1405/01/18
بسم الله الرحمن الرحیم
حجیّت و عدم حجیّت اجماع منقول «5»/طرق موصله /مقصد ششم: حجج و امارات
موضوع: مقصد ششم: حجج و امارات/طرق موصله /حجیّت و عدم حجیّت اجماع منقول «5»
أو قطعُه(قطع الحاکي) باستلزام ما يحكيه لرأيه؟ع؟ عقلاً من باب اللطف، أو عادةً، أو اتّفاقاً من جهة حدس رأيه؟ع؟ و إن لم تكن ملازمة بينهما عقلاً و لا عادةً، كما هو طريقة المتأخّرين في دعوى الإجماع، حيث إنّهم مع عدم الإعتقاد بالملازمة العقليّة و لا الملازمة العاديّة غالباً، و عدمِ العلم بدخول جنابه؟ع؟ في المجمعين عادةً يحكون الإجماع كثيراً.
كما أنّه يظهر ممّن اعتذر عن وجود المخالف بأنّه معلوم النسب، أنّه استند في دعوى الإجماع إلى العلم بدخوله؟ع؟، و ممّن اعتذر عنه(عن وجود المخالف) بانقراض عصره، أنّه استند إلى قاعدة اللطف، هذا مضافاً إلى تصريحاتهم بذلك، على ما يشهد به مراجعة كلماتهم.
فائدة: شیخ انصاری؟ره؟ و بسیاری دیگر از علما این نظریّه را به سیّد مرتضی؟ره؟ نسبت دادهاند[1] ، چون ایشان میفرمایند:
أنّ الإجماع إذا كان علّةُ كونه حجّةً، كونَ الإمام فيه، فكلّ جماعة - كثرت أو قلّت - كان قول الإمام في جملة أقوالها، فإجماعها حجّةٌ.[2]
ولکن مقدّم بر ایشان، شیخ مفید؟ره؟ قائل به همین مبنا بوده و در این زمینه میفرمایند:
و ليس في إجماع الأمّة حجّةٌ من حيث كان إجماعاً ولكن من حيث كان فيها الإمام المعصوم فإذا ثبت أنّها كلّها على قولٍ فلا شبهة في أنّ ذلك القولَ هو قول المعصوم إذ لو لم يكن كذلك، كان الخبر عنها بأنّها مُجمِعةٌ باطلاً.[3]
بسیاری از علمای متأخّر نیز قائل به همین مبنا میباشند، مثلاً محقّق حلّی؟ره؟ میفرمایند:
الأوّل: مع وجوده؟ع؟، الإجماع حجّةٌ للأمن على قوله من الخطأ و القطع على دخوله في جملة المجمعين.[4]
اجماع لطفی
اجماع لطفی این است که برای تحصیلکنندهٔ اجماع، قطع و یقین حاصل میگردد که هرگاه علمای عصری بر حکمی اتّفاق نظر داشته باشند، قول امام؟ع؟ با چنین اجماعی ملازم است، زیرا اگر اجماعکنندگان راه خطا رفته باشند، از نظر عقلی یا عادی بر امام؟ع؟ که حافظ احکام الهی به شمار میآید واجب است به هر شکلی که شده ولو با اختلاف انداختن در میان علما آنان را نسبت به خطای خود متوجّه نموده و اجماع را از میان ببرد و در نتیجه مردم را از گمراهی نجات دهد.
مصنّف در مقام بیان این وجه میفرمایند:
أو قطعُه باستلزام ما يحكيه لرأيه؟ع؟ عقلاً من باب اللطف، أو عادةً... .
و در ادامه میفرمایند:
یظهر ممّن اعتذر عنه بإنقراض عصره، أنّه استند إلى قاعدة اللطف، هذا مضافاً إلى تصريحاتهم بذلك، على ما يشهد به مراجعة كلماتهم.
یعنی هر کسی که بگوید وجود نظریّهٔ مخالف در فلان مورد ضرری نمیرساند، چون قائل به آن در عصر گذشته زندگی میکرده، کلامش ظهور در این دارد که مبنای او در وجه حجّیّت اجماع، قاعدهٔ لطف میباشد؛ مضاف بر این که بسیاری از علما به این وجه تصریح نمودهاند و با مراجعهٔ به کلمات آنها قائل بودن آنها به این وجه روشن میگردد.
فائدة: مرحوم شیخ، این نظریّه را به شیخ طوسی؟ره؟ نسبت داده و در این زمینه میفرمایند:
الثاني: قاعدة اللطف، على ما ذكره الشيخ في العدّة و حكي القول به عن غیره من المتقدّمین.[5]