1404/10/29
بسم الله الرحمن الرحیم
/ حجیت ظهور/اصول
موضوع: اصول / حجیت ظهور/
پیشگفتار
تنبیه پنجم در مسئله حجیت ظهورات، سخنی بود در باب ظواهر قرآن کریم و اینکه در باب قرآن کریم و احیاناً در مورد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نظریاتی وجود دارد که حجیت ظهور را در آنجا نمیپذیرد.
دیروز گفتیم شش احتمال یا نظریه را برشمردیم و اشاره کردیم که به این ترتیب بود؛
۱- اینکه کسی بگوید قرآن به نصوص و ظواهر آن رموزی است و گنجهای نهانی است که کلید آن در دست من خوطب به است.
اینکه به همین صورت به اطلاق که در صورت قبل بود که هم شامل نص هم ظاهر میشود و هم شامل معارف توصیفی هم احکام و آیات احکام میشود، منتهی میگوییم رمز شدن آن به دلایل ثانوی و عارضی است، دلایل و وقایعی اتفاق افتاد که قرآن را تبدیل به یک کتاب رمزی کرد که نمیشود ما بدون سنت از آن بهرهای ببریم، بهرههای از این قبیل و الا برکات آن ممکن است تأثیرات تکوینی داشته باشد.
این بود که بگوییم این محدودیت در حجیت قرآن، مربوط به ظواهر آن است بذات.
۴- آن است که مربوط به ظواهر است به نصوص ولی به خاطر عوارض ثانوی رخ داد آن عوارض فقط ظهورات را میگیرد نه نصوص را.
۵- این بود که بگوییم در احکام آن نقص و مشکل وجود دارد نمیشود در احکام به ظواهر و حتی به نصوص آن عمل کنیم.
۶- بالذات پنج میشد و بالعرض احتمال ششم میشود.
احتمال هفتم
این شش احتمالی است که اینجا داده شد ولی احتمال هفتم و هشت هم وجود دارد، اینکه کسی این را برعکس کند بگوید در آیات بهگونهای روان است، خطاب است و تکلیفی بیان میکند و میشود به ظهورات آن عمل کرد ولی وقتی در معارف که میآید یک پیچیدگی پیدا میکند که آنجا رمزی است. بگوییم گیری وجود دارد که معارف غیر فقهی آن دچار آن حال رمزی است اما فقهی آن نه،
احتمال هشتم
این است که بگوییم به دلایل ثانوی عارضی معارف غیر فقهی آن دچار آن شد.
این حداقل هشت احتمال است که بعضی نظریه هم هست.
تقسیمات
تقسیماتی بگویم که متوجه میشوید احتمالات خیلی فراتر از این است.
۱- نص و ظاهر است که این رمزی و مشکلدار بودن میگوییم یا در نص است یا در ظاهر است یا در هر دو است.
این است که احکام و غیر احکام است.
آن مشکلی که پیدا شده است به ذات است یا بالعرض است، در ذات مدالیل بود این رمزی بودن یا عارض شد.
۴- اینکه ظهورات متعارف را میگوید یا ظهورات دقیقه را میگوید.
۵- تقسیمی است که کسی نفی ظهور میکند یا نفی کبرای حجیت ظهور میکند. ممکن است کسی بگوید اصلاً ظهور ندارد، این تصور ظهور است، ظهور منعقد نمیشود ممکن است کسی بگوید ظهور دارد ولی ظهور حجت نیست، نفی حجیت شده است.
۶- ظهور ظنی و اطمینانی است.
اگر بخواهیم احتمالات را بگوییم اینها را ضربدر هم کرد احتمالات فراوانی پیدا میشود.
این احتمالات شاخص و برجسته قابل عرضه است ولی اگر بخواهیم آن شش تقسیم را مدنظر قرار بدهیم از نظر ریاضی حدود شصت و خردهای میشود.
بنابر این آنها که به نوعی محدودیتی در حجیت نصوص و ظواهر قرآن قائل هستند اگر بخواهیم این شش تقسیم را اعمال بکنیم و از آن اقوال و احتمالاتی که در باب محدودیت حجیت قرآن قائل بشویم لااقل شصت و چهار احتمال است که هشت تا را گفتیم که هر کدام از اینها نفی صغرا و کبرا را بخواهیم ببینیم شانزده تا میشود
این تصویر صحنه مسئله بود.
