1404/09/29
بسم الله الرحمن الرحیم
/ حجیت ظهور/اصول
موضوع: اصول / حجیت ظهور/
پیشگفتار
پس از بیان مقدماتی به ادله حجیت ظهور به نحو مطلق پرداختیم که شامل ظهورات ظنیه هم بشود؛
دلیل اول؛ سیره عقلا بود که در سیره عقلا حداقل سه تقریر وجود داشت با آن نکات خاص و دقیقی در باب سیره عقلا مطرح شد.
مناقشه در سیره عقلا
پس از آن مناقشاتی متوجه بود که به بعضی از آنها اشاره کردیم که آخرین از مناقشات هم این بود که وقتی میخواهد عدم ردع احراز شود و از آن امضای شارع استکشاف کنیم، با یک مشکلی مواجه میشویم و آن مشکل این است که فضای شرع، با فضای عقلا در اعتماد بر قرائن منفصله متفاوت است. این فضا را متفاوت میکند و شاید همین نکته باعث شود که دیگر نشود به آن عدم ردع استناد کرد و از آن امضایی کشف کرد.
با این توضیح که در میان عقلا آنچه متعارف است این است که کسی خلاف مراد خود را بخواهد بیان کند، خلاف ظاهر را بخواهد اراده بکند، قرائن را در کلام یا به شکل متصل یا به شکل نزدیک به متصل بیان میکند ولی در شرع اجواء متفاوتی است و دویست سیصد سال در حکم یک نفر تلقی شده است.
این مانع میشود از اینکه ما به راحتی بگوییم سیره عقلا بر اعتماد بر ظواهر و احتجاج به ظواهر ظنیه، در کلمات شارع هم جاری میشود برای اینکه کلمات شارع در معرض قرائن و شواهد منفصل، آن هم در طول زمانهای ممتد قرار دارد و این شکبرانگیز است و نمیگذارد انسان به صرف اینکه شارع چیزی نگفته است، بگوییم همان اعتماد به ظهورات را بر اساس سیره عقلا پذیرفته است و میشود بر اساس این با او محاجه کرد. این هم شبههای است که در بعضی کلمات آمده است، آقای صدر هم به آن اشاره فرمودهاند.
پاسخ به مناقشه
این است که این تفاوت موجب این نمیشود که اصل کشف مراد از ظاهر را کنار بگذاریم، بلکه یک قیدی به آن میزند و این قید چیزی نیست که اصل مسئله را تخریب بکند. در میان خود عقلا اینجور نیست که اعتماد فقط بر قرائن متصل باشد، در بین عقلا هم وقتی میخواهند مطلبی را به کسی اسناد بدهند اگر قضیه خارجیه موردی باشد که مولا به عبدش میگوید این کار را بکن، خطاب به او میگوید آب بیاور، شواهدی وجود دارد که نمیشود احاله داد به قرائن منفصل. ولی در سیره عقلا فرض بکنیم مولا دستوراتی دارد و این دستورات هم یک جا صادر نمیکند، همانجا هم عقلا اعتماد بر ظهور میکنند، منتهی میگویند کشف مراد جدی متوقف بر این است که فحص از این قرائن منفصل به طور متعارف و در حد عادی انجام شود. این چیزی نیست که اختصاص به شرع داشته باشد.
اعتماد بر قرائن منفصل در موالی عرفی و مراجع قانونگذاری عرفی وجود دارد، در قالب پارلمانها یا مقننهای عصر ما یا قالب پادشاهانی که بودند، قوانینی که قرار میدادند و در مواردی اعتماد بر قرائن منفصل و شواهد غیر متصل میکردند.
عقلا آنجا باز سیره داشتهاند و سیره آنها با یک قیدی این بوده است که میگوید آنها را میبینیم بعد میگویی تطابق بین اراده استعمالی و جدی است.
کشف مراد جدی میکند منتهی با یک اضافهای، با فحص بیشتری، وقتی مبنا بر اعتماد بر قرائن متصل باشد، همان لحظه دقت میکند و بعد میگوید مراد این است.
وقتی که میداند او قرار دارد بر قرائن منفصل اعتماد بکند و قرائن منفصل او در این مظان قرار دارد، در این دفترها است در این جاهای معین است، در همان جا فحص میکند بعد میگوید اراده جدی این است.
تقریر دوم
ممکن است گفته شود اراده جدی را کشف میکند منتهی تغییر در آن ایجاد میکند، چون این دو تقریر در قرائن منفصل است.
