« فهرست دروس
درس اصول فقه استاد علیرضا اعرافی

1404/09/24

بسم الله الرحمن الرحیم

/ حجیت ظهور/اصول


موضوع: اصول / حجیت ظهور/

پیشگفتار

در بحث حجیت ظهورات کتاب و سنت، پس از بیان مقدمات، به ادله رسیدیم، دلیل سیره عقلا را مطرح کردیم.

ضمن سیره عقلا به مبحث سوم رسیدیم که امضا سیره عقلا است منتهی در امضا رفتیم اول به سمت امضا لفظی و مصرح، یا امضای غیر عدم ردع کلی و وجوهی را ذکر می‌کردیم. منتهی اینها که اینجا ذکر می‌کنیم ادله مستقل هم هست، این وجوهی که برای امضای سیره ذکر می‌کنیم، در واقع خود دلیل مستقل است.

دو دلیل اینجا برای امضا گفتیم که در واقع ادله مستقل است.

دلیل اول

عبارت بود از اینکه در قرآن کریم و نظیر آن در روایات، تعابیر و گزاره‌های متعددی است که حاکی از این است که این سخن ما، کتاب ما، حرف ما، سخن هدایتگر است، راهنما است، جهت ده است و به خصوص بیان است، مبین است و آشکار است، تبیان است آشکارکننده است.

این یک امر کلی به عنوان مقدمه. (بحث‌های دیروز با مقداری تعمیق است، تکرار با تعمیق است) که استدلال اول برای تأیید سیره و فراتر از سیره، برای اینکه می‌شود به ظهورات کتاب و سنت عمل کرد و حجت است، این است که یک رشته ادله‌ای وجود دارد که وضع کتاب و سنت و کلمات صادره از خداوند و معصومین را تشریع کرده است و آن‌ها را موصوف کرده است به بیان بودن، تبیان بودن، هدایتگر بودن، آشکارکنندگی، اینها اوصافی است که برای کلمات آن‌ها ذکر شده است

نتیجه این است که این ارشاد و هدایتگری و مبین بودن اینها ملازم این است که ظهورات آن حجت باشد.

مناقشات دلیل اول

شبهه اول

این بود که مصادره به مطلوب است که دیروز عرض کردیم، شما برای اثبات حجیت ظهور، به ظهور این ادله استدلال می‌کنید

جواب شبهه اول

گفتیم که بعید نیست که جمع این‌ها در این مسئله ما را به یک اطمینانی برساند. حکم نص را دارد. تعبیر نص هست یا نیست، تأکید ندارم، نص آنجا است که یک لفظ یا یک جمله صراحت دارد و احتمال مخالف در آن نیست، اینجا از یک جمله اطمینان را نمی‌خواهیم استفاده بکنیم و بگوییم در یکی از اینها این اطمینان هست. آن هم ممکن است کسی ادعا بکند. ما نمی‌توانیم آن را ادعا بکنیم

بلکه می‌گوییم جمع اینها اطمینانی تولید می‌کند نسبت به این که مفاد آن‌ها اطمینان ایجاد می‌شود و ملازمه هم ملازمه اطمینانی است.

بنابر این الان در پاسخ این دو ادعا را نمی‌کنیم که یکی از این کلمات و جمله‌هایی که در آیات و روایات آمده است، نص یا اطمینان‌آور یا قطع‌آور است.

بلکه می‌گوییم جمع اینها تولید حداقل یک اطمینان می‌کند. اطمینان به اینکه اینها، این مجموعه هدایتگر است و این هدایتگری ملازمه با این دارد که ظهور این حجت است.

شبهه دوم

این است که این هدایتگری و مبین و تبیان بودن که الان اطمینان داریم به اینکه اینها الان ظاهرش این است و موصوف می‌کند همه خطابات را، این مجموعه را به بیان و روشنگری، این یک چیز استغراقی نیست که بگوید تک‌تک روایات این‌طور است، بلکه علی الاصول اینها این‌طور است. اطمینان ما هم در این حد است که علی الاصول اینها این‌طور است.

