1404/11/05
بسم الله الرحمن الرحیم
/ستــر/مبحث نگاه
موضوع: مبحث نگاه /ستــر/
پیشگفتار
اولین محور در روابط میان انسانها به ویژه زن و مرد، بحث ستر و نظر بود که به ابعاد مختلف آن پرداخته شد.
محور دوم عبارت بود از استماع و اسماع، مربوط به حس سامعه.
عرض کردیم در این بخش دوم که مربوط به برقراری رابطه بین افراد و به ویژه زن و مرد از طریق سامعه نه حس باصره هست، به گستردگی مباحث حس باصره نیست و مباحث جمع و جور است
این نکته از نکات واضح است که سمع و قوه حاسه نقش مهمی در برقراری ارتباط بین اشخاص دارد، از یک سو و نقش مهمی هم در شکلگیری شخصیت و شاکله شخصیت دارد.
از یک طرف شاید مهمترین حسی که و قوه حاسهای که روابط میان انسانها را برقرار میکند و تفهیم و تفهم را آسان میکند و مجرای تفهیم و تفهم و تفاهم بین احاد اشخاص انسانی است قوه سامعه است و با گوش که ابزار آن قوه سامعه است ارتباط بین انسانها و تفهیم و تفهم برقرار میشود. این یک جهت بسیار مهم است و به همین دلیل هم گفته شده در آیاتی از قرآن کریم هست که میفرماید ﴿إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولَٰئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا﴾[1] ، در آیات متعدد سمع بر بصر مقدم داشته شده است، تجربه هم این را میگوید و علم هم این را میگوید که اگر کسی از ابتدا کر بود، این دیگر عقب افتاده میشود ولی اگر کسی از ابتدا نابینا باشد عقب افتاده نمیشود گاهی هم خیلی باهوش و تیز فهم میشود. این نشان دهنده این است که آن قوهای که مهمترین نقش را دارد و مقدم بر باصره است در برقراری ارتباط و تفهیم و تفهم، سامعه است. هم در این آیه آمده است﴿إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولَٰئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا﴾ هم در جاهای دیگر در نقطه مقابل دار ﴿خَتَمَ اللَّهُ عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ وَعَلَىٰ سَمْعِهِمْ وَعَلَىٰ أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ﴾[2] که ختم بر سمع را مقدم بر بصر قرار داده است
در این آیات البته محور آن سمع و بصر معنوی است، روحی است که فراتر از این سامعه و باصره حسی است ولی مع ذلک یک اشعاری به این دارد که در آن عالم هم در رتبه سمع و بصر باطنی، سمع نقش بیشتری داشته باشد.
پس سامعه چه در سطح سامعه احساس و چه در آن مراحل عمیقتر باطنی، نقش بسیار مهمی دارد
۱- در برقراری رابطه بین انسانها،
۲- در رشد و عدم رشد اشخاص
۳- در شکلگیری شخصیت چون از طریق این تفهیم و تفهم و عامل رشد هست که شخصیت افراد شکل میگیرد و دنیای ذهنی و ادراکات بر اساس آن سامان پیدا میکند.
در روانشناسی در باب تأثیر سامعه و اصوات به طور خاص، آنجا که این صدا شکل خاص پیدا میکند و از آن طرف هم که اصوات مربوط به حس سامعه است جهت دیگری که در آن هست، فراز و فرودها و کیفیات عارضه بر اصوات است که اینجا دنیای موسیقی شروع میشود، اصوات و احکام آن اصوات و کیفیات اصوات که در شفای بوعلی در حوزه اصوات بحثهای زیادی دارد تا علم موسیقی که علم کهنی است و آن کیفیاتی که بر اصوات میشود یک دنیای بسیار وسیعی دارد.
از این روست که بحث سمع و حس سمع و استماع یک مقوله دامنهداری است و در علوم مختلف هم مورد توجه قرار گرفته است و در این حدی که کیفیات عارضه بر اصوات که مربوط به قوه سامعه است موضوع علومی مثل موسیقی قرار گرفته است
از این طرف کیفیت تأثیر اینها و نقش آنها در شخصیت افراد، در خلق افراد، در آسایش افراد و در آزار دیدن افراد و همینطور در پزشکی و روانپزشکی بحث شده است و آن بحثهای وسیعی دارد.
این اصوات در یک حالاتی خیلی آزار میدهد و کلافه میکند و به هم میریزد، شخصیت او را تغییر میدهد به سمت منفی و در نقطه مقابل هم همینطور
در سالهای قبل در مراکش بودیم، یکی از چیزهایی که آنجا دیدیم این بود که در قرون وسطی و قرنهای شش و هفت، یک تیمارستان داشتند یک جای خاص برای مداوای افرادی که مبتلای به افسردگی و پژمردگی میشدند داشتند و از جمله راههای معالجه این بود که بخشهایی بود که میگفتند اینجا قفسها بوده است که اینجا قناریها و بلبل و از این قبیل حیوانات با آوازشان اینها را معالجه میکردند و همینطور آبشارهایی که آنجا بود. جایی برای معالجه مریضهای روحی بوده است.
