1404/11/12
بسم الله الرحمن الرحیم
/ حجیت ظهور/اصول
موضوع: اصول / حجیت ظهور/
پیشگفتار
در ادامه اخبار و ادلهای که ممکن بود برای عدم حجیت ظواهر کتاب به آنها استدلال و استشهاد شود رسیدیم به برخی از روایاتی که در همین باب مرحوم صاحب وسائل آوردهاند و اینها ذیل آیات شریفه محکمات و متشابهات است.
ممکن است کسی به این شکل به این روایات و آیه تمسک کند برای نفی حجیت ظواهر کتاب.
تقریر اجمالی مسئله ذیل این روایات مرتبط با آیه و خود آیه شریفه سوره آلعمران خواهیم داشت و بعد یک بحث مقداری موسعی در خود آیه.
استدلالی که ممکن است به این آیه انجام پذیرد، ولی با انضمام روایاتی که ذیل آن آمده است، چرا میگوییم با انضمام، چون اگر بخواهیم به خود آیه الان استشهاد بکنیم ممکن است کسی بگوید این ظهور آیه است و این اول الکلام
و لذا صاحب وسائل گرچه مشی او این نیست که آیات را مستقل بیاورد بر خلاف صاحب بحار، علامه مجلسی که اول آیه را میآورد بعد روایت را میآورد. ایشان در وسائل این مشی را ندارد
ولی علاوه بر این اگر کسی در اینجا بخواهد بر آیه شریفه محکمات و متشابهات برای عدم حجیت ظواهر کتاب استدلال و استشهاد کند، باید بگوید روایات انی را تأیید کرده است که آیات محکم و متشابه دارد و متشابه هم این را میگیرد.
این باید بگوید فهم ما مستقلاً از آیه، محل بحث است نمیشود استدلال مستقیم بر آن بکنیم برای اینکه مصادره به مطلوب است.
باید گفت روایات همین فهم از متشابه که در آیه هست را تأیید کرده است این وجه این است که ما این را ذیل روایات میگوییم ولی ریشه این مسئله همان آیه است در روایات هم ارجاع به آیه میدهد.
تقریر اصل استدلال
مقدمه اول
این است که قرآن میگوید محکم و متشابه داریم و متشابهات را نباید دنبال کرد، همینجور نمیشود به متشابهات توجه کرد و استدلال و استشهاد کرد
مقدمه دوم
این است که ظواهر جزء متشابهات است، برای اینکه ظواهر به خصوص ظواهر ظنی، ذو وجوه است یکی احتمال بهتری دارد میگوید این هم جزء متشابهات است و روایات میگوید نباید دنبال متشابهات رفت، مگر اینکه معصوم تعیین و تکلیف در آنجا بکند.
این استدلال متوقف بر دو مقدمه است که اشاره شد.
اما برای بررسی مسئله ابتدا باید سراغ خود آیه شریفه سوره آلعمران که آیه ششم و هفتم است، آیه به این صورت است که ذیل آن چند مطلب را باید متعرض بشویم البته اگر بخواهیم همه مسائل این آیه را بگوییم، چندین جلسه وقت میخواهد منتهی دو سه موضوع مرتبط با بحث ما از آیه را متعرض خواهیم شد.
أعوذ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ
﴿هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ عَلَیْکَ الْکِتَابَ مِنْهُ آیَاتٌ مُحْکَمَاتٌ هُنَّ امالکتاب وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِیلِهِ ۗ وَمَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ ۗ وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنَا ۗ وَمَا یَذَّکَّرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ﴾
برای اینکه ببینیم متشابهات قرآن که در این آیه آمده است و روایات هم بر همین مهر تأیید زدهاند که مفاد این که تقسیم آیات بر محکم و متشابه باشد تأیید کردهاند چیست باید یک تأملی در آیه و به تبع آن در روایات بکنیم.
ابتدائاً چند نکته را من اینجا مرور سریع میکنم
نکته اول
همه مفسرین فرمودهاند، مرحوم علامه دارد، خیلی قوی و مفصل آن در تفسیر کبیر فخر رازی آمده است، سایر تفاسیر هم آمده است، تفسیر کبیر فخر رازی، یک تفسیر واقعاً خیلی استدلالی قوی سنگینی است و در سایر تفاسیر هم آمده است.
نکته اول این است که در باب محکم و متشابه بودن قرآن سه طایفه آیات وجود دارد؛
۱- آیاتی که به طور مطلق همه قرآن را محکم توصیف کرده است، أُحْکِمَتْ آیَاتُهُ که مطلق است. چند جای قرآن هست که أُحْکِمَتْ آیَاتُهُ، کتاب محکم است که آنجا تقسیم ندارد، همه قرآن محکم است.