اینها مجموعه احتمالات که برخی از آنها اقوالی در بعضی فرق مسلمین است بخصوص در میان شیعه، بین اخباریها، تعدادی از این احتمالات در بین آنها قائل دارد.
این مجموعه احتمالات و اقوال در حوزه آن کلان نظریهای است که میگوید یک محدودیتی در تمسک به آیات قرآن وجود دارد برای ما و استقلال ما را در استفاده از قرآن محدود میکند مگر در پرتو روایات و اخبار معصومین سلاماللهعلیهم.
اما کلان نظریه دیگری که میگوید قرآن حجت است و این احتمالات را قبول ندارد، میگوید نص قرآن حجت است، هم ظهور دارد و هم ظهور آن حجت است، این کلان نظریهای در مقابل این نظریه اول میشود
منتهی این نظریه ایجابی و اثباتی، طیفی از حرفها دارد.
از جمله این که ممکن است کسی بگوید حجیت ظهورات قرآن، اوسع از حجیت ظهورات روایات است، لااقل این دو احتمال برجسته است؛
احتمال اول
این است که میگوید آیات قرآن هم مثل روایات است، همانطور که روایات کافی و سایر منابع را در برمیگیرید و مورد مداقه قرار میدهیم و استظهار میکنید به عنوان یک امری که در محاوره از امام صادر شده است، عین همین هم در قرآن جاری میشود.
احتمال دوم
این است که ما فیالجمله به آن تمایل داشتهایم و آن این است که ظرفیت استظهار از آیات قرآن اوسع از روایات است و استحکام آیات از نظر صدور و مقام صدور و استحکام آن از نظر عدم تحریف و دقتهای بالایی که محفوظ مانده است، بر خلاف روایات و این که آخرین کتاب ابدی و جاویدان است و کذا اینها اقتضا میکند که ما در استظهار در آنجا دستمان بازتر باشد، دایره دلالی آن اوسع باشد.
این دو نظر کلی است که اینجا میشود در ناحیه قائلین به حجیت ظهورات و نصوص قرآن عرضه کرد که اتفاقاً اینجا استظهارات قویتر است و امکان برداشتهای بیشتری است اگر این برداشت در روایت بیاید ممکن است آدم نتواند آنجور اعتماد بکند ولی اینجا همان چیز دقیق آنجوری قابل اعتماد بیشتری است که چند بار به آن اشاره کردهایم.
این تصویر صحنه مسئله است دو کلان نظریهای است که معمولاً میگویند ایجابی آن برای اصولیین است و آنها که محدودیتی قائل هستند برای اخباریها است ولی فرق دیگری هم هستند در اصولی و اخباری یک مرز مایز کلی نیست. یک جاهایی که اصولی به یک سمتی از نظریه اخباری نزدیک شده است یا برعکس هم پیدا میشود.
دیگر اینکه مسئله کلی را برشمردیم در دو طرف و مصب نزاع هم با این مسائل روشن شد.
نوع چینش مباحث بعدی شکلهای مختلفی دارد که ما اینجور جلو میرویم؛ مفروض میگیریم که ادلهای وجود دارد که حجیت قرآن را و ظواهر قرآن را اثبات میکند. این را مفروض میگیریم و به تدریج ضمن بحثها آنها را اشاره خواهیم کرد.
شواهد بر محدودیت استفاده از قرآن
اما قبل از آن ادلهای و شواهدی که میشود به آنها تمسک کرد برای نوعی محدودیت در استفاده از قرآن؛
از ابتدا اینها را تقسیم نمیکنیم علت این است که در کتابها تقسیمبندیهایی شده است و یک آشفتگی در آن تقسیمبندی وجود دارد لذا با عنایت ادله را روی این اقوال توزیع نمیکنیم بلکه میگوییم ترتیب ادله و شواهدی که محدودیتی در استفاده از آیات قرآن میرساند را بیان میکنیم. ضمن هر کدام میگوییم این با کدام اقوال و احتمالات سازگارتر است بررسی میکنیم.
