« فهرست دروس
درس اصول فقه استاد علیرضا اعرافی

1404/11/19

بسم الله الرحمن الرحیم

/ حجیت ظهور/اصول


موضوع: اصول / حجیت ظهور/

پیشگفتار

در گروه چهارم از روایات عرض شد که در روایات تقسیم آیات به محکم و متشابه مورد قبول قرار گرفت و همان مفادی که در آیه شریفه بوده است مورد تأیید قرار گرفته است و متشابه یعنی امری که ولو ظهور دارد اما اطمینانی نیست، این حرف اخباری است که می‌گوید متشابهات شامل مطلق ظواهر ظنیه می‌شود، اگر جای اطمینان یا قطعی در کار بود، از متشابهات بیرون هستند اما همه ظواهر ظنی در مقام استظهار از دلیل و آیات، مشمول عنوان متشابه هست و اتباع متشابه هم درست نیست الا به تفسیری از معصوم.

این اساس استدلال اخباری بود. با سلسله مباحث گذشته و نکاتی که ملاحظه کردید عرض ما این بود که این متشابه که در روایت آمده است و آنچه در قرآن کریم و آیات سوره آل‌عمران آمده است، شامل ظواهر نمی‌شود با چند وجهی که ذکر کردیم.

پاسخ به استدلال اخباری

بحث دیروز سومین مبحث بود که در حد یک مبحث مستقل ارزش داشت مطرح بشود

نکته اول

این بود که آن که در آیه هست این است که ﴿یَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ﴾، ﴿ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ﴾، آیه که نگفته است که این حجت نیست، می‌گوید اتباع متشابه به ما هو متشابه امر مذمومی است

معنای این، آن است که متشابه بماهو متشابه اعتبار ندارد و نفی آن قانون عقلایی و قاعده عقلایی نمی‌کند که هر امر متشابهی می‌شود لااقل امکان دارد که به یک ظهوری برسد، منتهی ظهور استعمالی یا ظهور جدی و واقعی برسد، اگر به آنجا رسید، اعتبار پیدا می‌کند. در روایات هم هست که گاهی می‌گوید متشابه را به محکم ارجاع بدهید و با آن، آن را تفسیر بکنید.

نکته دوم

در روایات دو طایفه وجود دارد، یک جاهایی هست که می‌گوید لا تتبع المتشابهات، این در چند روایت است ولی چند روایت هست که متشابهات را به محکمات ارجاع دهید و متشابه را قبل از ارجاع، متابعت نکنید، عدم متابعت در فرد خاص را بیان کرده است که جمع آن‌ها همین می‌شود که عرض کردیم. متشابه بما هو متشابه بدون اعمال آن قواعد.

در واقع اگر ما مباحث دیروز را بپذیریم، آیه چیزی خلاف ضوابط و قواعد عقلایی در استظهارات را بیان نمی‌کند. این اتفاقاً یک قاعده عقلایی عام است. در یک متکلم دیگری هم شما وقتی مراجعه بکنید و دقت بکنید، در سخن آنان این محکم و متشابه پدیدار می‌شود یعنی بعضی کلمات اشخاص و متکلمین دیگر هم کلماتی است که دلالات قطعیه یا اطمینانیه‌ای دارد که در معرض رمز و اجمال و مقیدات و مفسرات منفصله نیست و ظهور اولیه با مجموعه حرف‌های او سازگار است و یک کلماتی دارد که همان چند قسمی که گفتیم. ممکن است کسی رمز در کلماتش بیاورد، آن را نمی‌شود همین‌طور معنا کرد، ممکن است در کلام او مجمل‌هایی وجود داشته باشد، باز قرآن و غیر قرآن ندارد، مجمل را باید با یک مبیِّنی مبیَّن کرد اگر به مبین نرسد، ارزشی ندارد در مقام استظهار.