پاسخ اول و بنیادین مسئله این است که سیره عقلا یک سیره خام و ساده بسیط نیست که بگوییم در یک جای عادی متعارف که پدر به فرزند خود حرفی میزند، مولا به عبد خود میگوید برو، بیا، معلوم است که اینجا فقط بر قرائن متصله اعتماد میکند. و آنجا عدم قرینه متصله، کشف اراده جدیه تام کردم و تمام شد.
این یک مصداقهای سادهای از مجاری سیرههای عقلاییه است و گرنه در خود سیره عقلاییه مصادیق پیچیدهای دارد، پیشرفتهتری دارد، واقعاً هم آنجا سیره عقلاییه هست؛
آن مصادیق این است؛ جایی که قانونگذار است، مقنن است، شخصیتی است، حرف زیاد دارد، مطالب متعدد دارد، همه آنها علیالقاعده در یک جلسه و یک قانون اظهار نمیشود، سیره عقلا در این نوع موارد بر اساس اینکه متکلم کیست و چه دایره مفهومی و معنایی دارد، چه روشهایی در الغاء مسائل خود و تفهیم مسائل خود دارد؟ با آن خود را تطبیق میدهد و این قواعد را اجرا میکند
وقتی که میبیند این گوینده، یک گوینده عادی معمولی نیست، گویندهای است که قانونگذار است، گویندهای است که مطالب زیادی دارد، گویندهای است که نمیتواند همه آن را که میخواهد بگوید، یک جا جمع بکند، یا نمیخواهد این کار را بکند.
اینها را که در نظر میگیرد و میبیند این آقا و این گوینده بر شواهد غیر متصل هم اعتماد میکند و سبک گویندگی و تفهیم و افهام او این است، آن وقت سیره، نه اینکه بگوید من به ظهور آن اعتماد نمیکنم، بلکه میگوید من این را میگیرم ولی نهایی شدن مسئله مشروط به این است که در آن مظان مورد احتمال فحص بکنم، اگر پیدا شد، با آن این را تنظیم میکنم، ظهور نهایی و اگر پیدا نکردم میگویم همین حاکی از مراد جدی نهایی است.
بنابر این جواب این است که سیره عقلاییه، را یک سیره عادی سادهای که یک مصداق دارد نگیرید، در مواردی سیره عقلاییه که حالتهای قضایای خارجیه و شخصیه دارد و افراد معمولی عادی است، آنجا سیره عقلاییه این است که همانجا وقتی کلام دیگری نبود، میگوید این کلام آخر است.
اما نوع دیگری از سیرهها هست و مصادیق پیشرفتهتری هست که با این بیانی که عرض کردیم میگوییم آنجا سیره این است که نهایی شدند تطابق بین اراده استعمالی و جدی، پس از فحص از قرائن منفصله.
تحلیل و نقش قرائن منفصله
البته این فحص از قرائن منفصل، چه نقشی ایفا میکند و چگونه تحلیل میشود؛ دو تقریر دارد؛
تقریر اول
همان است که ظاهر عرایض من تا اینجا بود و آن این است که در مواجهه با این نص اولی که قرائن متصلی بر خلاف این ظاهر ندارد، آنجا در این نوع دوم، اصالة التطابق را جاری نمیکند. میگوید بگرد، بعد از این که فحص تمام شد، میگوید تطابق بین اراده استعمالی و جدی جاری میشود، میگوید اراده جدی این است.
پس جریان حجیت ظهور یا اصاله التطابق منوط است به فحص از قرائن منفصل در این نوع دوم از متکلمین.
تقریر دوم
این است که همانجا اصاله التطابق جاری میشود منتهی آن قرائن بعدی که میآید این را تغییر میدهد، شبیه نسخ و امثال این است. فرق بین این دو تقریر را بعد بحث خواهیم کرد.
در هر صورت پاسخ به اینکه این شبههای که گفت فضای شرع متفاوت است پس آن سیره عقلاییه اینجا نمیآید، همین است که سیره عقلاییه؛ یک سیره عادی سادهای وجود دارد، آن اینجا نمیآید ولی همان سیره عقلاییه در متکلمینی که قرار بر اعتماد منفصل دارند، وجود دارد منتهی به شکل خود.
