« فهرست دروس
درس اصول فقه استاد علیرضا اعرافی

1404/11/20

بسم الله الرحمن الرحیم

/ حجیت ظهور/اصول


موضوع: اصول / حجیت ظهور/

پیشگفتار

در ذیل روایات و آیاتی که مربوط به تقسیم قرآن به محکم و متشابه بود، یک سلسله مباحثی را ملاحظه کردید و به ترتیب جلو آمدیم.

یکی از آن‌ها، مبحثی که ذیل این آیه شریفه مطرح می‌شود مسئله تأویل است، تأویل القرآن به چه معنا است و این آیه هم در باب تأویل چه می‌فرماید؟

و از جمله این شبهه که ممکن است کسی بگوید این تأویل اختصاص به معصوم دارد و غیر از آن‌ها نمی‌توانند وارد آن بشوند و اگر متشابه را شامل ظواهر هم بدانیم، آن وقت تأویل را هم شامل آن بدانیم و ذیل را هم بگوید مختص به معصوم است، آن وقت سخن اخباری احیا می‌شود با این شیوه‌ای که عرض کردیم.

مقدمه اساسی

چند نکته مقدماتی دیروز عرض کردم، الان با بعضی از آن مقدمات که اشاره شد، می‌پردازیم به یک مقدمه اساسی‌تری که آن سایه می‌افکند بر اینکه تأویل را چگونه معنا بکنیم.

و آن مقدمه اساسی دیگر این است (این را گاهی جسته گریخته، اجزائی از این مسئله را در موقعیت‌های مختلف عرض کرده‌ایم، الان با بیان دیگر شاید به جهات اجمع از قبل و از ماسبق عرض می‌کنیم.) وقتی با یک متن مواجه می‌شویم، چه مراحلی در ارتباط با آن متن طی می‌شود؟ و چه اقسام و انواعی در مضامین یک متن متصور است؟ یک آیه، یک روایت یا هر متنی که از یک متکلم بزرگی باشد با چه مدالیلی و مضامینی و معانی، مواجه هستیم؟ این سؤال است، به ویژه متن قرآنی و متونی که از مبادی برجسته صادر می‌شود یا از مبادی عالیه‌ای که دارای مقام حکمت و علم عالی هستند صادر می‌شود، سؤال این است که با چه رشته‌ای از معانی و مضامین و مدالیل در آن‌ها مواجه هستیم؟ از جمله قرآن، ما بیشتر ترکیز بر قرآن و روایات داریم.

در اینجا می‌شود گفت که پشت لفظی که صادر شده است و ما با آن آغاز می‌کنیم و مواجهه ابتدایی پیدا می‌کنیم، پشت آن چه خبرها است؟ این سؤال اصلی است. پشت سر این تابلو لفظ، این پرچمی که برافراشته شده است به شکل لفظ، جلوی روی ما، چه خبر است؟

اینجا می‌توان گفت خبرهایی که متصور است، لایه‌هایی که متصور است، به این ترتیب است که اهم آن‌ها و بخش‌های مهمی از آن که متصور است عرض می‌کنم.

چند لایه هست که لایه‌هایی است که در دایره مدالیل لفظیه قرار می‌گیرد، مدلول لفظی است، این، آن قدر بحث شده است که مدلول لفظی تابع دلالت لفظیه است و دلالت لفظیه هم یا مطابقی است، یا تضمنی است، یا التزامی است.

التزامی هم گفته شده است، لزوم بین، به معنای اخص، یا مطلق لزوم بین و لو به معنای الاعم باشد. این یک لایه است که خود این مراتب و مراحل دارد.

سطح اول

پس ما وقتی که مواجهه با متن شدیم، اولین سطحی که از آن ما می‌توانیم استفاده کنیم، مدالیل لفظیه است. این سطح و مستوای اول است و مدالیل لفظیه، تعریف خاص خود را دارد، بر محور دلالت لفظیه، استوار است و دلالت لفظیه همان تقسیمات را دارد که اشاره شد؛ مطابقی، تضمنی و التزامی، التزامی هم مقصود التزامی بین است، غیر بین در این حوزه قرار نمی‌گیرد.

