1404/07/22
بسم الله الرحمن الرحیم
استدلال بر طلب ترک/حقیقت نهی /نواهی
موضوع: نواهی/حقیقت نهی /استدلال بر طلب ترک
خلاصه جلسه قبل
در بحث حقیقت نهی به دو مقدمه اشاره شد:
مقدمه اول: بررسی حقیقت نهی می تواند قرینه و مویدی باشد برای فهم مفاد و معنای نهی
مقدمه دوم: تفکیک بین مقام ثبوت و مقام اثبات و همچنین تفکیک بین بحث ثبوتی و بحث اثباتی و به این نتیجه رسیدیم که بحث حقیقت نهی بحث از مقام ثبوت می باشد.
ادامه بحث
بررسی حقیقت نهی در نفس مولا
بررسی حقیقت و روح نهی در نفس مولا به این معناست که ما میخواهیم تحلیل کنیم آنچه را که در نفس مولا هنگام صدور نهی تحقق پیدا می کند. این هدف فراتر از بحث دلالت لفظی و ظهور عرفیه نهی می باشد. بلکه پشتوانه نهی و کلام می باشد. در واقع در این مقام بررسی میکنیم پشتوانه کلام، دستور و نهی مولا را که با یک لفظ صادر شده است و اینکه واقعیت انگیزشی مولا چیست؟
در ادامه عرض خواهد شد که این پشتوانه اعم از آن حالت نفسانی و غرض مولا می باشد. لذا در اینجا مراد از تعبیر به بررسی پشتوانه برای کلام و نهی به این جهت می باشد که بتوانیم در آینده تعمیم دهیم تا هم شامل حالت نفسانی و هم شامل غرض مولا باشد. به طور کلی آنچه که نزد مولا در هنگام دستور و نهی تحقق پیدا میکند پشتوانه نهی و دستور مولا می باشد. تعین ماهیت این پشنوانه یک بررسی ثبوتی است به اعتبار اینکه بررسی میکنیم تا یک واقعیتی رو به دست بیاریم.
عرض کردیم که در رابطه با حقیقت نهی دو احتمال وجود دارد:
1. احتمال اول این است که آن حقیقت، طلب بوده که به ترک فعل تعلق گرفته، یا غرضی است که به ترک فعل تعلق گرفته است بالاخره شاخصه اش این است که به ترک فعل تعلق گرفته است. یعنی فعلی را که شارع نمیپسندد از شما می خواهد که آن را ترک کنید.
2. احتمال دوم این است که بگوییم آن حقیقت طلب ترک نیست بلکه یک نوع زجر، انزجار، ناپسندی و کراهت از فعل است. به عبارت دیگر یک فعلی نزد مولا ناپسند است و حالت نفسانی مولا این است که آن فعل را نمیپسندد و بعد هم با دستور خود شما را از ارتکاب فعل باز می دارد. یعنی آن حالت نفسانیه و پشتوانه به ترک فعل تعلق نگرفته بلکه به فعل تعلق گرفته است.
تفاوت در این است که مولا طلب دارد ترک فعل را یا کراهت دارد فعل را. یعنی آیا جنس حقیقت نهی با جنس حقیقت امر مشترک است. همان طور که در امر من طلب انجام کاری را دارم در نهی هم طلب دارم اما طلب در نهی، طلب ترک فعل است. جنس هر دو طلب و تمایل بوده اما در امر طلب فعل و در نهی طلب ترک است. یا اینکه جنس آنها حقیقتا با هم فرق دارد. جنس امر طلب است و طلب مولا این است که شما فعلی را انجام دهید اما جنس نهی کراهت (بغض، زجر و ناپسندی) است نه طلب. در واقع امر و نهی هر دو به فعل تعلق گرفته اما امر طلب فعل است و نهی ناپسندی، کراهت و زجر از فعل است. حتی در عرف هم مشاهده می کنیم که به طور مثال اگر یک بچهای اذیت می کند وقتی مادرش بخواهد فرزندش را نهی کند نحوه نهی مادر نوعا و عرفا این چنین است که می گوید «فرزندم اذیت نکن» یعنی گویا مادر ناپسند می داند اذیت کردن را لذا اینچنین نهی میکند تا اینکه بگوید «فرزندم از تو طلب دارم ترک اذیت را» یعنی مادر طلب دارد ترک اذیت را.