نکته سوم

نوع سوم؛ این است که ظواهری دارد که ابتدائاً ظاهری آدم حس می‌کند ولی با مجموعه آن چیزها سازگار نیست، معلوم است می‌گوید با قرائن آن‌ها را ببین، سایر ظواهر هم ممکن است مقیدی باشد، مخصصی باشد، باید دید. بقیه چیزهایی که با این کلام ربط دارد باید دید.

وقتی می‌گوییم ارجاع متشابه به محکم بکن، کل محکمات که نیست، محکمات مرتبط با این است. این قانون عقلایی است.

همه این روایات تأکید دارند که در مقام مبین و مخصص و ناسخ، ملاک (غیر از خود قرآن) ائمه هستند. کل اینها می‌خواهد بگوید ایانا انیب، ما هستیم که مکمل قرآن هستیم نمی‌خواهد بگوید اگر تفسیر واضحی از قرآن و ظاهری از قرآن را هیچ چیز راجع به آن نگفتیم، اعتبار ندارد، می‌خواهد بگوید فهم اینها متوقف بر فحص از ما هست، فحص از کلام ما لازم است. این روح همه این روایات متعددی که در دست ما هست، تأکید بر مرجعیت معصوم و ائمه در تکمیل و تشریح قرآن است.

نه اینکه اگر ظاهری در قرآن بود، طبق قواعد هم معنا دارد ولی در کلام معصوم هیچ چیز گفته نشد، این اعتبار ندارد. این هم یک مطلب که اینجا عرض کردیم در پاسخ آن اخباری تا اینجا ما سه نکته کلیدی گفته‌ایم.

تکرار مطلب

وجه اول

این بود که متشابه در روایات یک ظهوری دارد و ظهور آن، همان یک و دو را می‌گیرد فوقش سه را می‌گیرد اما چهارم که مطلق ظواهر باشد را نمی‌گیرد.

وجه دوم

این بود که اگر کلمه متشابهی که در روایات آمده است اجمال داشته باشد و مردد باشد بین دو معنا که یک معنا صور یک و دو سه را می‌گیرد، یک معنا یک و دو و سه و چهار را می‌گیرد که نظر اخباری است.

مردد هم باشد آنجا در بین دو معنا که مردد باشیم قدر متیقن را می‌گیریم که همان حرف اصولی است.

وجه سوم

این بود که اصلاً متشابه در اینجا که در روایات آمده است و متخذ از قرآن کریم هست، اینجا نسبت به متشابه، آنکه مذمت شده است ﴿یَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ﴾، ﴿ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ﴾ است و این نفی حجیت مطلق نیست، این می‌گوید به متشابه بماهو متشابه اعتماد کرد آن را از این حیث پیروی کرد و این ظاهر کلام است و این نفی حجیت ظاهر بدون ورود نصی از معصوم نمی‌کند. فقط می‌گوید باید قرائن منفصل از لبی و غیر لبی را توجه کرد، چه در قرآن و چه در غیر قرآن.

این خیلی مطرح شده است در تفسیر کبیر فخر رازی است، در المیزان هست و سایر تفاسیر هم آمده است که چرا متشابهی در کلامی هست؟

اینجا هفت هشت ده وجه ذکر شده است و این وجوه به یکی از این دو پایه اصلی برمی‌گردد؛

۱- اینکه متشابه، در کلام هر متکلمی، لابد منه است، برو و برگشت ندارد، اگر سخنی و مطلبی در قالب الفاظ ریخته شد، هر چقدر هم آن متکلم حکیم و ماهر و توانای در ریختن آن معانی و مضامین در قالب الفاظ باشد، طبیعت این زبان این است که متشابه در آن پیدا می‌شود، این مثل آن است که در فلسفه گفته می‌شود که شر لازمه ذاتی عالم ماده است، اگر چیزی از عالم غیب از آن خزائن در قالب عالم ماده تجلی کرد، این عالم ماده، تزاحم و تضاد بین چیزها، طبیعت و ذات آن است و آن شروری را لابد منه ایجاد می‌شود، برو برگشت ندارد. این یک وجه است که کلام عاری از متشابه معقول نیست، امکان ندارد. کسی ریاضی هم حرف بزند، باز در ریاضی حرف زدن هم حتماً متشابه پیدا می‌شود. آنجا که نمی‌خواهد ریاضی بگوید، طبیعی است

