1404/10/01
بسم الله الرحمن الرحیم
/ حجیت ظهور/اصول
موضوع: اصول / حجیت ظهور/
پیشگفتار
چند دلیل اقامه شد برای اینکه ظهور آیات و روایات و کلماتی که از شارع صادر شده است، حجت است یا به عبارت دیگر ظهورات آن حاکی از ارادات جدیه است یا به تعبیر دیگر، اصالة التطابق بین الارادة الاستعمالیه و التصوریه و اراده جدیه است.
هر کدام دقائق و نکاتی داشت و ملاحظه کردید و جمع این ادله هم یک اطمینانی تولید میکند که ظهور، و لو کان ظنیاً حجت است و قابل اعتماد است.
تکمله بحث
تکمیل مباحث هم به بیان بعضی شبهات کلی است که به این مدعا و ادله به طور عام میتواند وارد بشود و هم به بیان تنبیهات و فروعی است که آنها هم اهمیت دارد
بعضی از شبهاتی که ممکن است کلیت مسئله را که ارزش اصلی و مصب اصلی ظهورات ظنیه است، جایی که قطع باشد و نص باشد خارج از بحث است، ظهور اطمینانی باشد خارج بحث است، اطمینان شخصی که باشد خارج بحث است و یا آنجا که به خصوص اطمینان شخصی نوعی است، آنکه روشن است
عمده آنجا است که ظنی است؛ ظنی شخصی یا ظنی نوعی، یا اصلاً اطمینانی نیست یا اطمینان جامع و تام نیست، این موارد مصب اصلی منازعه است و سختی تقریرها و استدلالها در ادله این بود که باید جوری تقریر بشود که اینها را بگیرد و الا اطمینانی که بحث نیست. آنجا که اطمینانی نیست؛ نه شخصی و نه نوعی، یا اطمینان شخصی نوعی نیست یا بر عکس، اطمینان نوعی هست و شخصی نیست
این دو سه نوع است که مصب نزاع است که تقریر باشد که شامل این موارد بشود که با همین نگاه هم تقاریر مطرح شد.
مناقشات
بعضی از نکتههای کلی و مناقشات کلی وجود دارد که مرور میکنیم تا به تنبیهات و فروع مسئله برسیم.
مناقشه اول
اعتماد بر قرائن منفصله بود که بحث کردیم؛ گفتیم سبکی در متون شریعت قائل هستیم که متأثر از کلهم نور واحد است و این موجب میشود خللی در مراجعه به ظهورات پیدا بشود.
جواب دادیم این خلل کلی ایجاد نمیکند، فقط میگوید تمام شدن آن اصالة التطابق و کشف اراده جدیه متوقف بر این است که قرائن منفصله را ببیند. با دو سه تقریری که بعد بحث خواهیم کرد.
وقتی آیه یا روایت را دید این تمامیت اسناد و کشف اراده جدی به این است که آنچه احتمال ارتباط با این را میدهیم از قرائن در قرآن یا روایات باید فحص شود و دیده شود. این تأثیر را میگذارد ولی بعد از آن، آن ظهوری که باقی میماند ولو ظنی باشد، حجت است. آن قاعده عقلایی من الاساس تخریب نمیشود بلکه دایره کشف قرائن اوسع میشود. این گشایش و باز شدن دایرهای است که در سیره عقلا در حالتهای عادی متکلمهای معمولی وجود دارد منتهی این دایره اوسع است.
متکلم عادی که اعتماد بر قرائن منفصل نمیکند، در همان کلام، ابتدا و انتهای کلام را میبیند و میگوید این را میخواهد بگوید.
به تبع آن جایگاه و مقام و موضعی است که متکلم اعلام کرده است، دایره فحص از قرائن برای کشف اراده جدیه بسته و باز میشود. در شرع این دایره خیلی دایره موسعی است، حدود دویست و پنجاه شصت سال است. گویا همه روی یک کرسی و دایره است.