ان قلت
این است که سیره عقلاییه در شکل دوم و مصادیق پیشرفته را قبول داریم ولی در شرع از این هم مقداری اوسع است برای اینکه در متکلمین عادی، یک فرد است که در طول ده سال حرف زده است، باید همه را دید، بگوییم نهایتاً چه میخواهد بگوید ولی در شارع این نیست، در شارع دویست سیصد سال را یکی میگیریم، یعنی از خود قرآن که زمان بعثت است تا وقت غیبت حضرت.
و ان قلت این است که این در عقلا نیست.
جواب ان قلت
جواب واضح است؛
۱- این که هم در بین عقلا ممکن است بگوییم هست، در حکومتها هست که چند نسل حکومتها حرف میزنند و در قانونگذاری همه را یکی میبینند
در دوره معاصر وجود دارد، باید گفت در آن زمان که شاید بوده است.
این است که این سیرهها همیشه همراه با ارتکازی است که ارتکازی که همراه سیره است این است که متکلم واحد این حکم را دارد و من با او اینجور حکم میکنم.
اگر کسی به عقلا بگوییم این هفت هشت نفر گفتهاند ما در حکم یک متکلم هستیم، عقلا میگویند ما این را یکی حساب میکنیم.
مرحوم شهید صدر هم خیلی روی این تأکید دارد و در مباحث سیره هم ما خیلی تأکید داشتیم که غالباً نمیشود سیره را به عنوان یک عمل خشک خارجی تحلیل کرد و محاسبه کرد، همیشه سیره همراه با یک تحلیلات پنهان و ارتکازات عمیق است که با آن میشود محاسبه کرد، به همین دلیل است که سریان و جریان میشود داد آن را.
به عبارت دیگر اگر به عقلا بگوییم این آدم مطمئن است، اگر جمعی گفتند ما در حکم واحد هستیم، میگوید در قرائن منفصله معامله شخص واحد با اینها میکنم و در اینجا چون دلیل وجود دارد که کلهم نور واحد و به منزله یک گوینده هستند میگوید همین را مبنای جریان سیره قرار میدهم.
یک بحثی که وجود دارد این است که احتمال ضیاع قرائن میرود این بحث جدی است که آن در جای خود باید بحث بشود.
چند شبهه دیگر در ردع وجود دارد که با اشکال بر سیره و سایر ادله مشترک است بعد متعرض خواهیم شد
خلاصه مطلب
دلایل تا اینجا
۱- ما سیره عقلا را به عنوان یک دلیل تشریح کردیم.
دلیل دوم ادلهای بود که میگفت قرآن عربی مبین است، تبیان است، افلا یتدبرون القران و کثیری از ادله که با تقریری اثبات کردیم دلالت بر مسئله میکند که این در کلمات آقایان به این شکل نبود ما یک استقلالی به آن دادیم و تقریر ویژهای کردیم.
لغویت ارسال رسل و انزال کتب هست که این در جایی نبود و کاملاً جدید بود و با یک تقریری آن را قبول کردیم.
۴- ارجاعات به ظواهر و استناد به ظواهر ادله که این مقداری با بحثهای دو و سه از ادله فرق کرد.
اینکه در خیلی موارد حضرت استشهاد به ظاهر قرآنی میکند، میفرماید لمکان الباء به خاطر اینکه قرآن اینجور فرمود؛ یا استظهاراتی که میکند به ویژه نمونه دیگر، احتجاجات است، خیلی جاها ائمه احتجاج میکنند و در احتجاج به ظواهر قرآنی تمسک میکنند. این احتجاجات امام رضا علیهالسلام را که ببیند در مجالسی که مأمون برپا میکرد خیلی موارد امام به ظهور قرآنی، استشهاد میکند یا به ظهوری از روایات پیغمبر استشهاد میکند.
این ارجاعات به ظواهر، احتجاجات، استنادات، اینها هم کم نیست.
این تعددی دارد که آدم را مطمئن میکند اگر بخواهیم به ظهور اینها تمسک بکنیم مصادره به مطلوب است، باید گفت شبیه آن بحثهای قبلی کثرتی دارد که آدم را مطمئن میکند.
این هم یک دلیل است که چون گفته شده است در کلمات هم ضمن بحثها، آمده است، بعضی شواهد در کتاب بحوث شهید صدر هم میتوانید مشاهده کنید. در جلد چهارم.
