« فهرست دروس
درس کفایة الاصول استاد حمیدرضا آلوستانی
کفایه

1404/11/13

بسم الله الرحمن الرحیم

حجیّت قول لغوی «3»/طرق موصله /مقصد ششم: حجج و امارات

 

موضوع: مقصد ششم: حجج و امارات/طرق موصله /حجیّت قول لغوی «3»

 

و إن كان لاحتمال قرينيّة الموجود فهو(فالظهور) و إن لم يكن مجالًا للإشكال -بناءً على حجّيّة أصالة الحقيقة من باب التعبّد-، إلّا أنّ الظاهر(بدیهی) أن يُعامل معه(مع الکلام) معاملة المجمل.

نعم، نسب إلى المشهور حجّيّة قول اللغويّ -بالخصوص(متعلق به حجّیّة، یعنی از باب ظن خاصّ)- في تعيين الأوضاع.

حالت سوم: در بعضی از موارد، قطع و یقین به ظهور یک لفظ در یک معنا پیدا نمی‌کنیم و این عدم احراز به خاطر احتمال قرینیّت موجود است، مثلاً لفظی در کلام وجود دارد که احتمال قرینه بودن آن را می‌دهیم مانند جملۀ «أکرم العلماء و الصلحاء و السادات إلّا الفسّاق منهم» که استثنا عقیب جمل متعدّده واقع شده لذا هم احتمال رجوع به جملۀ اخیر فقط وجود دارد و هم احتمال رجوع به همۀ جملات گذشته لذا در اینجا دو احتمال وجود دارد؛ احتمال ظهور کلام و عدم مانعیّت امری که احتمال قرینیّت آن داده می‌شود و احتمال اجمال کلام و عدم ظهور آن در معنایی.

توضیح مطلب این است که در مورد اصول لفظیّه مانند أصالة الحقیقة و أصالة العموم دو مبنا وجود دارد؛ یکی این که جریان اصول لفظیّه و عمل عقلا به آنها امری تعبّدی است و دیگر این که جریان اصول لفظیّه و عمل عقلا به آنها از باب ظهور است. در صورت اول در فرض مذکور اصول لفظیّه مثل أصالة العموم جاری می‌گردد و در مثال مذکور استثنا به غیر از جملۀ اخیر برنمی‌گردد و عمومیّت آنها به حال خود باقی است و اما در صورت دوم چون با وجود احتمال مذکور ظهوری برای کلام منعقد نمی‌شود، اصول لفظیّه جاری نگردیده و کلام مجمل می‌گردد و از آنجا که مبنای اول صحیح نمی‌باشد، مصنّف در این قسم قائل به اجمال کلام شده و در این زمینه می‌فرمایند:

و إن كان لاحتمال قرينيّة الموجود فهو و إن لم يكن مجالًا للإشكال -بناءً على حجّيّة أصالة الحقيقة من باب التعبّد-، إلّا أنّ الظاهر أن يُعامل معه معاملة المجمل.

حالت چهارم: در بعضی از موارد، قطع و یقین به ظهور یک لفظ در یک معنا پیدا نمی‌کنیم و این عدم احراز به خاطر جهل به معنای موضوع‌له آن در لغت یا مستعمل‌فیه آن در عرف می‌باشد؛ بحث و نزاع در این قسم می‌باشد.

مصنّف می‌فرمایند در این قسم ظهور برای کلام منعقد نمی‌شود، بلکه نهایتاً ظنّ به ظهور وجود دارد، چون انعقاد ظهور متفرّع بر علم به معنای لغوی یا مستعمل‌فیه عرفی لفظ می‌باشد، در حالی که فرض این است علم به معنای لغوی و مستعمل‌فیه عرفی نداریم، بنابراین کبرای کلّی که در گذشته حاصل شد یعنی «کلّ ظاهر حجّة» در ما نحن فیه جاری نمی‌شود و در این جهت، بحث و نزاعی وجود ندارد بلکه بحث و نزاع در این است که آیا ما می‌توانیم در چنین مواردی برای تشخیص ظهور کلام از قول لغویّون در کتب لغت استفاده کنیم یا خیر؟

به عبارتی آیا قول لغوی در تشخیص معنای موضوع‌له لفظ در جهت تعیین ظهور آن از حجّیّت و اعتبار برخوردار است تا بعد از تعیین ظهور لفظ به واسطۀ قول لغوی و تطبیق کبرای مذکور، مفاد آن کلام را به عنوان مراد جدّی بر عهدۀ متکلّم قرار دهیم یا قول لغوی از حجّیّت و اعتبار برخوردار نبوده و کلام در چنین حالتی مجمل گردیده و ما نمی‌توانیم به آن کلام استدلال و استناد کنیم و مفاد آن را بر اساس معنای مذکور در کتب لغت و از باب قانون تطابق بین مراد جدّی و استعمالی بر عهدۀ متکلّم قرار دهیم؟

مصنّف می‌فرمایند:

نعم، نسب إلى المشهور حجّيّة قول اللغويّ -بالخصوص- في تعيين الأوضاع.

یعنی به مشهور علما نسبت داده شده است که قول لغوی در جهت تشخیص معنای موضوع‌لهِ لفظ در جهت تعیین ظهور آن از حجّیّت و اعتبار برخوردار است.

 

logo