این یک سطح است که مراحل دارد، مراتب دارد، جزئیات دارد، خود دلالت استعمالی و غیره در این هست. حقیقت و مجاز و کذا و کذا، خیلی حرف در این لایه هست.

سطح دوم

مدالیلی است که بر اساس ملازمات قطعی شکل می‌گیرد ولی ملازماتی که به سطح لفظ سرایت نکرده است، یعنی لزوم بین نشده است، لزوم؛ غیر بین است و ملازمه عقلیه وجود دارد.

یا حتی ممکن است کسی بگوید ملازمات عقلایی هست که به سطح لفظ سرایت نمی‌کند ولی واقعاً یک تلازم است. این محل بحث است ولی این هم یک سطح است.

انواع تلازم‌هایی که وجود دارد ولی به سطح لفظ و دلالت لفظیه نرسیده است. این را یک وقتی بحث کردیم که چگونه می‌شود یک تلازم به سطح لفظ می‌آید دلالت لفظی درست می‌شود و چطور خیلی مواقع به دلالت لفظی نمی‌رسد ولی تلازم ثبوتی و واقعی هست؟

در این ملازمات واقعی که حجیت هم دارد؛ مثلاً دلالت اقتضا، یا امر به شئ نهی از ضد، این غیر مستقلات عقلیه، هر چیزی که ملازمه واقعی با این مضمون دارد، اینجا ارتباط آن معنا و مراد با آن چیزی که طرف تلازم اوست، لفظی نیست، این ارتباط در خود معنا است، این معنا و این مفهوم، آن را دنبال خود می‌کشد، علی القاعده این حجت است.

ملازمه عقلی کشف بکنیم که ظنی هم نباشد و اطمینانی باشد با شرایط خودش، این هم حجت است و حجیت آن معلول ورود این دلیل لفظی است، یعنی اگر این دلیل لفظی نبود، آن پیدا نمی‌شد، ولی مدلول این نیست. ولی معلول این است چون خطاب داشتیم که توانستیم آن معنا را از لفظ بفهمیم آن معنا زنجیره‌وار چیزهای دیگر را دنبال خود می‌کشد.

وقتی که یک مضمونی صادر شد، آن مدلول مطابقی آن را مستقیم فهمیدیم، ولی در ملازمات می‌رویم، این دو طبقه شد؛

۱- ملازماتی که در دایره دلالت قرار می‌گیرد، اینها راحت‌تر، زنجیره متصل به این مدلول مطابقی است، همراه این می‌کشد می‌آید. حجیت هم پیدا می‌کند.

یک بخشی از ملازمات هست که به ساحت لفظ تسری نکرده است، ولی فی نفس الامر تلازم است و عقل می‌گوید حجت است، چه فرقی می‌کند.

به خصوص در مولای حکیم، مولایی که مسلط است. فرق آن در مولای عالم دانای به همه مسائل این است که در بقیه ممکن است کسی در حجیت این زنجیره ملازمات که عرفی لفظی نیست، تردید بکند، برای اینکه بگوید این مراد او نیست، نمی‌فهمیده است، ولی اگر کسی که محیط بر همه مسائل است، حتماً می‌فهمیده است و توجه هم داشته است. در اینجا تردید نیست اگر تردید باشد، در آنجا هست. آنجا هم البته شاید جواب داشته باشد.

خلاصه مطلب

تا اینجا در واقع می‌گوییم مدالیل لفظی، ملازمات و تلازمات عقلیه که این تلازمات عقلی، انحاء و انواعی دارد؛ به یک بیان دیگر می‌شود گفت مدلول مطابقی و بعد مدالیل غیر مطابقی که ناشی از تلازمات و ملازمات است، آن‌ها یک بخش در دایره لفظ می‌آید و یک بخشی زنجیره به هم پیوسته‌ای است که این یکی را که بیان کرد، آن زنجیره دنبال آن می‌آید و اعتبار حجیت هم دارد

منتهی نسبت به لزوم بین، زنجیره پیوسته به لفظ است ولی بقیه پیوسته به معنا است مدلول لفظ نیست، البته همه این زنجیره ملازمات ولو با ده واسطه جلو برود، معلول گفتن این کلام است چون اگر نمی‌گفت دنبال این نمی‌آمد.

