« فهرست دروس
درس اصول فقه استاد علیرضا اعرافی

1404/11/05

بسم الله الرحمن الرحیم

/ حجیت ظهور/اصول


 

موضوع: اصول / حجیت ظهور/

پیشگفتار

بحث در تنبیه چهارم، حجیت ظهورات قرآن برای عموم مردم بود و عرض شد که این از مباحثی است که معرکه آراء است و دو مکتب اصولی و اخباری در این محور اختلاف اساسی دارند؛ اصولی‌ها قائل به حجیت ظواهر هستند و اخباری‌ها قائل به‌ عدم حجیت ظواهر قرآن در مسائل فقهی لااقل بدون تفسیر وارد شده از ائمه هستند.

مسائل مورد اتفاق اخباری و اصولی

همین‌جا ملاحظه کردید که دو مسئله است که میان اینها اختلافی نیست و جملگی بر آن اتفاق دارند، چه مکتب اصولی و چه مکتب اخباری و آن دو مسئله که اختلاف نیست این است؛

مسئله اول

اینکه تأویل آیات قرآن و بیان بطون برای قرآن که فراتر از ظهورات است حتی فراتر از ظهورات دقیقه است، اختصاص به ائمه طاهرین دارد و برای دیگران این راه باز نیست. جملگی بر این اتفاق دارند که عبور از افق تصریحات قرآنی و ظهورات قرآنی حتی ظهورات دقیقه اختصاص به معصوم دارد. معصوم می‌تواند معانی باطنی برای قرآن ذکر کند، تأویلات یا تطبیقاتی برای آیات ذکر کند که ما با اعتماد بر این مفاهمه عرفی نمی‌توانیم آن را بفهمیم.

البته در ظهورات قبلاً گفتیم که هم ظهورات عادی و متعارف حجت است، هم ظهورات دقیقه حجت است و هم گفتیم که گاهی استظهار بعد از فرمایش امام حاصل می‌شود یعنی بعد از اینکه امام فرمودند حال که من دقت می‌کنیم می‌بینم که فامسحوا برئوسکم این نکته الان استظهار می‌شود ولو اینکه قبل در ذهن من راه نمی‌یافت. اینها مانعی ندارد، این نوع استظهارات قابل قبول است.

اما آنچه هر دو اتفاق دارند در محور اول، عبارت است از اینکه تأویل بطون و بیان معانی غیر ظاهر از الفاظ قرآن اختصاص به معصوم دارد و دیگران نمی‌توانند در آن ورود بکنند لااقل اسناد نمی‌توانند بدهند، از این جهت است که کسی به این تفسیرات تأویلی، تفسیراتی که متصوفه داشتند، عرفا دارند و معانی و احتمالات و مضامینی نسبت به قرآن می‌دهند و در حالی که آن‌ها در ظاهر اصطیاد نمی‌شود این از همین قبیل است، اصولی و اخباری ندارد، آن‌ها این را قبول ندارند.

وجهی هم برای قبول به شکل اسناد جازم روشن است که نیست، اسناد جازم داده شود، نیست. این امر مسلمی است و یکی از مصادیق تفسیر به رأی همین است که با یک توهماتی، تخیلاتی، پیش‌فرض‌ها یا احتمالاتی در آیه می‌آورند و این را اصولی و اخباری اتفاق دارند.

این یک امر مورد اتفاق است.

مسئله دوم

مسئله و امر دومی هم که مورد اتفاق است و واضح است که هر دو به آن قائل هستند، اینکه تمسک به ظواهر و نصوص قرآن بدون فحص از مخصص و مقید و ناسخ آن در روایات حجیت ندارد. همه بر این اتفاق دارند، همین‌طور که یک ظهور اولیه را شاهد بودیم، نمی‌توانیم به آن عمل کنیم یا به آن نظر بدهیم یا آن را اسناد جازمی بدهیم مگر اینکه از معارض فحص بشود از ناسخ فحص بشود.

