1404/09/29
بسم الله الرحمن الرحیم
/اخـتـلاط/مبحث نگاه
موضوع: مبحث نگاه /اخـتـلاط/
پیشگفتار
گرچه در میانه مباحث اختلاط بود اما طایفهای از روایات که اینجا بیان کردیم حاوی یک مسئله مستقلی بود به عنوان خلوت با اجنبیه از منظر زن، خلوت با اجنبی
قبل از اینکه به ادامه آن مباحث بپردازیم یکی دو نکته را هم اشاره کنم؛
۱- اینکه مسئله خلوت روایاتی که نقل کردیم از روایات امامیه و شیعه بود و شبیه اینها در اهل سنت هم وجود دارد و روایات شیعه و سنی در این بحث یک همآوایی دارد، خیلی تفاوت در آن نیست، یعنی عین این مسئله که «لاَ تَخْلُوَنَّ بِامْرَأَةٍ غَيْرِ مَحْرَمٍ»[1] یا شبیه اینها در کتب اهل سنت هم آمده است و حتی در صحیح بخاری بعضی از آنها آمده است، در کتب معتبر آنها آمده است و از این جهت در خطوط اصلی مسئله تفاوتی بین روایات ما و روایات عامه نیست.
تفاوت نظامات حقوقی اسلام و غرب
۲- و یک نکته کلی دیگر هم این است که ما وقتی که این بحث خلوت و اختلاط و همه آن قواعد و قوانینی که در روابط جنسی و جنسیتی است را مقایسه بکنیم با آنچه در غرب متأخر آمده است، از اساس یک تفاوت بنیادین دارد و تفاوت بنیادین مسئله هم در این است که در نگاه اسلامی یک مصالح و مفاسدی فراتر از آنچه عقل عادی و عرفی به آن میرسد مدنظر قرار گرفته است، افزون بر آن مصالح و مفاسد اخروی که وجود دارد؛ ریشهاش البته همان مصالح و مفاسد اخروی است و پارهای از مصالح و مفاسد دنیوی خفی.
انواع مصالح و مفاسد در شریعت
این تفاوت اصلی نظامات حقوقی ما با غرب است در اینکه یک مصالح و مفاسدی در شریعت مدنظر هست که دو وجه دارد:
۱- مصالح و مفاسد همین دنیایی که عقل و دانش و فهم بشر به آن دسترسی ندارد
۲- و مصالح و مفاسد اخروی که با همین دنیوی هم در ارتباط است که خیلی کمتر عقل بشر به آن دست دارد
این دو نوع مصلحت و مفسده نهان است که موجب تفاوت این نظامات حقوقی میشود
مصلحت و مفسده نوع اول
آن مصلحت و مفسده نهان نوع اول هم که اموری است در همین دنیا، ولو اینکه با آخرت ارتباط دارد ولی در همین دنیا هم ظهور و بروز پیدا میکند؛ این هم همان قسم اول خودش دو قسم است؛
قسم اول
این است که یک نوع مصالح و مفاسدی ممکن است وجود داشته باشد که با عقل عادی و عرفی، اعم از آن دریافتهای مستقل عقل یا کشفیات و تحقیقات علمی، امکان ندارد عقل عرفی و عادی به آن برسد؛ یعنی عقل مستقل یا آن احکام عقلایی یا علم و تحقیقات که بشر در دست دارد و مناهج و روشهایش در دست او هست، اینها را اصلاً نمیتواند آن را کشف بکند، امکان کشف نیست
قسم دوم
این است که امکان کشف دارد ولی معلوم نیست که در این قرن و آن قرن بشود؛ ممکن است ۵۰۰ سال دیگر یک نکته خفی و مصلحت یا مفسدهای را علم کشف بکند ولی الان چیز مکشوفی نیست
انواع مصالح و مفاسد
بنابراین مصالح و مفاسدی که بنیاد احکام شرع قرار میگیرد؛ با این تقسیم متأخر سه نوع میشود:
نوع اول
مصلحت و مفسدهای که علیالاصول عقل یا علم میتواند به آن راه ببرد، ولی در طول قرون آن را نمیفهمد و ممکن است خیلی متأخر بفهمد که شرع آن را مدنظر قرار داده است بعضی از چیزهایی است که وقتی که علم پیش میرود یک چیزهایی را کشف میکند و آدم میگوید جعل شارع به خاطر این مسئله بود؛ این نوع اول است
احکام برای اینکه تابعی از دوره کشف اینها بشود نیامده است.