این هم یک سطح است منتهی در این سطح ملازماتی که می‌گوییم، ملازمات عقلیه و پیوست‌های عقلی آن مضمون است، اعتبار آن البته وقتی است که این قطعی یا اطمینانی باشد و الا تلازم ظنی هیچ ارزشی ندارد چون ظن است، إِنَّ الظَّنَّ لَا یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئًا، تلازم باید اطمینانی یا قطعی باشد غیر از آن اعتباری ندارد.

سطح سوم

ملازمات و متلازمات مضمون و معنا است که غیر لفظی است ولی مکشوف برای ما نیست، تلازم قطعی هم هست، تا اینجا که می‌گفتیم این متلازمات و ملازمات معنا و مضمون که ما آن را کشف می‌کنیم هست

اما یک سطحی این ملازمات هست (می‌شود گفت این قسمی از سطح قبل است که من آن را جدا کردم می‌گویم این سطح سوم است) انواع ملازماتی که می‌تواند در معانی و مضامین صادره از مولا یا خدا یا به طور ویژه از معصوم باشد که آن‌ها تلازم دارد با اینکه ایشان گفته است، ولی تلازم‌هایی که مکشوف عند العقل عادی نیست. یک ملازم‌هایی که عقل محیط بر واقع و نفس الامر آن را می‌فهمد. مثل اینکه در عالم علم، بسیاری از ملازمات در قوانین فیزیک و شیمی بود است که قرن‌ها کسی نمی‌فهمیده است حالا فهمیده‌اند، واقعاً تلازم است، این قوانین تلازم‌ها را کشف می‌کند که نمی‌دانستیم.

ممکن است تلازم‌هایی باشد که علی الاصول مکشوف است و ما نمی‌فهمیم، یا تلازم‌هایی است که کشف آن نیاز به علم غیب دارد، نیاز به تراز معصوم دارد. این ملازمات را هر کسی بفهمد، برای او حجت است، ولی برای دیگران اگر به اندازه ظن و گمان باشد حجت نیست ولی برای معصوم حجت است.

پس این هم یک دنیای وسیعی وجود دارد به خصوص وقتی به قرآن و روایات می‌رسیم، ملازمات آن مضمون خطاب که در دسترس عقل عادی نیست، در دسترس معصوم است و برای او البته حجت است، برای هر کسی که بفهمد حجت است، منتهی دیگران نمی‌فهمند، یا اصلاً نمی‌فهمند یا ظنیاتی برای اوست که لا یغنی مِنَ الْحَقِّ شَیْئًا است این تأویل که می‌گوییم اینجا است.

ملازمه است، ولی ملازمه غیر مکشوف عند العقل المتعارف است و این دنیاهای بی‌پایان دارد. این همان جایی است که بطون و لایه‌های زیرین متنی که از معصوم صادر می‌شود، بخش زیادی از آن اینجا هست، این هم سطح سه.

تکرار مطلب

۱- مدالیل لفظی و تبعات آن

مدالیل عقلی و ملازمات آن که مکشوف است که علی الاصول می‌تواند مکشوف باشد.

ملازمات و پیوست‌های تلازمی مضمون که در دسترس عقل عادی نیست ولی چون تلازم ثبوتی هست اعتبار دارد و چون مولا و متکلم در اینجا محیط به همه حقایق عالم هست، لا محال نسبت به آن‌ها اراده هم دارد، این اراده به تبع حاصل می‌شود. مگر اینکه تصریح بکند نه! و الا علی الاصول این اراده به آن‌ها سایه می‌افکند به خاطر آن علم و حکمت غیبی است که از این متکلم هست.

