« فهرست دروس
درس خارج اصول استاد علیرضا اصغری

1404/07/20

بسم الله الرحمن الرحیم

مقدمه دوم/حقیقت نهی /نواهی

موضوع: نواهی/حقیقت نهی /مقدمه دوم

خلاصه جلسه قبل

در جلسه گذشته در رابطه با بررسی حقیقت نهی و ثمره مهم آن مقدمه ای بیان شد. اشاره شد که حقیقت نهی می تواند یک قرینه ایی باشد برای تشخیص ظهور و معنای الفاظ نهی. در اثبات این مدعا دو نکته اساسی مطرح شد:

نکته اول: حقیقت نهی نزد عرف مخفی نیست و یک قرینه مخفی نمی باشد.

نکته دوم: عرف متعارف در حوزه های مختلف من جمله زبان، تناسب بین حقیقت نفسانی نهی و لفظ نهی را رعایت می‌کند.

از این دو نکته نتیجه گرفته می شود که اگر حقیقت نهی را طلب ترک یا طلب کف و به طور کلی از سنخ طلب بدانیم تناسب اقتضاء می کند که معنا و ظهور لفظ نهی هم از سنخ طلب باشد. اگر حقیقت نهی را زجر و انزجار از فعل و از این سنخ بدانیم، تناسب اقتضاء می کند معنای الفاظ نهی هم زجر از فعل باشد. این کشف حقیقت نهی یک ابزاری است برای فهم معنای نهی و منحصر در این راه نمی باشد. بلکه فقط در بررسی و کشف آن معنا کمک می کند.

ادامه بحث

مقدمه دوم: مقام ثبوت و اثبات

در ابتدا ما بایستی به یک نکته مهم اشاره کنیم و بین دو امر متشابه خط کشی ایجاد کنیم تا در ادامه موجب اشتباه و خلط بحث نگردد. آن دو امر عبارتند از:

اصل مقام ثبوت و مقام اثبات.

بحث ثبوتی و بحث اثباتی

اگر بحث ما این باشد که ثبوت به چه معناست؟ اثبات به چه معناست؟ مقام ثبوت یعنی واقع و نفس الامر و مقام اثبات یعنی علم و آگاهی به نفس الامر و آنچه که هست.

اما بحث ثبوتی و بحث اثباتی یعنی بحث از مقام ثبوت یک چیز و مقام اثبات همان چیز. در بحث ثبوتی و اثباتی مقام هر دو، مقام علم است ولی با این تفاوت که در بحث ثبوتی بررسی واقع و وجود است و آن چیزی که هست و سوال این است که واقعیت و وجود چگونه است. اما در بحث اثباتی بحث از مقتضای دلیل می باشد و ما به دنبال این هستیم که چه چیزی را از دلیل می فهمیم؟ اگر در مورد یک مسئله‌ای گفته شود که امکان ذاتی دارد در ادامه به بررسی ادله و مقتضای آن پرداخته می شود که مقتضای دلیل چیست؟ اما اگر گفته شد که امکان ذاتی ندارد دیگر وارد بحث اثباتی و بررسی ادله نمی شویم.

تبیین مقام ثبوت و اثبات

مقام ثبوت یا مقام واقع و نفس الامر یعنی آن چه که در ذات شی یا در واقع خارجی وجود دارد و فرقی نمی کند که ما از آن اطلاع داشته باشیم یا اطلاع نداشته باشیم. در مقام ثبوت صحبت از بود و نبود واقعی است یا به تعبیر دیگر امکان عقلی و ذاتی وجود چیزی است. به تعبیر دیگر مقام ثبوت ناظر به آن گونه ایی است که شی در واقع هست نه آن گونه ایی که برای ما ظاهر می شود و در ادله و ذهن ما جلوه دارد.

مقام اثبات ناظر به ظهور و بیان و اثبات خارجی یک واقعیت است. یعنی این که ما از کجا می فهمیم یک چیزی در مقام ثبوت وجود دارد یا ندارد. در این مقام بحث بر سر راههای اثبات، دلالت ها، مقتضای ادله و بیان است نه واقعیت نفس الامری. مقام اثبات یعنی شی برای ما چطور ظاهر می باشد. به مقتضای ادله و ظهور آن و چگونگی درک ما، واقع برای ما به چه صورت منعکس می شود.

