1404/07/19
بسم الله الرحمن الرحیم
احتمالات در حقیقت نهی/حقیقت نهی /نواهی
موضوع: نواهی/حقیقت نهی /احتمالات در حقیقت نهی
خلاصه جلسه قبل
در جلسات گذشته قبل از ورود به بحث مقدماتی را در رابطه با علم اصول مطرح کردیم که عبارتند از:
1. کاربرد علم اصول
2. آشنایی با مکاتب فقهی
3. مراحل تحصیل یک طلبه در درس خارج
4. روش مناسب تقریر نویسی
5. معیارهای انتخاب استاد درس خارج
6. چگونگی استفاده از هوش مصنوعی در تحصیل
7. منابع مورد ارجاع در درس خارج
ادامه بحث
المقصد الثانی: فی النواهی
در بحث نهی قرار و برنامه ما چنین میباشد که تا قبل از مبحث اجتماع امر و نهی مباحثی در قالب چند فصل مطرح گردد:
1. حقیقت نهی
2. بررسی معنای اسالیب نهی و ظهور آن در حرمت و کراهت
3. تفاوت امر و نهی در جهاتی از جمله امتثال امر و نهی،
4. اقسام نهی، مانند انحلالی، مجموعی، صرف الوجودی، نهی مولوی و ارشادی، نهی تحریمی و تننزیهی و ...
فصل اول: حقیقت نهی
در رابطه با حقیقت نهی دو مقدمه را بیان میکنیم.
مقدمه اول: ثمره اساسی در مورد بحث حقیقت نهی
وقتی می خواهیم بدانیم الفاظ نهی مثل «لا تفعل» از نظر عرف چه ظهوری دارد و معنای عرفی ماده و صیغه آن چیست؟ باید آن تبادر و ارتکاز عرفی را در این رابطه پیدا کرده و ببینیم عرف از این صیغه لا تفعل چه چیزی را میفهمد؟ ارتکاز و متبادر عرف چیست؟
راههای پی بردن به تبادر عرفی:
برای پی بردن به تبادرعرفی، می توان از چند مسیر اقدام کرد که عبارتند از:
1. بررسی کتب لغت
از آن جهت که بنای مولفین کتب لغت بر این بوده تا معانی الفاظ را جمع آوری نمایند، می توانیم به کتب لغت رجوع کرده تا بدانیم متبادر عرف از معنای نهی چه چیزی است.
2. تتبع در استعمالات عرف
یکی دیگر از راههای شناخت تبادرعرفی این است که ببینیم عرف لفظ لاتفعل را در کجا استعمال کرده؟ در استعمال مورد نظر، از لفظ نهی چه چیزی اراده شده است؟
گاه کتب لغت انفرادا بررسی می شود اما برای بررسی کاملتر مناسب است استعمالات عرفی را نیز بررسی کرده و از ضمیمه کردن هر دو به معنای عرفی رسید.
در کتب اصولی برای تشخیص معنای حقیقیِ یک لفظ، در فصل بیان علائم حقیقت و مجاز، راههایی را بیان کرده اند که در آنجا تعبیری وجود دارد به نام اطراد، محمتل است اطراد به همین معنایی باشد که به عنوان راه دوم بیان شد. یعنی شیوع در استعمالات مختلف، استعمالات مختلف را بررسی میکنیم سپس آنها را کنار همدیگر قرار میدهیم و از اطراد و شیوع یک معنا در استعمالات و مقام های مختلف به معنای متبادر عرف می رسیم. تبادر عرفی یعنی آنچه که در ذهن و ارتکاز عرف از این لفظ وجود دارد، این دو راهی که بیان شد، راههای متعارفی است که کشف معنا و متبادر عرفی لفظ را نشان می دهد.
علاوه بر دو راه ذکر شده، یک راه دیگری که در این بحث می تواند به ما کمک کند و مویدی باشد برای فهم معنای متبادر عرفی و مرتکز ذهنی، کشف حقیقت نهی در نفس مولا می باشد.
بیان ثمره
فایده اصلی بحث از حقیقت نهی، روشنسازی معنای نهی و تقویت فهم ما از ارتکاز ذهنیِ مربوط به آن است. انسان در زندگی روزمره، از کودکی تا پیری، پیوسته با امر و نهی مواجه است؛ کودک از همان زمانی که قدرت تشخیص ابتدایی پیدا میکند ـ هرچند هنوز قدرت تکلم ندارد ـ مورد امر و نهی پدر و مادر و اطرافیان قرار میگیرد. بنابراین امر و نهی از ابتداییترین مفاهیمی است که انسان با آن انس مییابد.
