« فهرست دروس
درس خارج اصول استاد علیرضا اصغری

1404/06/18

بسم الله الرحمن الرحیم

مکتب سامرا و نجف/مکاتب فقهی-اصولی /مقدمات اصول

 

موضوع: مقدمات اصول/مکاتب فقهی-اصولی /مکتب سامرا و نجف

 

خلاصه جلسه قبل

در جلسات گذشته، در ضمن مقدّمه‌ی نخست ـ یعنی تبیین ضرورت فراگیری علم اصول فقه از رهگذر کارایی آن در سه مقام، مباحثی بیان شد؛ اکنون مقدّمه‌ی دوم را آغاز می‌کنیم.

ادامه بحث

مقدمه دوم: آشنایی با مکاتب فقهی و اصولی و ضرورت آن

ابتدا بنا داشتیم درباره‌ی ضرورت شناخت مکاتب سخن بگوییم، اما مناسب‌تر دیدیم که نخست خودِ مکاتب را معرفی کنیم تا ضرورت آن برای طلاب ملموس‌تر شود.

مکتب کربلا

پس از دوره‌ی غلبه‌ی اخباری‌گری ـ که از ملا امین استرآبادی آغاز شده و تا بزرگانی مانند محدّث بحرانی و سید نعمت‌الله جزایری امتداد یافته بود ـ جریان اخباری رو به افول می‌گذارد. در این مقطع، مرحوم وحید بهبهانی نقش اصلی را در احیای منهج اصولی ایفا کرد؛ او با تدریس، مناظره و تأسیس یک جریان فقهی ـ اصولی در کربلا، عملاً بنیان‌گذار مکتب اصولی کربلا شد.

از ویژگی‌های این دوره، تربیت شاگردان برجسته‌ای است که هر یک در تقویت این مکتب و تضعیف اخباری‌گری سهم داشتند؛ از جمله سید علی طباطبایی (صاحب ریاض)، شیخ جعفر کاشف‌الغطاء، سید مهدی بحرالعلوم و پس از ایشان چهره‌هایی مانند شریف‌العلما، ملا احمد نراقی و محققانی. در این مکتب، نیاز به توضیح بیشتر إحساس نمی‌شود. این سلسله در نهایت به بزرگانی همچون صاحب جواهر رسید و از طریق ایشان به مرحوم شیخ انصاری متصل شد که در حقیقت نقطه‌ی عطف دیگری در تاریخ اصول است.

مکتب سامرا

پس از شیخ، میرزای بزرگ شیرازی، از شاگردان برجسته‌ی او، محوریت مرجعیت را بر عهده گرفت. حدود ده سال پس از وفات شیخ، یعنی در سال ۱۲۹۱، به‌جهاتی تصمیم گرفت به سامرا هجرت کند. گروهی از شاگردان برجسته‌ی شیخ نیز همراه او به سامرا رفتند. همین امر سبب شد که مکتب سامرا شکل بگیرد.

مکتب سامرا با محوریت میرزای شیرازی شکل گرفت؛ کسی که هم تربیت‌یافته‌ی مکتب شیخ بود و هم در سامرا ابداعاتی مستقل داشت. بزرگان زیادی همچون حاج آقا رضا همدانی(ادق شاگردان میرزا)، سیدمحمدتقی شیرازی، سیدمحمدفشارکی از درس او بهره برده‌اند و حتی مرحوم آخوند خراسانی نیز مدتی (حدود یک سال) در سامرا حضور یافت.

ویژگی‌های مکتب سامرا

1. محوریتِ تفکر، تأمل و نقد علمی

یکی از شاخص‌های بنیادین مکتب سامرّا، اهمیت دادن به تفکر و اندیشه‌ورزی بود؛ مرحوم میرزا شاگردان را به این‌سمت سوق می‌داد که در مسائل اصولی و فقهی تأمل کنند، آراء را نقد و تحلیل نمایند و با گفت‌وگو، رفت‌وبرگشت‌های فکری و بازخوانی مباحث، مطلب را عمیقاً هضم کنند. به همین جهت، گاهی جلسات درس شش تا هفت ساعت طول می‌کشید؛ زیرا محور درس تنها «ارائه‌ی استاد» نبود، بلکه فرایند اندیشه‌ورزی جمعی و تأمل تکرارشونده در مسئله اساس کار بود.

