« فهرست دروس
درس خارج اصول استاد علیرضا اصغری

1404/08/07

بسم الله الرحمن الرحیم

اشکالات غیر وارد بر طلب ترک/حقیقت نهی /نواهی

موضوع: نواهی/حقیقت نهی /اشکالات غیر وارد بر طلب ترک

خلاصه جلسه قبل

در جلسه گذشته، تقریب دوم و سوم بر عدم معقولیت «طلب ترک» بررسی شد؛ در تقریب دوم، مرحوم ایروانی گفت چون اراده امر وجودی است، به ترک که امر عدمی است تعلّق نمی‌گیرد و عدم فعل از نبود اراده‌ی فعل ناشی می‌شود نه اراده‌ی ترک؛ در پاسخ گفته شد این ادعا خلاف وجدان عرفی است و ترک، عدمِ محض نیست؛ بلکه عدمِ مضاف و اختیاری در ظرف قدرت است و تعلّق اراده به ترک نیز به معنای قصدِ امساک از فعل است نه علیّت تکوینی برای عدم. در تقریب سوم، به تبع کلمات حضرت امام(قده) ادعا شد چون ترک عدم محض است و صلاحیت مصلحت و مفسده ندارد، نهی به معنای طلب ترک بدون ملاک خواهد بود؛ و در پاسخ اول روشن شد که ملاک لازم نیست در خود ترک باشد، بلکه می‌تواند در اثر یا ملازم وجودی آن نهفته باشد و از این‌رو طلب ترک معقول است.

ادامه بحث

حدود نصف جلسه، روایت اخلاقی تحلیل شد و ادامه نکاتی در مورد مباحث سابق بیان شد که اشاره می‌شود:

نکته ۱: صورت تقریر مرحوم ایروانی

مرحوم ایروانی بر این باور است که «طلب ترک» معقول نیست، زیرا اراده امری وجودی است، ترک امری عدمی است و امر وجودی نمی‌تواند به امر عدمی تعلّق گیرد؛ پس اگر فعلی واقع نشده باشد، به خاطر فقدان اراده فعل است نه به خاطر وجود اراده ترک.

نکته ۲: پاسخ اجمالی به تقریر ایروانی

در پاسخ به این بیان، سه محور مطرح شد:

(الف) مخالفت با وجدان عرفی

وجدانا انسان اراده ترک دارد؛ نظیر تصمیم بر ترک سیگار، گناه یا سخن ناروا. این ادعا که اراده به ترک تعلّق نمی‌گیرد، خلاف ارتکاز عرفی است.

(ب) ترک، عدم محض نیست

ترک در بحث ما عدم صرف نیست، بلکه عدمِ مضاف در ظرف اختیار است؛ مانند ترک فعل در زمان و شرایط خاص. چنین عدمی انتساب به فاعل دارد و می‌تواند متعلّق اراده قرار گیرد.

(ج) ارتباط اراده و متعلّق می‌تواند علّت و معلول نباشد

نکته ۳: توضیح تفصیلیِ پاسخ سوم (مهم‌ترین نکته جلسه)

بیان مرحوم ایروانی مبتنی بر یک پیش‌فرض است، و آن اینکه گمان کرده‌اند «تعلّق اراده به ترک» یعنی «ترک، معلول اراده است»؛ و چون عدم نمی‌تواند معلول باشد، پس ترک نمی‌تواند متعلّق اراده قرار گیرد، در حالی که لازم نیست متعلّق اراده، حتماً معلول آن باشد، بلکه می‌تواند غایت اراده باشد؛ مثال عرفی برای تنظیر، انسان می‌گوید: «می‌خواهم شما را بخندانم» خنده معلول مستقیم اراده نیست؛ بلکه اراده، منشأ گفتن یک جمله طنزآمیز (فعل وجودی) است و آن فعل، غایتی به نام خنده را در پی دارد. در باب طلب ترک نیز همین ساختار قابل تصور است اراده متعلّق به یک فعل وجودی (مانند کفّ نفس، امساک، خودداری) و این فعل وجودی نتیجه و غایتش ترک فعل است.

