1404/11/18
بسم الله الرحمن الرحیم
/ حجیت ظهور/اصول
موضوع: اصول / حجیت ظهور/
پیشگفتار
در گروه چهارم از روایاتی که ممکن بود اخباری به آن استدلال کند، روایاتی که تقسیم آیات قرآن را به محکم و متشابه کرده بود متعرض شدیم و به دلیل اینکه این روایات استناد اصلی آن به آیه شریفه سوره آلعمران بود، یک نگاهی افکندیم به آیه شریفه که بحث تفسیر هم قطع نشود.
در باب آیه چند مطلب را ذکر کردیم و نهایتاً در مطلب پنجم به این رسیدیم که متشابهی که در روایات آمده است و متخذ از تعبیری است که در آیه قرآن آمده است به چه معناست؟
چند احتمال را بر اساس آن دوائری که در تفسیر متشابه متصور است، عرض کردیم و آنجا اشاره به این شد که میتوان متشابه را یک معنای خیلی محددی ذکر کرد که فقط حروف مقطعه و رموز باشد یا مجملات باشد یا از این طرف یک معنای موسعی ذکر کرد که بخش زیادی از قرآن که لااقل ظواهر ظنی باشد آنها را جزء متشابه به حساب آورد.
نقطه تلاقی نزاع اخباری و اصولی
عرض کردیم نقطه اصلی محل نزاع بین اخباری و اصولی، اینجا است، در ظواهر ظنی چه ظواهر جزء ظواهر دقیقه یا غیر دقیقه باشد،
این مطلقها جزء متشابهات است یا نیست؟ این نقطه اصلی این بود که تردد بین احتمال سه و چهار در ترتیبی که ما بیان کردیم بود.
در پاسخ به این سؤال و بررسی احتمال سه و چهار که محل نزاع اصولی و اخباری بود؛ اصولی همان حداکثر متشابه را تا دایره سوم و احتمال سوم پیش میآمد، اخباری از آن هم جلوتر میآمد و مطلق ظواهر را در دایره متشابه قرار میداد.
در این نزاع عرض ما این بود که این کلمه متشابه که در روایات هم تأیید شده است، (چند بار عرض کردم که مصادره به مطلوب نمیکنیم) روایات هم میگوید قرآن به محکم و متشابه تقسیم میشود
این کلمه متشابهی که در روایات آمده است، ما طبق ظاهر محاوره باید معنا بکنیم و طبق ظاهر محاورات عرفی چیزی که ظهور داشته باشد، آن را متشابه نمیدانند.
اجمال داشته باشد یا یک ظهوری داشته باشد که شکبرانگیز است، ظاهر شکبرانگیز داشته باشد، در نکتهای که منشأ شک و تردید است، مقابل یک قواعد عقلی یا مسائل محکمی در خود آن متن آمده باشد، آن را متشابه میدانند.
اما چیزی که طبق قاعده عرفی و محاورات عرفی یک معنایی دارد، گر چه احتمالات مخالف آن هم هست، این متشابه به شمار نمیآورد. عرف وقتی با کسی مواجه میشود و حرفی میزند و تفهیم و تفهم برقرار میکند روی این استظهاراتی است که بخش زیادی هم ظنیات است عمل میکند و صرف این استظهار، را مساوی با تشابه نمیداند.
در عرف متشابه مقابل ظاهر است، میگوید این ظاهر است یا متشابه است؟ امر مردد است، متشابه مقابل ظاهر است.
ما ممکن است بگوییم به خاطر آن قرینهای که در آیه بود، در لسان شرع، متشابه شامل آن ظواهری که همان ابتدا آدم مواجه میشود میبیند که مقابل یک مسلماتی است؛ ﴿الرَّحْمَٰنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَىٰ﴾، ﴿یضل من یشاء﴾ خدا همینجور دل بخواهی کسی را گمراه میکند. این همان ابتدائاً یک شکی را دارد که همین اطلاق به همین ظهور استعمالی اولیه مراد باشد
با توجه به قرائنی ممکن است بگوییم تشابه شامل اینجور چیزها هم میشود
و الا اولاً و بالذات متشابه مقابل ظاهر است، مقابل نص و ظاهر است، بیشتر متشابه ظهور در امر مجمل دارد، مقداری ما به خاطر قرائنی اینجا توسعه بدهیم و بگوییم صورت سوم را هم میگیرد.
