« فهرست دروس
درس اصول فقه استاد علیرضا اعرافی

1404/10/16

بسم الله الرحمن الرحیم

/ حجیت ظهور/اصول


موضوع: اصول / حجیت ظهور/

پیشگفتار

در این تنبیهات و مباحث مربوط به حجیت ظهور شاید کسی به اندازه شهید صدر این بسط و گسترش نداده است، آنکه در سلسله کتب اصولی مطرح است همان چند نکته‌ای است که در باب حجیت ظواهر کتاب و افهام غیر مشافهین وارد شده است و در کفایه هست و بقیه همه متعرض آن دو سه مطلب شده‌اند. اما مباحث دامنه‌دارتری در کلمات شهید صدر آمد که شاید هیچ‌کدام دیگر از کلمات نبینیم، این دایره و دامنه‌ای که در فرمایشات ایشان وجود دارد.

ما البته از آن هم مقداری گسترده‌تر بحث کردیم هم در مقدمات مسئله و هم در ارتباط دادن این بحث با مباحث جدید و در تنبیهات، ایشان شش هفت تنبیه دارد که احتمالاً تنبیهات شاید بیش از این بشود

مستوعب‌ترین بحث در مباحث حجیت ظاهر، آن چیزی است که در کلمات شهید صدر آمده است و عمدتاً ما از بحوث نقل می‌کنیم ولی در تقریر آقای حائری حفظه الله طبعاً وجود دارد.

در تنبیه سوم بحث این بود که آیا استظهارهایی که مبتنی بر اعمال عنایات ویژه است و تأملات بیش از حد عادی و متعارف نتایجی از این استظهارات به دست می‌آید که باز هم آن‌ها ظهور است، آیا آن‌ها حجت است یا حجت نیست؟

یک نظریه بود که از مبنا می‌گفت اینها ظهور نیست که بحث کردیم.

نظریه دوم این بود که این استظهار معدی به تولد ظهورات می‌شود این را قبول داشت، منتهی می‌گفت ادله حجیت آن را اثبات نمی‌کند.

مناقشات

شبهه اول

اولین شبهه و اشکال در حجیت این ظهورات مسئله این بود که ادله حجیت ظهور عمدتاً عبارت است از سیره و سیره دلیل لبی است و جایی که تردید بکنیم باید به قدر متیقن آن اکتفا بکنیم و قدر متیقن از دایره شمول سیره عبارت است از ظهورات متعارف و دم‌دستی که به آسانی مخاطب عام به آن راه پیدا می‌کند.

اما این وجوه دلالی و ظهوراتی که با دشواری و مداقه‌های خاص به دست می‌آید تردید داریم، سیره در آن جاری نمی‌شود.

پاسخ به شبهه اول

مرحوم شهید صدر چهار وجه را آورده‌اند که یک پاسخ این است که گرچه دلیل لبی هرگاه به شک برسد، باید قدر متیقن آن را گرفت و دیگر شامل موارد مشکوک نمی‌شود اما در عین حال این منافات ندارد که ما در دلیل عقلی و لبی مداقه بکنیم و نکته شمول و فراگیری و استیعاب را پیدا بکنیم.

این مسئله به اینجا برمی‌گردد که درست است که در ادله لبی اطلاق نیست، اطلاق و عموم امر واقعاً محکمی است و به راحتی دست آدم را در تعمیم و شمول موارد شک باز می‌کند این درست است اما در ادله لبی هم نباید به مجرد یک شک و تردید بگوییم که نکتفی بقدر المتیقن این هم درست نیست. بلکه جای این هست که انسان دقت بکند بخصوص آن ارتکازات و نکاتی که در عمق سیره است مورد توجه قرار بدهد و ممکن است در مواردی آن شک رفع بشود یعنی چیزی شبیه نتیجه الاطلاق را آدم می‌تواند آنجا به دست بیاورد، درست است که لفظ دست آن نیست که اطلاق بدهد، ولی این سیره نکات عقلایی و ارتکازات حافه‌ای دارد که خیلی از موارد اگر مورد دقت قرار بگیرد آن تردید را برمی‌دارد. این یک مسئله کلی است

از این روست که در موارد ادله لبی و مثل سیره دو جور می‌شود مواجهه کرد؛

۱- یک مواجهه فوری با مورد شک است، اینجا می‌بینیم شک داریم به قدر متیقن اکتفا می‌کنیم چون لسان لفظی ندارد که اطلاق داشته باشد.

