« فهرست دروس
درس خارج اصول استاد علیرضا اصغری

1404/06/22

بسم الله الرحمن الرحیم

مکتب قم/مکاتب فقهی-اصولی /مقدمات اصول

 

موضوع: مقدمات اصول/مکاتب فقهی-اصولی /مکتب قم

 

خلاصه جلسه قبل

در جلسات گذشته، بحث ما پیرامون مکاتب اصولی ـ فقهی معاصر و ویژگی‌های هر یک بود. به‌صورت گذرا مکتب کربلا را اشاره کردیم و سپس مکتب سامرا و خصوصیات آن را بیان نمودیم. در ادامه نیز وارد مکتب نجف شدیم و گفتیم به خلاف مکتب سامرا که بیشتر احتیاط‌گرا است و به عرف و تتبع در منابع و روایات توجه ویژه دارد، از مهم‌ترین شاخصه‌های مکتب نجف جزم‌گرایی و شدت توجه به قواعد اصولی است.

ادامه بحث

مکتب قم

پس از بررسی مکتب نجف، نوبت به مکتب قم رسید که به نوعی ترکیبی از عناصر مکاتب نجف و سامرا است. با هجرت مرحوم آیت‌الله شیخ عبدالکریم حائری در حدود سال ۱۳۰۰ شمسی به قم، سامان‌دهی مدارس و نظم‌بخشی به دروس سطح و خارج آغاز شد و همین امر نقطه شکل‌گیری مکتب قم به‌شمار می‌آید.

مکتب قم در آغاز قرن چهاردهم هجری شمسی تشکیل شد و می‌توان گفت مرحوم حائری مؤسس این مکتب است. پس از ایشان نیز با تثبیت مرجعیت مرحوم آیت‌الله بروجردی، این مکتب به اوج رسید و به‌عنوان یک جریان علمی شاخص در جهان شیعی تثبیت شد. و شخصیت‌های برجسته‌ای مثل مرحوم امام، مرحوم محقّق داماد، حضرت آیت الله شبیری زنجانی دامت برکاته رشدیافته همین مکتب هستند.

مرحوم شیخ عبدالکریم حائری از شاگردان برجسته مرحوم آقا سید محمد فشارکی بود، و ایشان نیز از شاگردان خاص میرزای شیرازی به شمار می‌رفت. ازاین‌رو، میراث سامرا ـ چه در روش تحلیلی و چه در نوع نگاه به ادله ـ به‌صورت طبیعی به مکتب قم منتقل شد؛ بنابراین، مکتب قم از یک سو میراث سامرا را به‌واسطه مرحوم حائری با خود دارد. از سوی دیگر، به‌شدت تحت تأثیر شخصیت علمی آیت‌الله بروجردی قرار گرفت. ایشان با اینکه نزد اساتید نجف مثل مرحوم آخوند، مرحوم سید یزدی درس خوانده بود و مکتب نجف را با خود به همراه داشت؛ دارای منهج مستقل و نوآورانه‌ای بود. مرحوم بروجردی به‌صورت گسترده به روایات، اسناد و طرق نقل، طبقات و خصوصیات راویان و اقوال و متون قدما اهتمام می‌ورزید. این شیوه سبب شد که در قم، بررسی روایات نه‌تنها به‌عنوان یک مرحله فرعی، بلکه یکی از پایه‌های اصلی استنباط تلقی گردد. همچنین ایشان بر این باور بود که فهم نظر بزرگان از قدما تا متأخرین برای تحلیل صحیح مسأله ضروری است؛ لذا به اقوال و مبانی فقهی فقها توجه جدی داشت. این رویکرد – افزون بر عنصر تحلیل – نوعی تتبّع گسترده در آثار قدما را احیا کرد؛ تتبّعی که در دوره‌های پیشین یا مرسوم نبود، یا به‌سبب محدودیت امکانات و عدم دسترسی به منابع، کمتر مورد توجه قرار می‌گرفت. در این میان، گرچه مرحوم شیخ انصاری در تحلیل اقوال و ارائه یک سبک فقهی منسجم و عمیق کم‌نظیر است، اما میزان تتبّع ایشان در منابع اولیه به گستردگی تتبّعات مرحوم آیت‌الله بروجردی نیست؛ و این تفاوت، بیش از آنکه ناشی از رویکرد علمی باشد، به شرایط زمانه و محدودیت دسترسی به آثار کهن بازمی‌گردد.