سؤال: به ظواهر از باب ظنون نگاه میکنند
جواب: شبیه آن شبههای است که در قبلیها بود، چند شبهه در قبلیها بود و اینجا هم هست، یک شبهه این بود که خود اینها مراجعه به ظهور است و این دور است و مصادره به مطلوب است که پاسخ میدادیم جمع اینها اطمینانآور است.
یک پاسخ این بود که شاید اینها ارجاع به ظهوراتی میدهند که اطمینان در آن هست، آن را هم پاسخ میدادیم.
اینجا هم پاسخ داده میشود به این که این ارجاعاتی که به ظهورات دادهاند خیلی جاها ظنی است، شاهد این است که خیلی جاها اختلاف است، همینجوری قبول نمیکردند حضرت میخواهد بگوید که ظهور ظنی عقلایی است. گاهی به دقائقی استظهار میکند که معلوم است اطمینانی نیست، یک امر ظنی است.
دلیل پنجم: سیره متشرعه
به این خیلی اعتماد دارند و تأکید شده است. سیره متشرعه ارزش خیلی بالایی دارد و تقریر آن این است که وقتی روش اصحاب و محدثین و روات و فقهایی که در عصر ائمه و پیغمبر بودند را ملاحظه میکنیم، میبینیم روش آنها بر این است که بر کلمات آنها و ظواهر کلام آنها ولو ظنی باشد اعتماد میکردند.
این روش خاصی است که در بین متشرعه میبینیم. این سیره متشرعه است که وقتی اصحاب را از زمان پیغمبر تا ائمه طاهرین ملاحظه بکنید همیشه میبینیم مراجعه به کلمات آنها بر اساس همین ظهورات است و ظاهری را که حس میکرد، این را آینه اراده جدیه متکلم و شارع میدانست.
این سیره حتی اختصاص به اصحاب که معنای خاص یا روات یا محدثین یا فقهای معنای آن عصر هم نیست، این سیره در بین همه مردم متشرع بوده است. مردم متشرع در تقیدشان به احکام و شریعت مبنایشان بر تأکید بر این ظهورات بوده است. این ظهورات واسطه خودشان و پیامبر و ائمه به شمار میآوردند.
ویژگی سیره متشرعه
این است که نیاز به این ندارد که عدم ردع و امثال آن درست بشود، سیره متشرعه یعنی برآمده از حس تشرع آنها است. از آن فضای تشرعی آنها این روش استفاده میشود و خیلی روشنتر امضا را همراه خود دارد.
مناقشات
در عین حال شبیه بحثهای قبل اینجا چند شبهه وجود دارد؛
مناقشه اول
این است که این یک امر ظنی است.
پاسخ این است که اینجا اطمینان وجود دارد که همه مردم در ارتباط با شارع و سخنان شارع بر اساس قاعده ظواهر ولو ظنی باشد عمل میکردند این باید اطمینان باشد و الا اشکال دارد.
مناقشه دوم
این است که سیره متشرعه اختصاص به همان ظواهر اطمینانی دارد و دلیل لبی است و ظواهر ظنیه را میگیرد.
پاسخ مناقشه دوم
الکلام، الکلام، الجواب الجواب، پاسخ این است که اگر ظاهر اطمینانی را بخواهیم بگیریم، دایره خیلی محدود میشود، در حالی که اعتماد به سخنان و روایات معصومین، دایره خیلی بازی دارد.
الا اینکه یک متنی نص باشد یا اطمینانآور باشد این زیاد نیست به ویژه انواع احتمالاتی که در این کلمات مطرح میشود و به آنها کسی اعتماد نمیکند.
مناقشه سوم
این است که این سیره متشرعه به معنای خاص نیست، این رفتار و سبک تعامل با اخبار و آیات و روایات از سوی متشرعه و اعتماد بر ظواهر آن، بر اساس همان سیره و حس عقلایی است که دارند همان تقریر سیره عقلاییه است منتهی اینجا مصداق پیدا کرده است
پس عمل متشرعه بماهم متشرعه نیست، بلکه بما هم عقلا است، این هم مصداقی از همان روشهای عقلایی است که اینها به کار میگیرند.