علی الاصول اگر شد و یک ظهور استغراقی از مبین بودن و بیان بودن و تبیان بودن استفاده نکردیم، آن وقت ممکن است بگوییم بیان و تبیان بودن اینها مخصوص به جاهایی است که نصوص است، محکمات است، در میان آیات و روایات چه در اعتقادات و چه در احکام و چه در اخلاق، یک بخش قطعی اطمینانی هست، محکمات است که تنصیصات است و بحث ظهور نیست، یا اگر ظهور هم هست، ظهور اطمینانی است، یا نص است و این بیان و تبیان آن‌ها را هم می‌گیرد مثل اینکه شامل متشابهات نمی‌شود شامل ظهورات ظنیه هم نمی‌شود. بلکه همین که یک بخشی از این‌ها تنصیصات بود یا ظهورات قطعی و اطمینانی بود، این مبین و تبیان و بیان پاسخ خود را گرفت و دیگر لغو نمی‌شود و عموم و اطلاقی هم در این‌ها نیست.

پاسخ مناقشه دوم

ظهورات تنصیصات و ظهورات قطعی و اطمینانی زیاد نیست در آیات و در روایات حجم چیزهایی که قطع داشته باشیم، از نظر سندی تواتر داشته باشیم و از نظر دلالت هم چیزی در حد تواتر باشد، یعنی اطمینان‌آور باشد زیاد نیست.

آن وقت حمل مبین و بیان بر ده درصد آن‌ها که در اینها آمده است، پنج درصد، نوعی استهجان است، ظاهر مسئله این است که فعلاً نمی‌گوییم استغراقی است، می‌گوییم علی الاصول، این مجموعه تبیان و بیان است ولی همین هم علی الاصول این آیات و روایات مبین حقایق است، این را حمل بر یک درصد، پنج درصد، ده درصد، پانزده درصد، بکنیم، چیزهایی که قطعی است، وحدانیت خدا.

با توجه به اینکه واقعاً دایره این احتمالات در کلمات خیلی باز است و حمل آن بر یک بخش قلیلی نوعی استهجان دارد.

ظهور این مجموعه‌ای که گفتیم به مفاد آن اطمینان داریم، بیان است، تبیان است راه را نشان می‌دهد، روشن می‌کند. اینکه بگوییم نتوانستیم روشن بشویم حالا عقل ما می‌گوید چون گریبانت را گرفته است احتیاط بکن. آن غیر از مفاد اینها است. مفاد اینها روشنگری و هدایتگری است البته به شکل عقلایی.

پاسخ دوم به مناقشه دوم

ممکن است کسی بگوید خود این خطاباتی که می‌گوید بیان و تبیان است، عموم دارد. یا لااقل اطلاق دارد.

منتهی این جواب دوم کمی تأمل داریم از حیث این است که به یکی از این‌ها نمی‌خواهیم تمسک بکنیم چون اگر یکی باشد خود آن ظهور است نو مصادره به مطلوب است. ما تمسک به مجموع می‌کنیم.

در مجموع حتماً عموم نیست، باید کسی ادعا بکند در مجموع، اصل آن را اطمینان دارم و اطلاق استغراقی آن را هم اطمینان دارم.

پاسخ اول به مناقشه دوم تمام است و پاسخ دوم مقداری جای تأمل دارد گرچه ممکن است کسی ادعا بکند من این مجموع را با وصف اطلاق، به آن اطمینان دارم.

به نظرم می‌آید که این دلیل به این شکل به عنوان یک دلیل مستقل غیر از سیره ارزش دارد و البته اگر سیره‌ای هم در کار باشد آن را تأیید می‌کند ولی خیلی تأیید سیره‌ای برای ما مهم نیست، یک دلیل مستقلی را اقامه کردیم که به این تقریر و تقریب شاید در کلمات نباشد.

خیلی‌ها اطمینان شخصی را قبول دارند و حجت می‌دانند ما نسبت به آن تردیدی داشتیم.