استدلال بر احتمال اول (طلب ترک)
استدلال اول
استدلال اول دارای سه مقدمه می باشد. [1]
مقدمه اول: غرض از جعل تکلیف ایجاد داعی در نفس مکلف می باشد. این مقدمه ناظر به فلسفه جعل تکلیف می باشد یعنی شارع و مولا یا هر کسی که امر و نهی می کند هدف او صرف صدور یک لفظ یا جمله نیست، بلکه می خواهد در درون مخاطب و مکلف یک انگیزهای را ایجاد کند تا آن فعل و متعلق را انجام بدهد یا ترک کند.
مقدمه دوم: داعی که در باب نواهی در مکلف شکل می گیرد، اراده ترک است. یعنی وقتی مولا نهی می کند اگر بنده ای مطیع باشد در درونش انگیزه ترک فعل ایجاد می شود. وقتی مولا می گوید «لا تشرب الخمر» مکلف انگیزه ترک شرب خمر پیدا می کند. یا به تعبیری اراده بر ترک شرب خمر پیدا میکند. لذا مستدل در مقدمه دوم می گوید در باب نواهی داعی و انگیزهای که ایجاد می شود اراده ترک می باشد. یعنی در باب اوامر اراده و خواستن فعل ایجاد شده و در باب نواهی اراده و خواستن ترک فعل.
مقدمه سوم: تناسب بین غرض و وسیله اقتضا می کند که حالت نفسانی مولا مطابق با آن ارادهای باشد که در مکلف ایجاد می شود. در مقدمه دوم گفته شد که غرض مولا ایجاد داعی برای مکلف است و آن داعی هم اراده ترک می باشد. یعنی غرض مولا این است که در مکلف اراده بر ترک فعل ایجاد شود. اگر غرض مولا این است که در مکلف اراده ترک ایجاد شود متناسب با این غرض این است که مولا طلب ترک داشته باشد.
نتیجه
نتیجه این سه مقدمه این است که حقیقت نهی در نفس مولا خواستن یا طلب ترک است.
اشکال به استدلال
اشکال به مقدمه سوم
(مقدمه سوم: چون غرض اراده ترک است است پس حالت نفسانی مولا هم طلب ترک می باشد.)
این مقدمه تمام نیست و قابل مناقشه است؛ زیرا صرفِ اینکه غرضِ مولی تحریک عبد بر ترکِ فعل است، ملازمهای با این ندارد که مفادِ نهی نیز طلب ترک باشد، چه رسد به اینکه حقیقت نفسانیِ نهی نیز طلب ترک تلقی شود. اراده ترک، یک نتیجه و غرض است؛ امّا اینکه مولی چه ابزاری برای رسیدن به این غرض بهکار میگیرد و پشتوانه نفسانیِ آن ابزار چیست، امری دیگر است و شواهد خود را میطلبد.
اتفاقاً تناسب مقتضی آن است که مفاد نهی «زجر از فعل» باشد، نه طلبِ ترک. زیرا اگر مولی بخواهد در مکلف اراده ترک ایجاد کند، باید دید عرف در مقام تحصیل این غرض از چه وسیلهای استفاده میکند. به نظر میرسد آنچه عقلای عالم برای ایجاد اراده ترک بهکار میگیرند، بیشتر اظهار تنفّر و انزجار از فعل است تا بیانِ طلب ترک.