منتهی اینجا البته یک بحثهای ریزتری در ادامه وجود دارد که در تنبیهات متعرض میشویم اینجا فقط اشارهای بکنم؛ و آن اینکه به این شکلی که شما میگویید آیا در زمان خود ائمه اینجوری بوده است، یعنی وقتی که زراره یا هر کس دیگری که در زمان امام صادق و امام باقر علیهماالسلام بوده است استنباط او متوقف بر این بوده که کل این فرایند را ببیند؟ اگر کل را ببیند گذشته را به شکلی بوده است، آینده چه؟
یا آیا در همه مخاطبها اینطور است؟ آنجا که کسی مشکلی دارد، زراره و در این سطح نیست، یک نفر عادی است، یک مسئلهای دارد از امام سؤال میکند مثل اینکه از مرجع سؤال میکند، آنجا هم همینطور است؟ یعنی آنجا هم باید جواب را در این مدار وسیع بیاوریم و بگوییم برای او حجت است؟ یا آنجا فرق میکند؟
اینها سؤالات خیلی اساسی است که در تنبیهات باید بحث بکنیم.
تفصیلات در مسئله
تفصیل اول
ممکن است کسی بگوید روایات فرق میکند، مخاطبین و دریافتکنندهها متفاوت هستند و آنجا که به نحو قضیه خارجیه سؤال میکند، میخواهد تکلیف خود را معلوم بکند، آن یعنی حرف آخر این است، اگر این باشد، جای دیگر مقید و مطلق ببینیم، شبه تعارض پیدا میشود. به خصوص آنجا که به عمل این متوقف باشد.
نکات دقیقی اینجا وجود دارد که باید بحث کرد اما در جایی که چهرههای برجستهای هستند که به نحو قضایای حقیقیه مسائلی را مطرح میکنند، آنجا با اینجا متفاوت است
تفصیل دوم
ممکن است تفصیل مطرح بشود که نسبت به گذشته اینطور است ولی نسبت به آینده او اصلاً تکلیف ندارد یا تنجز ندارد.
تفصیلهایی اینجا متصور است و ممکن است گفته شود همه قضایای حقیقیه است که باید در مدار منظومه کلی ارزیابی بشود اگر کسی در مورد یک برداشتی کرده است، این معذور بوده است. این نکات حساسی است که بعد مستقلاً باید طرح کنیم.
اصل بحث فیالجمله جواب این است که تمامیت ظهور هر متکلمی به آن است که در مداری که او بر قرائن اعتماد میکند فحص انجام بشود و این مدار بر اساس وضعیت متکلم تفاوت میکند و اگر اعلام کرد من بر قرائن که در سخنرانیهای دهسالهام ایراد کردهام، اعتماد میکنم. طبیعی است که وقتی میخواهیم به صحبت دهساله او تمسک بکنیم ممکن است خودش بگوید بیست سال، ممکن است بگوید من و دیگری یکی هستیم، کلهم نور واحد بشود.
این من و دیگری یکی هستیم، تصویر واضحی در ائمه دارد که اینها محیط بر حرفهای هم بودند ولی در غیر ائمه هم آیا این میشود؟ مقداری مشکل است، بگوییم در آن که از دیگری اطلاع ندارد که چه گفته است، ولی میگوید من هم به او اعتماد دارم و به او اعتماد کن.
آیا اینجا هم میشود، بگوییم اراده او تحدید به آن قیودی که از آنجا آمده است، میشود، در ائمه خیلی بحث نیست ولی در مجالس تقنینی و مقررات محل بحث است که کسی اراده جدیه خود را در مداری بیاورد که اصلاً بر آن احاطه ندارد، از اول عمر تا حالا نه خوانده است و نه میبیند و نه به مخیله او خطور میکند، ولی بگوید عام و خاص آن را به آن باید سنجید. الان در مجالس اینگونه است. آن هم داستانی است، البته در جاهایی اثر فقهی هم ممکن است پیدا بکن.
آنچه ما اینجا خواستیم عرض بکنیم این است که فحص از قرائن برای اینکه بگوییم این ظهور نهایی است، این تابع از دایرهای است که متکلم ترسیم کرده است و معنایش آن نیست که ظهور را قبول ندارم یا نفی حجیت میکنم، دایره فحص از قرائن کم و زیاد میشود.
قرائن هم قرائن لفظیه هست که میگوییم الفاظ این دویست و پنجاه سال باید دیده شود؛ آنچه موجب تقیید است، تخصیص است، دیده شود
یک قرائن لبیه و حالیه هم هست که آن را هم باید دید که طبع متکلم چیست؟ طبع عادی این است که به قرائن لبی عرفی اعتماد میکند اما مزید بر این قرائن حالیه متعارف، ممکن است یک قرائن حالیه دیگر را بفهمیم که بر آن اعتماد میکند. این هم دست متکلم است یا آن دست ما است که باید دید شرایط او چگونه است. سبک اعتماد او بر قرائن غیر لفظیه چگونه است.