بنابر این طبیعت زیان، طبیعتی است که برای متکلم هر چقدر هم تلاش برای وضوح آن به عمل آید، در معرض تشابهات و احیاناً اجمال و تشابه قرار می‌گیرد. بعضی از وجوه به این نکته برمی‌گردد

بعضی از وجوه هم به نکته دوم برمی‌گردد که بعضی از اجمال‌گویی‌ها یا متشابه‌گویی‌ها مهندسی شده است، می‌شد از آن پرهیز شود ولی اینها را با نقشه قرار داده‌اند، ازجمله نقشه این است که می‌خواهد بگوید دنبال معصوم هم بروید، چیزی گذاشته‌ایم که نیاز به سنت پیامبر و در نگاه ما، معصوم هم هست.

وجه چهارم

این است که فرض می‌گیریم حرف اخباری درست و ما هم با او همراه می‌شویم و می‌گوییم که علاوه بر اینکه روایات را باید در مقام تفسیر قرآن مراجعه کرد از جهت اینکه ممکن است در روایات نسخ یا تخصیص یا تقیید یا قرینه‌ای اقامه شده باشد، علاوه بر این جهت که نیاز است به روایات مراجعه کنیم، آن نکته بعدی را هم همراهی بکنیم، نکته بعدی بگوییم افزون بر این، این ظهور را که من می‌خواهم اعتماد بکنم، باید تأییدی از معصوم داشته باشد، نه صرف اینکه مخالف‌ها را بررسی کردیم و حالا به یک امر ناسخ، مقید، مخصص، قرینه‌ای که لفظ را از حقیقت به مجاز ببرد، یا تصرفی در کلام بکند، اینها را پیدا نکردیم، حالا که می‌خواهیم عمل بکنیم، اصولی می‌گوید می‌توانی عمل بکنی؟ ولو اینکه امام این تفسیر را تأیید نکرده است؟

اخباری می‌گوید نمی‌توان عمل کرد، امام باید این را تأیید کرده باشد.

فرض بگیریم با اخباری جلو بیاییم تا اینجا که بگوییم تأیید می‌خواهد، صرف اینکه مخالف را ببینیم کافی نیست، مخالف را هم پیدا نکردیم، باز نمی‌توان اعتماد به ظاهر کرد، بلکه نیاز به تأیید است. تا این حد با اخباری همراهی بکنیم و آن نتیجه اخص را بگیریم و بگوییم عمل و اعتماد به ظواهر قرآن، نیازمند به مؤیدی از معصوم است نه صرف‌ عدم مخالفت، مؤید می‌خواهد.

حتی اگر این را بگوییم ممکن است این‌جور بگوییم که مجموعه روایات تفسیری را که می‌بینیم که حجم خیلی بالایی هم دارد، اگر رفتیم سراغ اینها و جایی دیگر مخالف پیدا نکردیم، معنا این است که امام آن برداشت را تأیید کرده است.

یک استفاده این شکلی از فضای مجموع روایات بکنیم، می‌گوییم آن که عنایت بوده است که جایی که خلاف ظاهری مراد بوده است، آن را بگویند، اگر نگفته است، معنا این است که اگر نگفته‌اند ما در استنباط ظواهر همراه شما هستیم.

فرض این است که متشابه را ظاهر قرار دادیم، ظهور استعمالی دارد، یا با قرائن داخلی قرآن گفتیم این ظهور دارد، اگر متشابهی که رمز است یا مجمل است آنجا باید رمز را باز کرد.

