« فهرست دروس
درس خارج اصول استاد علیرضا اصغری

1404/06/15

بسم الله الرحمن الرحیم

کارایی علم اصول/ضرورت فراگیری علم اصول /مقدمات اصول

 

موضوع: مقدمات اصول/ضرورت فراگیری علم اصول /کارایی علم اصول

 

الحمدلله ربّ العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین

خلاصه جلسه قبل

همان‌گونه که عرض شد، پیش از ورود به مباحث اصلی اصول، چند مقدمه لازم است که نخستین آن، پیرامون ضرورت و اهمیت فراگیری علم اصول بود.

در مقام اول که ضرورت علم اصول از رهگذر نقش آن در استنباط احکام بود، عرض شد که علم اصول، استنباط فقهی را از حالت هرج و مرج، ذوقیات فردی و سلیقه‌های شخصی خارج ساخته و آن را در چهارچوب ضوابط و قواعد منقّح قرار می‌دهد و به مناسبت نمونه‌هایی از کارایی مباحث اصولی در استنباط اشاره شد.

به اجمال بیان شد که میان مکاتب مختلف فقهی ـ مانند مکتب نجف و مکتب قم ـ تفاوت‌هایی وجود دارد؛ مکتب نجف بیشتر قاعده‌محور و به «کلیات اصولی» تکیه‌مند است و مکتب قم گرایش بیشتری به جزئی‌نگری، قرائن عرفی و شواهد موردی دارد؛ با این حال، حتی در مکتب قم نیز اهمیت علم اصول در استنباط انکارناپذیر است.

 

ادامه بحث

پاسخ به اشکالاتی در باب ضرورت علم أصول

اشکال اول: در علم اصول قواعدی وجود دارد که در فقه کارایی ندارد و گاهی نیز در فقه مسائلی یافت می‌شود که نیازی به قواعد اصولی ندارد. بنابراین، این سؤال پیش می‌آید که چرا باید علم اصول به‌عنوان دانشی مستقل و مجزا مطرح و تدریس شود، در حالی که گویا همه‌ی مباحث آن ضرورت واقعی ندارد؛ همانگونه که برخی از فقها قواعد اصولی را در ضمن مباحث فقهی خود مطرح می‌کنند.

پاسخ:

اولاً، محل بحث ما ضرورت و کارکرد کلی علم اصول است، نه بررسی تک‌تک موارد جزئی. سخن در این است که آیا این دانش، در مجموع، برای فرآیند استنباط احکام لازم است یا خیر؛ بنابراین اینکه مواردی کاربرد ندارد منافاتی با سخن ما ندارد؛ بنابراین حتی اگر برخی مسائل اصولی « بدون کاربرد یا کاربرد کم» داشته باشند، نظام اصولی به‌عنوان یک ساختار استنباطی ضروری است.

ثانیاً، در بسیاری از مواردی که ادعا می‌شود «اصول در آنها کاربرد ندارد»، امر مسلم نیست و برخی بزرگان و اصولیون برای آن مباحث، کاربردهایی را شمرده‌اند؛ توضیح تفصیلی این موارد در مواضع مناسب خود خواهد آمد.

ثالثاً اصول کاربردی الزاماً به معنای اصول کم‌حجم نیست؛ بلکه یعنی اصولی که در میدان استنباط تحقق یافته باشد به‌عنوان نمونه، حضرت آیت‌الله شبیری زنجانی به جز سالهای اولیه تدریس، اصول را به صورت مستقل نداشته‌اند، ولی اگر کسی ۳۰ تا ۴۰ سال فقه ایشان را استخراج کند، مجموعه‌ای از اصول کاربردی و عملیاتی به دست می‌آید که حتی گاه از اصول رایج نیز گسترده‌تر است؛ زیرا مباحث را دقیقاً در مواضع نیاز، همراه با شواهد فقهی، مطرح کرده‌اند.

رابعاً بیان قواعد اصولی در میان مباحث فقهی، ممکن است حداقل برای بعضی، موجب از بین رفتن یکپارچگی و سلسله مراتب مباحث اصولی شود و به صورت تذکرهای موردی درآید؛ بنابراین استقلال أصول، فهم مبانی اصولی و ارتباط آنها و انسجام روش استنباط را سهولت جدی می‌بخشد.