مثال عرفی

مثال1

به طور مثال در مقام ثبوت بین چند دکتر قلب دکتر الف بهترین متخصص قلب است و دکتر ب در درجه دوم و دکتر ج در رتبه سوم قرار دارد. اما در مقام اثبات و در میان مردم مثلا به دلیل تبلیغات یا به دلیل یک شهرت اجتماعی و اتفاق جمعی، دکتر ج را به عنوان دکتر متخصص و بهتر شناخته شده است در حالی که در مقام ثبوت دکتر ج در رتبه سوم قرار دارد اما در خارج و مقام اثباتی و در نظر مردم دکتر ج در رتبه اول می‌باشد. اثباتا این دکتر به مقتضای تبلیغات و فضای جامعه از بقیه بهتر است بنابراین مقام اثبات، شناخت اجتماعی مردم می باشد. در مثالهای مختلف نیز به همین نحو می باشد.

مثال2

در یک دانشگاه در مقام ثبوت فلان استاد از نظر علمی در رتبه اول می باشد اما در مقام اثبات براساس نظرسنجی که از دانشجویان اخذ شده، استادی که در مقام ثبوت رتبه اول می باشد به عنوان استاد برتر شناخته نشده بلکه استاد دیگری که در مقام ثبوت رتبه پایین تری دارد به عنوان استاد برتر شناخته شده است.

مثال3

مثلا کسی در دادگاه محکوم می شود و این شخص به مقتضای ادله دادگاه مجرم شناخته می شود. هرچند در واقعیت خارجی کسی نمی ‌داند شاید هم بی گناه باشد و لکن قضاوت براساس مقام اثبات می‌باشد نه مقام ثبوت.

شواهد بحث ثبوتی و اثباتی در علم اصول:

بحث از ثبوت و اثبات در علم اصول در مباحث مختلف تطبیق آن دیده می شود.

مثال1: تعبد به ظن

به طور مثال در بحث «تعبد به ظن» یک بحث ثبوتی وجود دارد و یک بحث اثباتی. در بحث ثبوتی گفته می شود که آیا جعل حجیت برای اماره در واقع ممکن است یا محال است؟ آیا ممکن است شارع ما را متعبد به ظن بکند؟ به تعبیر دیگر آیا تعبد به ظن مستلزم محال یا اجتماع نقیضین می‌گردد؟

اگر گفته شود ثبوتا تعبد به ظن ممکن است، نوبت به بحث اثباتی می رسد که مقتتضای ادله چیست؟ آیا بر اساس ادله شارع ما را متعبد به ظن کرده؟ آیا ادله دلالت بر حجیت ظن دارند؟

مثال2: قاعده فراغ و تجاوز

در بحث ثبوتی گفته می شود که آیا بین قاعده فراغ و تجاوز قدر جامع عقلی وجود دارد یا خیر؟ آیا این دو قابلیت و امکان جمع دارند؟ یا دو حقیقت مستقل بوده و اصلا بین آنها قدر جامعی وجود ندارد؟ با این تعابیر مقام ثبوت و واقعیت شی را بررسی می کنیم. اما اگر فرض بر این باشد که قدر جامعی دارند در مقام اثبات سوال این است که مقتضای ادله و روایات چیست؟ آیا یه مقتضای ادله این دو یک قاعده هستند یا دو قاعده مجزا هستند؟ آیا هر دو توسط یک قاعده اثبات می شوند یا هر کدام دلیل مستقلی دارند؟ این تعابیر بیان کننده بحث اثباتی می باشند.