یکی این است که اگر احراز کردیم از خود متکلم یا از شرایط دیگر که روایات شیعه یک تعلیقهای بر اجوا اهل سنت و روایات آنها است اگر این شد پای آنها، همه به میان میآید.
نظریات در مسئله
سابق عرض کردیم در این مسئله از یک منظر کلی سه نظریه وجود دارد؛
نظریه اول: نظریه اکثری
گاهی به آیتالله بروجردی نسبت داده میشود که بافت کلی روایات ما و فقه ما، بافت تحشیهای و تعلیقهای، آن با این رویکرد باید خیلی روی آنها مداقه کرد که خود ایشان هم اینطوری بوده است، ایشان دو نظر خیلی برجسته کردهاند؛
۱- اینکه باید به کتب قدما خیلی توجه کرد چون این کتب برآمده از درون روایات به شکل مستقیم است که واسطه هم نخورده است گویا یک نوع فقه مأثور است.
این نکته که اینها در آن بستر جریان اهل سنت شکل گرفته است و القاء و ایراد شده است لذا باید اینها را دید تا بشود فهمید.
نظریه دوم: نظریه اقلی
که میگوید آن نقشی در این ندارد، پدیده روایات ما و معارف ما یک پدیده مستقلی است البته یک جاهایی تقیه پیدا شد، یک جاهایی نگاه به آن هست که آن نگاه اقلی را با نگاه اولیه به روایات فهمیده میشود. این نگاه آقای خویی است. به اینها خیلی توجه ندارد میگوید همین روایات را میبینیم و در سند خطکشی میکنیم و میگوییم ثقة غیر ثقه تکلیف خبر را معلوم میکند و مفاد هم همین مفادی که اینجا هست و اطراف آن هم هر چیزی که مرتبط است تمام.
حالا اینکه متقدمین در کتب خود چه گفتهاند که یک بحث بود یا عامه در اینجا چه گفتهاند، تأثیری ندارد.
البته این نگاه حداقلی نفی نمیکند که یک جاهایی آنها اثر میکند ولی این قاعده نیست که بگوییم قرائن حافه غالبی است که همه جا باید دقت کرد، بلکه استثنایی است که اگر چیزی وجود داشته باشد با مراجعه اول آدم میفهمد دیگر فحص لازم نیست که کتب اهل سنت را دید و کتب قدما را دید، خیلی ضرورت ندارد.
نظریه سوم: نگاه متعادل
حد و حدود این متعادلی را به سادگی نمیشود گفت که نه آن رویکرد حداکثری که بگوییم همه اینها تعلیقه بوده است و همه اینها متوقف بر آن است و بعد کلمات قدما بگوییم همه از زلال آیات و روایات بیرون آمده است
و از طرف دیگر به این یک دستی گرفتن که در مشرب آقای خویی و مرحوم استاذنا (آیتالله تبریزی) هست شاید آن هم نباشد دقت بیشتری در هر دو مسئله لازم است. لذا جابهجا باید کار کرد.
مناقشه دوم
که ممکن است کسی به عنوان مناقشه در بحث حجیت ظهورات مطرح بکند با این مقدمه عرض میکنم این چیزهایی که به عنوان مناقشه مطرح میشود از جمله این دومی۱- هم میتواند کلیت ظهور را مقداری مخدوش بکند
یا ظهور در جایی که ظنی است که مصب نزاع است مخدوش بکند
یا اینکه بگوید آن جاهایی که اطمینان پیدا میکنید، اگر این را بدانید اطمینان هم پیدا نمیکنید، (تخریب اطمینان هم بکند)
نقش مناقشات اینطور است، اولی هم اینطور است، میگوید این اطمینانها، اطمینان نیست. این دومی شاید یکی از این چند اثر را به نحو منع خلو، در بحث حجیت ظهور بگذارد به عنوان یک مناقشه کلی
نکته اول
این مناقشه دوم بحث بطون و متشابهات است، این هم دو پدیدهای است به طور خاص یا نسبتاً خاص در فضای آیات و روایات، از یک سو، آیات محکم و متشابه وجود دارد و متشابهات هم کم و نادر کالمعدوم نیست و از سوی دیگر این محکم و متشابه اختصاص به قرآن هم ندارد، در روایات هم هست، بر اساس آنچه در روایات آمده است و متعدد هم هست. این آدم را مطمئن میکند که جریان تقسیم به محکم و متشابه، اختصاص به قرآن ندارد، در روایات هم هست.