نوع دوم
این است که مصالح و مفاسد دنیوی وجود دارد که در تیررس مناهج و روشهای عقل و علم عادی بشر نیست؛ اصلاً هرچند بشر پیش برود آن را با این روشهای متعارف نمیتواند کشف بکند مگر اینکه یک دید دیگری پیدا بکند و برود در آن فضای شناختهای فوق مادی.
نوع سوم
البته به شکلی طولی هست، این است که مصالح و مفاسدی در شرع دیده میشود که در ارتباط دنیا و آخرت است که در آن کشف بشر روشن است که به آن راه پیدا نمیکند. اینها سر مسئله است.
در روابط زن و مرد یا روابط جنسی و جنسیتی هم هر سه نوعش متصور است و تفاوت اساسی هم این است که این سه نوع مصلحت و مفسده نهان در این نظام روابط زن و مرد یا روابط جنسی و جنسیتی دیده نمیشود یا اینکه کامل دیده نمیشود و وقتی که ما وارد شرع میشویم، باید بدانیم که این نظام مبتنی بر یک نگاه متفاوتی است که مصالح و مفاسدی که عقل و علم بشر مطلقاً یا به طور کامل، فعلاً نمیبیند یا اصلاً نمیتواند ببیند
و مصالح و مفاسدی که فوق این دنیا است و مرتبط به آخرت است، اینها تفاوت مسئله است
در اینجا هم وقتی که سراغ عقل عادی و عرفی برویم که این نظامات حقوقی امروز غرب بر آن ابتنا دارد، در مسائل جنسی و جنسیتی آنها محدودیتهایی دارند؛ مثلاً محدودیتهایی از این قبیل که میگوید باید حقوق شخص را در این رابطه توجه کرد، اجبار و اکراه درست نیست. چیزهایی از این قبیل دارند مفصل هم است و کم نیست، بالاخره آنها هم یک حدود و ضوابطی برای این روابط جنسی و جنسیتی دارند، منتهی از آنچه در شریعت است خیلی کمتر است.
پس اصل یک نوع محدودیت در برقراری ارتباط جنسی و جنسیتی را هر عقلی آن را میفهمد، منتهی حدود آن فرق میکند.
بحث ما الان در نگاه غربی در این حوزه نیست هنگام تدوین بحث، در واقع گفته خواهد شد که در نظام تفکر مادی هم برای این روابط، حدودی وجود دارد از قبیل الزام و اجبار و رضایت، ضرر و عدم ضرر، مسائل اجتماعی یا مسائلی که در کار و امثال اینها وجود دارد.
ادامه مباحث خلوت
همانطور که عرض کردیم بحث خلوت به عنوان یک مبحث خاص و مستقل است و با تقویتی هم که انجام شد که خلوت بماهی هی حرمت داشته باشد
۱۰ مبحث از سند تا نگاههای کلی بیان شد و به فروع مسئله رسیدم و جلسه قبل هم ۵ مسئله اضافه کردیم؛ که ۱۵ مسئله و مبحث در ذیل روایات خلوت متعرض شدیم
مبحث شانزدهم
عبارت است از اینکه خلوت در فضای مجازی چیست و حکم آن چیست؟
خلوت در فضای مجازی این است که در جایی که دیگری به آن دسترسی ندارد، به همان سه شکلی که در خلوت تعریف کردیم و فضای الان اختصاصی دو نفر است که چت میکنند؛ اینکه با صوت است، یا با تصویر است، یا مستقیم است یا غیرمستقیم است؟ اشکال متعددی که اینجا متصور است.
احتمالات در مسئله
احتمال اول
این است که انواع این خلوت در فضای مجازی را کسی ملحق به همین موضوع روایات خلوت در باب ۹۹ بکند؛ بگوید این را که لا یخلون بامرأة و امثال اینها، مفهوم خلوت در این روایات، مفهومی است که خلوت مستقیم و غیرمستقیم را در برمیگیرد. یک نوع خلوت فیزیکی است که اجساد و اجسام در یک فضای مضیق و واحد مضیقی در کنار هم قرار میگیرند به گونهای که دیگری یا امکان ورود ندارد یا وارد نمیشود به همان اشکالی که گفتیم و علاوه بر این شامل آن خلوت و عرض شود که انفراد در فضای مضیقی با دیگری میشود ولی فضای غیرحقیقی، فضایی که با ابزار و آلات و ادوات و تجهیزات پدید آمده است؛ آن فضای مجازی را بگوییم مثل فضای فیزیکی است و اجتماع دو نفر نامحرم، همانطور که در فضای کالبدی و ظاهری و مادی مصداقی از خلوت بود، این اجتماع محرم و نامحرم در یک چت، در یک فضایی که با ادوات و تجهیزات پدید آمده ولی ارتباط برقرار است، به خصوص آنجایی که دیدن هم وجود دارد؛ یعنی هم شنیده میشود هم دیده میشود با شکلهای مختلفی که بعضی از آنها خیلی پیشرفته است، یعنی حس حضور است، شامل آن هم میشود.