البته این نکته مانع از توجه به عمق اندیشه و قدرت تحلیل مرحوم شیخ نیست. روش ایشان – خصوصاً در مکاسب – بیانگر نگاه دقیق به جایگاه بحث میان آرای فقیهان و اهتمام به جمع‌آوری و مقایسه اقوال است. ایشان غالباً پیش از ورود به استدلال اصلی، نخست دیدگاه‌های موجود را طرح می‌کند، به مستندات هر قول می‌پردازد، موارد اجماع، اختلاف، و مبانی احتمالی را بررسی می‌کند؛ با این همه، تتبّع میدانی و فراگیر در میراث حدیثی و فقهی قدما که در روش مرحوم بروجردی دیده می‌شود، وجود ندارد.

بنابراین مکتب قم محصول ترکیب دو جریان خط سامرا به‌واسطه مرحوم حائری و خط مرحوم بروجردی با محوریت تتبع، احیای اقوال قدما و توسعه تحلیل‌های مبتنی بر منابع اولیه است. این ترکیب، مکتبی را پدید آورد که نه جزم‌گرایی نجف را دارد و نه روش محتاطانه جدّی سامرا را؛ بلکه فی الجمله حاصل جمع عقلانیت اجتهادی، تتبع تاریخی و توجه به نصوص و روایات و قرائن و شواهد عرفی است.

ویژگی‌های مکتب قم

۱. گرایش ویژه به روایات

یکی از مهم‌ترین شاخصه‌های مکتب قم، وابستگی جدّی و نظام‌مند به روایات است. در این مشرب، استنباط فقهی، علاوه بر تحلیل‌های عقلایی یا قواعد اصولی، با مراجعه گسترده به مجموعه روایات مرتبط و بررسی سندی و دلالی برپایه فهم عرف، سامان می‌یابد. این گرایش، مکتب قم را از مکتب نجف متمایز می‌کند؛ چراکه در نجف معمولاً تحلیل‌های عقلی و قواعد کلی اصولی محوریت بیشتری دارند و کمتر تتبّع گسترده در روایات دیده می‌شود.

۲. عرف‌گرایی

ویژگی دوم، ورود جدّی عرف در تحلیل‌های استنباطی است. در این مکتب عرف و قرائن عرفی و عقلایی مانند تناسبات حکم و موضوع، شأن صدور و نزول، فضای محاوره، ارتکازات عرف عقلا ، سیر و أصول عقلائیه و متشرعه به‌عنوان قرائن مؤثر در فهم دلالت و ظهورگیری و به طور کلی استنباط لحاظ جدی می‌شوند و فقیه می‌کوشد احکام را از دریچه واقعیت‌های عرفی، مناسبات اجتماعی، و شواهد موجود در تعاملات انسانی تحلیل کند؛ به جهت همین توجه ویژه به عرف عقلا، خیلی از مواقع در قواعد کلی اصولی نجفی‌ها تفصیل می‌دهند.

۳. رویکرد جزئی‌نگرانه

در مکتب نجف، معمولاً قواعد اصولی به‌صورت کلی، جامع و انتزاعی تأسیس می‌شوند و در مرحله تطبیق به فروعات فقهی سرایت داده می‌شوند. اما در مکتب قم، رویکرد غالب جزئی‌نگر است. فقیه با دقت در خصوصیات موارد، قرائن، سیاقات و... به قواعدی می‌رسد که گاه از قواعد کلان اصولی کوچک‌تر و متکثرترند و برای موارد جزئی‌تر قابلیت تطبیق دارند. این روش موجب انعطاف بیشتر و اتکای جدّی‌تر به تجمیع قرائن می‌شود. مثلاً در بحث حمل مطلق بر مقید، در مکتب نجف، به‌ویژه در تقریرات مرحوم آخوند «حمل مطلق بر مقید» غالباً با بیان اظهر بودن مقیّد، قاعده‌ای کلی و یک‌دست تلقی می‌شود؛ اما در مکتب قم، اصل، تحلیل ظهورات بر پایه جزئیات، سیاق، فضای صدور، قرائن حالیه و ارتکازات عرفی است؛ لذا می‌گوید گاه مطلق اظهر است گاه مقید اظهر است گاه هیچکدام اظهر نیستند گاه مطلق ناظر به مقید نیست گاه وحدت حکم ثابت نمی‌شود و ...

۴. روان‌نویسی و عرفی‌نویسی

یکی از تفاوت‌های محسوس دو مکتب، سبک بیان و نگارش است. در مکتب نجف – به‌ویژه در آثار آخوند خراسانی و برخی شاگردان ایشان – نوعی پیچیدگی و رمزآلودگی در سبک نگارش دیده می‌شود که به دقت و عمق بحث کمک می‌کند، اما فهم آن برای عموم مشکل است. در مقابل، مکتب قم بر روان‌نویسی، ساد‌ه‌نویسی، و بیان عرفی تأکید دارد؛ به‌گونه‌ای که مخاطب بتواند با سهولت بیشتری به مقصود فقیه دست یابد. این تفاوت، به شکل‌گیری ادبیات جدیدی در نگارش فقهی و اصولی منجر شده است.