سطح چهارم

چیزهایی که با این مضمون از باب مقارنات رابطه‌ای دارد، شبیه تداعی معانی، بین این زنجیره تداعی معانی که برای ما حاصل می‌شود، تلازم نیست، ولی بر حسب اتفاق و شرایط تداعی معانی حاصل می‌شود. گفتیم تداعی معانی هیچ تلازمی را نشان نمی‌دهد ولی واقعاً توانایی بشر از لحاظ عقلی در گروه این تداعی معانی است، این قدرت تداعی معانی بشر است که برای او استدلال می‌سازد. این تداعی می‌کند آن وقت یک جاهایی گیر می‌دهد که این تلازم دارد و آن وقت برهان و قیاس درست می‌شود.

اما باب تداعی خیلی اوسع از حرکت فکر، از معلوم به مجهول است که تلازم‌ها را کشف می‌کند، قبل از آن تداعی می‌کند یعنی یک کلمه که گفته می‌شود هزار جور چیز در ذهن می‌آید، آن وقت بعضی از آن‌ها انتخاب می‌شود و برهان درست می‌شود.

و این تداعی از ظرفیت‌های بسیار بزرگ معرفت بشری است و بدون آن در برهان می‌ماند، این حدس‌ها، این تداعی معانی‌ها، این ذهن خلاق آزادی که در یک اقیانوس موج می‌زند، این‌ها است که هوش مصنوعی می‌آورد، در هوش مصنوعی، یک گرایشی که در دوره‌ای بوده است این بوده است که همان شکل منطقی مضامین را دنبال می‌کرده است که این را توضیح‌پذیر می‌گویند یا تفسیرپذیر می‌گویند این دو باهم فرق دارد. اما بعدها این گراف دانش را که درست می‌کنند همین حالت تداعی معانی دارد، خیلی مقید به این نیست که روابط منطقی درست بکند، می‌گوید این با این مجموعه چیزها یک ارتباطی دارد، همه این‌ها را در گراف دانش می‌آورد و به این دلیل است که هوش مصنوعی جدید قدرتش بیشتر شده است.

ذهن ما هم همین است اگر ذهن ما بخواهد در یک سیر منطقی حرکت بکند، خیلی محدود است، هزار سال طول می‌کشد چهارتا قیاس درست بکنیم، ولی چون ذهن ما فراتر از چیز منطقی حرکت می‌کند، تداعی معانی دارد، حدس دارد، توهمات دارد، تخیلات دارد، دست را باز می‌کند آن وقت یک جاهایی انتخاب می‌کند و قیاس و استدلال شکل می‌گیرد.

این سطح چهارم است که معنا و مضمونی که پس این لفظ قرار دارد غیر از ملازمات عادیه و غیر از ملازمات غیرعادی، یک سلسله مقارنات دارد که از قبیل آن چیزهایی است که در تداعی معانی زنجیره‌وار می‌آید.

البته معلوم است که اینها علی الاصول حجت نیست، مقارنات و تداعی معانی، ولی امکان دارد که مولا یا متکلم محیطی برای این مقارنات و چیزهایی که به شکل غیر ملازم پیوست خورده است و با این مضمون پیوند دارد، قاعده‌ای به دست شخص بدهد بگوید این‌جور ملازمات و مقارنات که ذهن تو تداعی می‌کند را قبول دارم. منتهی این را در شرع الان نمی‌بینیم.

ولی احتمال می‌دهیم که در تأویل و بطون بخشی از این قبیل باشد. این حالت رمز است، بین خود و معصوم و من خوطب به، قرار گذاشته است که غیر از آن؛

۱- مدالیل لفظیه

غیر از ملازمات عقلیه عادیه

غیر از ملازمات غیرعادیه غیرعادیه (که اینها طبیعتاً حجت هست)

برای تو یک توافقی می‌کنیم، یک رمزی می‌گذارم که انواع چیزهایی که از این به آن‌ها منتقل می‌شوید به نحو تداعی معانی با یک قاعده و ضابطه‌ای، آن را برای تو اراده کرده‌ام و به تو آن را هم می‌گویم. یعنی یک قراری می‌گذارد که از یک معنایی به معنای دیگر برود، قبول دارد. این هیچ کدام در سطح لفظ نیست.