اما این درست نیست مواجهه انسان با موارد شک در شمول سیره و ادله لبیه، باید مواجهه همراه با مداقه باشد ممکن است با دقت آدم بتواند آن شک بدوی را رفع بکند. این دقت را همیشه باید در جریان سیره‌ها و ادله غیرلفظی و لبی داشت.

در سیره همیشه مواجه با یک رفتار عادی خارجی نیستیم، سیره همراه با یک زمینه ذهنی و ارتکازات است و آن ارتکازات به سیره روح می‌دهند، معنا می‌دهند.

ارتکازات عقلایی همیشه ارتکازات شفاف دم‌دستی نیست، خیلی وقت‌ها امور دقیق پنهانی است که دست‌یابی به آن‌ها می‌تواند در فراگیری و شمول سیره کمک بکند کما اینکه در جاهایی در محدودسازی آن مؤثر است.

از این روست که به دلیل اینکه سیره با نکات ارتکازی و امور عقلایی پنهانی همراه است، در موارد شک، باید دقت لازم برای کشف آن ارتکازات و بر اساس آن شمول یا شمول سیره اعمال کرد. این یک قاعده کلی مسئله است.

این چیزی است که باید به عنوان یک نکته کلی و کبروی به آن توجه کرد.

تطبیق قاعده با محل بحث

این قاعده کلی و کبروی را در مورد، محل بحث قرار بدهیم؛ ممکن است کسی بگوید اینجا در این ظهورات دقیقه سیره عقلاییه وجود دارد حالا به یک شکلی خیلی گذرا مرحوم شهید صدر آورده‌اند، ولی من چیز دیگری می‌گویم.

بیانی که من اینجا دارم این است که سیره عقلا در آنجایی که مواجه با کلمات حکیم با آن وضعیتی است که قبلاً شرح دادیم ملاحظه بکنیم، آنجا می‌گوید ظهورات دقیقه هم حجت است.

آن که شما را به تردید می‌اندازد که سیره در مواردی که با دقت‌ها یک استظهاری انجام می‌دهیم، شک دارم و نمی‌شود، این ناشی از بحثی است که سابق داشتیم، ما می‌گوییم در جایی که عقلا با یک گوینده عادی و متعارف و معمولی مواجه باشند، یا حتی قانون‌گذار معمولی که چیزی را گذرانده است و ما با دقت‌هایی چیزی را از آن به دست می‌آوریم، می‌گوید بیخود این کار را می‌کنی، در این حد نیست که شما گاو و ماهی نکته از این کلام به دست بیاوری.

نه اینکه تردید در اینجا داریم، خیلی جاها واقعاً سیره این است که عمل نمی‌کند.

اما همین عقلا آنگاه که مواجه با متکلم برتری بشود، داوری و تعاملشان متفاوت است مگر اینکه ردعی داشته باشد.

این نکته کلیدی سیره این است که یک جاهایی می‌دانیم این ظهورات در سیره عقلا نیست یا شک داریم که باز نتیجه آن‌ عدم حجیت است ولی این در آنجا‌هایی است که گوینده در سطح عادی است یا بزرگی است که گفته است من بناست به شکل عادی با شما گفتگو کنم.

اما اگر سطح یک سطح راقی است و با دقت حرف می‌زند و نگفته است که حرف زدن من یک حرف زدن عامیه معمولی است، آنجا که بیایید سیره عقلا می‌گوید به حرف دقت می‌کنیم و همین‌جوری نمی‌شود دم‌دستی با آن مواجه شد و آن برداشت اولیه را گرفت و گفت این مراد اوست. عین اینکه کسی بر قرائن منفصل اعتماد می‌کند و دیگری اعتماد نمی‌کند، همین‌که می‌فهمد او قرائن منفصله را می‌بیند، یک جوری با ظهور این رفتار می‌کند که اگر آن نبود آن طور رفتار نمی‌کرد.

اگر کسی قرار بر قرائن منفصله نداشت تکیه کند، آنجا سیره عقلا دیگر تقیید و تخصیص نیست نسق است، اما وقتی می‌داند در بیان این مراد در همین جمله بر قرائن دیگر هم اعتماد می‌کند می‌گوید آن را می‌بیند بعد می‌گوید ظهور این است

وقتی که سعه فهم و دایره کار او را می‌بیند، جوری است که به ظهورات دقیق او هم توجه می‌کند.