شاهدش اینکه گاهی مولی برای ایجاد اراده ترک حتی از جمله خبریه استفاده میکند و میفرماید: «این کار موجب عقاب شدید است.» این استعمال، هیچگونه دلالتی بر طلب ندارد، اما بهخوبی نقش بازدارنده دارد و اراده ترک را ایجاد میکند. پس طریق عرفیِ تحصیل غرض، همیشه طلب نیست؛ بلکه غالباً زجر و هشدار و اظهار مفسده است.
اگر کودکی در آستانه سقوط از پشتبام یا پرتگاه باشد، عقلاء برای بازداشتن او از فعل خطرناک چه میکنند؟ میگویند: «نرو! ممکن است بیفتی و آسیب ببینی!» این جمله مبتنی بر زجر از فعل و بیان مفسده آن است تا در او حالت انزجار و پرهیز ایجاد شود؛ نه اینکه بگویند: «از تو میخواهم نروی.» روشن است که بازدارندگیِ تعبیر اول بهمراتب قویتر است.
یعنی همانگونه که گاهی مولا بهجای نهی لفظی، اقدام عملی میکند؛ دست کودک را میگیرد و او را عقب میکشد تا نزدیک آتش نشود گاهی از لفظ نهی استفاده میکند. همه این موارد نشان میدهد که عاملِ ایجاد اراده ترک، «زجر از فعل» و «اظهار مفسده» است، نه طلب ترک.
هرچند ممکن است در برخی موارد نادر، ترک فعل با مصلحتی همراه باشد و فعل هیچگونه مفسدهای نداشته باشد؛ در این صورت گفته شود غرضِ مولی طلب ترک خواهد بود. ولی این موارد خلاف قاعده است و غالب استعمالات عرفی و شرعی چنین نیست.
شواهد قرآنی همگی حکایت از سیاق زجر و انزجار دارند نه طلب ترک، مانند:
﴿وَلَا تَقْرَبُوا الزِّنَا إِنَّهُ كَانَ فَاحِشَةً وَسَاءَ سَبِيلًا﴾[2]
﴿يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لَا تَغْلُوا فِي دِينِكُمْ وَلَا تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ إِلَّا الْحَقَّ﴾[3]
﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَأْكُلُوا أَمْوَالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْبَاطِلِ﴾[4]
﴿وَلَا تَجَسَّسُوا وَلَا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضًا﴾[5]
سیاق این آیات شریفه نشاندهنده اظهار انزجار و تنفّر شارع از افعال مذکور است؛چرا که تعلیلها متمرکز بر «قبح فعل» و «مفسده شدید» است نه «مصلحت ترک»؛ تعابیری چون «لا تقربوا» لسان بازدارندگی شدید و زجر است؛ همنشینی نهی با تهدید و تشبیهات تنفّرآور، عرفاً نشانه مبغوضیت است؛ عرف این سبک نهی را وسیلهای برای ایجاد انزجار از فعل میبیند، نه صرف تحصیل طلب ترک؛ اگر غرض صرفاً «طلب ترک» بود، این همه تأکیدات بر پلیدی و مفسده فعل ضرورت نداشت.
تمام این موارد بر وجود مفسده در فعل و ناپسندی آن دلالت دارند، و نهی در این سیاقات بر پایه اظهار زجر و انزجار صادر شده است. پس آنچه در مقام امتثال مطلوب است «ترک فعل» است، اما وسیله ایجاد این ترک، «زجر» است نه «طلب ترک».
بنابراین، اشکال به مقدمه سوم آن است که: تناسب بین غرض (ایجاد اراده ترک) و وسیله (نهی) اثبات نمیکند که حقیقت نهی طلب است؛ بلکه بررسی استعمالات متعدد عرفی و شرعی نشان میدهد که مؤثرترین وسیله در ایجاد اراده ترک، زجر از فعل است، و این زجر مبتنی بر حالت نفسانیِ انزجار است.