بنابر این بعد از بیان مقدمات وارد ادله و شواهد محدودیت استفاده از نصوص و ظواهر قرآن چیست در هر کدام میگوییم این دایره محدودیتی که تولید میکند چقدر است.
دلیل اول
آن روایات است که انما یعرف القران من خوطب به، طایفه اول آن است که اختصاص میدهد و حصر میکند فهم قرآن را به من خوطب به و به ائمه طاهرین میکند.
یک نمونه این روایتی است که در روضه کافی آمده است.
(در حاشیه بحث و بین الهلالین به این اشاره بکنیم که در کافی نظراتی وجود دارد که شبیه صحیح مسلم آن را تلقی میکنند یعنی میگویند هر چه در کافی است معتبر است، اینجور نظریاتی، (اخباریها الی ماشاءالله، یعنی از امور روشن اخباریها است که میگویند) و در بین اصولیها کسانی چنین تمایلی در آنها وجود دارد، این یک بحثی در جای خودش هست که میخواهیم بگوییم کسانی قائل به این شدهاند که کتاب کافی، یک کتابی است که علی الاصول همه آن قبول است، بعید است که کسی بگوید همهاش قبول است و هیچ جای آن نقد نمیکنیم. )
این بحث در روضه کافی مقداری جدیتر است و بعضی از کسانی که اعتماد به کل کافی را مبنا قرار دادهاند، میگویند این برای اصول کافی است، بعضی میگویند فروع را هم میگیرد و بعضی میگویند روضه را هم میگیرد.
هستند کسانی که آن استحکام علی الاصول روایات کافی را قبول دارند، فقط در اصول، بعضی دایره را توسعه میدهند فروع را هم میگیرد و بعضی توسعه میدهند روضه را هم میگیرد و بعضی طبعاً روضه را مشمول آن نمیدانند.
دلایلی دارد که یکی انتساب است که تردیدهایی وجود دارد و یکی هم این است که آیا در مقام آن دقت آن شکلی که در اصول بوده است در این روضه هم بوده است یا خیر؟ کونه در این مقام دقت انتخاب و گزینش درست چقدر بوده است. این دو جهتی است که محل بحث است.
این روایت در روضه است و البته مشکل سندی هم دارد؛ روایت طولانی است که عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ زَيْدٍ اَلشَّحَّامِ که در این سند لااقل بحث محمد بن سنان محل اختلاف است و قبول آن دشواری جدی دارد گرچه فکر میکنم صاحب تنقیح المقال تأیید کرده است، چون در باب محمد بن سنان دو طایفه روایت وجود دارد، مادحه و ذامه میباشد، جمع اینها نظراتی در رجال وجود دارد و مرحوم مامقانی در تنقیح المقال ترجیح داده است روایات مادحه را و ایشان را توثیق کرده است
در نقطه مقابل مرحوم آقای خویی و کثیری از آقایان دیگر هستند که به توثیق نرسیدند به گمانم ملاحظهای که سابق شد، نتوانستیم اطمینان به وثوق پیدا بکنیم. از این جهت خالی از اشکال نیست بعضی دیگر هم شاید جای بحث داشته باشد مگر اینکه کسی کافی را به آن ترتیب بپذیرد.
تعویض سند هم اینجا امکان ندارد، زید شحام در تعویض سندها هم نیست.
داستان این است که «دَخَلَ قَتَادَةُ بْنُ دِعَامَةَ عَلَى أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ»، قتاده وارد بر امام صادق علیه السلام شد، قتاده شخصیت شناخته شده و مهمی در عامه است، وارد بر امام باقر علیه السلام شد، امام فرمود «يَا قَتَادَةُ أَنْتَ فَقِيهُ أَهْلِ اَلْبَصْرَةِ»، گفت «هَكَذَا يَزْعُمُونَ»، اینجوری فکر میکنند.