سؤال: مخاطب اینجا تأثیر ندارد، امام صادق علیه‌السلام متکلم خیلی حکیمی است اما مخاطب او یک عرب ساده‌ای است؟

جواب: سؤال درست و دقیقی است که این عظمت او از یک سو است اما از این طرف ممکن است مخاطب عادی باشد. پاسخ این است که خودشان فرموده‌اند که الی من هو افقه منه، فرموده‌اند یجری مجری الشمس، فرموده‌اند ذو بطون است، صعب مستصعب است. خودشان گفته‌اند این که مخاطب است درک نکند ولی یکی می‌آید آن را درک می‌کند یعنی دایره را دایره وسیع گرفته‌اند و آن را محدود به این مخاطب که دریافت می‌کند نکرده‌اند.

شبهه دیگر این است که احوال مخاطبین و مشافهین در بار معنایی لفظ تأثیر دارد یا خیر؟ ممکن است اگر کسی بگوید آدم عادی از راه رسید و سؤالی کرد و امام جواب داد، این خیلی نمی‌شود پیشرفت در متون و معانی دقیق آن کرد. اما اگر زراره و محمد بن مسلم است که سؤال فرضی مطرح می‌کند، آنجا می‌شود جلو رفت.

جواب شبهه

این است که با بیانات دیگر خودشان فرموده‌اند این کلمات ما برای همه است.

فرض می‌گیریم مخاطبینی که تضلع داشتند و اهل فهم معانی دقیق بودند و با او صحبت می‌کند و فرض می‌گیریم که غیر مشافهین را هم مورد تخاطب قرار می‌دهد. فعلاً این دو نکته را اضافه می‌کنیم و پاسخ ما تکمیل می‌شود. .

اما این شبهه اول بود که شاید سیره مشکوک باشد یا محدود باشد و قدر متیقن را باید گرفت.

شبهه دوم

این است که شهید صدر اینجا مطرح کرده‌اند؛ این دومین اشکال است، اولین اشکال این بود که دلیل سیره اصلاً کشش این را ندارد اگر هم شک بکنیم قدر متیقن را باید گرفت که ظهورات خفیه را نمی‌گیرد ظهورات همراه با مداقه‌های ویژه را نمی‌گیرد. این بیان بود

و جواب همین بود که عرض کردیم و یک جواب دیگر هم دارد که بعضی ادله لفظیه را می‌گفتیم منتهی این جواب را فعلاً بسط نمی‌دهیم برای اینکه در ادامه با آن سر و کار داریم.

این شبهه اول بود که ضعف در اقتضا را دلیل قرار می‌داد برای‌ عدم حجیت این استظهارت همراه با دقت‌ها و ظهوراتی که به سادگی در دسترس همه نیست، تأکید می‌کرد، می‌گفت دلیل اصلاً این را نمی‌گیرد

اما اگر بگوییم دلیل این را می‌گیرد، یا سیره را به این شکلی که تفسیر کردیم گفتیم این ظهورات را هم می‌گیرد یا اینکه بعضی از ادله سابق را تأکید کردیم و پذیرفتیم، گفتیم اینجا اطلاقی وجود دارد. .

شبهه و مناقشه دوم

آن است که در کلمات مرحوم شهید صدر اینجا آمده است و آن شبهه این است که مسائلی در روایات هست که ممکن است آن‌ها رادع باشد ولو این بیان شما تمام باشد که سیره این ظهورات غیرمتعارف را هم می‌گیرد، ولی رادع وجود دارد آن وقت ایشان به این شکل آورده‌اند؛ و هناک شبهه اخری قد تثار بوجه الاستدلال بسیره العقلاییه علی القضیه المطلقه، ولو بگوییم این مطلق است سیره اطلاق دارد یا دلیل لفظی مطلق وجود دارد، این شبهه قدر تثار بوجه الاستدلال، حاصلها ان الاستدلال بسیره العقلاییه مبتن علی الاستکشاف ‌عدم الردع ولو من عدم وصوله سیره وقتی تمام می‌شود که ردعی نباشد یا لااقل ردعی به دست ما نرسد و هذا بنسبة الی المراتب القویه من الظهور و بالنسبه الی الظهور الروایات و الاحادیث ثابتٌ بلا اشکال. الاانه بالنسبه الی بعضی الظهورات مرتبة او مورداً یوجد ما یحتمل کونه ردعا عنه. در مطلق ظهورات نوع دوم یا ظهورات نوع دوم در قرآن، طوائفی از ادله وجود دارد که ممکن است این‌ها رادع باشد که ایشان مشخصاً به دو طایفه از روایات به عنوان اینکه رادع هستند یا محتمل الرادعیه هست اشاره می‌کند

طایفه اول

آن روایاتی که ما دل علی الردع، عن تفسیر الکتاب بالرأی، قرآن را به رأی خودتان تفسیر نکنید و گفته شده است و ممکن است کسی بگوید این تفسیر به رأی یکی از مصادیق آن استظهارات همراه با مداقه‌های زائد و اضافه است نه استظهارات طبیعی و عادی متعارف. استظهاراتی که با یک دقت‌هایی به دست می‌آید. آن تفسیر به رأی است.