یک مفاد کلی از این آیات گرفتیم گفتیم به آن مفاد اطمینان داریم و آن را نمی‌شود با کنار گذاشتن حجیت ظهورات و اکتفا به امور اطمینانی آن را پاسخ بگیرد و مصداق پیدا بکند و لذا بعید نیست این استدلال، استدلال مستقلی باشد و در حجیت ظهورات به آن بشود اعتماد کرد.

دلیل دوم

این است که کار به الفاظ و طایفه از ادله کتاب و سنت در اینکه خودشان را توصیف می‌کنند ما بیان هستیم و حقایق را برای شما می‌گوییم و دستگیر شما هستیم، اینها را کار نداریم.

۱- بلکه به یک مسئله اساسی‌تری برمی‌گردم و آن مسئله اساسی این است که انزال کتب و ارسال رسل، انجام شده است و در این شریعت پایانی هم قرآن نازل شده است و معصومین سنتی را برای یک فلسفه‌ای تولید کرده‌اند، حتماً این فلسفه‌ای داشته است.

اینکه فلسفه اینها هدایتگری و راهنمایی به یک رشته حقایق نهان و پنهانی است که بشر خود به آن راه نداشته است، ممکن است حدود یک چیزهایی فقه عقلی و ملازمات داشته باشیم، اما بسیاری از مسائل است که بشر خود نمی‌داند و فلسفه ارسال رسل و انزال کتب و بعثت و خلافت و امامت و ولایت این است که این حقایق را بیان بکند و بشر را هدایت بکند. فراتر از هدایت عقلی که اگر آدمی تنها باشد خودش با حجت باطنه یک راهی پیدا می‌کند. این چیزی فراتر از آن آورده است.

چون آن حجت باطنه یک هدایت حداقلی را ایجاد می‌کند، یک انسانی با عقل خود اگر در محیطی تنها باشد واقعاً یک چیزهایی را می‌تواند کشف بکند، اصل وجود خدا، اگر قانون ملازمه را کسی قبول داشته باشد، ممکن است یک چیزهایی را بتواند، دین عقلی اقلی اقلی را برای خود به عنوان حجت تمام بداند.

اما آن فلسفه ارسال رسل و انزال کتب، هدایت‌گری است، خیلی فراتر از چهار گزاره اولی که در اثبات خدا و بعضی مسائل می‌فهمد. این خیلی فراتر از آن است.

خلاصه

۱- پس فلسفه انزال کتب و ارسال رسل هدایت و راهنمایی بشر است.

اینکه این راهنمایی هم فراتر از چیزهای معدود اولیه است که عقل به آن دست‌یابی پیدا می‌کند

این است که اگر ما بخواهیم ارسال رسل و انزال کتب را محدود به نصوص بکنیم، یا به امور قطعی بکنیم، چیزهایی که قطعی الصدور یا قطعی الدلاله است، بخواهیم به آن محدود بکنیم، این با آن فلسفه سازگار نیست. آن فلسفه بعثت که هدایتگری است و گشودن درهای جدید است، راهنمایی در دایره وسیعی است این با اکتفاء به امور قطعی و اطمینانی سازگار نیست. در آن حد جواب آن فلسفه را نمی‌دهد

دلیل سوم

با این مقدمات باید گفت ذات ارسال رسل و انزال کتب، اعتماد بر حجج است هم در اسناد و هم در ظهورات. باید بر این ظهورات اعتماد بکند و الا اصلاً سامان پیدا نمی‌کند.

بگوید پیغمبر فرستادیم، امام فرستادیم، با شما حرف بزنند، شما را راهنمایی بکنند، ولی در این صد تا حرفی که می‌زنند دو یا سه تا از آن‌ها را شما قطع یا اطمینان دارید. این با آن سازگار نیست. لغویت عقلی نمی‌گوییم، لغویت عقلایی.

مناقشات دلیل سوم

این هم مناقشه‌هایی دارد.

مناقشه اول

مناقشه اول آنجا اینجا نیست چون اینجا به لفظ اکتفا نمی‌کنیم بلکه به استدلال عقلی اکتفا می‌کنیم.

