1404/10/15
بسم الله الرحمن الرحیم
/ حجیت ظهور/اصول
موضوع: اصول / حجیت ظهور/
پیشگفتار
در تنبیه سوم مطالبی عرض شد پیرامون اینکه دو نوع ظهور وجود دارد و ظهور متعارف از ظهوراتی که با استظهارات دقیقه و کاربرد تحلیل و دقتها به دست میآید، متفاوت است و عرض شد که ممکن است کسی تفصیل در حجیت ظهور قائل شود و نوع دوم ظهورات را قائل نباشد که این را گفتیم در باب ظهور دوم چند نظریه میتوان ارائه کرد؛
نظریه اول
این بود که کسی اصل انعقاد ظهور را آنجا قبول نداشته باشد.
در بررسی نظریه اول دو مطلب و قانون مهم را بحث مبسوط کردیم؛
قانون اول
یک قانون این بود که استظهار از کلمات و سخنان متکلمین از منظر دایره استظهار و طول و عرض و دامنه استظهار تابعی از شرایط متکلم است، شرایط متکلم و گوینده از نظر علم و دانش و احاطه و مقامی که خود را در آن مقام معرفی کرده است و در آن مقام قرار داده است همه اینها مؤثر بر دایره استظهارات است و از نقطهای شروع میشود که یک فرد عادی عامی کم دانش تا کسی که در اوج علم و دانش است فرامیگیرد.
این استظهار از اولی که در ادنی مراتب هست، با استظهار کسی که در اعلا مراتب است متفاوت است این یک قانون است.
قانون دوم
که دیروز مورد تأکید قرار گرفت این است که ظهور نوعی که ملاک در حجیت هست، دو نوع است؛ ظهور نوعی فعلی و ظهور نوعی شأنی و حجیت ظهور به ظهور نوعی فعلی اختصاص ندارد و ظهور نوعی شأنی را هم میگیرد و عرض کردیم که این حجیت نوع دوم از ظهور نوعی که شأنی باشد امر خیلی جاافتادهای هم هست و اشاره کردیم که اصولاً شخص در حال طبیعی آینه نوع است.
دو آینه یکی اینکه شخص آینه نوع است و یکی اینکه امروز آینه دیروز است. خیلی در اجتهاد مؤثر است و در تحقیقات مردمشناسی و جامعهشناسی و تاریخ این دو اصل خیلی مهم است یعنی اصل این است که فرد طبیعی که در حالت سلامت عادی است این نشانه نوع است، همه آنچه در نوع بازتاب دارد در او نیز بازتاب دارد و امروز جامعه آینه دیروز است، خروج از این اصلها ممکن است ولی شواهد و قرائن میخواهد. این دو قاعده قبلی بود
اما قاعده دومی که اینجا عرض کردیم این بود که شأنی هم مثل فعلی است آن وقت با دو قاعده قبلی این دو قاعده هم ضمیمه بشود منظومه اجتهادی را نشان میدهد یعنی مجتهد که تحقیق میکند در متونی تحقیق میکند که در اوج است لذا استظهارات او در عمق میرود و اگر هم هیچ کسی دیگر نمیگوید این شأنی است، فرض این است که اگر این را بگوییم، اطلاعات دست دیگران باشد در حال طبیعی، آنها هم باید بپذیرند. افزون بر آن دو قاعده قبلی. اینها پیچ و مهرههای اصلی اجتهاد است که جزء مفروضات کار است.
مطلب تکمیلی
علاوه بر این دو مطلبی که در بررسی این بحث مطرح شد، یک قاعده سومی هم به عنوان مکمل میافزاییم و آن قاعده و مطلب سوم این است که ما در استظهارات بر اساس هرمنوتیک واقعگرا که در اصول ما مطرح است میخواهیم به اراده متکلم دست بیابیم و در نهایت این مسئله را به او نسبت دهیم، یعنی او در قالب این بیان اینها را اراده کرده است، اسناد به این معناست اینکه او میگوید ﴿ذَٰلِکَ أَدْنَیٰ أَنْ یُعْرَفْنَ فَلَا یُؤْذَیْنَ﴾[1] این دقائق را اراده میکند این اسناد به او به معنای کشف اراده او و شمول اراده او به این اموری است که از ظواهر متعارف برمیآید و آن ظهوراتی که با تحلیل و دقتهای مضاعف به دست آمد.
این شمول اراده را هم باید توجه داشت که دو قسم است؛
۱- اراده فعلی شفاف و تفصیلی؛ آدم یک چیزی را اراده میکند به اراده تفصیلیه که همراه با وضوح و شفافیت است
ارادههای ارتکازی و اجمالی است؛ خیلی چیزها را ما میفهمیم به فهم اجمالی، یا اراده میکنیم، به اراده اجمالی
به عبارت دیگر همانطور که علم اجمالی و علم تفصیلی وجود دارد همینطور اراده تفصیلیه و اراده اجمالیه وجود دارد.