کمتر است ولی یک یا دو آیه است که بعضی روایات هست که همه قرآن را متشابه تعبیر کرده است، متشابهاً مثانی، همه آیات قرآن را توصیف به متشابه کرده است
آیاتی است که قرآن را تقسیم به دو گروه محکم و متشابه کرده است. این مطلبی است که در همه تفاسیر آمده است و از آیات قرآن استفاده شده است.
گفته شده است آن محکم اولی که آمده است و محکم علی الطلاق در قرآن، به معنای این است که همه آیات قرآن یک استحکام ذاتی و اتقان ذاتی علی الاطلاق به نحو عام دارند که در آنجا این تقسیم دیده نشده است همه آیات من عندالله هستند، متکی بر حقایق عالم هستند و نهایتاً از یک مدلول متقن نهایی برخوردار هستند حالا این مدلول نهایی دست کیست و چگونه به آن راه برده میشود کار ندارد.
فی حد نفسه همه آیات قرآن دارای یک باطن و واقعیت حق هستند و مدلول نهایی حق ثابت دارند. این استحکام نفس الامری همه آیات است که استحکام و إحکام و محکمیت مطلقه است و بیشتر جنبه نفس الامری دارد با قطع نظر از اینکه دیگران چگونه از این برداشت بکنند. همه متقن و محکم است و مدلول قطعی نهایی حق دارد. این گروه اول.
گروه دوم هم که همه آیات را گفتهاند یک متشابه هستند، آنجا منظور تشابه اجمال و امثال اینها نیست، منظور ناظر به هم بودن است و مکمل هم بودن است و اینکه اینها همه در یک منظومه متکامل متناظر و همگن قرار دارد اینها همه همگن هستند و به یکدیگر یک توجهی دارند. این مفهوم دیگری است که بر اساس آن متشابه تعبیر شده است و از همه آیات قرآن توصیف به تشابه به عمل آمده است که تشابه واقعی نفس الامری است به مفهوم همگنی و قرار داشتن اینها در یک منظومه منسجم و سامانمند منظور هست.
همه فرمودهاند این آیه بیانی دارد غیر از آن دو بیان در آن دو گروه از آیات و آن بیان این است که میگوید قرآن به دو قسم تقسیم میشود، برخی محکمات است، هنّ امالکتاب و برخی متشابهات است
در اینجا نه بحث از یک استحکام نفس الامری فی الواقع در همه آیات است نه سخن از یک تشابه و تناظر آیات باز همه آیات نسبت به همدیگر است
بلکه سخن از این است که آیات را میشود به دو بخش تقسیم کرد؛
آیاتی که محکمات است و آیاتی که متشابهات است. در این اصطلاح محکمات و متشابهات از منظر مخاطب عام است و مواجهه مخاطبین با آیه در استفاده از آیه است، در این دیگر تردیدی نیست که این محکم و متشابه کار به وصف نفس الامری و ثبوتی آیات قرآن نیست بلکه یک وصفی است که در مقام برداشت، استظهار و مواجهه مخاطبین با آیات شریفه پدیدار میشود
اینجا است در مقام ثانوی استظهاری، بعد از آن مقام ثبوتی است که آیات قرآن به دو گروه تقسیم میشود، آیاتی که محکم است، احکام و استحکام آن از حیث مواجهه من با اوست، یا حرف زدن او با من مخاطب است، میگوید استحکام دارد، استحکام دارد یعنی در معرض کجفهمی و کجتابی در استظهار نیست و در مقابل آیاتی که یک زمینهای در آن وجود دارد که کجتابی در فهم پیدا بشود انحراف در استظهار در آن پیدا بشود و آن آیه شریفه هم که میفرماید ﴿مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ ۙ وَلَا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلَّا خَسَارًا﴾[1] ، سوره، یکی از مضامین همین است که در این کتاب غیر از محکمات متشابهاتی است که آن موجب برداشتهای ناروا و در نتیجه ضلالت و خسارت میشود، با اینکه نور است و هدایت است، همه محکم است، همه نور است همه هدایت است، بیان است تبیان است، به لحاظ نفس الامری، ولی در مقام مواجهه اینها تقسیم میشود تعدادی محکم است و تعدادی متشابه است.
