1404/10/07
بسم الله الرحمن الرحیم
/ حجیت ظهور/اصول
موضوع: اصول / حجیت ظهور/
پیشگفتار
در باب حجیت ظهور پس از بیان مقدماتی به بررسی ادله پرداختیم و در ادله هم ادله قرآنی و هم روایی و هم سیره عقلا و سیره متشرعه در چهار پنج محور ادله را بررسی کردیم و مناقشاتی هم به این ادله وارد بود که برخی از مناقشات و یا عمده مناقشات را متعرض کردیم و بررسی شد و پاسخ داده شد.
بعضی از شبهات البته باقی مانده است که فعلاً وارد آن نمیشویم، چون مناقشاتی است که مشترک بین خیلی از مباحث اصول است که عبارت است از، نقل به معنا و ضیاع قرائن و ضیاء ادله و اینها یک بحثهای عام مشترکی است که خیلی از مباحث اصول را در معرض نقد و سؤال قرار میدهد و یک مجال دیگری انشاءالله به آن میپردازیم.
از این مناقشات فقط برخی از مناقشات که اینجا یک ویژگی داشت متعرض شدیم و مناقشات و ایراداتی که جنبه عامتر دارد فعلاً متعرض نمیشویم. در جای دیگر و وقت دیگری.
تنبیهات مسئله
آنچه در کفایه و سایر کتب اصولی ملاحظه کردید، این است که سه مسئله اینجا مطرح شده است و اصل موضوع حجیت ظهور مفروغعنه گرفته شده است و سه مسئله اینجا متعرض شدهاند؛
۱- ظهور کتاب و آیات و قرآن است
اختصاص ظهور به مخاطبین مستقیم
این چند موضوعی است که در کتاب آمده است و متعرض خواهیم شد.
اینها را در قالب تنبیهات و ذیل بحث قرار میدهیم و علاوه بر آن دو سه مبحث که در کتب اصولی آمده است بعضی مباحث دیگر را هم به عنوان تنبیه اینجا ذکر میکنیم
ابتدا آنها را میگوییم تا به سه مبحثی که در کتب اصولی هم ملاحظه کرده آید.
تنبیه اول
اولین تنبیهی که ذیل حجیت ظهور قابل طرح است این است که طبق آنچه مفروغعنه تلقی شده است و مفروض است، ملاک در ظهوری که قانون حجیت ظهور و اصالة التطابق در آن جاری میشود، ظهور در اصل صدور نص و استظهار مخاطبین در آن عصر است این ملاک است که این به عنوان یک اصل موضوعی مسلم در برداشت و استظهار از آیات و روایات به شمار آمده است. با این بیان که اگر این کلمه یا این ترکیب در گذر زمان در تحولات زبانی زبان عرب دچار یک تغییراتی شده است و امروز معانی دیگری پیدا کرده است، این معنای جدید را نمیشود گفت مراد مولا است و ظهور جدید حجیت دارد.
الان در عربی و هر زبان دیگری که توجه بکنید شاهد تطور هستید، تطور در معانی مفرده و در ترکیبات، با قرائن داخلی و خارجی و بسیاری از ترکیبات و حتی واژگان الان در عربی جدید یا محاوره فعلی، با آن معانی که پانصد یا هزار سال قبل بوده است انطباق ندارد یا اینکه کاملاً به یک معنای جدیدی نقل شده است، انتقال پیدا کرده است یا اینکه اگر معنای جدید کاملاً با آن متباین نباشد، در آن قیدهای اضافهای مأخوذ است یا قیدهایی که بوده است مأخوذ نیست و دچار تحول معنایی شده است و در همه زبانها تطور معنایی یک مسئله بسیار مهم و قانون زبانشناسی رایج و متداول در همه زبانها است.
راجع به این کلی تحقیقات وجود دارد، راجع به زبانشناسی، راجع به این تحول زبانی، تطور واژگان و ترکیبها در زبانها قواعدی وجود دارد، قوانینی وجود دارد حتی در بعضی مقالات که سابق میخواندم، یک قرن و دو قرن این اندازه تحول پیدا میشود و بعد آن جور میشود و حالا در دوره جدید با توجه به سرعت تحولات طبعاً آن هم داستانی است که میتواند روی اینها اثر بگذارد.
به هر حال وقتی یک واژه در بستر محاورات میآید معانی دچار تغییر و تحول میشود و این تغییر و تحول گاهی معنا را کاملاً دگرگون میکند و در بسیاری از موارد دگرگونی بنیادی نیست اما در جزئیات و دقائق معنا دچار تحول و تغییر پیدا شده است. این کم نیست، خیلی ساری و جاری در کلمات است و اختصاص به عربی هم ندارد همه زبانها این وضعیت را دارد الان کسی شاهنامه را بخواند، با این ادبیات فارسی ما خیلی تفاوت دارد در عین اینکه مشترکات دارد اگر آن مشترکات نبود دیگر آن زبان این زبان نبود.