نکته دوم
از سوی دیگر وجود معانی خفی و بطون برای قرآن، به ویژه برای قرآن و همینطور احیاناً همین بطون در روایات فیالجمله مطرح است.
نکته سوم
مزید بر اینها آن جهت سوم است که در روایات دارد که ان حدیثنا صعب مستصعب.
در این روایات البته دو تعبیر وجود دارد، در بعضی تعابیر هست که ان امرنا صعب مستصعب، آن شاید خیلی به ما ربط نداشته باشد و بعضی از این روایات در جایی است که میفرماید شما توفیق پیدا کردید به معرفت ما و تشیع راه یافتید و این کار هر کسی نیست.
پیدا کردن ما و این حق، یک امر صعب مستصعبی است، ساده نیست هم از جهت جریانات عادی برای اینکه بعد از رسولخدا جریان غالب دست دیگران بود و آن مسلط بر مجاری فکر و تصمیمسازی بود، از حدیث، تاریخ، حکومت، خلافت، دست جریان مقابل ما بود و لذا راهیابی به حق و کشف آن در این جنجال و غوغا و فضایی که دست دیگران است، کار دشواری است.
و یکی هم این که چیزهای فراتر از چیزهای عادی ظاهری هم هست، یک عنایت الهی میخواهد که کسی آن حق را کشف بکند حتی در شرایط عادی و آزاد هم اگر باشد. آن دریافت آن یک حس معنوی یا حس خاصی میخواهد که معلوم نیست همه مشمول آن لطف بشوند و آن حس و دریافت ویژه برخوردار بشوند. یک جور راز آلودگی در کار ما وجود دارد.
اما دسته دیگری از روایات هست که آن هم کم نیست و بسیار متعدد است که حدیثنا صعب مستصعب، این مجموعه صعب و مستصعبها با همین تعبیر یا تعابیری از این قبیل به دو گروه تقسیم میشود؛
۱- یک گروه مربوط به امر و کار ما و پیدا کردن راه است آن به بحث ما ربط ندارد.
گروه دوم مربوط به کلام و سخن است که از آنها در مقام تفهیم و افهام صادر شده است که اینها هم متعدد است و اینها را صعب و مستصعب میشمارد.
ممکن است کسی بگوید این اموری که گفتیم، این سه بیانی که اینجا ذکر کردیم؛
۱- بحث محکم و متشابه و وفور و کثرت متشابهات است.
وجود بطون و تأویلات است که گاهی بر ظاهر اثر میگذارد و آن را جور دیگری میکند.
اینکه کلامنا یا حدیثنا صعب مستصعب است
اینها را که کنار هم بگذاریم در واقع دو سه تأثیر میتواند بگذارد؛
۱- اینکه این اطمینانهای متعارفی که در مفاهمه و تفهیم و تفهم عادی حاصل میشود اینجور اطمینانها در اینجا حاصل نمیشود برای اینکه کلام در معرض یک رازآلودگی از جهات مختلف است، آن جایی هم که ظنی است، اطمینان هم که باشد خیلی نمیشود، فکیف بظنیات در اینها. یعنی ظهورات ظنیه در اینها به دلیل وفور متشابهات یا صعب و مستصعب بودن یا وجود بطونی که در اینها اثر میگذارد موجب یک تزلزلی در اعتماد به آن ظهورات میشود و گویا آن ادله قبل در شعاع این شبهه یک تزلزلی در آن پیدا میشود.
چند نکته در اثرگذاری شبهه
به نظر میآید علیرغم اینکه این شبهه یک شبهه جدی است و تأثیر هم در دقت و توجه به زوایای ظهور میگذارد، اما در حدی نیست که آن سیره عقلایی، سیره متشرعه، آن دو سه دلیل عقلی و نقلی که ذکر کردیم، بهطورکلی کنار بگذارد برای این دو سه نکتهای که عرض میکنیم.
نکته اول
در مورد محکم و متشابه است، واقعاً وجود دارد اما آن هم یک قواعد عرفی و عقلایی دارد، مذاق شارع را در نظر میگیرد و یک جاهایی انسان به متشابه شدن و مجمل شدن میرسد. ما باب اجمال و تشابه را نبستیم.
در اصول یک فصلی است به نام مجمل و مبین که آنجا جای حرفهای بیشتری هست.