با این بیان که آقایان فرمودهاند در واقع این تقسیم، تقسیم ناظر به مقام استفاده و استظهار و مواجهه مخاطب با آیات شریفه قرآن است و بر همین اساس است که محکم و متشابه وصف قرآن است، از حیث مواجهه من با آن، در حالی که آن دو وصف مطلق بود قبل از اینکه به مواجهه ما برسد این محکم است یا تشابه دارد، ولی این در مقام مواجهه است این تقسیم در گروه سوم
و همین نشان میدهد همین تقسیم از حیث ارتباط برقرار کردن من با قرآن است که ارتباط من با قرآن در همین استفاده و استظهار و استکشاف معانی آن است
و در این مقام و از این حیث آیاتی محکم است هیچ تردید و شبههای در آنها نیست و میشود از آن استفاده کرد،
و آیاتی هم در آن تشابه است و تردید و تردد و اضطراب و ابهامی در مقام برداشت و استظهار نسبت به آن وجود دارد که اینها متشابه میشود.
گفته شده است در این حدی که ما جلو میآییم که تقسیم میشود و این تقسیم هم به لحاظ برداشت است، در این جهت از محکمات است، واقعاً میگوید آیات (صراحت دارد، محکم است،) که آیات یکدست نیست، بعضی محکم است و اتقان در مقام برداشت دارد و بعضی یک اضطرابی دارد. این از دلالات صریح این آیه شریفه است در این حد نمیشود تردید کرد. البته در دایره آن، خود تشابهی وجود دارد.
یکی از بحثهایی که اینجا مطرح است، این است که آیه وقتی محکم شد در همه جهات محکم است و اگر متشابه شد در همه جهات متشابه است؟ یا اینکه ممکن است آیهای در جهتی محکم باشد و در جهتی متشابه باشد و اگر این دومی باشد، خود این آیه از آیاتی است که از یک جهت آن اصل آن تقسیم و مصداقهای واضح برای آن محکم است و از جهت دایره ممکن است یک نوع تشابه دارد.
این یک مطلب در این آیه شریفه است که شاید در این حد مورد وفاق باشد.
نکته دوم
مبحث دیگر در آیه نسبت تشابه و تأویل است، اینها باهم چه نسبتی دارند، قبل از آن در باب تأویل باید بحث کرد، (ما هم از آنچه در تفاسیر هست، گزارشی میدهیم) و آن این است که تأویل به چه معناست؟ احتمالاتی ذکر شده است و بر اساس آنها این سؤال مطرح شده است که این آیات متشابه دارای تأویل هستند و تأویل و تشابه یک معنا دارد یا دایرههای منطبق بر هم دارند یا مساوی هستند و یا اینکه باهم فرق دارند، فرق هم دارند چه نسبتی بین تأویل و تشابه است؟
احتمال اول
اینجا یک احتمال داده شده است که بعضی از تفاسیر این را انتخاب کردهاند یا ترجیح دادهاند که تأویل و تشابه مصداقاً باهم منطبق است و تأویل در اینجا یعنی همان معنای واقعی که در متشابه وجود دارد.
احتمال دوم
این است که تأویل منطبق بر تشابه نیست بلکه یک امر دیگری است بر اساس اینکه گفته میشود تأویل یعنی آن مقصود نهایی که در آیه هست یا آنچه مرحوم علامه میفرماید تأویل یعنی آن نفس الامر عینی خارجی که آیه به آن اتکاء دارد.
اگر تأویل را به معنای نفس الامر خارجی یا نفس الامر استظهاری آیه و مفاد استظهاری آیه حمل بکنیم که این دو است و علامه خیلی تأکید دارند نفس الامر واقعی است و دیگران هم طور دیگر میگویند.
به نظر ما هم اینها قابل جمع است. اینها از هم جدا نیست.
احتمال سوم
احتمال دیگر که این تأویل اعم است و منطبق بر متشابه نیست، اصلاً آیه دو مطلب را میگوید؛
۱- اینکه میگوید متشابهاتی هست که دچار یک اضطراب در مقام استظهار است.
اینکه قرآن یک تأویلاتی دارد که بیشتر ناظر به بطون است، البته متشابهات هم بطن دارد ولی محکمات هم بطن دارد
این یک بحث دیگری است که اینجا مطرح شده است
بعید نیست که ما اینها را دو مقوله بگیریم و بگوییم آیه به هر دو اشاره میکند گرچه تأویل یک معنایی دارد که در متشابهات یک مقداری بار مضاعفی دارد چنین احتمالی ما میدهیم که نیاز به بحث در جای خود دارد.
نکته سوم در آیه شریفه
که خیلی محل توجه در تفاسیر قرار گرفته است، ﴿وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنَّا﴾ است که آیا این واو عاطفه است یا واو استینافیه است؟
دو احتمال در تفاسیر آمده است؛
احتمال اول
این است که واو راسخون، عاطفه است و عطف بر الله است، ﴿مَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ﴾ عالم به تأویل قرآن، خدا و راسخون فی علم هستند این ادامه آن جمله قبلی است.