حضرت فرمود: «بَلَغَنِي أَنَّكَ تُفَسِّرُ اَلْقُرْآنَ»، عرض کرد که نعم، من قرآن را تفسیر میکنم، امام به او فرمود «بِعِلْمٍ تُفَسِّرُهُ أَمْ بِجَهْلٍ» ؟ گفت «لاَ بِعِلْمٍ»، معلوم است که من مفسر که هستم با علم و منطق آن را تفسیر میکنم.
امام فرمود: «فَإِنْ كُنْتَ تُفَسِّرُهُ بِعِلْمٍ فَأَنْتَ أَنْتَ وَ أَنَا أَسْأَلُكَ»، اگر واقعا به علم قرآن را تفسیر میکنی، تو توئی، یعنی تو آدم مهمی هستی و همانجور که شناخته میشوی، هستی و من سؤال میکنم.
قتاده گفت سؤال کن. حضرت فرمود که «أَخْبِرْنِي عَنْ قَوْلِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِي سَبَإٍ ﴿وَ قَدَّرْنٰا فِيهَا اَلسَّيْرَ سِيرُوا فِيهٰا لَيٰالِيَ وَ أَيّٰاماً آمِنِينَ﴾».
این مربوط به کیست که سیر را در آن قرا مقدر کردیم و گفتیم «سِيرُوا فِيهٰا لَيٰالِيَ وَ أَيّٰاماً آمِنِينَ»، مربوط به چیست؟
ظاهر آیه این است که مربوط به سفر حج است، او هم طبق همین ظاهر استفاده کرد و گفت که «ذَلِكَ مَنْ خَرَجَ مِنْ بَيْتِهِ بِزَادٍ حَلاَلٍ وَ رَاحِلَةٍ وَ كِرَاءٍ حَلاَلٍ يُرِيدُ هَذَا اَلْبَيْتَ»، این مربوط به کسی است که بازاد و توشه حلال به سمت حج میرود یا عمره، به سمت این بیت. «كَانَ آمِناً حَتَّى يَرْجِعَ إِلَى أَهْلِهِ». این در امنیت است تا برگردد. ظاهر آیه این است
«فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ نَشَدْتُكَ اَللَّهَ يَا قَتَادَةُ هَلْ تَعْلَمُ أَنَّهُ قَدْ يَخْرُجُ اَلرَّجُلُ مِنْ بَيْتِهِ بِزَادٍ حَلاَلٍ وَ رَاحِلَةٍ وَ كِرَاءٍ حَلاَلٍ يُرِيدُ هَذَا اَلْبَيْتَ فَيُقْطَعُ عَلَيْهِ اَلطَّرِيقُ» بر او میزنند و اموالش را میبرند، «فَتُذْهَبُ نَفَقَتُهُ وَ يُضْرَبُ مَعَ ذَلِكَ ضَرْبَةً فِيهَا اِجْتِيَاحُهُ» به او تعرض میشود هم اموالش و هم جهات دیگری برای او پدید میآید و در نا امنی قرار میگیرد.
قال قتاده نعم، بله البته، اقرار هم کرد، ممکن است کسی همه کارهایش درست باشد و حلال و سیر درستی دارد، اما مواجه با قطاع الطریق میشود و نا امنی او را میگیرد.
«فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ وَيْحَكَ يَا قَتَادَةُ إِنْ كُنْتَ إِنَّمَا فَسَّرْتَ اَلْقُرْآنَ مِنْ تِلْقَاءِ نَفْسِكَ فَقَدْ هَلَكْتَ وَ أَهْلَكْتَ». اگر قرآن را از پیش خود تفسیر میکنی، به ما مراجعه نمیکنی، خودت استظهار میکنی و نسبت میدهی، «هَلَكْتَ وَ أَهْلَكْتَ وَ إِنْ كُنْتَ قَدْ أَخَذْتَهُ مِنَ اَلرِّجَالِ فَقَدْ هَلَكْتَ وَ أَهْلَكْتَ»، اگر از دیگران هم، از افراد غیر معصوم و خاندان پیامبر میگیری، باز هم هَلَكْتَ وَ أَهْلَكْتَ.