اما آنجا که ظهور دارد و قرائن و شواهد قرآن را دیدیم به یک ظهوری استقرار پیدا کرد، این ظهور تأیید معصوم می‌خواهد، (آن قسم‌هایی که ظهور دارد را می‌گوییم، نه آنجا که اجمال یا رمز دارد) آن که ظهور دارد؛ اصولی می‌گوید مخالف که معصوم نگفت، همین ظهور حجت است، اخباری می‌گوید معصوم باید تأیید بکند

منتهی ما می‌گوییم تأیید علی قسمین است؛ یک تأیید خاص است؛ همین برداشتی که من کردم را امام در حدیث بیان می‌فرماید،

ما می‌گوییم یک تأیید عامی هم هست، آن تأیید عام معنایش این است که هر جا که امام خلاف این ظاهر را می‌خواست بگوید، این را فرموده است، عنایت هم بوده است، روایت یکی دو تا که نیست، صدها روایت هست که در تفسیر وارد شده است و در بین آن‌ها مواردی واقعاً خلاف ظاهر را بیان کرده است، یک مواردی را هم مطابق واقع ذکر کرده است. اگر خلاف ظاهر را می‌خواست بگوید، این را می‌گفت، لوکان لبان و اینکه در روایات ما نیست، معنایش این است که آن ظهوری که شما برداشت می‌کنید، من اینجا حرفی ندارم.

در واقع یک اطلاق مقامی است که امام در شرح آیات قرآن، در مقام بیان همه آن چیزی بوده است که لازم است ذکر بشود و آنکه لازم است ذکر بشود در جایی است که می‌خواهد خلاف ظاهری را بیان بکند توسعه‌ای بدهد، تضییق بدهد، از ظاهر اولیه آن را برگرداند، در مقام بیان این بوده است و ضیاع وسیع را هم قائل نشویم، (همه جا به آن مسئله نیاز داریم) آن را هم قبول بکنیم می‌گوییم در مقام این است که هر جایی می‌خواهد خلاف این را بگوید، بگوید و اگر نگفت معنا این است که همین که برداشت می‌شود، قبول داریم.

در واقع این وجه چهارم می‌گوید ما یک اطلاق مقامی موسعی داریم یا می‌دانیم که او در مقام این است که هر جا مخالف ظاهر بود آن را بیان کند و دیده‌ایم مکرر در روایات تفسیری که قرائنی خلاف آن ظواهر ذکر شده است و تبینی خلاف آن ظاهر اولیه انجام شده است و جایی که انجام نشده است ما مطمئن هستیم که لوکان لبان.

در تأیید این مسئله باید به نکته دیگری توجه کنیم که این نکته را مکمل این قرار داد هم می‌شود به عنوان نکته پنجم قرار داد مستقل هم ذکر می‌کنم ولی شاید دو تا در کنار هم به یک نقطه واضحی برسد.

وجه پنجم

این است که آن قدر روایات هست که ما را ارجاع به قرآن داده است، در جامع الاحادیث در همان بابی که قبلاً ارجاع دادیم ملاحظه می‌فرمایید، آن همه روایاتی که می‌گوید قرآن نور است، هدایت است، به آن پناه ببرید، غیر از خود آیات، آیات که می‌گوید تبیان، بیانٌ نورٌ، هدیً آن از یک سو، از آن طرف انبوه روایاتی که می‌گوید قرآن نور و هدایت است.

این در واقع ارجاع به قرآن می‌دهد، اگر این چهار و پنج را کسی جدا نپذیرد، بگوید این ارجاع به قرآن می‌دهد، محکمات است و در متشابهات هم می‌گوید من باید بگویم اگر نگویم، نه! ممکن است کسی بگوید این پنجم این‌جور تقیید خورده است.

چهارمی را هم ممکن است از کجا بفهمم که در مقام بیان کلان است با این دایره موس

عرض من این است که این چهار و پنج را ضمیمه بکنیم، واقعاً آدم اطمینان پیدا می‌کند، می‌گوید این همه ارجاع می‌دهد و از آن طرف این همه جاها، می‌گوید من این را شرح می‌کنم و اینجا این خلاف ظاهر است.