در علم تقسیم به تفصیلی و اجمالی خیلی مأنوس است در فقه هم الی ماشاءالله هر یک از اینها مصداق دارد و احکام و آثاری دارد و این تقسیم در اراده هم میآید همانطور که در جای دیگر وجود دارد
شرط تفصیلی، یا شرط ارتکازی، خیلی از این شرایط را در عقود و امثال آنها میگویند شرطی است که تفصیلاً در عقد ذکر شده است اما شرایطی هست که ذکر نشده است و حتی ممکن است توجه آنطوری به آن نبوده است و یک توجه ارتکازی به آن بوده است.
بسیاری از این شروط که ذکر میشود جزء شروط ارتکازی است در استفتائات هم میگوید این را باید عمل بکنید، میگوید این در عقد تصریح نشده است ولی عند العقلا این به صورت ارتکازی وجود دارد.
هم شرط مبنی علیه هست که ممکن است تفصیلی باشد ولی خیلی شرایط است که ارتکازی است و گفته نشده است، حتی توجه تفصیلی هم به آن نبوده است ولی اگر پرسیده شود گفته میشود این است، بر اساس این شرط عقد میخوانیم.
در ارادهها هم این طور است که آن شرط ارتکازی، در واقع یک اراده آمده است ولی اراده اجمالی است نه تفصیلی.
ما در اراده وقتی میگوییم مطلبی را اراده کرده است با سخن خود، آن را افاده کرده است و افاده هم بعد از اراده است، این اراده و افاده گاهی بالتفصیل است این در ظهورات متعارف لایه رویین این خیلی شایع است معلوم است که وقتی این جمله را میگوید مدلول مطابقی را اراده کرده است.
اما نسبت به آن لایههای دیگر که مدلولهای التزامی است، حالا لازم به خصوص بین به معنای اعم، غیر بین، یا ملازمات عقلیه، آنها هم در واقع در دامنه اراده قرار میگیرند ولی ارادهها غالباً ارتکازی است، اجمالی است ممکن است همان وقت توجه تفصیلی نداشته باشد ولی اگر به او گفته شود یک وجهی ممکن است پیدا بشود که توجه به مسئله پیدا بکند میگوید این هم هست، این را خواستم آن را هم میخواهم.
بنابر این اراده یا تفصیلی است یا اجمالی، البته ارادههای بالذات است یا بالتبع یا بالعرض است اینها طیفی از ارادهها است که منعقد میشود و وجود دارد.
ممکن است در متکلمهای عادی و متعارف چیزی گفته شود که ملازمات عقلیه داشته باشد که اگر به او گفته شود هم توجه نکند، ممکن است اصلا نفهمد. این حالت سوم میشود
غیر از این دو قسم، یک قسم سومی است که ذاتاً با این دو قسم متفاوت است.
این دو تای اول که اراده تفصیلی و اجمالی میگوییم در جایی است که آن امر در چیز علمی او قرار دارد یا علم اجمالی یا ارتکاز و آن وقت اراده اجمالی هم به آن تعلق میگیرد
ولی ممکن است نوع سوم از اموری باشد که میشود از این کلام استفاده کرد به نحو تلازم و امثال اینها ولی او حتی در باطن علم و دانش او نمیگنجد و طبعاً اراده هم ندارد به حیثی که اگر به او گفته شود نمیفهمد.
در مولای حکیم و موالی شرعی که ما سر و کار با آن داریم، این قسم سوم مصداق ندارد. حتی اگر کسی در علم غیب امام قائل به علم تفصیلی نشود و بگوید علم اجمالی است، متی شاء ان یعلم، علِم که آن حالت شأنی بالقوه یا غیر تفصیلی دارد. با غیر تفصیلی دارد. در مورد خدا که لا یعذب عنه مثقال ذرة هیچ چیزی از او پنهان نیست. اجمالیهای عند ما نزد او تفصیلی است
این یک مطلب در بحث سوم که این لایههای معنایی که از چیزی میتوانیم استفاده بکنیم از منظر مراد بودن متکلم، یا مراد به تفصیل است یا مراد به اجمال است یا اصلا مراد نیست.
اما در مورد شارع همه از نوع اول است اگر نگوییم همه از نوع اول است لااقل در بعضی مراتب تشریع از نوع دوم است و از آن پایینتر نمیآید.
لذا هر چه از ملازمات بین، بالمعنی الاخص، بالمعنی الاعم و غیر بین و تلازمهای عرفی و تلازمهای عقلی دسترسی پیدا بکنیم و ظهور بشود ولو ظهور نوعی بر آن صدق بکند، این در فضای شرع میتواند مراد باشد و مراد است. یا به تلازمهای عقلی یا تلازمهای عرفی.