این هم بر اساس دو اصل است؛

۱- اینکه از نظر عقلا حجیت ظهور، یعنی تطابق بین اراده استعمالی و اراده جدیه، بعد از فحص از مجموعه آن چیزی است که متکلم در ارتباط با این مسئله دارد که می‌تواند در بین آن‌ها ناسخ یا معارض یا مخصص یا مقید باشد. این قانون عقلایی است در شرع و قرآن هم همین‌طور است.

اینکه این‌ها را باید بپذیریم؛

۱-اینکه سنت می‌تواند ناسخ کتاب باشد.

(این مقداری بحث دارد، ولی عده‌ای قائل هستند) ولی عده‌ای قائل هستند به اینکه سنت می‌تواند، مخصص یا مقید یا قرینیتی برای آیات قرآن داشته باشد، البته در خبر واحد آن بحث است ولی اصل اینکه سنت می‌تواند نسبت تقییدی و تخصیصی با آیات قرآن برقرار کند و آن را تحدید و تضییق بکند یا اینکه توسعه بدهد، می‌تواند.

این دو قاعده که پذیرفته شد، نتیجه این است که این مسئله دوم مورد اتفاق است که مراجعه به قرآن بدون فحص از معارض و مخصص و مقید و ناسخ در سنت، اعتبار ندارد، لذا باید مراجعه کنند.

این دو مسئله بین مکتب اصولی و اخباری مورد وفاق است. البته بر این دو می‌شود یک امر سومی افزود که آن هم مورد وفاق فی‌الجمله است

و آن اینکه تفسیر به رأی درست نیست و تفسیر به رأی هم مصداق بارزی که مورد اتفاق است این است که کسی نظریات فلسفی، علمی، کلامی و دیدگاه‌های خود را مبنا قرار بدهد برای یک استظهار، ملاک این است که این جمله را دست عرف داده می‌شود این را استفاده نمی‌کند ولی او به دلیل اینکه یک نظریه‌ای بر ذهن او خیلی سایه افکنده است و رسوخ دارد، با آن نظریه می‌گوید این ظهور دارد. البته در مقام تطبیق آن حرف و حدیث خیلی زیاد است ولی کبرویا این امر هم مورد اتفاق است. این دو سه مسئله مورد وفاق است.

اختلاف مکتب اصولی و اخباری

آن که بین مکتب اصولی و اخباری اختلاف است این است که بعد الفحص و یاس از ناسخ و مخصص و مقید، این ظهور قرآنی که باقی ماند و چیزی مخالف آن پیدا نشد، این را می‌توان عمل کرد، بدون اینکه در سنت مطابق آن چیزی باشد یا خیر؟

اینجا است که مکتب اخباری، صاحب وسائل می‌فرماید باید شاهدی از آن در سنت باشد، اگر شاهدی از آن در سنت نباشد، نمی‌توان عمل کرد.

این تفاوت دو نظریه در بخش خیلی مهم است، این در همان باب سیزده را ابواب صفات قاضی که دیروز ملاحظه کردید و آن را با باب دو جامع الاحادیث شیعه مقایسه کردیم در آن باب، در کلماتی مرحوم صاحب وسائل تصریح به این کرده است، یکی در عنوان باب بود؛ عدم جواز استنباط الاحکام النظریه من ظواهر القرآن الا بعد معرفة تفسیرها، یعنی مطابق آن باید چیزی باشد این ظاهر کلام ایشان این بود و در ذیل روایات ۸۰ و ۸۱ و ۸۲ همان باب نکاتی را ذکر کردند، از جمله ذیل ۸۰ می‌فرمایند این روایاتی که تا اینجا ذکر کردم بخشی است و الا اگر بخواهیم روایات دیگری که منع از استناد به ظواهر قرآن می‌کند را نقل بکنیم از تواتر هم می‌گذرد، یعنی تواتر حد بالایی ایجاد می‌شود