پاسخ مناقشه سوم
انواع سیره متشرعه
باید به این نکته توجه کنیم که سیره متشرعه چند نوع است؛
۱- یک سیره متشرعه، سیرهای است که در یک فضای شرعی انحصاری شکل گرفته است. این سیره متشرعه به معنای خاص است، یعنی وضو است، غسل است، تیممم است، یک چیزی است که در بین عقلا بما هم عقلا نبوده است، در حج است در چیزهای خاصی است که آن حکم و آن جو و آن مسئله، مسئله شرعی است و در میان عقلا وجود ندارد، در آن دامنه یک سبکهای ویژهای شکل گرفته است، این را سیره متشرعه بما هم متشرعه بمعنی الخاص، مثلاً اینکه صد دلیل وجود داشته باشد که ظهور در وجوب عینی نماز جمعه داشته باشد ممکن است گفته شود آن سیره متشرعه بماهم متشرعه که بر این نبوده است که همه خود را ملزم بدانند روز جمعه در نماز جمعه شرکت بکنند، به طور پیوسته و هر نمازی، این سیره متشرعه بماهم متشرعه در یک مسئله شرعی شکل گرفته است، مانع میشود از اینکه ظهورات وجوب عینی را عمل بکند. این سیره متشرعه به معنای خاص است.
اما سیره متشرعه به معنای عامتری هست که علاوه بر این شامل مصادیقی از نوع دوم میشود، مصادیقی که جنبه عقلایی دارد اما اینها با قید تشرع خود، همان را اقدام کردهاند، یعنی از ناحیه اصحاب و روات و افرادی که متشرع هستند، همان روش عقلایی به کار گرفته میشود.
گاهی سیره متشرعه به این معنای عام است که این قسم دوم را هم میگیرد.
خصوصیت این، آن است که امضا را تسهیل میکند، آن عدم ردع کاشف از امضا در سیره عقلاییه میکند. اینجا اگر احراز کردیم متشرعه بما هم متشرعه، این روش عقلایی را در تعامل با شارع به کار گرفتهاند، این آدم را مطمئن میکند که این سیره عقلایی که مورد تأیید است.
و لذا اینجا اگر آن تقریر اول از سیره متشرعه را بگوییم؛ همین اشکال وارد است که سیره متشرعه به معنای خاص نیست که برآمده از تشرع فقط باشد
ولی به معنای دوم بعید نیست اینجا بگوییم؛ یعنی بگوییم یک جاهایی هست که سیره عقلاییه عمل میشود و با همان حس عقلایی، یعنی متشرعه هم که عمل میکنند بما هم عقلا بر این روش جلو میروند و توجهی ندارند که به عنوان متشرعه اینجور هست یا نیست؟! اما یک جاهایی است که وقتی اقدام میکنند ولو مطابق با عقلا است، ولی با لحاظ آن حیث تشرع این اقدام را انجام میدهند و این در همه جا نمیشود فوری احراز کرد. در باب ظواهر بعید نیست اینطور باشد، چون واقعاً کثرت موارد آن و احتیاج به این اعتماد بر ظهورات ظنی، جوری است که آدم حس میکند این که عمل کرده است، بما هو متشرعه عمل کرده است.
گویا این خط ضوء اخضر و علامت سبز را از امام دریافت کرده است که اینطور عمل میکند.
این یک پاسخ است که اینجا ولو اینکه عقلا دارد ولی این حیث تشرع را احراز میکنیم و احراز آن امضای سیره عقلاییه به شکل قویتر از سایر سیرههای عقلاییه میکنیم
یک بیان دیگر در پاسخ
این است که مقداری احراز آن دشوارتر است، اینکه کسی بگوید من احراز کردم که متشرعه به ظواهر عمل میکنند ولو اینکه سیره عقلاییه نبود. یعنی را باب اجتماع عامل علی معمول واحد است اینجا، هم عقلا بما هم عقلا بر ظواهر عمل میکنند، هم متشرعه به خاطر یک دریافت ویژهای که از شارع دارند، به این ظواهر اعتماد میکنند به گونهای که اگر عقلا نبود باز هم اینجا وجود داشت.
احراز این مقداری دشوار است. واقع مسئله این است که حسی که آدم دارد این است که این یک مشئ عام عقلایی بوده است. این مشی عام هم شارع رعایت کرده است و آنها هم در معامله با شارع آن اقدام را میکنند.
مقداری سیره متشرعه در کلام شهید صدر، به نظر بیش از آن ارزشی که دارد تأکید شده است کما اینکه در خبر واحد ایشان روی سیره متشرعه خیلی تأکید داشت. به نظر میآید این همان امر عقلایی است که متشرعه بما هم متشرعه با یک عنایت خاصی عمل کردهاند.