1404/10/30
بسم الله الرحمن الرحیم
ظنّ خاصّ «8»/طرق موصله /مقصد ششم: حجج و امارات
موضوع: مقصد ششم: حجج و امارات/طرق موصله /ظنّ خاصّ «8»
و كلّ هذه الدعاوى فاسدة:
أمّا الأُولى: فبأنّ المراد ممّا دلّ على اختصاص فهم القرآن و معرفته بأهله: اختصاصُ فَهْمِه(فهم القرآن) بتمامه(تمام القرآن) -بمتشابهاته و محكماته-؛ بداهةَ أنّ فيه(في القرآن) ما لا يختصّ به(بأهل القرآن)، كما لا يخفى.
و رَدْعُ أبي حنيفة و قتادة عن الفتوى به(بالقرآن) إنّما هو(الردع) لأجل الاستقلال في الفتوى بالرجوع إليه(إلی القرآن) من دون مراجعة أهله(أهل القرآن)، لا عن الاستدلال بظاهره(ظاهر القرآن) مطلقاً ولو مع الرجوع إلى رواياتهم، و الفحصِ عمّا ينافيه(ینافي القرآنَ)، و الفتوى به(بظاهر القرآن) مع اليأس عن الظفر به(بما ینافیه)، كيف؟ و(واو حالیه) قد وقع في غير واحد من الروايات الإرجاع إلى الكتاب، و الاستدلالُ بغير واحد من الآيات.
و أمّا الثانية: فلأنّ احتواءه(احتواء القرآن، مشتمل بودن قرآن) على المضامين العالية الغامضة لا يمنع عن فهم ظواهره -المتضمّنة للأحكام- و حجّيّتها(حجّیّة ظواهر القرآن)، كما هو محلّ الكلام.
نقد ادلّهٔ اخباریها
مصنّف میفرمایند تمام ادلّۀ اخباریها فاسد بوده و اثبات کنندۀ مدّعای آنها نمیباشد؛ لذا در ادامه هر یک از این ادلّه را به صورت مستقلّ مورد بحث و بررسی قرار داده و جواب میدهند.
نقد دلیل اول
مصنّف از دلیل اول اخباریها -یعنی این که فهم و تفسیر قرآن مخصوص کسانی است که اهل آن هستند و مخاطبان واقعی نزول قرآن به شمار میروند لذا ما حقّ برداشت و ظهورگیری از آیات قرآن را نداریم- در مجموع سه جواب میدهند:
جواب اول این است، مراد از روایاتی که فهم قرآن را اختصاص به «من خوطب به» و مفسّران واقعی یعنی اهل بیت؟عهم؟ و نبیّ مکرم اسلام؟ص؟ میدهند، فهم همۀ آیات به نحو عموم استغراقی نیست، بلکه مراد «مجموع من حیث المجموع» است، یعنی اگر کسی بخواهد همۀ آیات قرآن اعمّ از نصوص، ظواهر، مجملات و متشابهات را بفهمد، فهم آن اختصاص به اهل قرآن دارد.
به عبارتی مراد از روایات مذکور این نیست که از اول قرآن هر آیهای که روی آن دست گذاشته شود فهم آن اختصاص به اهل بیت؟عهم؟ داشته باشد و عرف آن را نفهمد. شاهد بر این مطلب آن است که اگر ظواهر قرآن از دایرۀ حجّیّت و اعتبار به لحاظ فهم بشر خارج شوند، لازمۀ آن این است که نصوص قرآنی هم از دایرۀ حجّیّت به لحاظ فهم بشر خارج شوند، در حالی که قطعاً نصوص قرآنی اختصاص به مفسّران واقعی قرآن یعنی اهل بیت؟عهم؟ و نبیّ مکرّم اسلام؟ص؟ ندارند و این نشاندهندۀ آن است که مراد از اختصاص فهم قرآن به مفسّران واقعی، فهم تمام آیات قرآن میباشد و این منافاتی با فهمیدن بعضی از آیات قرآن به واسطۀ دیگران ندارد.
جواب دوم این است، آنچه در مقام جواب به ابوحنیفه و قتاده از امام صادق و امام باقر؟عهما؟ وارد شده است، مراد این نیست که شما از قرآن چیزی نمیفهمید، بلکه امام؟ع؟ میفرمایند شما ادّعا دارید که قرآن را به صورت مستقلّ و بدون مراجعۀ به روایات و بدون تحقیق و تفحّص در مورد مخصّصات و مقیّدات میفهمید، این ادّعای شما باطل است؛ زیرا ابوحنیفه و قتاده و امثال آنها گمان میکردند استقلال در فهم قرآن دارند لذا ائمّه؟عهم؟ میفرمایند شما در فهم قرآن استقلال ندارید. بنابراین آنچه که امام؟ع؟ در صدد ردّ آن میباشد، استقلال در فهم قرآن است، نه اصل قرآن را.
جواب سوم این است، ما این روایات را داریم که فهم قرآن اختصاص به اهل قرآن و «من خوطب به» دارد ولی در مقابل نیز روایاتی داریم که امر میکنند به این که به قرآن مراجعه کنید؛ مثلاً روایاتی داریم که ائمّه؟عهم؟ فرمودند اگر خواستی حدیث ما را از نظر صحّت و عدم صحّت محک بزنید، بر قرآن عرضه کنید یا اگر میخواهید ببینید یک شرطی مخالف شرع است یا نه، ببینید با قرآن مخالفت دارد یا مخالفت ندارد؛ و این روایات بسیار زیاد هستند.
به عبارتی روایاتی که میگویند فهم قرآن اختصاص به «من خوطب به» و اهل آن دارد تعداد کمی است و در مقابل، روایاتی که ما را امر به رجوع به قرآن میکنند بسیار زیاد هستند و طبعاً ما نمیتوانیم این روایات کثیره را کنار بگذاریم لذا جمع بین این روایات اقتضا میکند در روایاتی که فهم قرآن را اختصاص به «من خوطب به» دانستهاند، تصرّف شود و بگوییم مراد آنها این است که آیاتی که ظهور ندارند را باید به واسطۀ اهل بیت؟عهم؟ و نبیّ مکرّم اسلام؟ص؟ برداشت کنیم، نه این که آیاتی که ظهور عرفی دارند و منافاتی با روایات و قواعد کلّی و مسلّم ندارند نیز از حجّیّت و اعتبار برخوردار نمیباشند.
نقد دلیل دوم
مصنّف در پاسخ از دلیل دوم اخباریها -یعنی این که قرآن مشتمل بر مضامین عالیه و مطالب شامخه است و ما در فهم کلام متقدّمین از علما مشکل داریم تا چه رسد به فهم قرآن کریم- میفرمایند، وجود یک سری از مطالب عالیّه و شامخه در قرآن، مانع از فهم ظواهری که در آیات محلّ بحث یعنی آیات الأحکام وجود دارد، نمیشود. به عبارتی قرآن یک تعداد آیات الأحکامی مانند: ﴿أَحَلَّ اللَّهُ الْبَيْعَ﴾[1] دارد که مشتمل بر مطالب شامخه و عالیه نمیباشند لذا این آیات عرفاً ظهور در معنایی دارند و برای فقیه در مقام استدلال و استنباط و صدور حکم شرعی از حجّیّت و اعتبار برخوردار میباشند و اشتمال قرآن بر مطالب عالیه و شامخه، مانع از ظهور عرفی آنها نمیشود.