انسان به طور طبیعی حقیقت نهی را میفهمد؛ یعنی میفهمد یک پشتوانه نفسانی در حقیقتِ نهی نهفته است و مولا نیز بر اساس همین حالت نفسانی، نهی را ابراز میکند.به این معنا که وقتی کسی میگوید «نکن»، «نرو» و امثال آن، انسان منتقل به این معنا میشود که ناهی یا نسبت به آن عمل حالت انزجار، ناخوشایندی یا بغض دارد و تحقق آن فعل را نمیپسندد و یا نسبت به ترک آن فعل طلب دارد و ترک آن فعل را میپسندد.
انسان با تأمل در نفس خود نیز همین نکته را مییابد؛ وقتی دیگری را از کاری بازمیدارد، این بازداشتن برآمده از یک حقیقت نفسانی است که سپس در قالب کلام و دستور ابراز میشود. همچنین از طریق مشاهده حالات دیگران نیز این معنا بهسهولت درک میشود. بنابراین، این ارتکاز عرفی از نهی، ریشه در یک حقیقت نفسانی دارد.
از این رو، چه در وضع تعیّنی و چه حتی تعیینی، به نظر میرسد حقیقت نفسانی نهی که مورد التفات عرف هم هست در وضع لفظ نهی مؤثر باشد. در نتیجه اگر انسان از حقیقت نفسانیِ نهی اموری مانند انزجار، تنفر، کراهت و ناخشنودی فعل را میفهمد، این ارتکاز، متبادر از لفظ نهی در معنایی مناسب با این حقیقت را تقویت میکند و اگر حقیقت نفسانیِ نهی، اموری مانند تمایل، طلب، پسند و خشنودی از ترک فعل باشد، معنایی مناسب با طلب در متبادر از لفظ تقویت میشود.
در واقع ثمره اساسی بحث از حقیقت نهی این است که کشف حقیقت نهی کمک و مویّدی میباشد برای فهم معنای نهی و معنای مرتکز در ذهن.
احتمالات ممکن در حقیقت نهی:
با توجه به مطالب بیان شده دو احتمال در این مقام وجود دارد:
یک: انزجار از فعل
دو: طلب ترک فعل
تناسب بین حقیقت نهی و معنای نهی اقتضا میکند اگر حقیقت نهی طلب ترک است و نهی در نفس مولا یک طلب است، حال طلب ترک یا طلب کف، آن حقیقت با انشاء و ابراز طلب از طریق لفظ صورت گیرد و اگر حقیقت نهی زجر نفسانی باشد تناسب تقویت می کند که لفظ نهی، زجز از فعل باشد.
بنابراین ثمره این بحث(حقیقت نهی) این است که یک شاهد و تقویت کننده ایی باشد برای کسی که به دنبال معنای نهی می باشد.
در عرف متعارف این تناسب هم در حوزه زبان(الفاظ و گفتار) به وضوح نمود دارد و هم در حوزه رفتار. لذا به نظر می رسد که این تناسب در عرف متعارف یک اصل پذیرفته شده است.
شواهد عرفیِ رعایت تناسب میان حالات نفسانی و الفاظ
در سلوک عرفی، اصلِ رعایت تناسب میان حقیقت نفسانیِ متکلم و شیوه ابراز لفظی، امری ارتکازی و مشهود است. برای تبیین این مدعا، شواهدی از رفتارهای زبانی، عاطفی و اجتماعی عرف ذکر میکنیم.
رعایت تناسب در حوزه زبان
در مقام ابراز نهی، عرف شدت و ضعف حالت نفسانی را با شدت و ضعف لفظ هماهنگ میسازد. اگر ناهی شدیداً منزجر یا عصبانی باشد، از تعبیراتی مانند «هرگز این کار را نکن» استفاده میکند؛ و اگر شدت ناراحتی کمتر باشد، الفاظ سادهتر و آرامتری به کار میبرد.
اشکال: گفته شد که در این مثال اگر متکلم از تعبیر شدید استفاده نکند، معنای مورد نظر ـ یعنی رساندن شدت انزجار ـ منتقل نمیشود؛ اما در محل بحث ما، چه تعبیر «زجر» و چه «طلب ترک» به کار رود، ترک فعل فهمیده میشود، پس چرا این مثال سودمند باشد؟
جواب: اولاً ممکن است خصوصیت انزجار یا طلب نیز جزء مراد جدّی متکلم باشد، نه صرفاً اصلِ ترک.
ثانیاً هدف از این مثال، بیان این نکته است که عرف در ابراز معانی، اصل تناسب را رعایت میکند؛ و همین رعایتِ تناسب میتواند شاهدی اثباتی بر وجود یک ارتکاز عرفی میان حالت نفسانیِ نهی و معنای لفظ نهی باشد.
