« فهرست دروس
درس خارج اصول استاد علیرضا اصغری

1404/07/23

بسم الله الرحمن الرحیم

استدلال بر طلب ترک/حقیقت نهی /نواهی

موضوع: نواهی/حقیقت نهی /استدلال بر طلب ترک

خلاصه جلسه قبل

در جلسات گذشته در رابطه با حقیقت نهی بیان کردیم که دو احتمال وجود دارد یک احتمال این است که حقیقت نهی در نزد مولا طلب ترک می باشد و احتمال دوم این است که حقیقت نهی انزجار از فعل می باشد. برای احتمال اول یک استدلال بیان شد و اشکالاتی نیز به مقدمات آن بیان کردیم.

حقیقت نهی نزد مولا طلب ترک است.

مقدمه اول: غرض از جعل تکلیف ایجاد داعی در نفس مکلف می باشد.

مقدمه دوم: در باب نواهی آن داعی که در مکلف شکل می گیرد اراده ترک می باشد.

مقدمه سوم: از باب تناسب بین غرض و وسیله، طلب نفسانی مولا باید مطابق با همان اراده ای باشد که در مکلف ایجاد شده است.

نتیجه: اگر غرض از نهی اراده ترک در مکلف می باشد در نزد شارع هم طلب نفسانی طلب ترک می باشد.

اشکال

اولا می توان گفت که اتفاقاً تناسب اقتضا می کند که ببینیم چه چیزی آن اراده ترک را بهتر ایجاد می کند. آیا طلب ترک اراده ترک را بهتر ایجاد می کند یا زجر از فعل؟ وقتی ما وجدانیات و استعمالات را بررسی می کنیم می‌بینیم که آنچه که اراده ترک را بیشتر ایجاد می‌کند انزجار از فعل می باشد. بالوجدان انسان برای اراده ترک نوعا از زجر و بازداری از فعل استفاده می کند نه طلب ترک. وقتی زجر دادن از فعل انسان را بیشتر به غرضش می رساند می‌گوییم که متناسب با این زجر دادن از فعل این است که حالت نفسانی هم انزجار از فعل باشد نه طلب ترک.

ثانیا چرا شما غرض را منحصر در اراده ترک می‌دانید. بلکه در باب نواهی غرض می‌تواند کراهت و زجز از فعل باشد. آیا غرض ناهی(مولا) این است که مکلف بخواهد که فعلی را انجام ندهد یا غرض این است که مکلف نخواهد که فعل را انجام بدهد؟ غرض اراده ترک است یا غرض کراهت از فعل است؟

اگر یک فعل نزد ناهی ناپسند است، آیا ناهی می‌خواهد که مکلف بخواهد که فعل را ترک کند یا کراهت از آن داشته باشد و نخواهد آن را انجام دهد یا به عبارت دیگر مکلف زجر و انزجار از آن فعل پیدا بکند. در واقع سرانجام هر دو احتمال، ترک فعل است اما ما داریم مرحله قبل از ترک خارجی را بحث می‌کنیم.

خلاصه اشکال به مقدمه دوم این است که اتفاقا نقش زجر(ناپسندی و کراهت) از فعل برای ترک فعل پررنگ‌تر از طلب ترک فعل می‌باشد و در نوع نواهی، مَنشأ، مفسده در فعل است نه مصلحت در ترک. لذا مولا می‌خواهد که مخاطب آن مفسده در فعل را لحاظ کند و کراهت از انجام آن فعل داشته باشد.

ادامه بحث

اشکال بر مقدمه اول

(مقدمه اول: غرض از نهی ایجاد داعی در مکلف می‌باشد).

در مقدّمهٔ اول گفته شد که غرض از نهی، ایجاد داعی در مکلّف است؛ امّا بر این مقدّمه اشکال وارد است. توضیح آن‌که غرضِ مولا از نهی، ایجاد داعیِ فعلی در مکلّف نیست، بلکه ایجاد ما یُمکن أن یکون داعیاً است؛ یعنی هدف، تحقق داعی شأنی است نه داعی فعلی. برخی بزرگان، از جمله مرحوم حاج شیخ محمدحسین اصفهانی[1] نیز تصریح کرده‌اند که نباید غرض مولا را داعی فعلی دانست، بلکه آنچه در مقام جعل مطلوب است داعی شأنی است.