و اما اینکه دایره آن بیاید تا احتمال چهارم، کل ظواهر قرآن را در بربگیرد، این بعید است، ظاهر این است که متشابه آن مطلق الظواهر را نمیگیرد. هذا اولاً
ثانیاً؛ اگر خود متشابه بین این دو احتمال مردد شد، یک احتمال عام و یک احتمال خاص، اینجا قانون عرفی این است که متشابهی که در روایات آمده است یعنی همان معنای متیقن را اخذ بکنیم.
این دو وجهی بود که ذکر کردیم برای اینکه نمیشود به این تقسیم محکم و متشابه، تمسک کرد برای نفی حجیت ظواهر.
مطلب سوم
این است که آیه شریفه سوره آلعمران، اینجور فرمود: ﴿فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغَاءَ تَأْوِیلِهِ﴾ مستقیم اینجا نفرمود این حجت نیست، آن که در آیه به عنوان جواب آن، فَامّا الذین آمده است این است که ﴿یَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِیلِهِ﴾ از این بیان ما عدم حجیت را استفاده میکنیم. مستقیم نگفته است حجت نیست یا حجت است
یک بیانی دارد که لازمه آن عدم حجیت است، شبیه آن که در آیه نبأ اینطور بود که ﴿إِنْ جَاءَکُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا﴾ میگفتیم تبین بکن، تبین لازمه آن یا کنایه آن، عدم حجیت بود، مستقیم نگفته بود اگر اینطور باشد حجت نیست، میگوید تبین بکنید در مفهوم هم این بود که تبین، نکنید، از تبین کنید، عدم حجیت و از عدم وجوب تبین، حجیت استفاده میشد به نحو دلالات التزامی یا کنایه.
اینجا هم ندارد که آنها که در قلبشان زیغ است، یا اینجور نیست که اینها ﴿مُحْکَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ﴾ این متشابهات حجت نیست، نگفته است حجت نیست، فرموده است ﴿فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِیلِهِ﴾ یعنی در متشابهات اینها دنبال آن وجه تشابه میروند، آن وجهی میروند که خلاف آن محکمات است.
این چه چیزی را افاده میکند اینکه دنبال متشابه من حیث آن جهت تشابه میروند، از آن حیثی که ظاهری دارد که با بقیه سازگار نیست حرکت میکنند، این را مذمت میکند.
پس آیه مستقیم نگفته است که این حجت است یا حجت نیست، در محکمات با ملازمه است، چون میگوید هن ام الکتاب، از این استفاده میکنیم که اینها حجت است،
این عدم حجیت متشابهات به طور صریح و مستقیم بیان نشده است بلکه با یک عبارت دیگری بیان شده است که ما باید ببینیم آن عبارت چه حدی از مدلول را افاده میکند. (خیلی نکته مهمی است، این در حدی است که خود یک بحث مستقل و اساسی در فهم و تفسیر این آیه شریفه و روایاتی است که همین تعبیر را تکرار کردهاند. باید به شمار آید)
گاهی هست که کسی میگوید این حجت است و این حجت نیست ولی در لسان آیات و خیلی وقتها در روایات ما بسیاری از موارد هست که آن حجیت وعدم حجیت به طور مستقیم بیان نشده است و بلکه به لوازمی از آنها اشاره شده است و ما به دلالات التزامیه آن حجیت و عدم حجیت را استفاده میکنیم. این یک امر کلی است، شبیه همان تبینوا در آیه نبأ و کثیری از موارد دیگر است؛ ﴿فَاسْأَلُوا اهل الذکر﴾، غیرمستقیم با دلالات التزامیه ما حجیت و عدم حجیت را استفاده میکنیم، این یک قاعدهای است در عرف هست در شرع هم فراوان است.
اینجا هم از همین قبیل است. با این مقدمه باید دید حدود دلالت این تعابیری که با استلزامات و لوازم حجیت و عدم حجیت افاده میکنیم چیست؟
در آیه در طرف محکمات دارد؛ هن أُم الکتاب، این اساس کتاب است، میگوییم این کنایه است و یا مستلزم این است که اینها را میشود اعتماد کرد و از آن حجیت علی الاطلاق محکمات به دست میآید که ظاهر هنّ أُم الکتاب میخواهد بگوید همان تطابق بین اراده استعمالی و تفهیمیه و اراده جدیه است، یا مستلزم این است که این اموری که پایه است میشود بر آن اعتماد کرد، اعتماد کرد یعنی این ظواهری که از آن به دست میآید دلالاتی که از آن به نحو نص قطعی یا اطمینانی یا ظهور به دست میآید، قابل اعتماد است، اینها قابل اعتماد است لذا یک حجیت علی الاطلاق را در آنها افاده میکند و مستلزم حجیت در طرف محکمات است کهام الکتاب است.