بنابر این احتمال، مشکلی که برای مفسرین پیدا شده است آن یقولون است، میگویید ﴿مَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ﴾، یقولون باید سرش بر یک بالینی گذاشته شود از نظر ادبی، قائلین به احتمال اول گفتهاند یکی از این احتمالات از نظر ادبی در یقولون دادهاند؛
۱- اینکه این حال است، ﴿مَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ﴾ در حالی که این راسخون میگویند آمنّا به، هم تأویل را میدانند و هم میگویند آمنّا به، به همه آن ایمان داریم.
۲- احتمال ادبی دیگر برای وجه اول این است که بگوییم اینجا محذوفی وجود دارد ﴿مَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ﴾ محذوفی دارد این که همین راسخون یقولون به آمنا به.
بحث حال محل بحث قرار گرفته است که چنین حالی آیا واو حالیه میخواهد یا نمیخواهد؟ آیا بدون واو حالیه درست است یا خیر؟
احتمال دوم
این است که واو استینافیه است و آیه با ان از قبل جدا میشود، ﴿مَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ﴾ تأویل برای خداست، راسخون در علم میگویند ما همه را قبول داریم، محکم و متشابه برای ما از نظر باور و اعتقاد فرقی نمیکند؛ ﴿کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنَا﴾.
گرایش بیشتر اهل سنت به این دومی است و گرایش شیعه به آن اولی است، دلیل این است که روایات متعددی هست از جمله در همین باب، شاید مستفیض باشد، در روایات آمده است که نحن الراسخون، یا علی هو الراسخ، بعضی حصر کرده است، انما انینا، وقتی راسخون گفته است فقط ما مقصود هستیم این سازگارتر است که عطف بگیرد، بگوید ﴿مَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ ۗ وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ﴾ اهلبیت و من خوطب به که شد، این یعلم تأویله، ما تأویل قرآن را میدانیم، ما راسخ در علم هستیم، ما آگاه به تأویل هستیم، در روایات فراوانی که در حد استفاضه است.
البته مانعی ندارد که کسی این روایات را بپذیرد و احتمال دوم را بگوید، این ملازم با آن نیست ولی عملاً گرایش مفسران شیعه به سمت احتمال اول و گرایش مفسران سنی به سمت احتمال دوم است، اما منافاتی ندارد حتی کسی روایات شیعه را بپذیرد، اعتقاد شیعه را داشته باشد و در عین حال احتمال دوم را بگوید، به این شکل؛ که آیه این را میگوید ﴿مَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ﴾، راسخون در علم میگویند ﴿آمَنَّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنَا﴾ حتی راسخون هم ممکن است عام باشد و مؤمنین واقعی را هم بگیرد، منتهی روایات میگوید راسخ به معنای تام ما هستیم و عالم به تأویل بودن را هم از روایات میگیریم، نه اینکه خود آیه مستقیم بگوید. خود روایت میگوید الا الله در اینجا فقط حصر در خدا کرده است ولی دلیل دیگری آمده که اضافه میشود بر خدا، راسخون فی العلم، مانعی ندارد که در آیه نباشد و با روایات بگوییم در کنار الله و در امتداد الله، رسولخدا و ائمه قرار میگیرند.
یکی از وجوهی که اهل سنت و آنها که قائل به واو استینافی هستند ذکر کردهاند این است که الا الله و الراسخون، پیغمبر را نگوید جور نیست، معمولاً در قرآن جایی که غیر پیغمبر هم بیاید، اول پیغمبر را میگوید بعد پیغمبر را هم اضافه میکند. اینجور نیست،
جواب دادهاند که اینجا مانعی ندارد برای اینکه کل آیه خطاب به پیغمبر است، ﴿هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ عَلَیْکَ الْکِتَابَ﴾ به این دلیل است که دیگر پیغمبر را ذکر نکرده است.
شواهد این طرف و آن طرف هم در اینجا ذکر شده است که جای خود.
به نظر میآید، همان احتمال دوم ظاهرتر است، ﴿وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنَا﴾ ولی این منافات با این ندارد که روایات میگوید راسخون ما هستیم و راسخون تأویل را میدانند، روایات متعدد قرآن را تفسیر میکند، الا الله کنار آن چیز دیگری را میگذارد، هیچ منعی ندارد یعنی همان اعتقاد شیعی را میشود داشت، ولی در عین حال ظاهر آیه را از لحاظ واو استینافیه حفظ کرد.