که این اگر باشد این دلیل اول دو تقریر دارد؛

تقریر اول

اینکه بگوییم این رادعیت یا احتمال رادعیت روایاتی که منع از تفسیر به رأی در باب قرآن می‌کند، اختصاص به قرآن دارد لذا این استظهارات دقیق این شکلی در قرآن منع شده است یا محتمل المردوعیه است و اما روایات مشمول این ردع نیست.

تقریر دوم

این است که به جوری این را تبیین بکنیم که شامل روایات هم بشود؛ بگوییم این تفسیر به رأی اختصاص به قرآن ندارد و در روایات هم نمی‌شود تفسیر به رأی کرد و حتی ممکن است گفته شود بالاولویه آن جور است وقتی که در قرآن که یک متنی است با آن دقت ثبت و ضبط شده است، صدور و الفاظ و تعابیر و دقت‌هایی که در قرآن است می‌گوییم این استظهارات دقیقه در آنجا اعتبار ندارد به طریق اولی این استظهارات هم اعتبار ندارد

و به این شکل در واقع به یکی از این دو وجه ممکن است تقریر دوم را بپذیریم بگوییم این دلیل اول هم آیات را می‌گیرد و هم روایات.

خلاصه

این یک طایفه است با دو تقریر؛

۱- تقریری که فقط استظهارات دقیقه در قرآن را ردع می‌کند

با تقریر دوم استظهارات دقیقه حتی روایات را هم منع می‌کند.

این است که ظاهراً روایاتی هست که در کلمات ائمه تفسیر به رأی را منع کرده است. شاید به این تعبیر یا تعابیری شبیه این باشد.

طایفه‌ای از روایات که ردع از تفسیر به رأی در قرآن کرده است و مقدمه دوم این است که استظهارات دقیقه تفسیر به رأی است

این طایفه را دو جور می‌شود تقریر کرد؛ تقریر اول این بود که این اختصاص به قرآن دارد و تقریر دوم این است که به دو یا سه وجه می‌گوییم که در غیر قرآن استظهارات دقیقه مثل استظهارات قرآنی ردع شده است یا محتمل المردوعیه است

طایفه دوم

روایاتی است که منع از عمل به قیاس کرده است و گفته شده است که برخی از استظهارات دقیقه، با قیاس فرقی نمی‌کند.

در بحث الغاء خصوصیت و تنقیح مناط این بحث وجود داشت و یک شبهه جدی این بود که مواردی که تنقیح مناط می‌شود‌ یا الغاء خصوصیت می‌شود یا حتی در مفهوم موافقت و فحوا یک شبهه‌ای وجود داشت که این تسریه حکم از این مورد به موارد دیگر، بر اساس فحوا یا تنقیح مناط یا الغاء خصوصیت این مشمول همان ملاک ردع از قیاس است، یا اینها همه قیاس است و یا اگر قیاس هم صدق نکند مناط آن در اینجا هست. این از شبهه‌های بیسار جدی در باب تنقیح مناط و الغاء خصوصیت و حتی تعمیم بر اساس فحوا و مفهوم موافقت بود.

با یک وجه ضعیفی علاوه بر این سه مورد که مشمول این بحث و محل این مناقشه و شبهه بود حتی در قیاسات منصوص العله هم گاهی این تردید وجود داشت که منصوص العله شاید حکمت باشد پس تعمیم آن چیست. ولی حالا آنجا اگر احراز علیت می‌کردیم دیگر پاسخ واضحی داشت اگر احراز علیت نکنیم بخواهیم با حکمت‌ها تعمیم بدهیم آن هم در معرض این شبهه هست.

این را در استصحاب هم بعضی مطرح کرده‌اند که تعمیم حکم از موضوعی به موضوع دیگر است. آن حال ما سبق یک موضوعی بود و این چیز دیگری است و از آنجا به اینجا تعمیم می‌دهید که قیاس و امثال این باشد.