اینکه نگفته است حجت است، بلکه یک مقدار جلوتر آمده است، میخواهد بگوید این روی متشابه هم سایه میافکند، آن را جهت میدهد.
منتهی ما قبل از اینکه به اینجا برسیم میگوییم وقتی اینها اصول اصلی من است، همین که شما میفهمید، یعنی اینها حجت است، اصاله التطابق بین آنچه ظهور اینها افاده میکند و آنچه مراد واقعی است. در اینها جریان پیدا میکند و ام الکتاب میشود و البته یک چیز اضافه هم دارد، آن ام الکتاب میگوید این ریشه است و بقیه هم را باید فرع بگیرید و به این برگردانید همه آقایان مفسرین، این را دارند که این قرینه تقابل ولو اینکه در بعدی نگفته است این را به آن برگردانید، ولی چون اینجا گفته است ام الکتاب و این را مقابل متشابهات قرار داده است، معنایش این است که آنها فروعات این ام هستند. از این ناشی میشود و به این برمیگردد.
اما در بخش دوم که عبارت باشد از متشابهات، آیه میفرماید که مثل قبل باز صراحتاً نگفته است عدم حجیت، آیه میفرماید اما این متشابهات که دچار یک مشکلی در ظهور هست، این در معرض بدآموزی و کجاندیشی و بهرهبرداریهای ناصواب است ﴿یَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِیلِهِ﴾ این میگوید که اینها در معرض این است که کسانی که در آنها مرضی وجود دارد، از آن تشابه را، همان وجه بدآموزی و کج آموزی را ملاک عمل و متابعت خود قرار میدهند، از چیزی تبعیت میکنند که شکبرانگیز است و بهره ناصواب میبرند، سوءاستفاده میکنند را متشابهات به مناسبات حکم و موضوع از جهت تشابه آنها. از آن جهت که شبههانگیز است، بهره ناصوابی میبرند، سوءاستفاده میکنند.
این چه چیزی را افاده میکند؟ این میگوید یعنی اینها حجت نیست، این فقط همین را میفهماند که حجت نیست مادامی که وجه تشابه و شبههانگیزی را دنبال میکند.
در مواجهه اول، ظهور استعمالی آن مشکل دارد.
نکته قبلی این تقابل را میرساند که آن ام الکتاب است و این تشابه است، مادامی که به آن وجه شبههانگیز آن تمسک میکند این امر مذمومی است ولی اگر شبهه رفع شد، خود شبهه مستقلاً در آن هست و تا آخر هم هست، تا آخر در مرحله دلالت استعمالی، ﴿یضل من یشاء﴾ یک شبههانگیزی دارد، ﴿الرَّحْمَٰنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَىٰ﴾، یا ﴿يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ﴾، یک شبههای در آن وجود دارد در مقام دلالت استعمالی شبههای وجود دارد
ولی بعد از آن که رفت و قرائن خارجی را پیدا کرد و فهمید این دلالت استعمالی منطبق بر اراده جدیه نیست، بلکه با آن قرائن فهمید که این مجاز است و اراده جدیه تطابق با این ندارد، بلکه اراده جدیه از مجموع این و آن قرینه عقلی و الفاظ قرائن منفصل به دست میآید.
بعد از آن اگر کسی از این تبعیت بکند، تبعیت از متشابه بما هو هو نیست، این تبعیت از چیزی است که متشابه نیست، با قرائن خارجی عقلی و لفظی، این محکم شد.
لذا این متشابه است در مرتبه اراده استعمالیه اما بعد از ضم قرائن لبیه و عقلیه و لفظیه، آن وقت این دیگر متشابه نیست و عمل به آن هم مانع ندارد.
پس منع میکند از اینکه این اراده استعمالی را کسی به تنهایی ملاک قرار بدهد. در حالی که در آن محکمات به این شکل نیست. گرچه در محکمات قرائنی هم میآید تقیید میزند و تخصیص میزند، محکمات هم تقیید و تخصیص دارد اما این تقیید و تخصیص نیست، صرف اللفظ عن ظاهره الاولی هست و لذا این متشابه است.
بنابر این نفی حجیت به آن معنا به صراحت اینجا نیامده است، دو چیز در آیه و روایاتی که متشابه است، آمده است.
۱- اینکه میگوید این متشابه است، یعنی ظاهر آن دچار مشکلی هست، شبهه برانگیز است.
میگوید این شبهه برانگیزی محل سوءبرداشت و بهرهگیریهای ناصواب برای اغراض ناصواب میشود. این خیلی چیز بدی است.