در دنیای امروز هم خیلی روی این بحث کار شده است.
مسئله سی و نهم
این بود که لا بأس بسماع صوت الاجنبیه ما لم یک تلذذ و لا ریبه
ذیل این مسئله مقدماتی ذکر کردیم از جمله این نکتهای که امروز بر آنها افزوده شد که از آن میگذریم و آن تأکید شد که چهار مسئله مهم اینجا وجود دارد که به خاطر وضوح پاسخ در آنها در مسائل فقهی متعرض نشدهاند یا اگر جسته گریخته متعرض شده باشند در یک نیم سطری است.
آن چهار مسئلهای که به اجمال به آن اشاره کردیم عبارت بود از؛
۱- اسماع و استماع اصوات و رد و بدل اصوات بین رجال
۲- بین نساء بود
۳- بین زن و مرد محرم
۴- اسماع از ناحیه مرد اجنبی و زن استماع صوت مرد اجنبی؛ که اسماع مرد اجنبی و استماع زن اجنبیه صوت مرد نامحرم بود.
این چهار مسئله همانطور که دیروز اشاره شد احکام واضحی دارد منتهی تأکید دیروز ما این بود که دلایل اینها فقط قبح عقاب بلا بیان و برائت نیست، بلکه ادله دیگری دارد که جزء امارات به حساب میآید، مثلاً سیره عقلا، سیره متشرعه، ارتکاز متشرعه و قاعده لوکان لبان، یک رشته قواعد است که قبل از بحث برائت اینجا جاری میشود و میگوید جایز است.
البته در هر چهار مسئله چنانچه تلذذ و ریبه باشد آن قاعدهی حاکم است.
مسئله پنجم
اما محوری که در این مسئله و در کلمات فقها مطرح شده است محور پنجم و مسئله پنجم است و آن اسماع زن اجنبیه صوتش را برای مرد اجنبی یا آن روی دیگر، استماع اجنبی صوت اجنبیه.
این مقام پنجم است که اسماع زن و استماع مرد است. این محل بحث است و در کلمات مطرح شده است و الا آن چهار محور بحثی ندارند.
در این مقام پنجم که موضوعی است که در مسئله سی و نهم مطرح شد چند مبحث وجود دارد؛
مبحث اول؛ استماع صوت اجنبیه من غیر تلذذ و ریبه
این مسئله اول در این مقام پنجم است در این مسئله همانطور که اشاره شد میتوان گفت دو قول وجود دارد؛
۱- قول به حرمت
۲- قول به جواز، البته علی کراهیته
ادلهای برای قول به حرمت اقامه شده است که اینها را فهرستوار متعرض میشویم؛ کسانی که قائل شدهاند استماع صوت اجنبیه علی الاطلاق حرام است. علی الاطلاق آن مهم است، یعنی حتی آنجا که تلذذ و ریبهای نیست و عناوین ثانویهای برای حرمت وجود ندرد، آنجا که غنا نیست، غیبت نیست، تلذذ و ریبه و تهییج شهوانی در آن نیست، این عناوین ثانویه در آن وجود ندارد، همینجور صدای متعارف زن را میشنود، البته غالباً صدای زن یک تفاوتی با صدای مرد دارد، آن غالبی است و آن محل بحث است، صدایی هست نازکتر با طول موج و مسائل مختلفی که با صدای مرد تفاوت دارد. ولی صدای متعارف زن است. این محل بحث است که شنیدن صدا بدون اینکه عناوین ثانویه محرمه وجود داشته باشد، حکم آن چیست؟
قول اول میگوید حرام است؛ این قول اول که مرحوم علامه در تعدادی از کتبش این قول را انتخاب کرده است و برخی دیگر، به شهید اول نسبت داده شده است، به مقدس اردبیلی نسبت داده شده است به جمعی از بزرگانی که در ادوار میانی قرون ما هستند نسبت داده شده است که حرام است.
در نقطه مقابل هم از زمان صاحب جواهر، مسئله برگشته است و عمدتاً قائل به عدم حرمت هستند تقریباً از صاحب جواهر و مقداری قبل از آن قائل به حرمت وجود ندارد، همه قائل به جواز هستند اگر جواهر را در اینجا ملاحظه بکنید با یک رجزخوانی ایشان قول به جواز را بیان میکند
ادله قول به حرمت
دلیل اول: اجماع
با دو تقریر ذکر شده است؛
تقریر اول
این است که ادعا شود اجماع یا شهرت، منعقد شده است بر خود مسئله یعنی اجماع است بر حرمت استماع صوت اجنبیه،
تقریر دوم
این است که اجماع بر این است که صوت اجنبیه عورة للمرأه، عنوان عورت دارد.