یا این است که می‌گوییم اینها هم قیاس است با یک دقتی الغاء خصوصیت می‌کند، تنقیح مناط می‌کند مستنبطة العلیه می‌شود و تعمیم می‌دهد. اینها با دقت‌هایی انجام می‌شود و الا همین‌طور که خطاب صادر می‌شود با استظهارات عادی اینها جاری نیست.

این تعمیم‌های با استنباط علت یا تنقیح مناط یا الغاء خصوصیت غالباً در نتیجه مداقه‌های ثانوی و مضاعف در دلیل پیدا می‌شود و اینها مشمول این بحث قیاس است

تقریر بحث

۱- یا می‌گوییم قیاس مفهومی دارد که همه این‌ها را می‌گیرد، این حکم را تسریه به دیگری می‌دهد که در نص نیست

یا این است که می‌گوییم ولو در مدلول لفظی قیاس اینها قرار نگیرند، اما همان حکم را دارند که این تقریر دوم مبتلا به پارادوکسیکال است یعنی تنقیح مناط می‌کند یعنی همان مناط قیاس اینجا هست.

یا اینکه نمی‌گوییم اینها حتماً رادع است، احتمال رادعیت هم برای ردع کافی است دیگر سیره نمی‌تواند اثر خود را بگذارد.

بنابر اینکه بگوییم برای منع از سیره وجود رادع و احراز رادع لازم نیست همین که احتمال ردع هم در جایی وجود داشته باشد آن سیره ساقط می‌شود.

این دو دلیلی است که اینجا وجود دارد.

یک مقداری به این بحث در تنقیح مناط و الغاء خصوصیت پرداخته‌ایم.

در مقام بررسی این خود مرحوم شهید صدر سه چهار جواب آورده‌اند و اتفاقاً خیلی وارد تحلیل اصل مطلب نشده‌اند که تفسیر به رأی یعنی چه؟ یا قیاس به چه معناست. در حاشیه مسئله حرکت کرده‌اند و پاسخ داده‌اند.

پاسخ چهارم و نهایی ایشان این است که ما پاسخ اول قرار می‌دهیم؛ و آن این است که ما وقتی سراغ خود روایات می‌رویم می‌بینیم که یک استظهارات دقیقه‌ای را از قرآن در خود روایات برای ما انجام داده‌اند و به ما هم عرضه کرده‌اند. این یک جواب است.

ما نمی‌پردازیم به تحلیل این دو طایفه از روایات که می‌تواند رادع از سیره باشد یا ممکن است حتی اگر دلیل غیر سیره داشته باشیم ممکن است کسی بگوید اینها مقید و مخصص است. سراغ خود روایات می‌رویم نمونه‌های زیادی می‌شود آورد از جایی که خود امام استظهار دقیقی از آیه کرده است و حتی از روایت معصوم دیگر و آن هم استظهاری که نه از خود ایشان باشد، استظهاری که به اشتراک گذاشته است یعنی راهنمایی کرده است و می‌گوید خودت هم می‌توانی بفهمی و این نشان می‌دهد که استظهارات دقیقه معتبر است و اینها را که فکر می‌کنید رادع است، رادع نیست.

نمونه‌های استظهار امام از آیه

نمونه اول

نمونه‌هایی را ایشان اینجا ذکر کرده‌اند؛ نمونه اول در روایاتی از باب کفارات آورده‌اند که سند آن ظاهراً تمام نباشد، این است که عمر بن یزید از امام صادق علیه‌السلام نقل می‌کند امام می‌فرماید ﴿فَمَنْ کَانَ مِنْکُمْ مَرِیضًا أَوْ بِهِ أَذًی مِنْ رَأْسِهِ فَفِدْیَةٌ مِنْ صِیَامٍ أَوْ صَدَقَةٍ أَوْ نُسُکٍ﴾[1] در سوره بقره می‌فرماید حلق راس بکنید بعد می‌گوید در حج اگر کسی نتوانست ﴿فَمَنْ کَانَ مِنْکُمْ مَرِیضًا أَوْ بِهِ أَذًی مِنْ رَأْسِهِ﴾ یک نوع آلرژی دارد، سر دردی دارد که نمی‌تواند حلق شعر بکند، ﴿فَفِدْیَةٌ مِنْ صِیَامٍ أَوْ صَدَقَةٍ أَوْ نُسُکٍ﴾ یک کفاره دارد، در بحث حج آمده است که باید حلق انجام بشود و اگر نه، صدقه دارد، البته این باید محل اختلاف است، مشهور می‌گویند باید حلق کرد، در آن حج اول و اگر حلق نکند باید کفاره بدهد. یک نظریه دیگر مثل آقای خویی هست که می‌گوید واجب نیست یا آن را انجام بدهد یا این کار را انجام بدهد.