غالب این تطورات در همان فضای زبان واحد است منتهی در دقائق تفاوت ایجاد شده است و گاهی این تحولات خیلی وسیعتر میشود که اصلاً این چیز جدید یک گویش متفاوت از قبل میشود، گاهی زبان چیز دیگری میشود. مثلاً در فاصله چند هزار سال از این قبیل دیده میشود، فرض گویشهایی که تفاوتهای جدیتر در زبان فارسی، گویشهای کردی و لری، گیلکی که با زبان اصل تفاوت زیاد است.
ولی آنجا که به گویشهای متفاوت یا به زبان متفاوت نرسیده است، باز در همان زبان و گویش واحد، تطورات معنایی و مفهومی را شاهد هستیم.
این یک قانون است، پس تطوراتی که در یک زبان حاصل میشود؛
۱- گاهی به قدری است که ماهیت زبان را تغییر میدهد.
گاهی خفیفتر است و گویش متفاوتی را تولید میکند.
این دور را الان کار نداریم.
نه زبان به طور اساسی و بنیادی تغییر یافته است و نه گویش جدیدی پدید آمده است، بلکه در همان گویش و زبان واحد، الفاظ و ترکیبات، معانی متفاوتی پیدا کردهاند، به نحو تباین یا عموم و خصوص من وجه یا عموم و خصوص مطلق و امثال اینها.
این سومی در همه زبانها وجود دارد و بسیار مصداق دارد. شاهد آن هم مثلاً کلمه بینه (این از چیزهایی است که محل اختلاف است) کلمه بینه در قرآن و در عصر اول به معنای ما یبین الشی است ولی در عصور متأخر بینه یعنی شهادت عدلین. لذا در روایاتی هم که آمده است، آقای خویی میفرماید بینّه یعنی ما یبین الشئ در قرآن هم دارد ما یبین الشئ.
پاسخی به ایشان داده شده است این است که تقریباً ما مطمئن هستیم که در قرن دو به بعد، بینه یک معنای خاصی پیدا کرده است، یعنی شهادت عدلین، واقعاً هم در قرآن بین و بینه به معنای ما یبین الشئ است نه به معنای شهادت عدلین که یک مبین خاص است اما با گذر زمان و استعمالات آن شکلهای جدید پیدا شده است و معنای جدید پیدا شده است
گاهی این معنای جدید به شکلی است که تقسیماتی دارد؛
گاهی متباین است
گاهی من وجه مطلق است.
معنای جدید هم گاهی جوری است که نقل شده است و آن معنای قدیم در این واژه نیست که منقول میشود و گاهی منقول نیست مجاز است، گاهی حقیقت است منتهی به نحو مشترک لفظی است و گاهی هم ممکن است حالت مشترک معنوی پیدا بکند.
اینها انواع و اقسام انتقال و الفاظ و تراکیب از معنایی به معانی دیگر است، با اشکال مختلفی که اشاره شد. مبحث کبروی آن اهمیت بالایی دارد که محل بحث ما نیست فقط اشارهای به مقوله تطورات زبان و لغات و کلمات در یک زبان داشتیم.
اینها بحث مقدماتی راجع به تطور زبان بود.
آنکه الان مفروض گرفتیم این است که ظهوری که آن وقت منعقد شده بوده است مراد مولا است، یعنی همان ظهور تصوری و اراده استعمالی که آن وقت مخاطب به نص میفهمیده است همان پایه برای اصالة التطابق میشود که مولا هم همان را میخواهد و بر این اساس این معانی و دریافتهایی که متاخراً پیدا شده است بر اساس تحول و تطوری که در لغات و ترکیبات و گاهی هم در قواعد حاصل شده است نمیتواند مجرای اصاله التطابق باشد بگوییم مولا این را اراده کرده است.
مثل بینه که بگوییم در عصر امام صادق علیهالسلام هم بینه اینجور نشده بود و بعدها در لسان فقها بینه این معنا را پیدا کرده بود یا کراهت در لسان فقها معنای مقابل حرمت پیدا کرده است، یا ینبغی و لا ینبغی، در لسان فقها معانی جدید پیدا کرده است ولی در عصر نزول یا صدور نص این معانی شکل نگرفته بوده، کلمه بینه، کراهت وقتی در قرآن یا در روایات تا قبل از عصر امام باقر و امام صادق علیهماالسلام ظهورش را میگوییم همان چیزی که تا آن زمان بوده است، اما معانی متجدد که در اثر تطورات پدیدار شده است موضوع و محور جریان اصالة التطابق بین الاراده الاستعمالیه و الاراده الجدیه نیست بلکه میگوییم اینها متأخر است و ارزشی ندارد. این چیز خیلی جاافتادهای است.