پس اراده، به یک امر وجودی تعلّق می‌گیرد و ترک، غایت و نتیجه آن است، نه معلول مستقیم آن.به عنوان مثال: در ترک سیگار معلول اراده، «کنترل نفس» است (امر وجودی) و نتیجه‌ی آن، ترک سیگار است (عدم). اشکال مرحوم ایروانی مبتنی بر این فرض است که تعلّق اراده فقط در صورت علیّت معنا دارد؛ در حالی که دلیلی بر انحصار رابطه اراده و متعلَّق در علیت وجود ندارد؛ حداقل در استعمالات عرفی؛ اگر امکان تصویر غیرعلی (غایی) وجود داشته باشد، استدلال ایشان نقض می‌شود و ما چنین تصویری را ارائه دادیم.

لذا کسی که مدّعی امتناع است، باید اثبات کند «تعلّق اراده بدون رابطه علیّ و معلولی ممکن نیست» و تا زمانی که این اثبات صورت نگیرد، اشکال تمام نیست.

نکته۴: پاسخ به اشکال: «چگونه غایت می‌تواند عدم باشد؟»

اگر گفته می‌شود اگر ترک، امر عدمی است، چگونه می‌تواند غایت فعل وجودی (مثل کفّ نفس) واقع شود؟ زیرا غایت باید امر وجودی باشد، نه عدم و نیستی. می‌گوییم اولاً در استعمال عرفی و عقلایی، غایت لزوماً «وجود» نیست، بلکه هر آن چیزی است که فاعل قصد تحقق آن را دارد، ولو عدم یک امر باشد مثال عرفی می‌گوید: این دارو را می‌خورم که مریض نشوم؛ «نشدن» عدم است، ولی قطعاً غایت فعل اوست؛ کسی نمی‌گوید چون «نشدن» عدم است، پس محال است غایت باشد پس در عرف، عدم هم می‌تواند غایت باشد.ثانیاً در «طلب ترک»، متعلَّق نهایی اراده عدم محض نیست، بلکه ترک به اعتبار آثار وجودیِ مترتب بر آن مطلوب است؛ یعنی حقیقت غایت این نیست که «هیچ نباشد»، بلکه سلامت، نظم اجتماعی، حفظ کرامت همه أمور وجودیند پس در واقع ترک بما هو عدم مطلوب بالذات نیست، بلکه مطلوب بالعرض است و مطلوب بالذات، امر وجودیِ مترتب بر ترک است. به تعبیر اصولی، ترک عنوان طریقی دارد، نه موضوعی.ثالثاً غایت حقیقی اراده در طلب ترک، یک حالت وجودی نفسانی است نه عدم؛ یعنی آنچه انسان می‌خواهد: «عدم حرکت دست» نیست؛ بلکه «ملکه امساک و کفّ نفس» است.

پس اگر بپرسیم دقیقاً اراده به چه چیزی تعلّق گرفته؟ پاسخ دقیق به حالت نفسانیِ بازدارندگی و خودکنترلی (که موجود است) و ترک، نتیجه قهری آن حالت وجودی است. رابعاً اگر بپذیریم «غایت نمی‌تواند عدم باشد»، لازم می‌آید این امور غیر معقول باشند اجتناب از خطر برای سالم نماندن! نخوردن سم برای نمردن! سکوت برای دعوا نشدن! در حالی که تمام این‌ها عقلایی، بدیهی و وجدانی‌اند.

نکته۵: هشدار روش‌شناختی

یکی از آسیب‌های بحث، دخالت بی‌ضابطه‌ی تحلیل‌های فلسفیِ سنگین در حوزه‌ی مفاهیم عرفی است؛ مفاهیمی مانند «اراده»، «ترک» و «نهی» در عرف شکل گرفته‌اند و نباید با قالب‌های فلسفیِ محض تحلیل شوند لذا هر جا تحلیل فلسفی با وجدان عرفی ناسازگار شد، آن تحلیل مردود است.

خلاصه بحث

در مورد ترک و طلب ترک می‌توان گفت که لازم نیست ترک معلول مستقیم اراده باشد، ترک می‌تواند غرض و غایت اراده باشد. به این نحو که متعلق اراده می‌تواند یک فعل وجودی درونی مثل کف نفس یا امساک بوده و غایت کف و امساک، ترک فعل ‌باشد. بنابراین وقتی کسی می‌گوید ترک را اراده می‌کنم، این ترک الزاماً معلول اراده نیست بلکه معلول اراده خودداری و کف نفس است که نتیجه خودداری ترک می‌باشد. مثلا در مورد ترک استعمال سیگار، لازم نیست که معلول مستقیم اراده باشد بلکه معلول مستقیم اراده امساک بوده که یک امر وجودیست و غایت آن ترک سیگار می‌باشد.

logo