پس در واقع مذمت روی برداشت سوء از آیه آمده است یا اعتماد بر ظاهر اولیه. این درست نیست.
اما اگر بخواهد این ظاهر را با قرائن داخلی و خارجی، به مفاد آن برسد، آیه از آن ساکت است. آن چیز بدی نیست که ﴿الرَّحْمَٰنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَىٰ﴾، یا ﴿یضل من یشاء﴾، یا سایر آیات که گروههای منحرف به آنها و ظاهر اولی آن تمسک کردهاند، اعتماد بکند بعد را مراجعه به آیات دیگر و قرائن دیگر و البته روایات که ما از روایات استفاده کردیم که ائمه مثل پیغمبر مفسران هستند و حقایق در دست آنها است.
بعد از آن این ظاهری که با قرائن مکمل تکمیل شد، باز معتبر میشود منتهی معتبر به این معنا.
یک تفسیری از ائمه در باب اینها وارد شده باشد، این هم نیست، میگوید متشابه که ظهوری دارد که در معرض سوءبرداشت است این را بما هو هو اعتماد نکن. این جا باید دقت کرد و دقت به این است که به محکمات مراجعه کند، به قرائن عقلی، به آیات محکم، بعد از آن یک معنایی پیدا میکند ولو اینکه آنجا امام هیچ نفرموده است باز این حجت است یعنی روی بند سوم میرویم آنجا را هم میخواهیم تغییر بدهیم
الان میگفتیم روی ظواهری که شبهه برانگیز نیست این متشابه آنها را در برنمیگیرد که حرف اصولی بود، میخواهیم بگوییم آن ظواهری که شبهه برانگیز است آنجا هم لازم نیست که حتماً تفسیر از معصوم داشته باشیم، ولو در روایت اصلاً متعرض آن نشده باشد. اما در محکمات، آنها میدانند.
متشابه بعد از اینکه به محکم ارجاع شد و قرائن موجوده عقلیه و لفظیه را گرفتیم و با آن این را تفسیر کردیم، آیه نمیگوید این حجت نیست، ولو اینکه معصوم هم راجع به آن تفسیری نکرده باشد.
تمرکز من الان روی ﴿یَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ﴾ است. یعنی مطلب جدیدی که امروز میخواهیم بگوییم این است که تا ﴿یَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ﴾ حتی آن ظواهری که ابتدا شبهه برانگیزی دارد، آن را نفی حجیت مطلق نمیکند که این را کنار بگذار، میخواهد بگوید آن را با محکمات بسنج، یتبعون بیش از این نمیگوید.
تکرار مطلب
این بحث بسیار مهمی بود که عرض میکنم و تکرار میکنم برای بار سوم؛ که اینجا قرآن نفرموده است که حجت نیست و اعتماد نکن، میگوید آنها ام الکتاب هستند به طور کامل به همان ظهور آغازین آن میتوانی اعتماد بکنی و در مورد دوم و متشابهات نمیفرماید حجت نیست میفرماید اینها در معرض سوءبرداشت از ناحیه کسانی است که در دلشان زیغ است و خودشان میخواهند به همه آنچه در قرآن است راه پیدا بکنند که آن دو مطلب است. این در معرض سوءبرداشت است. این سوءبرداشت اشتباه است، این را مذمت میکند. این کار را نکنید.
یعنی برداشت اولیه شما حجت نیست، چون سوءبرداشت در این مواجهه آغازین بدون تعمق در محکمات و قرائن عقلی و لفظی، مرتبط با این است، میگوید این کار را نکن، این امر عقلایی است این قانون عقلایی است
در لسان دیگران هم همینطور است، هر متکلمی محکمات و متشابهاتی دارد و آنجا که در سخن او اجمال باشد، یا اینکه ظهور اولیه آن شبههانگیز باشد، نمیشود به ظهور اولیه عمل کرد، در واقع میگوید دو چیز را چیز بکنید؛
۱- اینکه مجمل را شما نمیتوانید به یک احتمالش بگیرید و جلو بروید
اینکه ظهورات اولیه که استقرار پیدا نکرده است، ظهور اولیه است ظهور مستقر نیست.
این قانون عقلایی و همه جایی است آیه هم میگوید این قانون عقلایی را عمل بکنید.
