1404/10/29
بسم الله الرحمن الرحیم
ظنّ خاصّ «7»/طرق موصله /مقصد ششم: حجج و امارات
موضوع: مقصد ششم: حجج و امارات/طرق موصله /ظنّ خاصّ «7»
أو بدعوى: أنّه(أنّ القرآن) لأجل إحتوائه(اشتمال القرآن) على مضامين شامخة(بلند مرتبه)، و مطالب غامضة(پیچیده) عالية(دور از دسترس بشر)، لا يكاد تصل إليها(إلی المضامین) أيدي أفكار أولي الأنظار غير الراسخين العالمين بتأويله، كيف؟ و لا يكاد يصل إلى فهم كلمات الأوائل(سخنان گذشتگان) إلّا الأوحديُّ من الأفاضل، فما ظنّك بكلامه تعالى مع اشتماله(اشتمال کلام الله تعالی) على علم ما كان(علمی که در گذشته بود) و ما يكون(علمی که در آینده است)، و حُكم كلّ شيء؟
أو بدعوى: شمول المتشابه -الممنوع عن اتّباعه(اتّباع المتشابه)- للظاهر(لام تقویت، متعلّق به شمول)، لا أقلّ من احتمال شموله(شمول المتشابه) له(للظاهر)؛ لتشابه المتشابه و إجماله.
أو بدعوى: أنّه(أنّ القرآن) و إن لم يكن منه(من المتشابه) ذاتاً، إلّا أنّه(أنّ القرآن) صار منه(من المتشابه) عرضاً؛ للعلم الإجماليّ بطروّ(عارض شدن) التخصيص و التقييد و التجوّز في غير واحد من ظواهره(ظواهر القرآن)، كما هو الظاهر.
أو بدعوى: شمول الأخبار الناهية عن تفسير القرآن بالرأي لحمل الكلام الظاهر في معنى على إرادة هذا المعنى.
و لا يخفى: أنّ النزاع يختلف صغرويّاً و كبرويّاً بحسب الوجوه، فبحسب غير الوجه الأخير و الثالث يكون صغرويّاً. و أمّا بحسبهما فالظاهر أنّه(أنّ النزاع) كبرويّ، و يكون المنع عن الظاهر إمّا لأنّه من المتشابه -قطعاً أو احتمالًا-، أو لكون حمل الظاهر على ظاهره من التفسير بالرأي.
قوله: « أو بدعوى: أنّه لأجل...».
دلیل دوم اخباریها که مانند دلیل اول ناظر به منع صغرای بحث در ما نحن فیه میباشد این است که آیات قرآن دارای معانی بلند، عمیق و مطالب دقیق و والایی هستند که ذهنهای معمولی به آن راه پیدا نمیکنند و تنها کسانی میتوانند به ژرفای آن برسند که راسخ در علم و آگاه به تأویل آیات باشند. چگونه درک معانی آیات قرآن برای همۀ افراد بشر میسّر باشد در حالی که فهمیدن سخنان بزرگان هم فقط برای افراد بسیار برجسته و صاحب استعداد ممکن است؟ پس چگونه میتوان انتظار داشت کلام خداوند متعال که دربردارندۀ دانش گذشته و آینده و حکم هر چیز است برای هر فردی از افراد بشر به سادگی قابل فهم باشد؟
قوله: «أو بدعوى: شمول المتشابه...».
دلیل سوم اخباریها که ناظر بر کبرای بحث است این است که ظواهر قرآن قطعاً داخل در متشابهات میباشند و به تصریح قرآن، متشابهات از حجّیّت و اعتبار برخوردار نبوده و پیروی از آنها جایز نمیباشد، پس پیروی از ظواهر قرآن ممنوع بوده و جایز نمیباشد. به عبارتی برای قرآن ظهوری که قابل اعتنا باشد و لزوم پیروی داشته باشد منعقد نمیگردد.
آنها در ادامۀ این استدلال میفرمایند بر فرض که ظواهر قرآن به صورت قطعی داخل در متشابهات نباشند، احتمال دخول آنها در متشابهات وجود دارد، چون کلمۀ متشابه نیز از جمله متشابهات بوده و در معنای آن اجمال وجود دارد لذا اگر مراد از آن الفاظی باشد که دلالت آنها مجمل است، شامل ظواهر نمیشوند چون در آنها اجمالی وجود ندارد ولی اگر مراد از آن الفاظی باشد که دلالت آنها مقطوع نیست، شامل ظواهر نیز میشود. بنابراین در هر صورت، احتمال دارد ظواهر قرآن داخل در متشابهات باشند که پیروی از آنها ممنوع میباشد لذا مجتهد نمیتواند با استناد به ظواهر آیات قرآن و بدون مراجعه به بیان نبیّ مکرّم اسلام و اهل بیت؟عهم؟ که مفسّران واقعی قرآن هستند، حکم شرعی صادر کند.
قوله: «أو بدعوى: أنّه و إن لم يكن منه...»
دلیل چهارم اخباریها که مطابق بیان مصنّف ناظر به منع صغرای بحث در ما نحن فیه میباشد این است که اگر قرآن ذاتاً هم متشابه نباشد، بالعرض متشابه شده است؛ چون ما علم اجمالی به وجود مقیّدات و مخصّصات در شریعت داریم لذا در هر موردی که عامّ یا مطلقی وجود داشته باشد و ما شکّ در تخصیص یا تقیید نماییم، ظهوری در اطلاق یا عموم منعقد نمیشود تا قابل استناد در مقام صدور فتوا و صدور حکم شرعی باشد.
قوله: «أو بدعوى: شمول الأخبار الناهية...».
دلیل پنجم اخباریها که مطابق بیان مصنّف ناظر به منع کبرای بحث در ما نحن فیه میباشد این است که عمل کردن به ظاهر قرآن از مصادیق تفسیر به رأی است و ما روایات زیادی داریم که از تفسیر به رأی نهی کردهاند.
قوله: «و لا يخفى: أنّ النزاع يختلف صغرويّاً...».
مصنّف در پایان میفرمایند روشن است که محلّ نزاع بر اساس دلایل مذکور، مختلف می شود؛ گاهی اختلاف صغروی است و گاهی کبروی.
بر اساس همۀ دلایل غیر از دلیل سوم و پنجم، بحث، صغروی است؛ یعنی بحث میکنیم که آیا در این آیات، ظاهری وجود دارد که بتوان به آن اعتماد کرد یا خیر؟ اما بر اساس دلیل سوم و پنجم، نزاع کبروی میشود؛ یعنی اصلِ قاعده زیر سؤال میرود؛ به این صورت که پیروی از ظاهر قرآن جایز نبوده و ممنوع است و منع از عمل به ظاهر قرآن، یا به این دلیل است که آن آیات حتماً یا احتمالاً از متشابهات به حساب میآیند و یا به این جهت است که گرفتن ظاهر آیه به همان معنایی که به ذهن میآید، نوعی تفسیر به رأی به شمار میرود که جایز نیست.