سطح پنجم

و آن این است که مصادیق این مضمون و ممکن است مصادیقی را من نفهمم یا اهمیت آن را نفهمم به خاطر جلاء زیادش یا خفاء زیاد آن و بیان مصادیق این مفهوم کلی بکند.

مصادیقی که علی الاصول می‌تواند به آن برسد و گاهی هم علی الاصول نمی‌تواند برسد، ولی او برای آن مصداق بیان می‌کند و می‌گوید این هم در واقع مصداق این است.

این پنج لایه زنجیره‌ای است که به این لفظ وصل است که تا یک جایی زنجیره لفظی است و تا یک جایی زنجیره لفظی نیست، در کفایه هم دارد که می‌گوید این مدلول معنا است یعنی از معنا به معنا منتقل می‌شویم، دیگر لفظ نیست، لفظ فقط شروع‌کننده این سلسله بوده است، جای دیگر می‌رود که لفظ دلالتی ندارد ولی مبدأ ورود در این زنجیره بوده است.

واقع مسئله این است، این پنج شش مرحله‌ای است که ما وقتی مواجهه ما با یک متن برای ما متصور است. تا یک جایی می‌فهمیم حجیت دارد، یک جایی اگر بفهمیم حجیت دارد و یک جایی هم می‌دانیم که نمی‌فهمیم، غیبی است که آن لایه سه و چهار این‌طوری می‌شود و در پنج بعضی اقسام این‌طوری می‌شود.

خلاصه بحث

این واقعیت مسئله است، حالا کلمه تفسیر و تأویل را معنا بکنید، هر جور می‌خواهی معنا بکن، نقشه واقعی معلوم است چیست؟ حکم هم معلوم است.

۱- در آن لایه اول احکام این است؛ کشف مدالیل لفظیه، این هم در دسترس ما هست، هم برای ما حجت است و البته تدریجی هم هست، ممکن است مدالیل لفظیه دقیقه‌ای باشد که یک زمانی کسی نفهمد بعد بفهمد، قابل تطور و تحول و پیشرفت هم هست. با قواعد و ضوابطی که دارد.

در لایه دوم که ملازماتی که با شرطها و شروطها برای ما حجت است، ملازمات عقلیه که در آن اطمینان است و علی الاصول در دسترس است. این هم ممکن است سیر زمانی داشته باشد، یک وقتی کسی این ملازمه را نمی‌فهمیده است، بعد‌ها فهمیدند.

لایه سه به بعد ملازمات عقلیه‌ای که نفس الامر هست ولی تلازم آن را نمی‌توانیم کشف بکنیم، فوقش حدسیات و ظنیاتی داریم، خیلی از این ظنیات در تفسیر ممکن است فی الواقع ملازمه‌ای باشد ولی ما نمی‌فهمیم آن برای ما حجت نیست و این برای معصوم است.

از سه به بعد برای ما نیست، یعنی ملازمات عقلیه یا قریب عقلی که از عقل عادی فراتر است، حتی اگر کسی با عقل غیرعادی، رمل و اسطرلاب به آن برسد می‌گوییم حجت نیست، این برای معصوم است.

۴- آن لایه چهارم که ملازمه نیست تداعی معانی‌هایی است که رمزی بین متکلم و معصوم دارد، ما اینجا رمزی نداریم، این برای معصوم است

۵- لایه پنجم که عبارت از کشف مصادیق بود آن هم گفتیم دو جور است؛ بعضی وقتی آدم می‌فهمد، عقل عادی آن را دریافت می‌کند، آن حجت است ولی اگر مصادیقی باشد که طبق عادی خفاء دارد، با یک عقل غیرعادی باید آن را کشف کرد، طبعاً آن را ما دسترسی نداریم و برای معصوم است.

سطح ششم

این را علامه طباطبایی می‌گوید، واقعیت‌های نفس الامری عینی خارجی است که این لفظ از آن حکایت می‌کند، آن واقعیت‌های خارجی، (دیگر این‌ها مضامین و مفاهیمی که در وجودات ذهنیه است، نه! در وجودات خارجیه است) همه این معانی به یک وجودات عینی اشاره دارد، با دو واسطه، لفظ به وجود ذهنی و وجود ذهنی به وجود خارجی.