۲. تحصیلِ پژوهش‌محور

یکی دیگر از ارکان مکتب سامرا، تحصیلِ پژوهش‌محور است. روش مرحوم میرزا چنین بود که شاگردان را با تتبع و تحقیق پرورش می‌داد، موضوعات و مسائل علمی را به شاگرد واگذار می‌کرد تا او با مراجعه به منابع، نقد، تطبیق و جمع‌بندی، مسئله را ارائه کند و استاد در پایان، جمع‌بندی علمی را بیان می‌نمود. این سبک تربیت، شاگرد را از «مستمع» به «پژوهشگر فعال» تبدیل می‌کرد.

۳. شاگردمحوری در تدریس

از ویژگی‌های برجسته‌ی مکتب سامرا، تمرکز درس بر مشارکت شاگردان است. فرایند درس چنین بود شاگرد پیشاپیش محدوده‌ی درس را مطالعه می‌کرد، مباحث را حل و گاهی تقریر تحلیلی می‌نوشت، در جلسه‌ی درس، شاگرد شرح و بیان می‌کرد و استاد به نقد، تکمیل و جمع‌بندی می‌پرداخت. به همین جهت، مباحثه‌های طولانی و طرح اشکالات متعدد توسط شاگردان ـ که غالباً نیز مجتهدان بزرگ بودند ـ از مختصات این مکتب به شمار می‌آمد.

۴. مشورت با شاگردان و مشارکت در امور علمی و اجتماعی

استاد تأکید کردند که یکی از وجوه متمایز مکتب سامرا، مشورت گسترده‌ی مرحوم میرزا با شاگردان است؛ درمسائل علمی، پرسش‌های فقهی و استفتائات، مسائل اجتماعی و سیاسیِ مبتلابه جامعه شیعی.این «مشورت‌محوری» و توجه به آرای شاگردان، خود رونق‌دهنده‌ی روحیه‌ی نقد و مشارکت علمی بود.

۵. تثبیت سنت «تقریرنویسی علمی»

از ابتکارات مهم مرحوم میرزا، ایجاد سنتی جدید در تقریرنویسی است؛ نه به‌معنای رونویسی از درس، بلکه شاگرد ابتدا درس را می‌فهمید، سپس بر اساس تحلیل خود تقریری مستقل و دقیق می‌نوشت و میرزا از میان تقریرات، بهترین و دقیق‌ترین آن را برمی‌گزید. این سبک، تقریر را از «نقل» به «نقد و بازتولید علمی» تبدیل کرد. به تعبیر استاد، بسیاری از آنچه امروز در حوزه‌ها «تقریرنویسی» نامیده می‌شود، ریشه در همین روش مکتب سامرا دارد.

۶. رابطه‌ی پدرانه‌ی میرزا با شاگردان

از دیگر ویژگی‌های مکتب سامرا، ارتباط عاطفی و اخلاقیِ پدرانه‌ی مرحوم میرزا با شاگردان بود.
میرزا تنها «استاد علم» نبود، بلکه به مشکلات شاگردان رسیدگی می‌کرد، نصیحت، مراقبت اخلاقی و تربیتی داشت، در امور اجتماعی و سیاسی با شاگردان گفت‌وگو می‌کرد. این رابطه‌ی تربیتی، سبب استحکام هویت علمی و اخلاقی شاگردان در کنار پیشرفت فکری آنان می‌شد.

۷. پیوند درس با نیازهای جامعه

مکتب سامرا خصوصیتی دیگر نیز داشت و آن ارتباط وثیق درس با مسائل مبتلابه جامعه بود؛ از جمله توجه به مسائل اجتماعی، سیاسی و اقتصادی، تحلیل موضوعات اصلی جامعه‌ی شیعه، پاسخ‌گویی مستمر به استفتائات مهم و تلاش برای مطرح‌کردن مسائل واقعی در کلاس درس. به همین جهت، شاگردان همواره احساس می‌کردند که فقه و اصولِ مکتب سامرا «ناظر به واقع» و «پاسخگو»ست.

۸. جامع‌نگری علمی: قرآن، حدیث، عقاید و نهج‌البلاغه

با آنکه محور درس میرزای شیرازی فقه و اصول بود، اما ایشان به آیات قرآن در مسائل فقهی توجه می‌کرد، روایات و مباحث حدیثی را در استنباط دخیل می‌دانست، به مباحث اعتقادی و محوریات کلامی توجه داشت و از مضامین نهج‌البلاغه نیز بهره می‌برد. این «جامع‌نگری» از مکتب سامرا یک مدرسه‌ی فقهی ـ اصولی چندساحتی ساخته بود.