مثلاً در روایت هشتاد و یک صاحب وسائل می‌فرماید که و اما ما روی «إِنَّ اللَّهَ لا یخاطب الخلق لما لا یعلمون» می‌گوید نقل شده است که «إِنَّ اللَّهَ لا یخاطب الخلق لما لا یعلمون» اینکه خطاب به ناس و مؤمنین کرده است، پس آن‌ها می‌فهمند، جواب می‌دهد، می‌فرماید، وجهه ان المخاطب بالقران اهل العصمه، مخاطب اصلی قرآن معصومین هستند، این خیلی نکته مهمی است و هم یعلمونه، آن‌ها می‌دانند، این صراحت ایشان را اینجا ملاحظه کنید أو یا مخاطب همه مکلفین هستند ولی فاذا علم معناه بعضهم، فهو کافر این اوج تصریح ایشان به آن نظریه مکتب اخباری است.

می‌گوید ممکن است کسی بگوید ظواهر قرآن بعد از فحص از ناسخ و مقید و مخصص، اعتبار دارد، برای اینکه مخاطب قرآن عامه مردم هستند، ﴿یا ایها الناس﴾، ﴿یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمنوا﴾، این دلالت می‌کند بر اینکه حجت است لااقل بعد از فحص از مخصص و مقید و ناسخ، ایشان می‌فرماید نه! اگر این نبود آن عنوان باب یک جای توجیهی داشت، بعضی کلمات دیگر ایشان هم شاید جای توجیه داشت که نزدیک به مکتب اصولی بشود، ولی آنجا یک کلمه احکام نظریه داشت، یکی هم معرفت تفسیرها داشت که ممکن است بگوییم تفسیر یعنی همان ناسخ و مقید و مخصص، شاید یک جوری می‌شد عنوان باب را توجیهی بر اساس مکنت اصولی کرد.

ولی آنکه ایشان ذیل ۸۱ آورده‌اند خیلی مسئله را روشن کرده است، شاید ظهور نیست، نص است، می‌فرماید اگر کسی بگوید کتاب بعد از فحص از مخصص و مقید حجت است و ظواهر آن برای ما اعتبار دارد به دلیل این مخاطبه‌ای که قرآن با عامه مردم دارد، ﴿یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا﴾، ﴿یا ایها الناس﴾، ﴿تبیان للناس﴾ و… ایشان جواب می‌دهد می‌گوید این‌جور نیست.

همه این‌ها را معنا می‌کند می‌گوید وجه این، مخاطب‌های عمومی با مردم این است که لا یخاطب الخلق بما لا یعلمون، مقصود از این ناس و از این مؤمنون و از این خلقی که مخاطبه شده‌اند، اهل العصمه هستند، یعنی خود این ظواهر مقید به اهل العصمه می‌شود معصومین.

بعد می‌گوید اگر جمیع مکلفین باشند مانعی ندارد که بگوییم همه شما مخاطب این خطاب هستید ولی وجه و مصحح این خطاب عمومی این است که در میان این جمع معصومین هستند باز یعنی معصوم مخاطب اصلی است ولی شکل مسئله از نظر فنی دو جور است؛

۱- اینکه خطاب کل قرآن متوجه معصومین است.

اینکه خطاب به همه متوجه است ولی مخاطب ابتدایی ظاهری است مخاطب واقعی همان معصومین هستند.

پس روح کلام ایشان و اخباری‌ها و مکتب اخباری این است که می‌گویند مخاطب جدی و واقعی قرآن پیامبر و معصومین هستند، از لحاظ شکلی دو جور می‌شود گفت

۱- اینکه همه این خطاب‌های عمومی هم به معصوم قید خورده است.

اینکه قید نخورده است و در مرحله استعمالی معصوم مراد نیست، خطاب به همه است ولی وجه خطاب به همه این است که در بین همه معصوم هم هست، یک کلی را مخاطب قرار می‌دهد که می‌داند همه این را نمی‌فهمند ولی همه را مخاطب قرار می‌دهد ولی آن مخاطب اصلی و هدف اصلی او آن چند نفری هستند که می‌فهمند.