منتهی مناقشه دیگری که نسبت به این استدلال دوم وجود دارد این است که ارسال رسل و انزال کتب یک فلسفه‌ای دارد و با آن حداقل هم آن فلسفه تأمین می‌شود یک حداقل ده درصد از آیات و روایات هست که قطعی و اطمینانی است یا نص است یا اگر ظهور است، ظهور اطمینانی است و فلسفه با آن تحقق پیدا می‌کند و از لغویت خارج می‌شود و عقلا تلازم نیست.

پاسخ مناقشه

این است که آن لغویت عقلیه اینجا منتفی می‌شود یا به عبارت دیگر با توجه به این مناقشه در استدلال مدعی یک ملازمه عقلی نیستیم، واقعاً ارسال رسل و انزال کتب برای این است که یک حداقل آن‌جوری هدایت بکند. حجیت تمام نشده است طبق اصول عقلی خودش.

ممکن است کسی بگوید من با این مناقشه دست از ملازمه عقلی برمی‌دارم ولی عرفا ملازمه دارد، یعنی عرفا می‌گوید این سعی و این تلاش و این ارسال رسل و بعد قرآنی که شش هفت هزار آیه دارد نازل کردند و ده‌ها هزار روایت که حرف زدند و آن همه معارف در بردارد، را بگوییم همه اینها برای این است که پنج درصد یا ده درصد قطعی آن برای شما تمام است و بقیه تمام نیست، این بعید است و عرف می‌گوید این ملازمه دارد به اینکه در آن‌ها هم روی یک روش عقلایی مشی می‌کند و می‌شود به آن روش عقلایی که اعتماد به ظن کلام است، ظن ظهوری است انجام داد.

مناقشه دوم

این است که کسی بگوید آن فلسفه ارسال رسل و انزال کتب به دو شکل محقق می‌شود؛

یک شکل آن پنج درصد و ده درصد آن‌جوری است که تنجزی حاصل می‌شود و طبق آن اعتقاد یا اقدام می‌کند. نسبت به بقیه هم تولید یک علم اجمالی می‌کند و آن علم اجمالی شخص را به سمت انسداد می‌برد و انسداد به شکل خاص در اینجا، انسداد در حجج مربوط به دلالت است و طبق آن یک ظن مطلقی را معتبر می‌کند. این شبهه دومی است که اینجا وجود دارد.

اینجا هم از نظر عقلی این پاسخ درست است، عقلا مشکلی نیست، لغو عقلی نمی‌شود انزال کتب و ارسال رسل، ولی الکلام، الکلام ممکن است گفته شود این عرفیت ندارد یعنی یک نوع استهجان یا چیزی از قبیل استهجان عرفی دارد که بگوید من ارسال رسل و انزال کتب کردم ولی خود اینها در بادی امر برای شما منجز نیست، حجیت نیست، ولی یک علم اجمالی تولید می‌کند و بعد دست شما کوتاه می‌شود به یک عنوان ثانوی انسداد می‌گویید همه اینها حجت است از باب اقرب به واقع و امثال اینها. این خیلی عرفیت و عقلاییت ندارد.

این دلیل عقلایی شد، چون استدلال اول را یک جاهایی را گفتیم عقلایی، اینجا هم همین‌طور، لذا عقلی محض نشد این دو استدلال

ولی استدلال اول را من قوی‌تر می‌دانم، دوم فی نفس شئ هست، این نکته اخیرش هست، ممکن است حداقل منجز شد، به همان عنوان اولی و در بقیه با انسداد درست می‌شود مگر اینکه کسی در انسداد حرف‌هایی داشته باشد.

ظاهر عقلایی این است که این بساطی که خداوند چیده است از ارسال رسل و انزال کتب و این حجم مسائل، این بدون اعتماد بر یک روش همان متعارف ظهورات، آن فلسفه جواب خود را نمی‌گیرد. این دو وجه است که به این شکل خیلی در کلمات نیست. ولی به نظرم هر دو قابل دفاع است.

logo