عرض ما این است که علاوه بر این که ظهورات عادی و متعارفی که در معرض سوءبرداشت نیست، حجت است همانطور که اصولی میگوید ولو اینکه امام آن را تفسیر نکرده باشد، ولی همینکه تفسیر خلاف ظاهر را از امام نشنیدیم، حجت میشود
همینطور ظواهری که در معرض سوءبرداشت است، آن هم بعد از رفع آن جهت سوءبرداشت و بعد از مراجعه به محکمات و ادله عقلی و نقلی محکم، آن هم حجت میشود مثل همه ظواهری که بعد از قرائن منفصل و لبیه حجت میشود، این آیه هم آن را نفی نکرده است، نفرموده است که آیات متشابه را کنار بگذار.
میگوید مواظب باشید که آن جهات نفسانی شما و اغراض انحرافی به کار نیاید.
این خیلی به این نیست که ابتغاء الفتنه به معنای اینکه میخواهد یک جریان درست بکند این الغاء خصوصیت میشود، یک کسی بخواهد خودش بفهمد، میگوید اینجور بد نفهم، درست بفهم. این ابتغاء الفتنه برای این است که یک مصداق بارز سوءبرداشتی که مؤثر در جامعه است و ایجاد انحراف میکند آن را عنایت دارد که به عنوان فرد برجسته میگوید و الا اگر یکی ابتغاء فتنه هم انجام نمیدهد، خودش میخواهد بفهمد، این را بد نفهم و درست بفهم.
این همه آیات که ابتدائاً چیزی از آن به ذهن متبادر میشود که جور نمیبیند، میگوید شاید همین است، آیه میخواهد جبر را بگوید یا آیه میخواهد بگوید خدا تجسم دارد، یا آیه میخواهد بگوید در و دیوار حرف میزنند. بعد وقتی به قرائن مراجعه میکند، میبیند حتماً ظاهر مراد نیست و اینجور میخواهد بگوید. با آن میگوید یا مجاز است یا معنا، معنای مشخص آن جوری است که مقابل این ظواهر و قواعد عقلی و محکمات نیست.
ما اگر باشیم، میگوییم قرآن دو دسته آیه دارد، آیات محکم و آیات متشابه
عرف هم میگوید متشابه یک چیزی میگوید که فوری نمیتوان پذیرفت، حالا یا مجمل است یا ظاهری دارد که با یک چیزهایی آدم ناسازگار میبیند
میگوید آن که اهل واقعگرایی نیست، دنبال فهم واقعی نیست در این مجمل حرفی میزند یا ظاهر اولیه را میگیرد اما آدمی که زیغ در او نیست به قرائن مراجعه میکند، آیه هم میگوید فقط آن بد است، اگر به آنها مراجعه بکنید، مشکلی ندارد، اینکه حتماً باید معصوم بفرماید این یعنی این، لازم نیست.
تا اینجا از آیه استفاده نمیشود. و به قرینه آن تقابل و تعبیر ام الکتاب که میگوید این اصل است، ریشه است و اینکه ظاهر این است که بعد هم فروع آن به شمار میآید، در واقع میگوید این دومی را به اولی برگردان که مرحوم علامه هم همین را خیلی تأکید دارند در تفسیرشان.
میخواهد بگوید این بیان که در روایات هم راجع به قرآن آمده است معنای ظاهر این است
ویژگی متشابهات این است که معنا تعین پیدا میکند، قبلش تعین ندارد،
یا اگر تعین دارد، تعین آغازینی است که اعتبار ندارد،
ام اینکه جاهایی معنا دارد اما اطلاق و تقیید دارد، آیا این در محکمات میآید یا در متشابهات، جای یک سخن است و الا آن دو جایی که مجمل است یا خلاف ظاهر اولیه خلاف واقع دارد، این در متشابه، تردید نیست، منتهی متشابه که هست، آیه نگفته است کنار گذاشته بشود، آیه میگوید این تبعیت از وجه تشابه آن برای یک برداشت اشتباه، این غلط است. یعنی ظاهر اولیه آن درست نیست، مجمل هم هست شما نمیتوانید یک طرف را بگیرید، این را میخواهد بگوید و معنای این، نفی حجیت مطلق نیست. نفی اعمال آن قانون عقلایی نیست، آن قانون سر جای خود هست و حاکم بر این است.
تازه میشود گفت از آیه استفاده میشود که میگوید آن قانون را اعمال بکن چون دارد ام الکتاب است
و اگر از آیه استفاده نشود، (علامه خیلی تأکید میکند که از آیه استفاده میشود) ما میگوییم از آیه هم استفاده نشد، این از ظهوراتی باشد که شکبرانگیز است و خیلی واضح نیست، میگوییم آیه یک چیزی میگوید که نفی آن قانون عقلایی را نمیکند.