البته این نکته کاملاً درست است، این خطاب به معصومین شده است و معصومین ناطق به قرآن هستند و آن‌ها هستند که از دریای بی‌کران قرآن، از ظاهر و بطن آن استفاده می‌کنند و به دیگران منتقل می‌کنند.

بعد از اینکه آن‌ها مهر تأیید زدند که معنای آیه این است، بالاخره آن‌ها هم استفاده می‌کنند و تأثیرات حداقل از نظر روحی و شخصیتی و اخلاقی دارد که خود خدا این را می‌گوید و معصوم هم گفته است که او این را می‌گوید.

این دو سه روایت اخیری که ایشان آورده‌اند در واقع اشاره به دو سه معارض است، دیروز گفتیم درست این است که وقتی کسی نظریه خود را مستند به روایات می‌کند، هر دو طایفه را بیاورد، صاحب وسائل فی‌الجمله این کار را کرده است، ولی هشتاد روایت را ردیف کرده است، دو روایت را در آخر به عنوان معارض آورده است. یکی همین «إِنَّ اللَّهَ لا یخاطب الخلق لما لا یعلمون» که همین‌جوری خودش آورده است، خطابات عمومی است و الا روایت این‌جوری نداریم که لا یخاطب الخلق بما لا یعلمون این را به عنوان معارض آورده است و جواب داده است که ملاحظه کردید.

یکی هم آن هشتاد دو آورده است که قد تقدم فی القصد ان من اتم فی السفر، فان‌کان قرئت علیه آیة التقصیر و فصرت له، اعاد، می‌گوید آن هم روایت دارد ارجاع به قرآن و آن را هم چند جواب داده است.

منتهی باید به ایشان گفته شود که باید آن بیست سی روایتی که آقای بروجردی آنجا آورده‌اند اینجا می‌آوردی و آن‌ها را هم باید توجه می‌کردی و همان‌طور که باید به مرحوم آقای بروجردی باید گفته می‌شد که حداقل هفت هشت ده روایات از این روایات صاحب وسائل را پایان آن بابی که برای حجیت ظواهر قرآن آوردید، می‌آوردید.

گفتیم یک طایفه‌ای از روایات مورد تمسک قرار گرفته است که آن‌ها مفید همین معنا است که قرآن برای معصوم است و آنچه او تأیید بکند می‌شود به قرآن نسبت داد، گروهی از روایات همین را می‌گوید که دو سه تا از آن را روزهای اول و جلسات اول خواندیم که عمده سه یا چهارتا مربوط به ﴿سِیرُوا فِیهَا لَیَالِیَ وَأَیَّامًا آمِنِینَ﴾ بود.

در مورد آن سه چهار روایت و بعضی روایات دیگر هست که یکی مربوط به قتاده بود و یکی مربوط به حسن بصری بود و یکی مربوط به ابوحنیفه بود که همه مربوط به این آیه شریفه سوره سبأ بود که ملاحظه کردید.

نکات تکمیلی

مزید بر آن نکاتی که در باب این روایات مرتبط با آیه ﴿سِیرُوا فِیهَا لَیَالِیَ وَأَیَّامًا آمِنِینَ﴾ ذکر کردیم یکی دو نکته دیگر هم عرض بکنم

نکته اول

اینکه ﴿سِیرُوا فِیهَا لَیَالِیَ وَأَیَّامًا آمِنِینَ﴾ یک خطابی است که واقعاً یک ظهور عرفی در تطبیق و انطباق ﴿سِیرُوا فِیهَا لَیَالِیَ وَأَیَّامًا آمِنِینَ﴾ بر مسئله حج نیست و معلوم است که یک قاعده عامه‌ای خطاب به همه بگوید سِیرُوا فِیهَا در قراء، چنین چیزی با مداقه مجدد استفاده نشد.