این دو را که باهم ببینیم، آدم حس می‌کند مجموع معصومین برای ما که الان با این تراث مجموعی مواجه هستیم که هزاران حدیث در تفسیر و شرح آیات هست، با اینکه مواجه می‌شویم با آن حجم ارجاعات وسیع و این طرف هم تفسیرهای فراوان می‌گوییم معنایش این است که ائمه و معصومین، در مقام این بوده‌اند که آیات و روایات جایی که یک مسئله‌ای دارد آن را بیان بکنند و اگر بیان نکردند معنایش این است که ما این کل را قبول داریم و این ظواهر را قبول داریم. هر جا که یک خلاف ظاهری بوده است و مراد غیر از آن مراد استعمالی اول بوده است را بیان کرده‌اند و جایی را که بیان نکرده‌اند، گویا آن را تأیید می‌کنند.

(البته این پنجم را غیر از این جهت بحث می‌کنیم، آیات و روایاتی که ارجاع می‌دهد وارد بشویم، حرف‌های دیگری وجود دارد که عرض خواهیم کرد.)

ما آن جواب اول و دوم و سوم را قاطع هستیم و به نحو اطمینان جواب یک و دو و سه را عرض می‌کنیم. جواب چهار و پنج در آن مطمئن به معنای نهایی نیستیم ولی بعید نیست چهار و پنج را کسی باهم ببیند بگوید آن مقام بیان کلی وجود دارد.

بررسی معنای تأویل

به مناسبتی که به آیه در اینجا پرداختیم، یک بحث دیگری را هم اشاره می‌کنیم، گرچه به همه زوایای آن نتوانیم بپردازیم. آن مبحث ششم و هفتم در ذیل این آیه است و آن سؤال از این است که تأویل به چه معناست؟ و آیه و به تبع آن روایات چه اراده از تأویل کرده‌اند و تأویل قرآن به چه معناست. (با تأکید بر اینکه اگر این بحث خواست به شکل مبسوط و مستوعب ارائه شود نیازمند بسط خیلی بیش از آن است که الان عرض می‌کنم)

اما مع ذلک یک پرتوی می‌افکنیم بر بحث تأویل و پاسخ به این سؤال که تأویل در قرآن و اصطلاحات قرآنی و روایی چیست؟

همان‌طور که ملاحظه کردید در قرآن حدود هفده بار این واژه و آنچه مربوط به این است استعمال شده است که چند مورد نزدیک به بحث ما هست و با بحث‌های تفسیری قرآن ارتباط دارد که مهم‌ترین همان است که در سوره آل‌عمران آمده است و چند مورد هم مربوط به قصه حضرت یوسف و تأویل خواب و تأویل رؤیا است و یک مواردی هم مربوط به آخرت و قیامت است و چند مورد هم مربوط به تأویل قرآن است، یکی همین است و یکی هم آن آیه که قیامت می‌آید، تأویل قرآن واضح می‌شود.

در اینجا این بود ﴿فَیَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِیلِهِ﴾ اینها بدون اینکه شرائط داشته باشند، دنبال تأویل قرآن می‌روند در متشابهات، در حالی که بعد می‌فرماید؛ ﴿وَ مَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ﴾، در حالی که تأویل قرآن دست خداست و البته یا خود آیه یا به ضم روایات با قطع نظر از آیه، تأویل را پیامبر و ائمه هم لااقل می‌دانند. قدر متیقن این است که در تأویل آن‌ها می‌دانند لااقل بخشی از تأویل را هم آن‌ها می‌دانند.

ممکن است در تأویل یک سر مستأصلی هم باشد که اختصاص به خود قرآن داشته باشد.

در اینجا آن که می‌توان برای اصطلاح تأویل بیان کرد، چند معنا است، قبل از اینکه به آیه برسیم؛

بزرگان هم بحث کرده‌اند و مرحوم آقای مصباح رحمت الله علیه هم سیزده چهارده معنا ذکر کرده‌اند ولی خلاف توقع من بود.

معنای اول

این است که مرحوم علامه به نحوی به آن پرداخته‌اند و خواسته‌اند تأویل را مقابل تفسیر و استظهار و استفاده از الفاظ و امثال اینها بکنند، می‌گویند تأویل آن واقعیتی که این کلام برای بیان آن ذکر شده است، نه آن واقعیت مفهومی که کلام دارد.