بعد حضرت معنا میکنند. «يَا قَتَادَةُ ذَلِكَ مَنْ خَرَجَ مِنْ بَيْتِهِ بِزَادٍ وَ رَاحِلَةٍ وَ كِرَاءٍ حَلاَلٍ يَرُومُ هَذَا اَلْبَيْتَ عَارِفاً بِحَقِّنَا يَهْوَانَا قَلْبُهُ» این مربوط به کسی است که به درستی حرکت میکند که علاوه بر اینکهزاد و راحله و کراه او حلال است، یهوانا، دلش با ما است و دنبال ما حرکت میکند این است «كَمَا قَالَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: ﴿فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ اَلنّٰاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ﴾»، حضرت به آیات حضرت ابراهیم علیه السلام اشاره کرد که وقت بنای کعبه دعا کرد از جمله دعاها این بود «فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ اَلنّٰاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ»، آنجا نفرمود تحوی الیه ببیت، به این ذریعهای که مبعوث میشوند به آنها علاقه دارد کسانی را علاقهمند به این خاندان بکن.
این آیه که ﴿قَدَّرْنَا فِيهَا السَّيْرَ سِيرُوا فِيهَا لَيَالِيَ وَأَيَّامًا آمِنِينَ﴾[1] مربوط به آن حجی است که در آن میل قلبی با امام باشد «وَ لَمْ يَعْنِ اَلْبَيْتَ فَيَقُولَ إِلَيْهِ»، بلکه گفت الیهم،
«فَنَحْنُ وَ اَللَّهِ دَعْوَةُ إِبْرَاهِيمَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ» این جمله در چند جا آمده است که ائمه فرمودند ما دعوت ابراهیم هستیم و پیغمبر هم این را فرمود. این دعوت ابراهیمی یعنی همان دعایی که وقت بنای کعبه گفت، ﴿رَبَّنَا وَابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِكَ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُزَكِّيهِ﴾[2] در سوره آل عمران این ناظر به پیغمبر بود
پیامبر میفرماید انا دعوة ابراهیم، به خاطر آن است که دارد «بَعَثَ فيهِم رَسولًا مِن أَنفُسِهِم» ائمه میگویند ما دعوت ابراهیم هستیم برای اینکه فرمود ﴿فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ﴾[3] .
«اَلَّتِي مَنْ هَوَانَا قَلْبُهُ قُبِلَتْ حَجَّتُهُ وَ إِلاَّ فَلاَ يَا قَتَادَةُ» تا اینجا میخواهد بگوید سیروا فیها ایاما و لیالی، آن سیر واقعی به سمت خانه خدا غیر از حلال بودن زاد و توشه، یک معرفت به ولایت هم لازم دارد. آمناً هم فرموده است «فَإِذَا كَانَ كَذَلِكَ كَانَ آمِناً مِنْ عَذَابِ جَهَنَّمَ يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ»، این معنای امنیت است و الا اینکه همین با هوای ما هم میآید ممکن است قطاع الطریق به او هم بزنند.
دو نکته را در اینجا امام از ظاهر برگرداند، اینکه ﴿سِيرُوا فِيهَا لَيَالِيَ وَأَيَّامًا آمِنِينَ﴾، میگوید آن سیری که در اینجا مأموربه است سیر با ولایت است. امناً هم یعنی آمنا من عذاب الله است، من عذاب جهنم یوم القیامه است،
«قَالَ قَتَادَةُ لاَ جَرَمَ وَ اَللَّهِ لاَ فَسَّرْتُهَا إِلاَّ هَكَذَا فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ وَيْحَكَ يَا قَتَادَةُ إِنَّمَا يَعْرِفُ اَلْقُرْآنَ مَنْ خُوطِبَ بِهِ». این برای شما نیست، حصر و اطلاق هم دارد، انما یعرف القران من خوطب به.
این مسئله در احتجاج و علل هم آمده است که این ذیل را ندارد انما القران یعرف من خوطب به، شبیه این با ابوحنیفه حضرت این بحث را کرده است. آنجا همین مباحث را فرموده است و همینطور با حسن بصری.
البته آن روایت علل و احتجاج، هیچکدام سندش تام نیست.
این یک روایت بود که از روضه کافی بود، در احتجاج این طور است، عن ابی حمزة ثمالی، ظاهرا این مرفوعه است و سند ندارد.