رعایت تناسب در ابراز محبت و عواطف
در ابراز محبت نیز شدت و ضعفِ محبت منشأ تفاوت در تعبیرات است. گاهی محبت شدید است و الفاظ نیز قوّت بیشتری دارند؛ و گاهی محبت ضعیفتر است و تعبیرات نیز ملایمتر میشود. عرف در انتخاب لفظ، متناسب با حالت نفسانیِ محبت عمل میکند.
تناسب میان خطر و نحوه بازداشتن
در حوزه اخلاق اجتماعی نیز همین اصل جاری است. شدت و ضعفِ خطر با شدت و ضعفِ نحوه تحذیر و نهی تناسب دارد. اگر خطر بسیار جدی باشد ـ مانند خطر آتش عظیم جهنم در بیانات شارع ـ تعبیرات شدیدتری به کار میرود. یا اگر کسی در معرض سقوط از بلندی باشد، اخطارهایی نظیر«خطر مرگ» یا مشابه آن ارائه میشود. در حقیقت، عرف میان ثبوتِ خطر و اثباتِ اخطار تناسب برقرار میکند؛ خطرِ شدید، اخطار شدید میطلبد.
تناسب در تشویق و تنبیه
در مقام تشویق و تنبیه نیز همین قاعده رعایت میشود. موفقیت بزرگتر، تشویق شدیدتر را به دنبال دارد؛ و رفتار زشتتر، تنبیه شدیدتر را ایجاب میکند. حتی اگر تناسب رعایت نشود، عرف فاعل را تقبیح میکند؛ فقدان تناسب، خلاف سیره عقلایی است.
تناسب در قوانین و هشدارهای اجتماعی
در قوانین اجتماعی و نصب تابلوهای هشدار نیز عرف شدت خطر یا اهمیت منع را در شدت پیام و علامت لحاظ میکند. مثلاً تابلوهای ترافیکی یا اعلامیههای خطر متناسب با درجه ممنوعیت یا میزان تهدید تنظیم میشود.
تناسب در معرفی و تکریم اشخاص
در مقام معرفی افراد نیز عرف شدت احترام را با شأن شخص متناسب میسازد. اگر مهمانی دارای مقام علمی یا اجتماعی بالا باشد، تعبیراتی مانند «جناب آقای دکتر...» استعمال میشود؛ اما برای افراد معمولی تعبیر «آقای فلانی» به کار میرود. این مورد نیز نمونهای روشن از رعایت تناسب در بیان عرفی است.
نتیجه نهایی
مجموع این شواهد نشان میدهد که عرف در ابراز معانی، پیوسته میان حالات نفسانی و تعابیر لفظی تناسب برقرار میکند. بنابراین وجود چنین تناسبی میان حقیقت نفسانیِ نهی(انزجار، تنفر، کراهت) و معنای لفظیِ نهی، امری ارتکازی و مورد تأیید سیره عقلایی است. پس باید توجه شود که بحث از حقیقت نهی یک بحث فلسفی و روانشاختی از درون مولا نمی باشد، بلکه یک ابزار روش شناسی در راستای فهم متبادر عرفی و فهم ظهور عرفی می باشد و نتیجه گیری می شود که اگر حقیقت نهی را زجر بدانیم، تقویت می کند که ظهور عرفی لفظ نهی، زجر از فعل می باشد اگر حقیت نهی را طلب بدانیم، ظهور در طلب ترک، تقویت میشود.
ثمره مهم بحث: پی بردن به حقیقت نهی راهی برای شناخت معنا و ظهور الفاظ نهی میباشد.
خلاصه بحث
مدعا این است که حقیقت نهی می تواند یک قرینه ایی باشد برای تشخیص ظهور و معنای الفاظ نهی و در اثبات این مدعا دو نکته اساسی مطرح می باشد:
اولا: حقیقت نهی نزد عرف مخفی نیست و یک قرینه مخفی نمی باشد.
ثانیا: در حوزه های مختلف من جمله زبان، عرف متعارف تناسب را رعایت می کند.
از این دو نکته نتیجه گرفته می شود که اگر حقیقت نهی را طلب ترک بدانیم یا طلب ترک کف به طور کلی از سنخ طلب بدانیم تناسب اقتضاء می کند که آن معنا و ظهور لفظ نهی هم از سنخ طلب باشد. اگر حقیقت نهی را زجر و انزجار از فعل و از این سنخ بدانیم، تناسب اقتضاء می کند آن معنای الفاظ نهی هم زجر از فعل باشد. این کشف حقیقت نهی یک ابزاری است برای فهم معنای نهی اما منحصر در این راه نمی باشد بلکه فقط در بررسی و کشف آن معنا کمک می کند.