این یک احتمال است که بگوییم این ادلهای که اینجا برشمرده شد، شامل خلوت در فضای مجازی میشود.
تقریر مطلب
این دو سه بیان و تقریر دارد برای اینکه این شمول انجام بشود
تقریر اول
اینکه گفته شود لغت اینجا صادق است؛ خود مفهوم صادق است؛ خلا بها یعنی انفرد بها؛ تعبیر این بود؛ خلا یعنی انفرد، وقتی که با باء و امثال اینها متعدی میشد، معنای خلا به این میشد که با او و یک نفر دیگری که با باء آمده در یک مکان معینی اجتماع کردند.
این یک احتمال است و مؤید این هم این است که آن چیزی که در لغت آمده همین است: خلاها یعنی انفرد بها، با او تفرد داشت و اجتماع داشت، اما فی مکانٍ، ندارد؛ آن هم مکان به معنای فیزیکی و خارجی در مقابل مجازی و آن فضاهایی که به واسطه امکانات و تجهیزات پیشرفته به وجود آمده است.
اصلاً قید مکان و تعابیری از این قبیل در تعاریف لغوی نیست آنچه در تعاریف لغوی است خلا یعنی انفرد؛ وقتی هم که با باء متعدی میشود یعنی انفرد با آن چیزی که مدخول باء است؛ انفرد به او مفهوم خلوت هست و انفراد مفهومی است که ممکن است بگوییم عامه، عرف میگوید انفراد با شخص دیگر در فضای عادی یا در فضاهای ویژه؛ در مفهوم مکان و امثال اینها نیامده است تا بگوییم در مکان خارجی انصراف یا ظهور دارد، بلکه انفراد آمده است و عرف بهویژه در بعضی از شرایط و مواقع میگوید انفراد با یک شخص دیگر در فضای مجازی، به خصوص مستقیم صدق میکند.
بسیاری از لغات وجود دارد که معانی عامی دارند و الان بر مصداقهای جدید انطباق پیدا میکند، در حالی که این مصداقها آن وقت نبوده است. مفهوم، مفهوم عامی است که توان و تاب انطباق بر این موضوع را دارد. این مصداق دارد شبیه آن چیزی که مرحوم علامه میگویند روح معنا.
رزق یک مصداقهایی پیدا کرده است که شاید عرف همینجوری نمیفهمد، دین از آن هر دو پرده برمیدارد؛ رزقهای معنوی یا رزقی که آن زمان بر یک چیزهایی صدق میکرده که موجود بوده و امروز یک مصادیقی پیدا کرده است که این هم رزق است، در حالی که این نبوده، دستساز بشر است؛ آن زمان اصلاً چنین محصولی نبوده است، دستکاریهایی که در ژنتیک نباتی میکنند، پدیدههای جدیدی به وجود میآید؛ این هم رزق است در حالی که آن زمان نبوده است؛ اینجا میگوییم انفرد بها یعنی با او در یک فضایی اجتماع پیدا کرد، حالا این فضا، فضای فیزیکی یا اعم از فیزیکی است.
این تقریر؛ آخرین شکل دقیق آن است که میشود گفت و الا دور از ذهن است؛ جوابش هم این است که به رغم اینکه در مواردی واقعاً این قاعده کلی درست است که الفاظ برای مفاهیمی وضع میشود که مطلق است و مصادیق متجدد را میگیرد، این حتماً درست است ولی در اینجا محل تردید است یا انصراف دارد؛ وقتی گفته میشود؛ انفرد بها، ولو آن که مکان ندارد، خود تفرد منصرف به آن تفرد فیزیکی است که تفرد به، انفرد به؛ اگر بدون باء باشد؛ انفرد یعنی فرد است، تنها است؛ این تنهایی نسبی است، تنهایی مطلق خداست که فرد مطلق است. تنهایی نسبی است که یک مکان و جایی در نظر میگیرد؛ وقتی گفته میشود تنهای با دیگری است، این یک فضایی میخواهد؛ این فضا که در درون این مفهوم نهفته است، منصرف به آن فضای فیزیکی است؛ تاب تعمیم دارد اما در حد ظهور نیست. یک احتمال، احتمال خوبی هم هست، میگوید تفرد بها، گفته میشود؛ میگوییم روح معنا را میگوید و تفرد در فضای مجازی در یک چت زنده که دیگری هم به آن راه ندارد، به آن میشود گفت تفرد؛ این احتمال ضعیفی نیست، این تقریر خیلی ضعیفی نیست، ولی اینکه به حد ظهور برسد محل تردید است، حتی ظهور ظنی که کافی است.