عناصر روش‌شناسی اصولی مکتب سامرا

عناصر اصلیِ منهج اصولی مکتب سامرا چنین است:

1. توجه جدی به روایات در کنار چارچوب مباحث اصولی.

2. تکیه بر عرف و ارتکازات عقلایی در فهم ادله و پاسخ‌گویی به استفتائات.

3. نقش‌آفرینی عقل در تحلیل قواعد و ارکان استنباط.

4. توجه به شرایط زمان و مکان در تعیین موضوعات و فهم ادله.

5. تعادل میان نص، عرف، زمان و عقل در فرآیند اجتهاد.

به تعبیر استاد، این‌ها ساختار عمومی مکتب سامرا و منهج میرزای شیرازی را شکل می‌دهد.

مکتب نجف

سیر تاریخی پیدایش و تطور مکتب نجف

مکتب نجف، از جهت تاریخی ریشه‌های آن به تأسیس حوزه نجف توسط شیخ طوسی در قرن پنجم بازمی‌گردد.
این مکتب فراز و نشیب‌هایی را طی کرده است:

1. دوره نخست: آغاز شکل‌گیری با شیخ طوسی تا حدود قرن ششم.

2. دوره فترت: از نیمه قرن ششم تا یازدهم، با غلبه جریان اخباری، رونق اصول در نجف کاهش یافت.

3. دوره احیاء: در قرن دوازدهم، با ظهور مکتب کربلا به‌وسیله وحید بهبهانی، اصول دوباره جان گرفت و نجف نیز به‌موازات کربلا احیای جدی پیدا کرد.

4. دوره اوج: از قرن سیزدهم، به‌ویژه با صاحب جواهر و سپس شیخ انصاری، مکتب نجف به اوج استنباط و قوام علم اصول رسید.

5. دوره تکامل: پس از آن، با حضور آخوند خراسانی و شاگردان برجسته او، مکتب نجف به عنوان «مکتب رسمی اصول» تثبیت شد.

مرحوم آخوند مدتی در سامرا نزد میرزای شیرازی بود، اما پس از بازگشت به نجف (حدود ۱۲۹۲ یا ۱۲۹۳ق)، رونق جدی به حوزه نجف بخشید، تا جایی که گاهی نقل می‌شود قریب ۵۰۰ مجتهد در درس ایشان حاضر می‌شدند.

سه شخصیت ممتاز، که از آن‌ها به اعلام ثلاثه یاد می‌شود، شکل‌دهندگان اصلی تداوم مکتب نجف‌اند؛ مرحوم نائینی، مرحوم آقا ضیاء عراقی، مرحوم کمپانی / محقق اصفهانی. این سه نفر، مکتب آخوند را شرح، تحلیل و تثبیت کردند و امتداد آن را به نسل‌های بعدی رساندند.

گفته می‌شود از میان آنان، برای فهم دقیق مرادات مرحوم آخوند و شرح کفایه، کتب و تقریرات مرحوم نائینی (به‌ویژه فوائد الأصول) از بهترین منابع است. شاگردان این بزرگان، همچون مرحوم آیت‌الله خویی، مکتب نجف را با ساختار منسجم‌تر به دوران معاصر رسانده‌اند.

ویژگی‌های مکتب نجف

1. جزم گرایی (این است و جز این نیست)

شاخصه مکتب نجف، قاطعیت در بیان اصول و قواعد است؛ برخلاف مکتب سامرا که متعدّد با احتمالات پیش می‌رود، در مکتب نجف، قواعد اصولی محکم و جزمی طرح می‌شود؛ عموماً مباحث بر اساس ملاک‌های روشن منطقی و صناعی استوار می‌گردد؛ کمتر به «ممکن است»، «احتمال دارد»، یا «شاید» تکیه می‌شود. نمونه روشن این روحیه را در کفایة الأصول شاهدیم؛ جایی که آخوند از ابتدا با صلابت و بدون تردید مبانی خود را طرح می‌کند.