اشکال به مقدمه دوم
(مقدمه دوم: در باب نواهی غرض اراده ترک است)
در مقدّمه دوم که گفته میشود «غرضِ شارع در باب نواهی اراده ترک است»، میتوان مناقشه کرد و گفت: غرض در نواهی منحصر در «ایجاد اراده ترک» در نفس مکلف نیست؛ بلکه آنچه از مجموع استعمالات و سیاقهای شرعی و عرفی استفاده میشود این است که غرض اصلی، ایجاد زجر از فعل و تنفّر نسبت به آن است، نه صرفِ طلب ترک.
به بیان دیگر، سؤال اصلی این است که شارع چه چیزی را از مکلف میخواهد؟ آیا شارع میخواهد در درون مکلف طلب ترک شکل بگیرد، یا میخواهد مکلف کراهت، انزجار و دوری نفسانی نسبت به فعل پیدا کند؟ ظاهر موارد خارجی و نمونههای عرفی، و نیز آیات مرتبط با نواهی، مؤید قسم دوم است.
برای تقریب این معنا، مثالهایی از محرّمات بیان میکنیم. در مواردی مانند شرب خمر، زنا، قمار، ظلم، غیبت و مانند آن، شارع صرفاً نمیگوید «ترک کن»؛ بلکه با بیان مفسدههای شدید این افعال، در حقیقت روح نهی را که همان زجر از فعل است در مکلف ایجاد میکند. گاهی شارع علاوه بر نهی، حکمت و مفسده را نیز تصریح میکند تا آن حالت انزجار در مکلف پدید آید.
نمونه عرفی آن نیز واضح است. وقتی به نوجوانی گفته میشود: «موسیقی حرام است، گوش نده»، پاسخ میدهد: «چرا؟ چه ضرری دارد؟» این پرسش نشان میدهد که انسان به صورت طبیعی به دنبال فهم مفسده و منشأ تنفر است. اثرگذاری بیشتر زمانی است که مولا مفسده را بیان کند تا در مخاطب، انزجار نسبت به فعل پدید آید.
بنابراین نتیجه این است که:
غرض شارع در نواهی، غالباً ایجاد زجر و تنفر از فعل است، نه صرفِ طلب ترک.
و اگرچه در برخی موارد ممکن است غرض از نهی صرفاً طلب ترکِ فعلی باشد که فینفسه مفسدهای ندارد اما ترک آن مصلحت دارد، اما این موارد خلاف قاعدهاند و نادر.
در نتیجه، مقدمه دوم که غرض را «اراده ترک» معرفی میکند، تمام نیست؛ بلکه مناسبات عرفی، سیاق قرآنی و واقعیت روانشناختی مخاطب، همگی حاکی از آن است که غرض اصلی، زجر از فعل و ایجاد انزجار است نه صرف طلب ترک.
خلاصه بحث
در بررسی حقیقت نهی دو احتمال مطرح شد که برای احتمال نخست یعنی «طلب ترک»، استدلالی مشتمل بر سه مقدمه ارائه گردید. بر مقدمه سوم، که از اراده ترک به عنوان غرض نهی نتیجه میگرفت حالت نفسانی مولا نیز طلب ترک است، اشکال شد که صرف تناسب میان غرض و وسیله چنین اقتضایی ندارد؛ بلکه مطابق ارتکازات عرفی، آنچه غالباً اراده ترک را در مخاطب برمیانگیزد زجر از فعل است، نه طلب ترک. همچنین بر مقدمه دوم، که غرض نهی را منحصراً اراده ترک میدانست، پاسخ داده شد که با توجه به شواهد زبانی، استعمالات شرعی و رفتارهای عرفی، غرض شارع در نواهی منحصر در ایجاد اراده ترک نیست، بلکه غالب غرض، ایجاد زجر و تنفّر از فعل است.
اشکال به مقدمه اول هم در آینده بیان خواهد شد.