مثال3: جانشینی امارات نسبت به قطع

در بحث جانشینی امارات نسبت به قطع سوال می شود که آیا امکان دارد شارع امارات را جانشین قطع کند؟ آیا ذاتا امکان چنین امری وجود دارد؟ آیا امارات می تواند جانشین قطع طریقی، یا قطع موضوعی، یا قطع موضوعی وصفی شود؟ به دنبال این هستیم که واقعیت قضیه چگونه می‌باشد. اما گاهی بحث اثباتی می‌کنیم که مقتضای ادله چیست؟ مقتصای ادله حجیت امارات چیست؟ آیا ادله جانشینی را اثبات می کنند؟ مثلا بررسی می‌شود که مقتضای لاتنقض الیقین بالشک چیست؟ آیا اثبات می‌کند که استصحاب می‌تواند جانشین قطع شود؟

مثال4: بحث اشتراک تکلیف بین عالم و جاهل

در بحث ثبوتی سوال می‌شود که آیا اصلا عالم و جاهل می توانند در تکلیف مشترک باشند؟ آیا تکلیف می‌تواند هم برای جاهل باشد هم برای عالم؟ اما در مقام اثبات سوال می‌شود که مقتضای ادله و روایات چیست؟ آیا حکم و تکلیفی که از طریق ادله ثابت شده اختصاص به جاهل دارد؟ یا شامل عالم به تکلیف هم می‌شود؟ در مقام اثبات مقتضای عمومات و ادله تکالیف را بررسی می‌کنیم. آیا به مقتضای ادله احکام اختصاص به عالم دارند یا بین عالم و جاهل مشترک هستند؟ اطلاق دارند یا مقید هستند؟ تخصیص خورده اند یا عام هستند؟

مثال5: اجتماع امر و نهی

در مرحله اول و مقام ثبوت بحث می‌کنیم که آیا ممکن است مولا نسبت یک شی واحد هم امر داشته باشد هم نهی؟ اما گاهی بحث از الفاظی مثل«صل و لاتغصب» می‌باشد. به متضای ادله، صل و لاتغصب از نظر عرف در چه چیزی ظهور دارند؟ آیا مقتضای ظهور عرفی این دو این است که جمع نمی‌شوند؟

مثال6: تعارض در روایات

در مقام ثبوت گفته می شود که آیا امکان دارد دو دلیل با هم متعارض باشند؟ درمقام اثبات سوال این است که آیا ادله اخبار شامل محل تعارض هم می‌شود؟

بحث ثبوتی و اثباتی در حقیقت نهی:

سوال: بحث از حقیقت نهی یک بحث ثبوتی است یا یک بحث اثباتی؟

اگر بحث ثبوتی باشد سوال این است که حقیقت نهی در نفس مولا چه واقعیتی دارد؟ حالت نفسانی شارع در هنگام نهی چیست؟ و این چیزی غیر از بحث دلالتی، وضعی و عرفی الفاظ نهی می باشد. در بحث ثبوتی به واقعیت انگیزش و نفسانی مولا اشاره می‌شود و در واقع در این جا بحث، وجدانی و عقلایی است. بالوجدان ملاحضه می شود که چه حالتی تحقق دارد؟

همانطور که گفته شد در این جا دو احتمال وجود دارد: اول طلب ترک فعل یا طلب کف از فعل و دوم تنفر، انزجار، بغض و کراهت از فعل

اگر بحث ثبوتی باشد سوال می‌شود که حقیقت نفسانی مولا طلب است یا زجر؟ و اگر بحث در مقام اثبات باشد گفته می‌شود دلالت‌های لفظی و ظهورهای عرفی از اسالیب نهی چیست؟ عرف از اسالیب نهی چه معنایی را می فهمد؟ لذا در مقام اثبات بحث می شود که مقتضای الفاظ نهی، ماده نهی، صیغه نهی و الفاظ دیگر نهی چیست؟ مقدار دلالت لفظ چقدر است؟ معنا و موضوع له الفاظ بر حرمت دلالت دارد یا بر کراهت؟

به طور کلی در مقام اثبات بحث ما در وضع لغوی و ظهور عرفی است به تعبیر دیگر ما به دنبال کشف مراد عرفی از الفاظ نهی می‌باشیم.

لازم به ذکر است بسیاری از علما بحث از طلب ترک و یا زجر از فعل را در معنای ماده و صیغه نهی بحث کرده اند که معنای نهی طلب ترک است یا زجر از فعل و یا اعتبار حرمان است.

خلاصه:

هدف از بیان این مقدمه تبین تفکیک بین مقام ثبوت و مقام اثبات و تفکیک بین بحث ثبوتی و بحث اثباتی است و باید توجه کرد که که ما نحن فیه یعنی بررسی حقیقت نهی یک بحث ثبوتی می باشد نه یک بحث اثباتی.

logo