البته امر غیرمعقول نیست برای یک مولایی که بگوید یک چیزی را میگویم هر کسی در عصر خود هر چه فهمید ظهور آن عصر بود برای او حجت است این میشود گفت مانعی ندارد، به خصوص برای مولای حکیم مسلط که حتی میتواند اراده هم بکند یعنی دو شکل معقول است؛
۱- این است یک متکلم عادی و مولای عادی که علم تام و محیط بر حقایق عالم و تحولات عالم ندارد بگوید من جملهای میگویم که در آن تکلیفی است هر کسی هر برداشتی کرد، ولو متأخرین، برداشت استظهاری کرد این برای او حجت است این هیچ مانعی ندارد. ولو اینکه بگوید من الان نمیدانم و اراده هم نکردهام. ولی هر وقت تو فهمیدی من علی الاجمال میگویم آن اراده من هم هست.
شکل دوم هم که مانع عقلی ندارد این است که یک متکلم حکیم عاقل محیط بر حقایق عالم باشد و بگوید که من الان میدانم در دو هزار سال این جمله قرار است چند معنا پیدا بکند، همه را میگویم یا به تناسب ظهور هر عصری میگویم، آن حجت است
این هر دو نوع که یکی اراده اجمالی دارد و در دومی که اراده تفصیلی دارد، به امر متأخر، امری که آن وقت نیست، میتواند بگوید آن مراد من است و آن برای شما حجت است. این هر دو نوع شدنی است، ولی ما میگوییم اینها نیست برای اینکه خلاف ظاهر است.
میگوییم عقلا مانعی ندارد که به اجمال یا به تفصیل شارع ظهورات متأخر و متجدد را اراده بکند و همان حجت بشود اما ظهور عرفی و حال عرفی متکلم این است که یتکلم حسب محاورات زمانه، همان لحظه که صحبت میکند طبق آن سخن میگوید.
میگوییم مفاهیم مراد از آیات و کلمات مستعمل در قرآن همان است که در آن زمان فهمیده میشده است به این معنا مانعی ندارد به همان معنا مراد است و اصالة التطابق بین ظهور آن زمان و اراده او جاری میشود اما ظهورات متجدد که نقل معنا شده است، مصب جریان اصالة التطابق حجیت ظهور نیست.
چرایی این عقلی نیست که بگوییم غیر از این نمیشود.
اولاً
چرایی و تقید این تقید به ظهور عصر نص، عقلی نیست، عقلایی است و عقلایی هم این است که اصل عقلایی و ظاهر حال هر متکلمی این است که مطابق فضای معاصر خود سخن میگوید یعنی یک فضای متفاوتی را برای کاربرد الفاظ در معانی در نظر نگرفته است، میتواند همان معنا را اراده بکند و خطاب را متوجه همه عصرها و نسلها بکند این در افهام مخاطب اشکال ندارد.
اما ظاهر حال او این است که معانی عصر خود را اراده کرده است، ظهور آن عصر را ملاک تفاهم و اراده خود قرار داده است این یک اصل عقلایی است در همه این جاری میشود و در شرع هم جاری میشود.
ثانیاً
در شرع یک قرائن و شواهدی هست که این را تثبیت میکند از قبیل همان حلال محمد صلی الله علیه و آله و سلم حلال الی یوم القیامه و حرامه حرام الی یوم القیامه اینها نص نیست، ظهور اینها در این است که همان در آن زمان بوده است همان باقی است و دیگر قرائنی که در آیات و روایات میشود پیدا کرد که همان چه که در آن زمان منعقد شده است همان مبنای آیندگان هست. همه آیندگان هم مخاطب به این تکالیف شدهاند ولی تکالیفی که از ظهور آن زمان استفاده میشده است، البته خیلی وقتها این ظهور باقی است، گاهی تغییر پیدا میکند.
این قرائن عرفی و هم بعضی قرائن خاصه است که میگوید ظهور، ظهور همان وقت است.
بحث دیگر
این است که اگر شک کنیم، ظهوری که من الان میفهمم همان ظهوری که قبل بود هست یا نیست، آنجا هم به نحو استصحاب قهقرا یک اصل عقلایی وجود دارد. علیرغم اینکه زبان دچار تحول و تغییر میشود، اما اصل عقلایی این است که این چیزی که الان میفهمم این همیشگی است مگر آنکه خلاف آن ثابت بشود این را اصل عدم نقل که در معالم هم دیدهاید.