اشکال دوم: اگر در عصر معصومین‌ علیهم‌السلام و دوره‌های نزدیک به آنان، علم اصول به‌صورت مدوّن و مستقل وجود نداشته، آیا فقه دچار هرج‌ومرج در استنباط بوده است؟ اگر هرج‌ومرجی در کار نبوده، پس چه نیازی به علم اصول در زمان ما هست؟

پاسخ
اولاً، این‌گونه نیست که اصحاب ائمه‌ علیهم‌السلام فاقد قواعد اصولی بوده باشند؛ بلکه علاوه بر گفتگوهای أصحاب با ائمه علیهم السلام، تصنیفاتی نیز أصحاب، در این زمینه داشته‌اند؛ مانند رسالهٔ «تعارض و تراجیح» اثر یونس بن عبدالرحمان، یا مباحث الفاظ منسوب به هشام بن حکم و دیگر رسائل پراکنده‌ای که گاه امروزه تنها نامی از آنها در کتب رجالی باقی مانده است. اینها نشان می‌دهد که بنیان‌های اصول، در همان دوران وجود داشته است، هرچند به شکل یک علم مدوّنِ مستقل نبوده است.

ثانیاً، نیاز ما به اصول در زمان حاضر بسیار بیش از عصر صدور روایات است؛ زیرا در عصر معصوم علیه السلام علاوه بر امام معصوم علیه السلام، قرائن فراوان بر فهم نصوص وجود داشت اما امروزه با بسیاری از ابتلائات و پیچیدگی‌ها در استنباط مواجه هستیم. بسیاری از قرائن، مخصصات، و شواهد صدوری یا دلالی که در زمان ائمه در دسترس اصحاب بود، امروز به ما نرسیده است. تعارضات گسترده‌ای که به دلائل مختلف با آن درگیریم، ضرورت تدوین و تعمیق قواعد اصولی را چند برابر کرده است.

ثالثاً، بسیاری از موضوعات اصولی در دوره‌های نخستین به جهت مسائل فقهی محدودتر، ابتلائات ساده‌تر به سادگی قابل حل بوده است؛ اما با گذشت زمان و گسترش ابتلائات و مسائل مستحدث، نیاز به تدوین قواعد دقیق و نظام‌مند فراهم شده است؛ مانند بحث «حجیت خبر واحد»، «حجیت ظن مطلق»، «اصول عملیه»، «جمع بین روایات». بنابراین، برای تحقق استنباط معتبر در دوران حاضر، ناگزیر از علم اصول و قواعد آن هستیم.

اشکال سوم: آیا اخباریها که موضع مقابل اصول و اجتهاد داشته اند و اصول در دوره آنها کم رنگ شده، دچار هرج و مرج در استنباط شده اند؛ اگر نشده اند، پس چه نیازی به اصول است.

پاسخ

اولاً، اخباری‌ها هم بدون قاعده و ضابطه استنباط نکرده‌اند؛ بلکه جایگزینی برای اصول ارائه کرده‌اند، نه ترک قواعد. قواعدی مانند حجیت خبر ثقه به صورت گسترده، عدم حجیت ظواهر قرآن، اصالت احتیاط، ردّ قیاس و تنقیح مناط، عدم جریان اصول عملیه در شبهات حکمیه؛ بنابراین اخباری‌گری مساوی با بی‌قانونی نیست.

ثانیاً، اخباریها که با أصول مقابله نداشتند محورهایی از بحث‌هایی اصولی را نقد داشتند مثل استفاده از عقل در مباحثی چون تنقیح مناط، القاء خصوصیت، توسعه و تضییق به علت، استنباط ملاک، جمع‌های عرفی؛ با این حال، اخباریان یک جریان واحد نیستند و از تندروانی چون ملا امین استرآبادی تا میانه‌روانی مانند سید نعمت‌الله جزایری طیفی متنوع را تشکیل می‌دهند.

ثالثاً، مشکل اخباری‌گری این بود که قواعد حداقلی (عدم حجیت ظواهر، محدود کردن عقل، محدود کردن أصول عملیه) برای اداره‌ی تمام فقه، به‌ویژه فقه مستحدثه، ناکافی بود.لذا در دوران سیطره‌ی اخباری‌گری (از زمان میرزا امین استرآبادی تا زمان وحید بهبهانی) پژوهش فقهی محدود شد، قدرت پاسخ‌گویی به مسائل نو کاهش یافت، اجتهاد تقریباً تعطیل شد؛ امّا بازگشت به اصول به دست وحید بهبهانی و سپس شیخ انصاری سبب شد فقه دوباره بالنده شود و به‌سرعت دامنه‌دار و عمیق گردد. این تحول تاریخی نشان می‌دهد که بدون اصول، فقه دچار رکود می‌شود، حتی اگر دچار هرج‌ومرج نشود.