سندش این طور است وَ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ اَلثُّمَالِيِّ، اینجا دارد قَالَ: «أَتَى اَلْحَسَنُ اَلْبَصْرِيُّ أَبَا جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ»[4] . این هم مفصل است «جِئْتُكَ لِأَسْأَلَكَ عَنْ أَشْيَاءَ مِنْ كِتَابِ اَللَّهِ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ أَ لَسْتَ فَقِيهَ أَهْلِ اَلْبَصْرَةِ» ؟، میگوید «قَالَ قَدْ يُقَالُ ذَلِكَ». شبیه آن بحثها بین حضرت و او جاری میشود تا اینجا میرسد که میگوید ﴿جَعَلْنٰا بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ اَلْقُرَى اَلَّتِي بٰارَكْنٰا فِيهٰا قُرىً ظٰاهِرَةً وَ قَدَّرْنٰا فِيهَا اَلسَّيْرَ سِيرُوا فِيهٰا لَيٰالِيَ وَ أَيّٰاماً آمِنِينَ﴾. اینجا چه میگویی؟
آن هم معنای خودش را میگوید و حضرت میفرماید اینطور نیست و باید از اهلش بگیرید. آنجا تفسیری که حضرت میکنند این است که آمناً مربوط به کسی است که این سیر را با ولایت انجام میدهد، امن است یعنی در همین دنیا از خطا و گمراهی در امنیت است، آن امنیت قیامت داشت و این امنیت از خطا و انحراف در این دنیا را برای کسی که علم او را تفسیر خود را از ائمه بگیرد.
اینجا هم میگوید «لِأَنَّهُمْ أَخَذُوا اَلْعِلْمَ مِمَّنْ وَجَبَ لَهُمْ أَخْذُهُمْ إِيَّاهُ عَنْهُمْ بِالْمَعْرِفَةِ لِأَنَّهُمْ أَهْلُ مِيرَاثِ اَلْعِلْمِ مِنْ آدَمَ إِلَى حَيْثُ اِنْتَهَوْا ذُرِّيَّةٌ مُصْطَفَاةٌ بَعْضُهٰا مِنْ بَعْضٍ فَلَمْ يَنْتَهِ اَلاِصْطِفَاءُ إِلَيْكُمْ بَلْ إِلَيْنَا اِنْتَهَى وَ نَحْنُ تِلْكَ اَلذُّرِّيَّةُ اَلْمُصْطَفَاةُ لاَ أَنْتَ وَ لاَ أَشْبَاهُكَ يَا حَسَنُ» و علم اینها پیش ما هست، یک تعبیر کلی انما یعرف القرآن من خوطب به نیامده است ولی همین مفاد استفاده میشود.
این در احتجاج است. یکی دیگر هم که ابوحنیفه است در علل است.
آنجا هم دارد که تو مفتی اهل عراق هستی؟ او میگوید همینطور است، میگوید «وَ إِنَّكَ لَعَالِمٌ بِكِتَابِ اللَّهِ نَاسِخِهِ وَ مَنْسُوخِهِ وَ مُحْكَمِهِ وَ مُتَشَابِهِهِ»؟ میگوید بله، بعد حضرت میگوید این آیه را بگو که چیست؟ که میگوید ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه و تأویل را همه میدانید، میگوید بله، میگوید راجع به این آیه بگو، این معانی باطنی را میگوید
او هم میگوید بله، حضرت میفرماید «وَيْحَكَ يَا أَبَا حَنِيفَةَ إِنَّ اَللَّهَ لاَ يَقُولُ إِلاَّ حَقّاً فَقَالَ أَبُو حَنِيفَةَ لَيْسَ لِي عِلْمٌ بِكِتَابِ اَللَّهِ إِنَّمَا أَنَا صَاحِبُ قِيَاسٍ»[5] .
آنجا مثال هم که حضرت میزند میگوید ﴿وَ مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً﴾ را هم آنجا میآورد میگوید همینجا نبود که آمد عبدالله بن زبیر خانه خدا به توپ بسته شد و کشته شدند. اینکه میگوید آمنا، چگونه آمناً.