وجودات خارجی، طبعاً به آن مقر اصلی همه الفاظ هستند، همه الفاظ و کلماتی که می‌گوییم پایگاه و فرودگاه اصلی آن وجودات ذهنی نیست، بلکه وجودات عینیه است.

آن فرودگاه اصلی، این کتاب و دفتری است که مالان می‌گوییم رنگ آن این است، اول یک وجود ذهنی را این لفظ افاده می‌کند این معول آن، این رنگ خارجی است، به یک معنا

این معول‌ها، فرودگاه اصلی و محکی اصلی که وجود عینی است، ، این هم دو قسم است؛

۱- وجودات عینی است که اینجا می‌فهمیم، ﴿إِنَّ الْإِنْسَانَ لَیَطْغَی أَنْ رَآهُ اسْتَغْنَیٰ﴾.

۲- گاهی هم هست که می‌گوید اقترب الساعه، ﴿خُذُوهُ فَغُلُّوهُ * ثُمَّ الْجَحيمَ صَلُّوه﴾‌ آن واقعیت‌ها چیست؟ آن را من نمی‌دانم

این هم ششم می‌شود، آن فرودگاه‌ها و پایگاه‌های اصلی کلام که وجودات عینی و خارجی است، آن هم علی قسمین است؛

۱- یک قسم همین چیزهایی است که در دنیا می‌فهمیم می‌گوید ﴿مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشَاجٍ﴾، مراحلی که طی می‌کند را می‌فهمیم یا بالفعل می‌دانیم یا بالاصول می‌توانیم بفهمیم.

یک نوع هم معول‌ها و محکی‌های عینی است که خارج از فهم عادی بشر است، آن معصوم الان می‌توان آن را بفهمد که بهشت چیست و جهنم چیست، واقع آن را او می‌تواند بفهمد. ما نمی‌توانیم بفهمیم.

بررسی معنا تفسیر و تأویل

تفسیر و تأویل چیست؟ چند جور می‌توان گفت؛

۱- اینکه بگوییم تفسیر همه اینها است، اصطلاح، جعل ما هست، این شش اقدامی که می‌شود در کشف معانی و واقعیت‌های خارجی انجام داد را بگوییم همه تفسیر است.

می‌توان گفت همه اینها تأویل است و با این اصطلاح بگوییم تفسیر و تأویل متساویان است، مترادف است.

می‌توان گفت تفسیر آن است که من علی الاصول می‌توانم بفهمم. همان یک و دو و بعضی از اقسام پنج و شش و تأویل آن سه و چهار و آن دو اقسام دور از دسترس عقل عادی در پنج و شش است، این تأویل است. که تفسیر و تأویل متباین شد

می‌توان گفت تفسیر معنای عامی دارد که همه این‌ها را می‌گیرد ولی تأویل بعضی را می‌گیرد. اینجا سه می‌شود اعم و اخص مطلق که خود اعم و اخص مطلق را چند جور می‌شود تفسیر کرد.

۴- می‌توان این را برعکس کرد، بگوید همه اینها یک تأویل است، ولی تفسیر آن است که در مدلول لفظ باشد یا بالاتر ملازمات عقلیه را هم بگیرد.

۵- ممکن است کسی بگوید من وجه است من یک‌جوری تفسیر را معنا می‌کنم و یک‌جوری تأویل که یک جاهایی بر هم انطباق دارند و یک جاهایی هم از هم جدا می‌شوند.

ذیل این اعم و اخص از این طرف یا اعم و اخص مطلق از آن طرف، یا اعم و اخص من وجه، از دو طرف که سه و چهار و پنج بود، چند تصویر قابل ارائه است.

اصطلاح این است، می‌شود همه این‌ها مصطلح باشد. شاید هم تفسیر و هم تأویل اصطلاحات متعدد داشته باشد که مشترک لفظی باشد، بنابر بعضی مترادف بشود و بنابر بعضی اعم و اخص بشود (شاید).

logo