نکته چهارم
مبحث چهارم این است که محکم و متشابه به چه معناست؟ یک مفهوم واضح اولیه دارد همانطور که اشاره شد اما مبحث چهارم این است که دایره شمول محکمات و متشابهات چه اندازه است، در اینجا احتمالاتی وجود دارد که محکم و متشابه تقسیم حاصر است، ظاهر این است که کل قرآن، همه آیات قرآن یا محکم است یا متشابه است، تقسیم، حاصر است. چه جوری اینها را معنا بکنیم، بنابر بعضی احتمالات محکم دایرهاش خیلی محدود میشود و متشابه دایرهاش خیلی باز میشود، بنابر بعضی احتمالات متشابه دایرهاش خیلی محدود میشود و محکم دایرهاش خیلی باز میشود و این مسئله را شما در احتمالاتی که عرض میکنیم مشاهده خواهید کرد.
قبل از اینکه احتمالات را بگوییم از منظر عام، وقتی به آیات نگاه بکنیم یک آیاتی هست که رمز است، حروف مقطعه، هیچ چیز را نمیفهمیم، بحثی هم که کردیم بیست و چند احتمال که در باب حروف مقطعه بود، اشاره کردیم و ما در نهایت به این رسیدیم که این یک رمز است که لا یعرفه الا من خوطب به. ممکن است یک جاهایی علم مستأثر هم باشد، چیزی باشد که خدا فقط برای خود نگاه داشته است. این را ما در تفسیر انتخاب کردیم. بخشی از آیات اینطور است
اتفاقاً در شأن نزول این چند بیان در روایات تفسیری آمده است، یکی از شأن نزولهای این آیه شریفه این است که از یهودیها کسی آمد گفت من الف لام میم را طبق حروف ابجد به دست آوردم، الف چند است و لام چند است و میم چند است که عدد پنجاه و شصت به دست میآید. اینها گفتند که ما الف، لام میم شما را اینجور میفهمیم و تفسیر میکنیم که دوره رسالت شما و حاکمت شما این قدر است، مثل منافقین که از اول انقلاب میگویند چهار سال و پنج سال و ده سال، گفتند ما از الف لام میم بر اساس حروف ابجد در میآوریم که دوره رسالت شما پنجاه شصت سال است، همانجا پیغمبر جواب داد ما غیر از الف لام میم، الف لام میم صاد هم داریم، کافها عین هم داریم، اینها را اگر جمع کنید شاید عدد بینهایت بشود.
از میان حروف مقطعه یک الف لام میم را گرفتید و یک عددی را در آوردید و بعد گفتید مقصود امتداد دوره حاکمیت اسلام و رسالت پیغمبر است،
حضرت فرمود چرا یکی را گرفته آید، جمع کن ببین چه در میآید، بینهایت میشود. این یکی از شأن نزولها است که آیه وارد شد که ﴿مُحْکَمَاتٌ هُنَّ امالکتاب وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ﴾، شأن نزولهای دیگری هم گفتهاند.
منظور این است که وقتی کلی با قرآن از یک منظر عام مواجه میشویم میگوید متشابهاتی هست که دیگر متشابه رمز است و از رموز که بیرون میآییم، کیفیت استفاده ما از متن همان چیزی میشود که تقسیمی در اصول با آن انس داریم؛
۱- بعضی از چیزها احتمال در آیه میرود ولی یک احتمال مرجوحی است،
بعضی احتمال میرود، احتمال مشکوکی است، متساوی الطرفین است.
بعضی احتمال داده میشود احتمال راجح است ولی قبل از ظهور است.
۴- بعضی احتمال راجح ظهور است
۵- بعضی هم احتمال اطمینانی است
۶- بعضی هم قطعی است.
این دایره فهم ما از آیه و نسبتی که میخواهیم یک مضمونی را به آیه بدهیم بر اساس همان حالاتی است که در علم ما به اشیاء وجود دارد، در استظهار ما از متن وجود دارد، یک چیزی که احتمال مرجوح است، احتمال متساوی الطرفین است، احتمال راجح است قبل از ظهور است، احتمال ظاهر است، احتمال اطمینانی است یا احتمال قطعی است. این هم دایرهای است که اینجا وجود دارد.
از آن رمز شروع میشود که هیچ چیز از آن نمیفهمیم که مجهول است برای ما، تا محتملات میرسد به این طرف که امری که مقطوع برای ما هست که لیس کمثله شئ. چیز خیلی واضح برای ما هست، ﴿قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ﴾.
این دایره شش هفت مرتبه دارد، باید دید محکم و متشابه را چگونه با این تطبیق میدهیم چند احتمال وجود دارد.