگوید طبیعتاً نخورده است. اما اگر کسی به غذایی علاقهمند باشد و با وجود آن علاقه، بهخاطر دستور پزشک از آن اجتناب کند، در اینجا عرف میگوید نفس خود را کنترل کرده است.
بنابراین، روشن میشود که تحقق کف متوقف بر وجود میل است، و در جایی که میل منتفی باشد، کف صدق نمیکند. از اینرو، اگر کف به نحو مطلق مطلوب باشد، لازمهاش این است که در موارد عدم میل نیز ترکِ فاقد میل، معصیت شمرده شود، که امری نامعقول است.
مرحوم آقای قوچانی بر همین اساس نتیجه میگیرند که اطلاق مطلوببودن کف نسبت به وجود میل، مستلزم محذور است، و نمیتوان گفت کف مطلقاً متعلّق طلب قرار گرفته است.
صورت دوم: تقیید کف به وجود میل
صورت دوم در کلام مرحوم آقای قوچانی این است که گفته شود: کف مطلوب مولا مشروط به وجود میل در عبد است؛ یعنی مولا فقط در جایی از عبد کف را میخواهد که عبد میل به انجام فعل داشته باشد، و جایی که عبد میلی نسبت به فعل ندارد، اصلاً کف مطلوب نیست.
مرحوم قوچانی میفرمایند: اگر این معنا را بپذیریم، لازمهاش این است که تمام نواهی شارع مشروط به وجود میل باشند؛ یعنی اگر عبد میلی به انجام حرام نداشته باشد، اصلاً نهی شامل او نشود.
در حالی که این معنا خلاف فهم عرفی از نواهی است؛ زیرا عرف از نهی میفهمد که فعل منهیعنه، مطلقاً مبغوض مولاست، چه عبد میل داشته باشد و چه نداشته باشد. وقتی مولا میگوید «لا تکذب»، عرف چنین میفهمد که هرگز دروغ نگو، نه اینکه فقط در صورتی که میل به دروغ داشته باشی، دروغ نگویی.
بنابراین، اگر گفته شود که نهی تنها در فرض وجود میل فعلیت دارد، لازمهاش این خواهد بود که در موارد عدم میل، اصلاً نهیای در کار نباشد، و این خلاف ظهور خطابات شرعی است.
افزون بر این، بسیاری از نواهی شرعی، از قبیل نواهی توصّلیاند و نه تعبدی؛ یعنی غرض مولا صرف ترک خارجی فعل است. بنابراین معنا ندارد که بگوییم این نواهی تنها فرض میل را شاملند؛ بلکه ظاهر نواهی این است که غرض شارع با ترک فعل محقق میشود، چه همراه با میل باشد و چه بدون میل.
بنابراین، اگر کف مشروط به وجود میل دانسته شود، لازم میآید که نواهی همگی مقیّد به میل باشند، و این معنا، خلاف ظاهر خطابات شرعی و خلاف فهم عرفی است. پس این صورت نیز قابل التزام نیست.
خلاصه بحث
جمعبندی اشکال مرحوم قوچانی
مرحوم آقای قوچانی میفرمایند:
اگر متعلّق نهی «کف» باشد یا باید آن را مطلق بگیریم که مستلزم نتیجه نامعقول است و یا باید آن را مشروط به میل بدانیم که خلاف ظاهر نواهی است و از این جهت، نظریه تعلّق نهی به کف با اشکال اساسی مواجه میشود.