وجه این سخن آن است که در برخی مواردِ نواهی، اساساً داعی فعلی برای امتثال وجود ندارد؛ مانند نواهی امتحانی که بنا بر امتثال در آن‌ها نیست، یا مواردی که مکلّف قاصد معصیت است و از اساس اراده امتثال ندارد، یا موارد خروج تکلیف از محلّ ابتلا که برای مکلّف هیچ داعی ایجاد نمی‌شود. اگر غرض، داعی فعلی باشد، در همه این موارد جعل نهی لغو خواهد شد، در حالی‌که چنین نیست.

مقصود از داعی شأنی آن است که مولا با اصلِ جعل و صدور نهی، آنچه را که می‌تواند منشأ تحریک و داعویت باشد در اختیار عبد قرار دهد. پس از ناحیه جعل، حجت تمام است، هرچند مکلّف بالفعل تحریک نشود یا عاصی باشد. مهم آن است که زمینه تحریک و داعویت فراهم شده باشد. اگر این زمینه (ما یُمکن أن یکون داعیاً) ایجاد نشود، عبد می‌تواند احتجاج کند که محرّک امتثال در اختیار من قرار نگرفته است.

بنابراین غرض واقعی در نواهی این است که اگر عبد بخواهد مطیع باشد، ابزار امتثال در اختیارش باشد و عذری باقی نماند. در تقریرات درس خارج مرحوم سید محمود شاهرودی نیز تعبیر مشابهی ذکر شده است.[2]

بنابراین غرض ایجاد چیزی است که شأنیت داعی بودن را داشته باشد.

خلاصه بحث

مقدمه استدلال اول این است که غرض از نهی ایجاد داعی در مکلف می باشد. اما بر این مقدمه نیز اشکال گرفته می شود که غرض ایجاد داعی شانی می باشد نه داعی فعلی. چرا که مواردی وجود دارد که نیاز به داعی فعلی نمی باشد. مثلا مکلف قصد معصیت دارد یا نهی مورد نظر محل ابتلاء مکلف نیست.

 


[2] . درس خارج اصول آيت الله سيد محمود هاشمی شاهرودی سال ۹۲-۹۳، جلسه04/12/1392.«اشـکال: این بیان تمام نیست چون اولا: اینکه گفته شـده تکلیف براي جعل داعی است مراد غرض تکوینی مولا از امر کردن است نه مـدلول أمر، یعنی گفته می شود که مولا چه غرض تکوینی از جعل تکلیف دارد؟ و پاسـخ داده می شود که غرض از تکلیف آن است که به مکلف برسـد و او به طرف امتثال برود و داعی براي او ایجاد می شود که مطلوب مولی را انجام دهـد و این غرض تکوینی از جعـل تکلیف است و ربطی به مـدلول امر و نهی و یا مجعول تشـریعی در نفس مولی نـدارد و قبلا گفتیم که قوام تکلیف به انشا نیست و مولی می توانـد باجمله خبریه هم تکلیف کند یعنی اگر از اراده و غرض لزومی اخبار کند این هم تکلیف بوده و محرك و منجز است بـا اینکه در آن ادوات انشـا به کـار نـبرده است ولیکن تحریـک نموده وجعـل داعی کرده است بنابراین در اینجا بین غرض تکوینی از تکلیف و بین این سؤال که مـدلول صـیغه نهی چیست خلط شـده است و آن چه که گفته شـده است _ غرض از تکلیـف ایجـاد داعی است به لحـاظ نـتیجه تکلیـف و غرض تکوینی مولا است که ممکن است بـا جمله خبریه باشـد یـا با جمله انشائیه و یا با جعل اعتبار باشـد و یا بـدون جعل اعتبار شـکلها و مصادیق مختلف براي تکلیف کردن است و این غیر از مـدلول وضـعی و یـا اسـتعمالی الفاظ مولی است و ایشان می خواهـد غرض تکوینی را برهان محسوب کند که باید دید مدلول صیغه نهی چیست و خلط میان این دو مطلب به همدیگر مربوط نیست . .ثانیـًا: مقصود کسـانی هم که گفته انـد تکلیف براي جعـل داعی و تحریک است اعم از تحریک یا زجر و منع است و لـذا اگر اینگونه تعبیر کننـد که وقتی مولا امر می کنـد، غرض تکوینی از امرش ایجاد داعی حرکت براي مکلف است و اگر نهی می کند غرض تکوینیش ایجاد داعی زجر و امتناع مکلف است بازهم صـحیح است و این با دلالت نهی بر منع و زجر تناسب دارد و هیچ منافاتی با این نکته که مدلول نهی انشاء زجر و منع باشد نه طلب ترك ندارد و این روشن است.»
logo