 

مقام دوم: کارایی علم أصول در سایر علوم اسلامی

ابتدا توجه به دو نکته لازم است

نکته اول: مراد از « علم أصول و قواعد اصولی»،هر قاعده‌ای است که غرض اصولی را تأمین می‌کند و قواعد رایج و مصطلح در علم اصول فقه؛ هرچند گفته شود فلان مسأله استطراداً در أصول بحث شده است.

نکته دوم: در فقه، عمدتاً تلاش فقیه برای رسیدن به حجّت معتبر در مقام عمل است، اما در سایر علوم اسلامی عمدتاً هدف دستیابی به واقع است. ازاین‌رو، قواعد اصولی در فقه بیشتر برای رسیدن به حجت و در این علوم برای رسیدن به واقع است.

نمونه‌هایی از قواعد اصولی که در علوم دیگر کارایی دارند و نقش علم أصول را در علوم دیگر برای ما نمایان می کنند:

1. بحث مشتق

یکی از نمونه‌ها بحث مشتق است:

آیا مشتق برای خصوص متلبّس بالفعل وضع شده یا برای اعم از منقضی‌المبدأ؟

تفاوت این دو مبنا در مثل روایات اخلاقی (عالم، زاهد، جاهل…)، روایات اعتقادی (مؤمن، منافق…)، روایات اجتماعی به‌شدت اثرگذار است؛ زیرا دایره‌ی شمول محمول بسته به معنای مشتق تغییر می‌کند.

این پرسش کاملاً اصولی است اما کاربرد آن در اخلاق، عقاید، تفسیر و حتی تحلیل‌های اجتماعی نیز آشکار است.

۲. مباحث حقیقت و مجاز

در اصول، راه‌های تشخیص حقیقت و مجاز مانند تبادر، صحت حمل، اطراد و… مورد بحث قرار می‌گیرد.

همین معیارها در علوم دیگر نیز کارآمد است؛ مثلاً در تفسیر، کلام و اخلاق برای تشخیص معنای حقیقی یا مجازی الفاظ روایات و آیات باید دقیقاً از همین ابزارها استفاده کرد.

۳. بحث امر و نهی در غیر فقه

همان‌گونه که در فقه امر و نهی به دو بخش الزامی و غیرالزامی تقسیم می‌شود، در مباحث اخلاقی، اجتماعی و اعتقادی نیز بررسی حقیقت امر و نهی، گستره الزام، ظهور در طلب یا تهدید، و سایر جهات آن کاملاً ضروری است.

شناخت حقیقت امر و نهی در فهم دقیق روایات اخلاقی و عقیدتی تأثیر مستقیم دارد.

۴. مباحث مفاهیم، مثل مفهوم علت و حکمت

در اصول، بحث می‌شود که آیا علت سبب تعمیم و تخصیص می‌شود؟ آیا حکمت نیز همین نقش را دارد؟

این مباحث در فقه و نیز در سایر علوم اسلامی بسیار کاربرد دارد.

در بسیاری از روایات اهل‌بیت‌علیهم‌السلام علت‌ها و حکمت‌هایی برای احکام، اخلاقیات و معارف بیان شده است. فهم دقیق این مفاهیم، بدون قواعد اصولی در تعمیم و تضییق امکان‌پذیر نیست.

۵. بحث عام و خاص، مطلق و مقید

بررسی نسبت میان عام و خاص، مطلق و مقید، و چرایی تقدّم خاص بر عام، از مباحث مهم اصولی است.

این مباحث تنها به فقه اختصاص ندارد؛ بلکه در تفسیر، کلام، اخلاق و تحلیل‌های حدیثی نیز به‌شدت کاربرد دارد.

در بسیاری از روایات، روابط متعددی از عام و خاص و مطلق و مقید دیده می‌شود و فهم آن‌ها نیازمند شناخت مباحث عام و خاص و مطلق و مقید در علم أصول است.