در سیره عقلا، در سیره متشرعه، تقسیم محکم و متشابه منظور است یک جاهایی هم واقعاً ما متشابه را میپذیریم. محکم را هم یک درجه نمیدانیم، از نص تا اطمینان تا امور ظنی عقلایی است با حفظ آن نکات مربوط به شار
اینجور نیست که اصل موضوع را تخریب بکند، بطون جواب واضحتری دارد برای اینکه بطون آن معانی طولی است که برای الفاظ و کلمات و جملههای قرآنی و فرازهای قرآنی و روایی ذکر شده است و علی الاصول آنها در طول هستند و لطمهای به آن لایه رویین و سطح نمیزنند.
بله در جاهایی اگر یک بطنی باشد که امام فرموده است و برای ما محرز شد، بعد دیدیم آن بطن روی این ظهور تأثیر میگذارد آن مانعی ندارد، اتفاقاً خود این کار متوقف بر حجیت ظهور است یعنی آن بطنی که به ظهور آمده است، یک ظهور دیگری را تغییر میدهد.
اشکال بطن در روایات
بنابر این بطن هم دو شکل دارد،
۱- بطونی است که در طول است و روی لایه رو سطح اثر نمیگذارد کاملاً در طول است این تأثیری نمیگذارد.
بطونی است که بر لایه رویین تأثیر میگذارد یعنی ظهور سطحی. این هم با حدس و گمان اعتباری ندارد.
اگر همین بطن در روایت تصریح بشود و از ناحیه نص یا ظهوری درست بشود آن یک قرینه است، مثل سایر قرائن متصله و منفصله که هست.
پس بطن که کاملاً در طول است روی این اثر نمیگذارد، این معلوم است که تأثیر نمیگذارد و آن هم که اثر میگذارد باید با یک برهانی اثرگذاری آن روشن بشود که برهان آن همان تصریح یا ظهور کلام امام است که آن هم جزء قرائن میآید و قرائن را ما قبول داریم و نفی نکردیم. پس آن ظهور را تخریب نمیکند و حجیت ظهور را تحت تأثیر و شعاع قرار بدهد.
آن بحث صعب مستصعب هم شبیه بطن است، گروه دومی که احادیث و کلامشان را میگویند صعب و مستصعب است
معانی صعب مستصعب
به عبارت دیگر صعب مستصعب دو نوع است؛
۱- صعب مستصعب که میخواهد بگوید ظهور دشواری دارد، یک دشواری این است که باید دویست و پنجاه سال را دید و جای دقت و احتیاط است که قرائن را خوب تفحص بکنیم، همینجوری گفته نشود که شنیدم و تمام بشود. همه جوانب باید دیده شود.
ولی بعد از جوانب اگر ظهور باشد ولو ظنی، نمیگویند این معتبر نیست. این یک معنای صعب مستصعب است
این است که یک لایههای پنهان هم دارد و در آنها به سادگی نمیتوان به نکات روشنی رسید.
بنابر این هیچ کدام از این تعابیر و نکات مهمی که در آیات و روایات در متون و متشابهات صعب و مستصعب، ذکر شده است، شبیه همان قرائن منفصله نمیآید اساس ظهور اولیه را که یک امر عقلایی و متشرعی بوده است تخریب بکند. یک مقدار دید را بازتر میکند و دایره را وسیعتر میکند و حساسیت مسئله را بیشتر نشان میدهد.
با حفظ همه اینها در روایات میبینیم خودشان احتجاج میکنند به این ظهورات، استناد میکنند، ارجاع میدهند، گاهی توبیخ میکنند، یک مقداری از اینها را مرحوم شهید صدر آوردهاند که به مناسبت دیگر آنها را متعرض میشویم.
علیرغم وجود اینها خودشان ارجاع میدهند، استناد میکنند، احتجاج میکنند حتی در دقائق ظهوری که معلوم است ظنی است تو چیز اطمینانی نیست، در ریزهکاریها که ظنی است، مثل اینکه در روایت ابوحمزه ثمالی دقت کردیم بیست مطلب گفتیم.
اینجور دقت را آدم میبیند در روایت ارجاع داده شده است، اعمال شده است.
خلاصه مطلب
این نشان میدهد چیزهایی که گفتیم؛
۱- در تفسیر قرائن منفصله،
محکم و متشابه
بطون
۴- صعب مستصعب
معلوم میشود که درست است، اینها نظام سطح ظاهری ظهور را به هم بریزد.