یک از معانی و مجاری اصل عدم نقل این است که ما الان که نگاه به لغت متأخر میکنیم یا ارتکازات الان میکنیم معنای واژه را این میفهمیم، نمیدانیم قبلاً هم اینطور بوده است؟ میگوییم اصل عدم نقل است، از این در کلمات تعبیر شده است به استصحاب قهقرا. یعنی همان که الان میگویی به حال قبل ببر. استصحاب که اینجا گفته شده است یک امر تعبدی نیست یک امر عقلایی است.
شبیه اصل شخصی و نوعی که اینجا بحث میکردیم که یک اصل وجود دارد که چیزی که آدم استظهار میکند خود آن آینه نوع است، اصل این است مگر اینکه قرینهای پیدا بشود که من متفاوت از نوع هستم و الا یک فرد در بستر جامعه دریافتها و ارتکازات او مشابه نوع است اگر جدا از آن بشود دلیل خاص میخواهد. این اصول عقلایی است که بر فضای تفهیم و تفهم حاکم است. پس اگر شک در تغییر بکنیم اصل عدم نقل است.
این بحث مهمی بود و در بحثهای هرمنوتیک این مسئله خیلی مطرح است و قبلاً اشاره کردیم که در بعضی از مشربهای هرمنوتیک میگوید در گذر زمان هر چه از آن فهمیده شد و اصلاً نمیشود به آن پی برد، هر چه از آن فهمید همان ملاک است.
خلاصه مطلب
بنابراین آنچه امروز عرض کردیم این است که
۱- ملاک در جریان اصالة التطابق و حجیت ظهور، ظهور عصر صدور نص است
و دلیل این مسئله علیرغم تطوراتی که بر زبانها عارض میشود اصل عقلایی است. ظهور حال متکلم است که در زبان عصر خود صحبت میکند
در مواردی هم که تردید بکنیم که این تطور حاصل شده است یا خیر؟ اصل عدم نقل وجود دارد.
اینها عند الاصولیین مفروض است
بررسی چند سؤال
اما اینجا یک سؤالات جدی مطرح است
۱- یک سؤال این است که «رُبَّ حَامِلِ فِقْهٍ إِلَی مَنْ هُوَ أَفْقَهُ مِنْهُ»[1] ، این یک مطلبی است که در روایات هم آمده است، چهبسا کسانی احادیث را نقل میکنند به متأخرین میرسد که از خود مخاطبین بهتر آن را میفهمند. این روایت است که مضمون این در جاهای مختلف وجود دارد. این قاعده کلی است که در روایات هم آمده است اما به طور خاص هم مواردی آمده است که سیأتی اقوام که آنها میفهمند عمق این توحید را یا امثال اینها را. یا در معجزات علمی و دقائقی که در آیات و روایات هست و علم و فهم آن زمان قد نمیداده است که این را بفهمند آن زمان یک مجملی بوده است الان فهمیده میشود.
این هم اشکال مختلفی دارد؛
۱- اینکه مجملی بود که آن وقت فهمیده نمیشد؛ ﴿وَالشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَهَا﴾[2] ، ظهوری برای آن نداشت، الان که برای ما گفته میشود ظهور آن خیلی واضح است، کسی که نقشه جهان را داشته باشد، میبیند که ﴿تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَهَا﴾ در یک فضای بیکران اینها روانه هستند و حرکت میکنند، چیزهایی اصلاً مفهوم نبوده است و الان ظهور دارد.
یک چیزهای که نه آن وقت ظهور داشته است و الان جور دیگری فهمیده میشود.
گاهی هست که مجمل است الان… یا مجاز میدیده است و الان حقیقت شده است یا چند معنا به ذهن میآمده است حالا یک معنا روشن شده است، تحولات علمی (به معنای عام، پیشرفت فلسفی حاصل شده است) که الان میفهمد احد که گفته میشود این معنا است و امثال اینها.
فهمی که مجمل را الان مبین میبیند و یا معنا را متفاوت میبیند یا چند معنا بوده است الان یکی را استظهار میکند و یا آنکه میگوید به اعماق آن میرسد، به اعماق رسیدن با قبلیها کمی فرق دارد ولی این هم یک مسئله است.
اینها در روایات چیست؟ در واقع علیرغم آن قانونی که گفتیم ظهور تابع استظهار عصر صدور نص است، میبینیم این تحول معرفت و شناخت و تفسیر از آیات و روایات واقعیتی است که فیالجمله یک تأییدی روی آن زده شده است. بین این دو چگونه میشود جمع کرد؟