نکته دوم

این است که این روایاتی که این تأویل را بیان می‌کند، خود دو جور است، دقت بفرمایید، بعضی از این روایات، تطبیق بر حج را پذیرفته است ولی حج کامل مقصود است و حج کامل آن است که با ولایت ما همراه باشد

یا حج کاملی که در عهد ظهور حضرت ولی‌عصر ارواحنا له الفدا محقق می‌شود را می‌گوید، بعضی از روایات تطبیق بر حج را به شکل تأویل در ﴿سِیرُوا فِیهَا لَیَالِیَ وَأَیَّامًا آمِنِینَ﴾ پذیرفته است منتهی یک قیدی می‌زند می‌گوید این حجی است که با ولایت باشد و امنیت هم امنیت باطنی و فکری است نه امنیت ظاهری.

بعضی روایات می‌گوید این حج، زمان ولی‌عصر سلام‌الله‌علیه است که آنجا البته امنیت ظاهری هم هست. مطلق هم هست.

این دو لحن در روایات، اصل تطبیق بر حج را پذیرفته است منتهی می‌گوید این هر حجی نیست یا این‌جور یا آن‌جور به بیانی که عرض کردم، تأویل می‌برد.

اما بعضی از این روایات این‌طور نیست، بعضی می‌گوید این حج نیست، می‌گوید این قراء که اینجا آمده است، ما هستیم «الْقُرَی الَّتِی بَارَکْنَا فِیهَا نحن اهل البیت»، در واقع می‌گوید این حج نیست، بعد در بعضی روایات قراء ظاهرا می‌گویند علما هستند.

«الْقُرَی الَّتِی بَارَکْنَا فِیهَا» که قراء اصلی است ما هستیم، قراء ظاهرا که واسطه هستند علما هستند و در مجلس مأمون هم مطرح شد که می‌گویند «الْقُرَی الَّتِی بَارَکْنَا فِیهَا»، شما گفته‌اید که مقصود اهل‌بیت هستند، آنجا بحث حج نیست، مقصود اهل‌بیت هستند، می‌گوید این قراء را به آدم‌ها تطبیق داد؟ حضرت مثال می‌زند. ﴿وَاسْأَلِ الْقَرْیَةَ﴾ می‌گوید آنجا قریه یعنی آن‌ها و چند نمونه دیگر به مأمون می‌گوید که در قرآن قراء استعمال شده است اهل قریه و اشخاص و افراد. این را شاهدی می‌آورند که آن استغراق را بشکنند و الا این باز تأویل است حضرت انجام می‌دهد. ولی می‌خواهد آن تعجبی که او دارد را بشکند و بگوید ﴿وَاسْأَلِ الْقَرْیَةَ﴾ مقصود اهل قریه است.

می‌گوید اینجا تأویل ما این‌طوری است حتما حضرت نمی‌خواهد بگوید ظاهر این است، می‌گوید من اینجا تأویل می‌برم که بی‌شاهد نیست حتی در ظهورات، لذا می‌گوییم قراء اینجا یعنی الْقُرَی الَّتِی بَارَکْنَا فِیهَا شام، ارض مقدسه است، فلسطین است ولی باطن آن یعنی ما [اهل‌بیت علیهم السلام ] آن قُرًی ظَاهِرَةً یعنی علمایی که واسطه هستند و در رتبه بعد قرار می‌گیرند.

آن وقت ﴿سِیرُوا فِیهَا لَیَالِیَ وَأَیَّامًا آمِنِینَ﴾ یعنی به سمت اهل‌بیت بروید، آن قرای مبارکی است که باید علم را آن‌ها گرفت.

خلاصه مطلب

بنابراین در این روایات می‌توان گفت به دو گروه کلی تقسیم می‌شوند.

۱- گروهی که تطبیق بر حج را پذیرفته‌اند

گروهی که تطبیق را اصلاً نپذیرفته‌اند، می‌گویند قراء ما اهل‌بیت هستیم و از اول تطبیق را روی اهل‌بیت می‌برد و می‌گوید این کار به حج ندارد.