2. اوج اعتنا به علم اصول

در این مکتب، اصول محور اصلی فقاهت تلقی می‌شود؛ به‌گونه‌ای که «اصولی‌بودن» معیار مهمی برای اعتبار علمی فقیه است.

3. فقه صناعت‌محور و قاعده‌مبنا

مکتب نجف، برخلاف برخی مکاتب که به قرائن عرفی یا روشمندی متنی تکیه دارند، فقه صناعتی را محور می‌داند، قواعد اصولی معیار اول در استنباط است، بسیاری از فروعات «تطبیق قواعد اصولی» بر نصوص تلقی می‌شود، تحلیل اصولی گاهی بر تتبع روایی مقدم می‌گردد.

در نتیجه، فقه نجفی گاه چنان با اصول درآمیخته است که برخی درس‌ها بیشتر شبیه تطبیق اصول بر فقه می‌نماید تا مطالعات موضوع‌محور عرفی.

4. تحلیل عقلی و مبانی فلسفی

در این مکتب تحلیل‌های عقلی ـ نه تحلیل‌های صرفاً عرفی ـ پررنگ است، مباحث فلسفی و تکوینی گاه در استدلال اصولی دخالت پیدا می‌کند؛ همین امر منشأ نقدهایی از سوی اصولیان مانند علامه طباطبایی و امام خمینی شده است؛ زیرا آنان معتقدند «امور تکوینی را نباید با امور اعتباری قیاس کرد»؛ اما این حضور گسترده تحلیل عقلی، یکی از ارکان مکتب نجف است.

5. کم‌رنگ بودن تتبع روایی گسترده

مکتب نجف ـ برخلاف مکتب قم که در ادامه خواهیم گفت ـ اهتمام بالایی به جمع روایات، بررسی چندسویه نصوص، و تتبع اقوال ندارد. نیازی به جمع همه نصوص و تتبع کامل نمی‌بیند؛ بیشتر وجود نص معتبر و تحلیل اصولی جایگزین جمع نصوص می‌شود.

6. گرایش به پیچیدگی و رمزگونه‌نویسی

نه از باب عمد، بلکه طبیعت استدلال‌های عقلی و صناعتی مکتب نجف سبب شده که نوعی ابهام علمی و نگارش فشرده در آثار این مکتب دیده شود؛ خصوصاً در آثار آخوند و برخی شاگردان او.

استمرار مکتب نجف تا دوران معاصر

ادامه مکتب نجف در دوره معاصر را باید به ویژه در آثارمرحوم آیت‌الله خویی جست‌وجو کرد. روش ایشان نمونه تحلیل عقلی، صناعت اصولی، قاطعیت در قواعد و بسندگی به نصوص معتبر بر مبنای مکتب نجف است.

نکته پایانی: مطالعات بیشتر درباره مکاتب

برای پژوهش درباره مکاتب فقهی و اصولی، که دوستان بتوانند دنبال کنند و فارسی و در دسترس باشد منابع مهمی در مصاحبه‌ها، مقالات و آثار معاصر وجود دارد. از جمله مجموعه دو جلدی «جایگاه علم اصول»، گفت‌وگوهای منتشرشده از اساتید مانند آیت‌الله شب‌زنده‌دار و آیت الله سید محمدجواد شبیری، برخی تقریرات خارج مانند درس‌های مرحوم آیت الله شاهرودی.

جمع بندی

ویژگی‌های اصلی مکتب نجف

1. فقه صناعی و قاعده‌محور

در مکتب نجف، فقه بر پایه‌ی صناعت اصولی بنا می‌شود؛ قواعد اصولی نقش تعیین‌کننده دارند و تمرکز بر تحقیق، تنقیح و تطبیق قواعد اصولی بسیار پررنگ است.

2. غلبه تحلیل‌های عقلی بر تتبّع روایی

رویکرد نجفی‌ها بیشتر عقلی ـ تحلیلی است تا روایی ـ تتبّعی. اهتمام به قرائن و شواهد عرفی و جمع‌قرائن روایی کم‌رنگ است؛ نمونه بارز آن روش مرحوم آیت‌الله خویی است.

3. محوریت مباحث فلسفی و تکوینی

در این مکتب، استنباط فقهی و اصولی تا حد زیادی بر تحلیل‌های فلسفی، عقلی و تکوینی استوار است و این نوع مباحث در فرایند اجتهاد حضوری پررنگ دارد.

 

logo