دشواری فقه همین است که یک واژه، یک تعبیر در احاطه انواع قرائن پیوسته و غیر پیوسته و قرائن مقالی و حالی است؛ هزار چیز روی یک جمله تأثیر میگذارد.
از این رو است که نمیشود مطمئن شد؛ البته در مواردی هم میشود مطمئن شد؛ و لذا آن قاعدهای که الفاظ میتواند معانی را افاده کند و منطبق بر مصادیق متجدد شود که در وقت استعمال لفظ اصلاً این نوع فرد به مخیله کسی خطور نمیکرد، این قاعده درست است؛ اما در عین حال ممکن است در مواردی قیودی در مفهوم باشد یا لااقل در مقام تخاطب انصرافی وجود داشته باشد که مانع از شمول، نسبت به این مصادیق بعدی بشود.
خلاصه
اینکه در مفهوم قیدی است که نمیگذارد این شمول پیدا بکند
یا اینکه یک انصرافی است که نمیگذارد شمول پیدا بکند.
بنابراین در تقریر اول نکته دقیقی مورد توجه قرار گرفته است و شاید بیاستظهار استشعاری هم نباشد که انفرد بها شامل انفرد بها فی الفضاء الالکترونی هم میشود؛ شامل آن فضا و جو مجازی هم بشود.
اما معذالک به خاطر اینکه احتمال میدهیم یک قیدی در مفهوم باشد یا لااقل انصرافی به فضای فیزیکی و عادی و متعارف باشد، نمیشود اطمینان به این ظهور پیدا کرد و شمول را پذیرفت.
این وجه اول و تقریر اول است که اگر درست میشد بسیار قوی بود برای اینکه میگوید شمول لفظی و اطلاق این را میگیرد
تقریر دوم
این است که بگوییم از شمول لفظی غمض عین میکنیم، اما با الغاء خصوصیت و تنقیح مناط میگوییم آن خلوت این خلوت را هم میگیرد.
و آن نکته کلیدی ولو در حد حکمت این بود که خلوت بماهی هی در مظان تهییج نوعی است ولو اینکه الان التذاذ و ریبه هم نباشد، در مظان مهیجیت نوعی است؛ این حکمت مسئله بود و این شامل فضای مجازی و الکترونیک و دیجیتال هم میشود.
پاسخ تقریر دوم
این است که چنانچه ما آن نکته را میپذیرفتیم که از این روایات یک تعلیل به عنوان ما یکون مهیجاً بصورة نوعیه استفاده میشد یا آنچه از مقدمات گناه است، اگر اینجور تعلیلی استفاده میکردیم، آن تعلیلکان یعمم و یخصص؛ و لکن این را رد کردیم و گفتیم ما نمیتوانیم تعلیلی از این روایات استفاده کنیم. در حد یک حکمت اینجا وجود دارد.
وقتی که تعلیل نبود این وجه کنار میرود و سراغ الغای خصوصیت موردی میرویم؛ در الغای خصوصیت موردی هم باید یا تساوی بهطور اطمینانی باشد یا فحوی باشد و اینجا تردید وجود دارد؛ برای اینکه آن تنفس در یک فضای فیزیکی و انواع احتمالات در اینکه آن فضای فیزیکی ویژگی دارد؛ این مانع میشود از اینکه خلوت الغای خصوصیت بشود از مصادیق فیزیکی و شامل مصادیق خلوت دیجیتال و غیرفیزیکی بشود.
همه اینها در آنجایی است که التذاذ نیست، قصد التذاذ نیست، ریبه نیست؛ آنها باشد مجازی و غیرمجازی هیچ فرقی نمیکند، برای اینکه آنها یک قواعد کلی بود که هر جا مصداق پیدا بکند تحریم میکند؛ فقط یک شأنیت تهییج نوعی دارد ولو اینکه در مورد هم تهییجی نباشد، و این ممکن است گفته شود فضای مجازی متفاوت است.