نکته سوم

این است که در تفاسیر موجود اهل سنت، هیچ‌کدام این را تأویل به حج نبرده‌اند، حتی تفاسیر تأویلی آن‌ها، مثل عدة الابرار میبدی یا خواجه عبدالله، تفسیر تأویل القرآن طبری، اسمی از تأویل آیه به حج برده نشده است با اینکه معد برای تأویلات است و سایر تفاسیر هم همین‌طور یعنی تفسیر کبیر فخر رازی، ذیل آیه را دیدم اسمی از تأویل به حج برده نشده است.

بنابراین معلوم می‌شود که این یک چیزی بوده است که اگر بوده آن زمان یک اشتهاری داشته است ولی اشتهار عمیقی نبوده است که نشان خود را باقی بگذارد. دررالمنثور، تأویلی و همه گفته‌اند اینجا شام است بعضی گفته‌اند اینجا فلسطین است

اسمی از مکه در آن‌ها نیامده است این در روایات ما آمده است که آن‌ها چنین چیزی می‌گفته‌اند.

از این جهت است که ممکن است بگوییم این یک مسئله‌ای بوده است که آن دوره در گرفته است و آن‌ها بیشتر می‌خواستند بگویند ائمه می‌گفته‌اند قراء یعنی ما، تأویل این‌جوری می‌آوردند، آن‌ها برای اینکه از این فرار کنند به آن طرف برده‌اند و ائمه هم می‌گفته‌اند که این حق شما نیست که این‌جور تأویل ببرید. لذا یک علامت سؤالی باقی می‌ماند که این سه چهار روایت موجب وهنی در اینها می‌شود.

چگونه در این سه چهار روایت، حداقل در دو سه تا یک استظهاری است که گویا اصل تأویل قراء به مکه، مسلم بوده است امام می‌فرماید اینها با یک قیدی است در حالی که اگر یک چیز مسلمی بین مخالفین بود، یک بازتابی در تفاسیر آن‌ها پیدا می‌کرد.

این نکات موجب می‌شود یک مقداری این چهار روایت که سند هم ضعف داشت وهن پیدا بکند. مرحوم شهید صدر با یک نگاه آن‌جوری اینها را موهوم دانسته‌اند که اینها در سلسله اسناد این چند روایت کسانی هستند که نزعه‌های تصوف و باطن گرایی دارند که ما آن را نقد کردیم به این شدت و حدتی که ایشان می‌فرماید. ولی فی‌الجمله این یک مطلبی است.

بعضی هم ضعف دارد، مزید بر آن‌ها این هم یک شاهدی است که اعتماد آدم را به این چند روایت تضعیف می‌کند.

آن وقت انما یعرف القران من خوطب به هم در همین‌ها است، یا این مفاد بدون این لفظ همین چند روایت است.

بنابراین این روایات از نظر سند که ضعف دارد غیر از آن نکته‌ای که شهید صدر می‌فرمود، این نکته هم موجب وهنی در این روایات می‌شود

اینها تحلیل‌های این‌جوری است که بعضی از آقایان به این نوع تحلیل‌ها در اعتماد به روایات خیلی اعتماد می‌کنند ما آن‌جور اعتماد خیلی نداریم ولی یک جاهایی واقعاً نکات دقیقی درمی‌آید از جمله اینجا. این چند روایت که آیه را به سمت حج برده است، منتهی یک تقیید و تحدیدی در آن آورده است این مواجه با این است که علاوه بر ضعف اسناد و علاوه بر نکته شهید صدر که فی‌الجمله مقبول است، نه به آن شدت و حدت ایشان، علاوه بر این دو نکته، نکته سومی که من الان عرض کردم، وجود دارد و آن این است که گویا اصل مسئله آن زمان رایج و شایع بود و آن‌ها هم این را می‌گفتند و بعد هم نسبت به حرف امام تسلیم شدند.