اگر عرفی باشد باید ظهور درست بشود، ولی در تلازمهای عقلی ممکن است گفته شود ظهور نیست، ولی مراد و حجت است.
خلاصه مطلب سوم
۱- اینکه اراده به دو قسم است و یک نوع دیگر هم هست که غیر مراد است ممکن است تلازم هم باشد ولی غیر مراد است در مورد شارع اراده همه تفصیلی است میتواند آنجایی که قبول کرده است و تعهد به آن داده است همه تفصیلی است فوقش در یک مراتبی ممکن است اجمالی باشد، ولی همه میتواند مراد باشد.
در آدمهای عادی آن دایره مرادات اجمالی وسیع است. همانطور که معلومات ارتکازی و اجمالی وسیع است مرادات اجمالی هم وسیع است و این در شارع کمتر است و قابل قبول است چیزی که مراد بالاجمال باشد درست است یعنی مراد است.
در مولای حقیقی این مصداق ندارد یعنی میتواند مراد باشد یعنی توجه به آن حتماً وجود دارد به همه این تقسیمات و انقسامات توجه وجود دارد، اراده بودن یک قرائنی میخواهد ممکن است بگوید من توجه دارم ولی اراده من آن تقسیمات را نگرفته است یا آن ملازمات مع الوسائط را نگرفته است کما اینکه در اصل مثبت هم همینطور است، یک تلازمی است ولی اراده او را از خطاب کشف نکردیم که آن را هم میخواهد دنبال این مستصعب بکشاند. دلیل تاب این را ندارد که آن را بکشاند و لذا تفکیک ممکن است ولی نکته اصلی این است که امکان آن در شرع وجود دارد و حتی ممکن است گفته شود تفصیلی هم هست.
مطلب چهارم: نسبت ظهور با مراد
که ذیل این بحث طرح میکنم گرچه ظرفیت طرح مستقل هم دارد این است که نسبت ظهور با مراد چیست؟
ممکن است کسی بگوید هر چه ظاهر است مراد است، یا از آن طرف هر چه مراد است ظاهر است،
واقع مسئله این است که از هیچ طرف ملازمه نیست بین اینها من وجه است، بین ظاهر بودن چیزی از خطاب و مراد بودن، من وجه است.
ممکن است چیزی ظاهر باشد، ولی مراد نباشد، یعنی متکلم محدود کرده است میگوید اینجا من این ظهورات را اراده نکردهام و قبول ندارم. این امکان دارد که چیزی ظاهر باشد ولی مراد نباشد و در واقع او بگوید آن را که عرف ظهور حساب میکند من پای آن نایستادهام.
بعد از گفتن او ممکن است کسی بگوید این ظهور ندارد ولی بالاخره آن ظهور عادی عرفی، ممکن است محدود بشود از ناحیه متکلم بگوید تا این اندازه قبول دارم یا این نوع ظهورات را قبول دارم.
در آن طرف هم ممکن است چیزهایی مراد باشد و حجت، اما ظهور نباشد، این هم ممکن است یعنی مثلاً ملازمات عقلیه ممکن است اینطور باشد، این محل بحث است که ملازمات عقلیه خطاب و آن مجعول آیا جزء ظهورهای شأنی و اجمالی میشود یا اینکه ممکن است آنها را ظهور به حساب نیاوریم. ظاهر لفظ نیست آن یک مدلولی است که از رابطه آن مفاد با آن لازم عقلی به دست میآید.
کشف قطعی یا اطمینانی دارد ولی نمیگویند این ظهور این کلام است که ممکن است در ملازمات عقلی هم همین را بگوییم که در ملازمات عقلیه که امر به شئ نهی از ضد، یا امر به شئ امر مقدمه است بنابر اینکه کسی اینها را بپذیرد. حالا نپذیرد هم آن عقلی بودن هست، وجوب عقلی آن حتماً هست یا امر به شئ نهی از ضد به نحو عقلی ممکن است بگوییم هست و شارع هم از حیث اینکه عاقل است آن را همراهی دارد و قبول دارد، آنها ممکن است بگوییم ظهور لفظ نیست ولو حجت است اما از باب عقل حجت است نه از باب ظهور و لفظ.