این را امام فرمودند، بعد امام می‌فرماید: «فَمَنْ عَرَضَ لَهُ أَذًى أَوْ وَجَعٌ فَتَعَاطَى مَا لَا يَنْبَغِي لِلْمُحْرِمِ إِذَا كَانَ صَحِيحاً فَالصِّيَامُ ثَلَاثَةُ أَيَّامٍ»[2]

می‌فرماید که اگر غیر از حلق، حلق نکرد یا اینکه کار دیگری از آن تروک احرام را مرتکب شد، می‌گوید آن را هم کفاره بدهد. امام آیه را الغاء خصوصیت کرد، تنقیح مناط کرد، آیه مربوط به حلق و ترک حلق که موجب کفاره و فدیه کذا می‌شود امام همین را بردند در اقدامات دیگری که برای محرم درست نیست، اگر انجام داد، ترک‌هایی را مرتکب شد، می‌فرماید «فَالصِّيَامُ ثَلَاثَةُ أَيَّامٍ». خود امام اینجا الغاء خصوصیت می‌کند.

شبهه در این استظهار

شبهه اول؛ این است که امام این را انجام می‌دهد و امام محیط بر قرآن است

پاسخ به شبهه

این است که امام همه علوم امام طبق روایات و همه معارفی که ائمه دارند در بطون قرآن وجود دارد و روایات معتبر هم هست، ولی در همه این‌جور نفرموده است از میان همه آن احکامی که از قرآن استنباط کرده است، یک جاهایی به ما و شما می‌گوید این آیه این را می‌گوید به خصوص که اینجا حضرت اول آیه را خوانده است و ذیل هم نیاورده است و بعد تفریع کرده است، مخاطب هم ما هستیم، «فَمَنْ عَرَضَ لَهُ أَذًى أَوْ وَجَعٌ» گویی در این تفاهم عادی با ما می‌گوید می‌شود این را از آیه استفاده کرد.

نمونه دیگر که در بیان ششم است همان ﴿وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِكُم‌﴾[3] است که قال قلت لابی جعفر، زاره می‌گوید «قُلْتُ لِأَبِی جَعْفَرٍ علیه‌السلام: أَلاَ تُخْبِرُنِی مِنْ أَیْنَ عَلِمْتَ وَ قُلْتَ: أَنَّ اَلْمَسْحَ بِبَعْضِ اَلرَّأْسِ وَ بَعْضِ اَلرِّجْلَیْنِ»؟ لازم نیست شسته شود. «فَضَحِکَ وَ قَالَ: یَا زُرَارَةُ، قَالَهُ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ نَزَلَ بِهِ اَلْکِتَابُ مِنَ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ»، می‌گوید این در قرآن است «لِأَنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَالَ: ﴿فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ﴾ ثُمَّ فَصَّلَ بَیْنَ اَلْکَلاَمَیْنِ» بعد دارد، «﴿وَ اِمْسَحُوا بِرُؤُسِکُمْ﴾ حِینَ قَالَ بِرُؤُسِکُمْ أَنَّ اَلْمَسْحَ بِبَعْضِ اَلرَّأْسِ لِمَکَانِ اَلْبَاءِ، ثُمَّ وَصَلَ اَلرِّجْلَیْنِ بِالرَّأْسِ»[4]

می‌گوید ﴿وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِكُم‌﴾، البته حضرت تأکید را روی باء برده‌اند، ولی مسح هم هست، مسح به آن، شاید مقصود همین است، مسح برئوس، این یک دقتی است، دقت اضافه‌ای است، ﴿اغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ﴾، ﴿وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِكُم‌﴾، ندارد، ﴿وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِكُم‌﴾، مسح به رأس دارد، فرموده است لمکان الباء که گفته شده است باء به معنای تبعیض نداریم، به تعبیر شهید صدر باء الصاق است، یعنی چسباندن از دور است غیر از غسل است که غوطه‌ور شدن در چیزی است، حضرت اینجا یک امر دقیقی را به قرآن نسبت می‌دهد و به زراره می‌گوید این را از قرآن می‌گویم نه اینکه چیزی را استظهار خاص به خود می‌کنم، محاجه می‌کند که قرآن هم این را می‌گوید.


[1] - سوره بقره، آیه ۱۹۶.
[3] - سوره مائده، آیه 6.
logo