عرض ما این است که اگر این‌جور بود باید یک نام و نشانی از خود باقی بگذارد در این همه تفسیرهای اهل سنت، وقتی هیچ چیزی نیست، معلوم است که ساخته شده است.

علاوه بر این دو نکته که وهن این روایات را تقویت می‌کند این هم هست که در این چند روایت طرف خیلی عادی و راحت و ساده تسلیم امام شده است، در حالی که این‌طور آدم‌هایی که ما می‌شناسیم، ابوحنیفه و حسن بصری این‌جور چیزی نبود بعضی را این شکل سراغ ندارد.

این جهت هم ممکن است مزید بر آن‌ها مورد توجه قرار گیرد.

به این ترتیب این مجموعه روایاتی که خواندیم قبلاً و ابتدای ورود در بحث با این مشکلات سندی و دلالی این‌جور مواجه هستند.

اگر اینها را کنار بگذاریم و کسی بگوید اینها هیچ‌کدام موجب وهن آن‌جوری نمی‌شود چهار پنج روایت است و به خصوص در کافی آمده است ولو در روضه است، نمی‌توانم این‌ها را کنار بگذارم.

اگر این را بگوییم آن وقت تا اینجا مقداری حق به صاحب وسائل می‌دادیم، می‌گفتیم انما یعرف القرآن من خوطب به، واقعاً یک تعلیلی است و این تعلیل یک قانون کلی می‌گوید انما یعرف القرآن من خوطب به، معلوم است که من خوطب به اینجا عموم مردم نیستند مسلم است که معصوم است و حصر می‌کند و حصر هم کل معرفت را انجام می‌دهد.

این جمله فی حد نفسه با نظریه اخباری سازگار است. البته به لحاظ سند آن مشکلات وجود دارد.

اگر این باشد آن وقت ما انما یعرف القران من خوطب به که در این آمده و در بعضی روایات دیگر باید با سایر روایات بسنجیم فی حد نفسه در مقام انعقاد دلالت استعمالی با غض نظر از اشکالات سندی و وجوهی که اشاره کردیم و این مفاد را تضعیف می‌کند و صدور این روایات را، با غض نظر از اینها این مدلول در مقام اراده استعمالی بعید نیست که چیزی شبیه آن نظر اخباری را بگوید

آن وقت اینجا که رسیدیم باید این را با روایات دیگر بسنجیم، تا ببینیم تعارض به کجا می‌رسد.

بنابر این این چند روایت، مخصوصاً آن که در کافی آمده است انما یعرف القران من خوطب به، از لحاظ صدور به شدت نسبت به آن شک داریم این اشکال ورود دارد؛

۱- به خاطر ضعف سندی.

مطلبی که شهید صدر فرمودند

و جهت سه و چهار که ما امروز گفتیم یک علائم تضعیف‌کننده وجود دارد.

اما از این مسئله که بگذریم در مقام استظهار از انما یعرف القران من خوطب به، بعید نیست که در حد دلالت استعمالی چیزی شبیه آن که اخباری می‌گوید بشود از آن استفاده کرد.

از اینجا است که باید برویم مقابل آن ببینیم آیات و روایات با این چه نسبتی برقرار می‌کند.

در ادامه این سلسله روایات که باید پیش رفت و ادله معارض و مقابل آن را دید، قبل از آن در ادامه این روایات چند روایت دیگر هم هست که قریب این سه چهار روایت ممکن است باشد و در عداد اینها قرار بگیرد. یعنی در این طایفه اولی که می‌گوید مخاطب معصومین هستند و اهل فهم قرآن اینها هستند به طور مطلق.

بررسی سایر روایات

علاوه بر این روایاتی که بحث کردیم ممکن است روایات دیگری بیاوریم.