مقدمه اول

توضیح مسئله این است که الفاظ که می‌آید اینها ابتدائاً حاکی از آن مفاهیمی که در ذهن متکلم است می‌باشد، مفاهیم تصوری و تصدیقی و صور ذهنیه و وجودات ذهنیه است این اولین حکایت‌گری است، یعنی الفاظ بر اساس اوضاعی که دارند حاکی از وجودات ذهنیه و مفاهیم و تصورات و تصدیقات ذهنیه هستند. این حکایت‌گری اولی است.

آن صور ذهنیه هم حکایت‌گر از چیست؟ لشئ غیر الکون الاعیان کون بنفسه لدی الاذهان. آن که در ذهن من است یک نفس الامر خارجی دارد،

پس وقتی که الفاظ را حاکی از آن خارج می‌دانیم، ابتدائاً و تسامحی است که می‌گوییم این لفظ آن خارج را حکایت می‌کند و الا اگر دقت کنیم اینجا یک پل واسطه وجود دارد و دو حکایتگری اینجا هست و این لفظ حکایت‌گر آن معانی متصوره و منقوشه در ذهن است و این آن را نشان می‌دهد و آن معانی و صور ذهنیه است که اعیان خارجی را نشان می‌دهد. من وقتی می‌گویم کتاب، این لفظ من را به آن صورت ذهنی منتقل می‌کند، آن صورت ذهنی من را منتقل به این کتاب خارجی می‌کند. دو تا پل اینجا می‌خورد و دو حکایت‌گری اینجا وجود دارد.

آن واقعیت خارجی نفس الامری یک چیزی است و آن صور ذهنیه یک چیز دیگری است و آن واقعیت نهایی که با دو واسطه به آن پی می‌بریم، (این نکته را توجه بفرمایید که) آن هم گاهی یک واقعیت در دسترسی است، خیلی راحت می‌شود با آن تماس برقرار کرد و گاهی آن واقعیت یک امر در دسترس نیست مثل اینکه آیات قرآن راجع به قیامت چیزی بیان کرده است آن قیامت که در دسترس ما نیست و آن طبق بیانات عرفی آن بعد محقق می‌شود و آن آینده خواهد آمد. آن نفس الامری که محکی نهایی این الفاظ است، گاهی امور در دسترس روشنی در این عالم و تماس‌ها هست و گاهی از امور دور از دسترس است و تصویر ما از آن‌ها خیلی تصویر دقیقی نیست و از قبیل همین مسائل قیامت و یا آن راجع عوالم غیبی ملائکه است که همین‌طور به وضوح و آسانی به آن‌ها دسترسی نداریم و بعد محقق می‌شود. این یک مقدمه که اینجا توجه داشته باشیم.

مقدمه دوم

این است که این امور واقعی هم با قطع نظر از الفاظ، بین خودشان یک حکایتگری و دلالات است یعنی اموری که در خارج است مثل دلالات عقلیه، طبعیه، دال و مدلول، غیر لفظ است یک وجودی دال بر چیز دیگری است. این را هم باید توجه داشت که گاهی روابط میان واقعیت‌ها و مفاهیم و صور ذهنیه یا امور خارجیه، یک دلالت‌هایی بین آن‌ها محقق می‌شود که از دایره لفظ بیرون است، چطور بین آتش و دود آن رابطه موجب تولید دلالت شده است، این دایره وسیعی دارد که روابطی که میان چه واقعیت‌های خارجی است و چه میان صور ذهنیه و موجودات ذهنی است، آن هم دایره وسیعی دارد که گاهی این رابطه به درجه‌ای می‌رسد که دلالت درست می‌کند. این آن را نشان می‌دهد و به حد لفظ هم نمی‌رسد، گاهی آن رابطه قوی می‌شود و لفظ می‌شود و گاهی قوی نیست همان مناسبت‌های بین معانی وجود دارد بدون اینکه به لفظ ربط داشته باشد.

logo