تفاوت دو تقریر
این است که در تقریر اول مصب اجماع و محل انعقاد اجماع خود مسئله است، مستقیم، مجمعین توافق کردهاند بر حرمت استماع صوت اجنبیه علی الاطلاق، اما تقریر دوم مصب آن یک واسطه میخورد، اجماع هست بر اینکه صوت اجنبیه حرام است استماع آن به خاطر اینکه عورت است.
گویا اجماع روی دو مسئله آمده است، اینکه صوت اجنبیة عورةٌ و به دلیل اینکه عورت است استماع آن حرام است یعنی گویا در این تقریر دوم دو اجماع وجود دارد؛
۱- اجماع بر حرمت استماع است
۲- صوت مرأه عورت است.
این وجه اجماع در آنجا آمده است. این دو نوع اجماع است گاهی اجماعها مدلل به دلیلی نیست و گاهی مدلل به دلیل است آن وقت این اجماعی که مدلل به دلیل است، معلل به یک علت است، اجماع بر حرمت است، این حرام لانّ صوتها عورة در واقع در درون این اجماع بنابر تقریر دوم، گویا اجماعی بر این است که این عورت است و عورت هم باید پرهیز بشود. چنین اجماع ترکیبی در اینجا وجود دارد.
یعنی اینجا در واقع اجماع مرکبی است دو سه چیز در این هست، این اجماع مدرکی نیست، تفاوت آن با اجماع مدرکی را توجه بکنید؛
اجماع دوم مدرکی این است که میبینیم که اتفاق بر یک مسئله دارند و از بیرون یا از هر راهی فهمیدیم که دلیل فلان روایت است، روایت دست ما هست و ارزیابی میکنیم
اما این اجماع، اجماع مرکب است یعنی میگوید عورت است، این اجماعی است که عورت است و عورت هم اجماعی است که اجتناب از آن لازم است چنین چیزی میشود.
یعنی کونها عورة محرمة الاستماع، مجموع این محل اجماع است و این غیر از اجماع مدرکی است.
مناقشه در تقریر اول
نسبت به تقریر اول که اجماع میگوید صوت الاجنبیه یجب الاجتناب عن استماعه، این معقد و مصب اجماع هست، این گفته شده است که مصداق برای آن اجماعی که میگوییم حجت است علی فرض اینکه کسی حجیت اجماع را قبول بکند نیست، برای اینکه آن اجماعی حجت است که در آن قرون اول و صدر ادوار دوره غیبت صغرا و بعد از غیبت صغرا، آن اوایل باشد و فرمودهاند در جواهر هم نقل شده است و دیگران هم نقل میکنند این اجماع چیزی است که در کلمات علامه، یک مقداری قبل از ایشان و مقداری بعد از ایشان آمده است که اصلاً مسئله طرح شده است و مورد تأکید قرار گرفته است و الا در کلمات پیشینیان چنین چیزی نبوده است، گاهی از آن مرحوم شیخ طوسی هم عباراتی را نقل میکنند که حتی گفته شده است و ایشان فرمودهاند که استماع جایز است.
از این روست که اجماعی که میتواند حجت باشد اجماع متقدمین است و این در اینجا نیست یا لااقل احراز نشده است. آن که الان دست ما هست، کلمات علامه و کمی قبل و بعد ایشان است که یکی دو قرن خیلیها میگفتند حرام است، اما ادوار قبل که این خبر نیست و ادوار بعد هم که اشاره کردیم از صاحب جواهر به بعد فرمان چرخانده شد و همه به سمت جواز رفتند.
این مناقشهای که در اجماع به تقریر اول وارد شده است.
ان قلت
منتهی چیزی که نیاز به یک تأمل بیشتری دارد این است که باب صلات دیده بشود، برای اینکه ظاهراً در باب صلات دلیل خاصی بر حرمت جهر در قرائت برای زن وجود ندارد آنجا که نامحرم باشد، دلیل خاص وجود ندارد اگر دلیل خاص نداشته باشیم و غالباً متقدمین قائل به وجوب اخفات هنگام حضور اجنبی داشته باشند، آن مقداری میتواند شبهه اجماع را تقویت کند. این را باید فحصی کرد.
مع ذلک اگر آن هم باشد احتمال است که این اجماعها مدرکی باشد، محتمل المدرکیه است که همان تقریر دوم است شاید اجماع مطلقی را نتوان احراز کرد. احتمالاً به خاطر تقریر دوم اجماع باشد.