این روایت اول همان باب سیزده در وسائل است که سند هم معتبر است، مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنِ اَلْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ، این سند درست و شاید صحیح هم باشد

«قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ»، منصور بن حازم یک مطالبی را به حضرت امام صادق علیه السلام عرض می‌کند، «إِنَّ اَللَّهَ أَجَلُّ وَ أَكْرَمُ مِنْ أَنْ يُعْرَفَ بِخَلْقِهِ»[1] ، در این روایت معتبر این مسئله آمده است که از مسائل فلسفی هم هست که شاید به برهان صدیقین هم ربط داشته باشد. جالب این است که منصور بن حاذم این مطلب دقیق را ذکر می‌کند

صاحب وسائل کامل را نقل نکرده است من کامل را از جای دیگر وسائل عرض می‌کنم و اصل آن در علل مرحوم صدوق آمده است و رجال کشی این روایت آمده است

منصور بن حازم که از روات مهم هم هست می‌گوید «قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ إِنَّ اَللَّهَ أَجَلُّ وَ أَكْرَمُ مِنْ أَنْ يُعْرَفَ بِخَلْقِهِ» مطلبی که منصور بن حاذم می‌گوید این است، می‌گوید خدا اجل از این است که با خلق شناخته شود بلکه خلق با او شناخته می‌شوند این همان برهان صدقین است، با تقریرهای مختلفی که در طول تاریخ داشته است و اوج آن هم آن تقریر بسیار مهم صدرایی است که می‌گوید اولین معرفت انسان معرفت به خداست، همه معرفت‌ها بعد از آن است و اینکه شما فکر می‌کنید با برهان نظم و برهان علیت به خدا پی می‌برید، اینها همه تصویرات غیر عمیق است در تصویر عمیق اولین معرفت تعلق به خدا می‌گیرد و یعرف الخلق بالله نه اینکه یعرف الله بالخلق. این را بیان می‌کند که مطلب مهمی است

تا اینجا به مناسبتی می‌رسد، می‌گوید اینها را جایی گفته‌ام و به آن‌ها گفته‌ام «أَ لَيْسَ تَعْلَمُونَ أَنَّ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ كَانَ اَلْحُجَّةَ مِنَ اَللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ قَالُوا بَلَى»، می‌گوید من با آن‌ها که بحث می‌کردم گفتم پیغمبر که حجت است، گفتند بله.

«قُلْتُ فَحِينَ مَضَى رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ ، مَنْ كَانَ اَلْحُجَّةَ لِلَّهِ عَلَى خَلْقِهِ» حجت بعد از پیامبر چه کسی بود؟ گفتند، قرآن «فَنَظَرْتُ فِي اَلْقُرْآنِ» می‌گوید من آن وقت در قرآن تامل کردم و با آن‌ها صحبت کردم و به اینجا بحث ما رسید که با قرآن نمی‌شود خیلی از دعواها را نهایی کرد، همان ذو وجوهی است که حضرت به ابن عباس در جنگ صفین گفت.

«فَعَرَفْتُ أَنَّ اَلْقُرْآنَ لاَ يَكُونُ حُجَّةً إِلاَّ بِقَيِّمٍ» (این تعبیر، خیلی مهم است) «فَمَا قَالَ فِيهِ مِنْ شَيْءٍ كَانَ حَقّاً» وقتی که آن قیم آن را تأیید بکند، «إِلَى أَنْ قَالَ: فَأَشْهَدُ أَنَّ عَلِيّاً عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ كَانَ قَيِّمَ اَلْقُرْآنِ ، وَ كَانَتْ طَاعَتُهُ مُفْتَرَضَةً وَ كَانَ اَلْحُجَّةَ عَلَى اَلنَّاسِ بَعْدَ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ ، وَ أَنَّ مَا قَالَ فِي اَلْقُرْآنِ فَهُوَ حَقٌّ»

این داستان خود را به امام عرضه می‌کند و امام هم کامل تأیید می‌کند می‌گوید «رَحِمَكَ اَللَّهُ»، این حرف درستی است که زدی که این قیم بودن ممکن است به شکل من خوطب به، باشد یعنی او است که قائم بر قرآن است و مضامین قرآن با او قوام پیدا می‌کند.


logo