خلاصه مطلب
پس در واقع سه تقریر میباشد؛
۱- تقریر اول؛ شمول مفهومی بود
۲- تقریر دوم شمول تعلیل بود؛ اگر به تعلیل قائل بشویم.
۳- تقریر سوم شمول با الغای خصوصیت و فحوی بود.
هر یک از اینها محل اشکال است؛
در وجه اول، تردید در شمول مفهوم وجود داشت؛ و همین کافی است برای اینکه نشود اصلاح کرد.
در وجه دوم که تعلیل باشد سابقاً بحث کردیم که اینجا نمیشد، استفاده تعلیلی انجام داد
و آن که در سابق بود که فیطمع الذی فی قلبه مرض، مهیج فعلی بود، اینکه چیزی مهیج باشد، و الا اینکه شأنیت تهییج دارد آن کافی نیست؛
وجه سوم هم الغای خصوصیت است که این هم نمیدانیم واقعاً، شاید آن خلوت فیزیکی یک نکاتی داشته باشد که حکم را به خود اختصاص بدهد.
بنابراین احتمال دوم مرجح میشود که خلوت دیجیتال و الکترونیکی و در فضاهای مجازی در این حکم به خلوت عادی ملحق نمیشود؛ البته آن قاعده تهییج فعلی، التذاذ و ریبه، آنها دیگر مجازی و غیرمجازی ندارد، چون آنها قاعدهای دارد که در موضوعش این حرفها نیست و شامل میشود؛
اگر یک وقتی از اینها گذشت و یک چیز خیلی قویتری شد، این یک تبصره را ما قبول داریم، منتها حالا با تصویر الان نیست اگر این ارتباطات دیجیتال و مجازی به نقطهای برسد که دیگر عرف آن را با خلوت فیزیکی متفاوت نبیند که ممکن هم هست بشود،
اینجا هم اگر گفتیم خلوت مجازی مشمول این قاعده است، آن قید را میزنیم؛ آن قید مستقلی است، بر فرض شمول آن را هم میگیرد؛ این هم بحث شانزدهم.
بحث هفدهم
این است که غیر از این عنوان خلوت، در یک روایت، روایت دیگری که روایت دوم وسائل بود که از امالی طوسی و مجالس الاخبار نقل شده بود، آن هم یک حکم مستقلی است؛ «مَنْ كَانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ اَلْيَوْمِ اَلْآخِرِ فَلاَ يَبِتْ فِي مَوْضِعٍ يَسْمَعُ نَفَسَ اِمْرَأَةٍ لَيْسَتْ لَهُ بِمَحْرَمٍ»[2] ؛ یا بنابر نسخه دیگر تسمع نفسها امرأةٌ، او ضربان نفس او را میشنود، یا اینکه به عکس؛ این هم در آن روایت بود که یبت داشت.
منتهی آن، همان یک روایت بود که با ضعفهای سندی جدی مواجه بود و عنوان آن، غیر از عنوان خلوت است.
و اگر روایت معتبر بود یا کسی چنین روایتی را بنابر مبانی پایه در بحثهای رجالی معتبر بداند، این یک حکم دیگری غیر از خلوت میشود که نسبت آن با خلوت من وجه میشود، یا آن که حرام یا مکروه میشود علی فرضی که روایت را کسی بپذیرد یا اگر سند را اشکال میکند بگوید بر اساس قاعده تسامح، کراهت را قائل بشود.
موضوع روایت این میشود که جایی باشد که نفس او را هنگام خواب یا در غیر خواب، دیگری میفهمد.
این دو تفسیر دارد؛
بنابر یک تفسیر من وجه است؛ برای اینکه همان تنفس دیگری، (این اعم از خلوت و غیر خلوت است) این من وجه میشود
ممکن است گفته شود این «لاَ يَبِتْ فِي مَوْضِعٍ يَسْمَعُ نَفَسَ اِمْرَأَةٍ» کنایه است و منصرف به جایی است که خلوت باشد و الا جمعی باشند، تأثیری ندارد.
اگر این باشد، اخص میشود و حرمت یا کراهت مضاعف پیدا میکند.
ضمن اینکه اگر روایت درست بود آن وقت اندازهای که راجع به روایت خلوت بحث کردیم، راجع به این بحث میکردیم.