اگر چنین چیزی باشد، شبههای که عرض کردم که شاید این اجماع در صلات در قرائت باشد و در آنجا دلیل خاص ندارد، برمیگردد به اینکه صوت را نباید شنید و نباید اسماع و استماع انجام شود.
پاسخ ان قلت
این است که بر فرض اینکه باشد، دو تقریر برای اجماع اینجا ذکر شد؛ یک تقریر این بود که خود مسئله مصب و معقد اجماع است، یک تقریر این است که مسئله با وجه تعلیل آن که لانها عورة مصب اجماع است
اگر آن باشد آن وقت در لعله عورة باید یک تأملی کرد.
مناقشه در تقریر دوم
که معقد اجماع یک امر ترکیبی باشد، لانها عورة باشد، یعنی در واقع اجماع آمده است روی این که صوت عورت است و اجتناب از عورت حرام است، اجماع ترکیبی اینطور باشد.
این اگر باشد آن وقت همین اجماع ترکیبی مدرکی است، یعنی وقتی میگوید اجماع هست که صوت اجنبیه عورة و العورة یجب الاجتناب عنه، ما میدانیم که این اجماعی که روی کونها عوره آمده است قبول داریم اما این کونها عوره دلیل دارد. کونها عوره مدرکی است.
مدرک چیست؟ روایاتی است که میگوید المرأه کلها عوره که آن شامل صوت هم میشود. بنابراین باید مدرک آن را دید
مدرک هم کسی ببیند، (ظاهراً سابق هم بحث کردهایم که حضرت آقای زنجانی اینجا اشاره دارند) و آن این است که عورت بودن مراتب و درجات دارد، آقای خویی میفرمودند در ستر بین السرة و الرکبه است، عورتی که باید حتی از محرم هم پوشانده شود بین سرة و الرکبه است از ناف تا زانو است علت این است که در روایتی داشت که الْعَوْرَةُ مَا بَیْنَ السُّرَّةِ وَ الرُّکْبَةِ حال راجع به آن روایت بحثهای زیادی انجام دادیم
آنجا عرض شد که عورت لفظی است که بر درجات متفاوت اطلاق شده است؛
۱- در یک جایی دارد که عورت همان سوئتان است آلت است فقط.
۲- یک جایی دارد که عورت ما بین سرة و الرکبه است
۳- یک جایی هم دارد که المرأة کلها عوره. آنها را در خانه حفظ و صیانت کنید.
آن که برای ما از لحاظ سندی و دلالتی روشن است، عورتی است که اجتناب از نگاه به آن لازم است و احکام الزامی دارد همان سوئتان است ولی مابقی آنها هیچ کدام دلیل قاطعی برای اینکه حرام است یا اینکه واجب است اجتناب از آن، آن هم هر اجتنابی، چه نظر و چه استماع در مثل صوت، این ثابت نیست. این ادله کشش این را ندارد از این روست که با نکاتی که سابق هم بحث کردیم، این اجماع به احتمال قوی به خاطر آن برداشتی است که از روایات شده است و روایات این چیز را افاده نمیکند.
به خصوص نسبت به صوت، عورت بودن اعضا و بدن مقبولتر در ذهن است و با برداشت ذهنی ما سازگارتر است و مناسبات حکم و موضوع آن را اقتضا میکند ولی اینکه صوت عورتی باشد که اجتناب از آن علی الاطلاق لازم است، این مقداری مستبعد است و دلیل ندارد و اجماع هم مبتلا به همین است که آمده روی عنوانی که آن عنوان مدلل است و ادله دارد و در ادله ضعف است یا ضعف سندی است یا ضعف دلالی است.
مزید این مناقشاتی که در این دو تقریر اجماع بود این نکته را هم میتوان آورد که اجماع دلیل لبی است و در دلیل لبی، قدر متیقن را باید اخذ کرد و قدر متیقن هم آنجا است که تلذذ و ریبه باشد.
اینکه اجماع اطلاقی داشته باشد، اجماع صوت الاجنبیه اذاکان تلذذ و ریبه، آن حتماً عورت است، آن حتماً استماع آن حرام است و شاید معقد اجماع همین باشد. قدر متیقن آن همین است اطلاقی در اجماع به سادگی نمیشود احراز کرد.
دلیل دوم
روایت مرسلهای است که بدون هیچ سندی در کلمات مرحوم علامه آمده است و آن اینکه صوت المرأه عورة این گفته شده است که روایت است. این هم دلیل دوم است که اینجا ذکر شده است
پاسخ این است که این روایت در هیچ جایی ثبت و ضبط نشده است، یک مرسله مقطوعهای است که فقط در کلمات علامه آمده است و جایی و نشانی از این روایت در کتب و منابع ما نیست و حتی شاید در منابع عامه هم چنین چیزی نباشد.