۵. پرهیز از فلسفه‌پردازی و تحلیل‌های عقلی محض

مکتب قم – برخلاف برخی گرایش‌های نجفی – ورود مباحث فلسفی به اصول فقه را ناصواب می‌داند. فقهایی همچون امام خمینی تصریح کرده‌اند که اصول فقه «علم اعتباری» است و نباید تحلیل‌های «تکوینی» یا «فلسفی» در آن دخالت داده شود. بنابراین، در مکتب قم تلاش می‌شود از فلسفه‌پردازی زائد و تحلیل‌های عقلی محض که جایگاهی در اعتبارسنجی ادله شرعی ندارند پرهیز گردد.

۶. توجه به شهرت فتوایی و اجماعات

در این مکتب، شهرت فتوایی، اجماع، و حتی شهرت روایی در کنار سایر قرائن نقش مهمی ایفا می‌کنند.
این توجه، جنبه‌ای از «واقع‌گرایی» مکتب قم است؛ یعنی فقیه می‌کوشد از طریق گردآوری قرائن متعدد، تصویری واقعی‌تر از حکم شرعی به‌دست آورد. البته این بدان معنا نیست که شهرت حجت مستقل است، بلکه نقش تقویت‌کننده در استنباط دارد.

۷. واقع‌گرایی (در برابر حجت‌گرایی)

در نسبتی کلان‌تر، دو رویکرد و دأب در استنباط وجود دارد:

     حجت‌گرایی: محور، یافتن حجت معتبر است؛ چه مطابق واقع باشد و چه نباشد (رویکرد غالب در نجف).

     واقع‌گرایی: تلاش برای نزدیک شدن به واقع حکم الهی است؛فقیه می‌کوشد به واقع نزدیک‌تر شود؛ لذا هر قرینه‌ای می‌تواند موید باشد؛ تجمیع قرائن عرفی، تاریخی، روایی، شهرتی، و فتوایی صورت می‌گیرد تا ظن اقوی به واقع حاصل شود.(گرایش برجسته در قم).

مکتب قم در بسیاری از موارد – و با الهام از مشرب مرحوم حائری و بروجردی – به تجمیع قرائن و تقویت احتمال مطابقت با واقع توجه دارد. گرچه برخی مانند مرحوم شیخ انصاری نیز چنین رویکردی داشته‌اند، اما درباره ایشان این احتمال مطرح است که بخشی از این روش ناشی از انسدادی بودن ایشان بوده، نه لزوماً از جنس واقع‌گرایی قم.

بنابراین در مکتب نجف بیشتر رویکرد حجت گرایی و در مکتب قم بیشتر رویکرد واقع گرایی دیده می‌شود.

۸. استخراج کاربردی اصول فقه از دل بنائات عقلا و روایات

در مکتب قم، اصول فقه صرفاً یک علم نظری و انتزاعی نیست؛ بلکه از دل روابط عقلا و روایات، کاربردی‌سازی می‌شود. یعنی بسیاری از قواعد اصولی نه از طریق تأسیس عقلی صرف، بلکه از تحلیل عقلایی ارتکاز و رفتار عقلا و مطالعه مستقیم روایات و تحلیل عملی آنها استخراج می‌شود. به همین دلیل، برخی مباحث اصولی که در نجف جایگاه برجسته‌ای دارند، در قم رنگ کمتری می‌یابند؛ در مقابل، مباحث اصولی دیگری جایگاه محوری پیدا می‌کند.

جمع‌بندی

مکتب قم و مکتب نجف دو رویکرد مهم و اثرگذار در تطور اجتهاد شیعی‌اند. مکتب نجف بر «قاعده‌مندی، نظام‌سازی و تحلیل عقلانیِ کلی» استوار است و مکتب قم ـ که از نظر تاریخی متأخر از مکتب نجف است ـ تلاش کرده است با تمرکز بر واقعیت‌های عرفی و دلالت‌های روایی، نواقص احتمالی روش‌های قبلی را برطرف کند و تصویری دقیق‌تر از قواعد اصولی به‌دست دهد. این تطور روشی، بیانگر پویایی و پیشرفت طبیعی علم اصول در مسیر تکامل تاریخی خود است. آیت‌الله بروجردی ـ که هم با مکتب نجف و هم با میراث علمی اصفهان آشنا بود ـ این رویکرد را در قم نهادینه کرد. او در تحلیل روایات، به اسناد، رجال و درایه، فضای صدور حدیث، و مناسبات عرفی توجه ویژه‌ای نشان می‌داد.

logo