6. بحث مبادی استظهار

مبادی و مناشی استظهار، جهاتی و ابعاد مختلفی است که در شکل گیری ظهور یک کلام تأثیرگزار است و همانگونه که در فقه با کتاب و سنّت مواجهیم، در علوم دیگر اسلامی هم منبع عمده‌ی ما همین کتاب و سنّت است، مبادی مانند قرینه سیاق، شأن نزول و شأن صدور، قرینه مقام، مناسبات حکم و موضوع، ارتکازات عقلائی، أصول و سیر عقلائیه در فهم مراد متکلم و گستره آن نقش بسزایی دارد و عدم توجه و شناخت این موارد، موجب برداشت‌های نادرست از نصوص دینی می‌شود.

7. بحث تعارض، جمع عرفی و حل تعارضات

یکی از پرکاربردترین مباحث اصولی در تمام علوم اسلامی، حل تعارض ظاهری نصوص است.

در حوزه اخلاق، نمونه‌های فراوانی از روایات متعارض وجود دارد؛ مانند روایاتی که دنیا را مذمت کرده‌اند؛ مانند «الدنیا سجن المؤمن»[1] با روایاتی که دنیا را مدح کرده‌اند؛ مثل «الدنیا مزرعة الآخرة»[2] .

این تعارض‌های ظاهری تنها با قواعد اصولی قابل حل است.

مقام سوم: کارایی علم اصول در قوت یافتن اندیشه و منظم شدن تفکر

هر فردی که بخواهد در علوم تحقیق و تدبر کند و هرگونه تتبع و اندیشه‌ای که به تفکر قاعده‌مند و منظم نیاز دارد، نمی‌تواند از علم اصول بی‌نیاز باشد. علم اصول، چارچوبی نظام‌مند برای تحلیل مفاهیم، نصوص و مباحث عقلی فراهم می‌آورد و اندیشه را جهت می‌بخشد؛ به‌عنوان مثال، کسی که در علم اصول تسلط داشته باشد، توانایی بیشتری در استظهار معنای نصوص، شناسایی قرائن و دلایل جانبی، تحلیل مخصصات و مقیدات، بررسی مفاهیم کلام دارد و نقدهای او عمیق‌تر، جامع‌تر و دقیق‌تر خواهد بود. در مقابل، کسی که بر اصول تسلط ندارد، ممکن است در تحلیل و نقد روایات یا مباحث علمی، به برداشت‌های سلیقه‌ای یا ناقص بسنده کند.

علم اصول علاوه بر کاربرد در تحقیق و پژوهش در علوم، به‌صورت مستقیم قوه تصمیم‌گیری عقلانی را نیز تقویت می‌کند. تحلیل‌ها با استفاده از اصول عقلانی‌تر، منطقی‌تر، متعادل‌تر با عرف عقل صورت می‌گیرد و این امر حتی در تصمیم‌گیری‌های روزمره و مسائل عملی زندگی، کیفیت تصمیم‌گیری را افزایش می‌دهد.

آیت‌الله علیدوست (رحمه‌الله) مکرراً تأکید می‌کردند که «علم اصول فقه در اصل، علم اصول اندیشه است» به این معنا که تسلط بر مباحث اصول فقه، قوه تفکر و تحلیل را تقویت می‌کند و موجب می‌شود که اندیشه‌ها قوی‌تر، تجزیه و تحلیل مسائل جامع‌تر و قاعده‌مندتر، و تصمیم‌گیری‌های عقلانی و عالمانه‌تر صورت پذیرد.

 

جمع‌بندی درس

أولاً هر پژوهشگر یا عالم دینی که بخواهد مراد معصومین‌علیهم‌السلام را از روایات بفهمد، زبان دین را درست تحلیل کند، پیام معارف دینی را بدون تحریف و برداشت شخصی منتقل نماید، ناگزیر است به قواعد اصولی تسلط داشته باشد؛ هرچه میزان تسلط به اصول بیشتر باشد، دقت فهم روایات، نحوه استظهار، و شناخت نگاه شارع عمیق‌تر و علمی‌تر خواهد بود.

ثانیاً علم اصول نه تنها ابزار فهم نصوص دینی است، بلکه بستر پرورش اندیشه نظام‌مند، تحلیل دقیق و نقد علمی فراهم می‌آورد و مستقیماً در تقویت قوه عقل و تصمیم‌گیری عالمانه نقش دارد. هرچه تسلط بر اصول بیشتر باشد، قدرت اندیشه، تحلیل و فهم مسائل مختلف عمیق‌تر و دقیق‌تر خواهد شد.

 


logo