این هم نکتهای است که باید به آن توجه داشت لذا بعضی از این چیزهایی که با مداقه به دست میآوریم ظهور است که اینجا بحث کردیم، ولی بعضی از اموری است که با مداقههای عقلی بعد از صدور خطاب به دست میآید ولی آن را دیگر به لفظ نسبت نمیدهیم در دایره دلالات لفظیه قرار نمیگیرد. بلکه جزء دلالات عقلیه وارد میشود
به این دلیل است که ما در اصول دلالات لفظیه را از عقلیه جدا کردیم گرچه متقدمین اینها را جدا نمیکردند ولی متأخرین اینها را جدا کردهاند. این وجهش این است، غیر از یک نکتهای که سابق گفتیم که مباحثی مثل مقدمه یا امر به شئ نهی از ضد، نه آن طوری که قدما آن را از مباحث الفاظ به شمار میآوردند علی وجه الاطلاق درست است و نه آن طور که مرحوم اصفهانی که کلاً اینها را از الفاظ جدا آوردهاند و گفتهاند اینها از مباحث عقلیه است درست است بلکه اینها هم لفظی است و هم عقلی. عینی باید در بحث دید جزء مدلولات عقلیه است یا جزء مدلولات لفظیه است.
این وجه این است که میگوییم دلالت لفظیه و دلالت عقلیه وجود دارد و دلالت عقلیه در جاهایی بر پایه لفظ پیدا میشود. لفظ در تحقق و پیدایش آن دلالت عقلیه اثر دارد ولی دلالت لفظیه نیست.
نکته دیگر
و آن این است که دلالت عقلیهای که قسیم لفظیه قرار میگیرد ین دو نوع است،
۱- دلالت عقلیهای که از دیدن دود به آتش پی میبرد.
دلالت عقلیهای که لفظ در آنجا وساطت دارد، یعنی لفظ یک مطلبی را گفته است بعد عقل ما میگوید بین این مدلول و چیزی دیگری تلازم است بدون اینکه آن مدلول در دایره دلالت لفظیه قرار بگیرد.
اینجا است که ما دلالت عقلیه را دو نوع تقسیم میکنیم و از آن طرف دلالت لفظیه هم، این طیفی که برای آن ذکر شده است برای همین است،
میگوید اگر مدلول لازم بین بود، بعضی میگویند بین بالمعنی الاخص بود. این دلالت لفظی میشود اگر غیر بین بود این دیگر دلالت لفظی نیست بلکه این تلازم عقلی یا عقلایی است که بین مدلول و آن برقرار شده است. قوت آن به حدی نیست که بگوییم لفظ ظهور در آن دارد.
بین به معنی الاخص حتماً دلالت لفظیه است غیر بین حتماً عقلیه است بین به معنای اعم محل بحث است؛ بعضی آن را ملحق به بین به معنی الاخص کردهاند و میگویند آن هم مدلول لفظی است و بعضی آن را بردهاند طرف مدلول عقلی.
این شکل مسئله است که باید به آن توجه داشت و در تنبیه سوم همه بحثها در همان ظهور بود که باید مدلول لفظی باشد منتهی میگوییم این ظهورات عمق دارد فقط ظهورات متعارف عادی نیست، در متکلمین و مواردی با آن شرایط که گفتیم آن اعماق را میگیرد و واقعاً ظهور است و ظهور بودن با ملاحظه این قواعد و تحلیلهایی است که در این سه چهار بند مخصوصاً در بند یک و دو اشاره و تأکید شد.
این مجموعه مباحثی است که در نظریه اول ذکر شد.
نظریه دوم
که معقولتر و مأنوستر است این است (شاید ظاهر کلمات شهید صدر هم به این منصرف است)
نظریه دوم در این ظهورات دقیقه این است که اینها ممکن است ظهور به شمار بیاوریم، لااقل ظهور نوعی شأنی، ولی حجت نیست، نفی حجیت از اینها است.
با اینکه آن را ظهور میدانند اما میگویند حجت نیست، این یک احتمال دیگر و نظریه دیگری است که ممکن است اینجا مطرح شود
دلایل عدم حجیت استظهارات دقیقه
افرادی حالت اخباری مسلک هستند میگوید این ظاهر اولیه را بگیر، هر چه گفته میشود دقت کنید مورد قبول واقع نمیشود، کل این استظهارات برآمده از نوعی تدقیق و تحلیلهای ویژه، گفته میشود اینها حجت نیست، دلایلی ذکر میکنند؛
برخی از ادله به قصور ادله حجیت ظهور برمیگردد و برخی به وجود مانعی در برابر آنها از بیرون برمیگردد.
دلیل اول
که از باب قصور دلیل است این است که عمده دلیل شما عبارت از سیره عقلا است و سیره عقلا دلیل لبی است و شامل در مورد ظهورات دقیقه یا شامل نیست یا اگر هم شامل باشد، احتمال است و شک داریم و اصل در دلیل لبی اکتفا به قدر متیقن است. قدر متیقن آن ظهوراتی است که به سهولت و با اندکی دقت، به دست میآید.
اما ظهوراتی که با تدقیقات مضاعف به دست میآید مشکوک است و اصل این است که اکتفا به قدر متیقن کنیم.