« فهرست دروس

درس کفایة الاصول استاد حمیدرضا آلوستانی

کفایه

1402/09/18

بسم الله الرحمن الرحیم

مطلب چهاردهم: ملاک اضطرار رافع حرمت«9»/فصل دوم: اجتماع امر و نهی /مقصد دوم: نواهی

 

موضوع: مقصد دوم: نواهی/فصل دوم: اجتماع امر و نهی /مطلب چهاردهم: ملاک اضطرار رافع حرمت«9»

 

و أما القول‌ بكونه[1] مأمورا به و منهيا عنه ففيه _مضافا إلى ما عرفت من امتناع الاجتماع فيما إذا كان بعنوانين فضلا عما إذا كان بعنوان واحد كما في المقام حيث[2] كان الخروج بعنوانه سببا للتخلّص و كان بغير إذن المالك و ليس التخلص إلا متنزعا عن ترك الحرام المسبّب عن الخروج لا عنوانا له[3] _ أنّ الاجتماع هاهنا _لو سلّم أنه لا يكون بمحال[4] لتعدد[5] العنوان و كونه مجديا في رفع غائلة التضاد_ كان محالا[6] لأجل كونه طلب المحال حيث لا مندوحة هنا و ذلك[7] لضرورة عدم صحة تعلق الطلب[8] و البعث حقيقة بما هو واجب[9] أو ممتنع[10] و لو كان الوجوب أو الامتناع بسوء الاختيار.

(أمّا القول...):

این عبارت درصدد بیان مبنای محقّق قمی «ره» و نقد و بررسی آن می باشد. همان طور که بیان شد ایشان در «قوانین»[11] به لحاظ مبنای خود که قائل به جواز اجتماع امر و نهی می باشد، عمل مذکور یعنی خروج از زمین غصبی را به عنوان غصب، حرام و منهی عنه می دانند و به عنوان مقدّمه تخلّص از حرام که واجب است، مأمور به و واجب می دانند.

(ففیه...):

مصنّف در پاسخ می فرمایند: اولا همان طور که در گذشته بیان شد، اجتماع امر و نهی در شیء واحدی که برخوردار از دو عنوان نیز می باشد، مانند صلاة در دار غصبی، جایز نمی باشد؛ زیرا احکام به معنونات تعلّق می گیرند و عناوین دارای حیثیّت تعلیلیّه می باشند لذا در ما نحن فیه بر فرض که پذیرفته شود دو عنوان وجود دارد، یکی عنوان غصب و دیگری عنوان تخلّص از حرام، باز هم اجتماع امر و نهی جایز نبوده و نمی توان گفت عمل مذکور یعنی خروج از زمین غصبی، به عنوان غصب، حرام و منهی عنه می باشد و به عنوان تخلّص از حرام و مقدّمه رهائی از غصب، واجب و مأمور به است.

ثانیا در مسأله مذکور دو عنوان وجود ندارد زیرا عمل مذکور یعنی خروج از زمین غصبی، هم غصب و تصرّف در ملک غیر به غیر اذن او می باشد که حرام است و هم سبب تخلّص و رهائی از غصب است که واجب می باشد.

به عبارت دیگر: عنوان تخلّص از غصب، واقعیّت خارجی نداشته و یک فعل وجودی مستقلّ نمی باشد بلکه این عنوان از ترک حرام انتزاع

می شود که ترک حرام، مسبّب از خروج است لذا خروج هم سبب ترک حرام است و هم سبب تصرّف در ملک غیر بدون اذن غیر؛

و ثالثا بر فرض پذیرفته شود که در ما نحن فیه دو عنوان وجود دارد و تعدّد عنوان برای دفع غائله اجتماع ضدّین کفایت می کند و استحاله و تکلیف محال لازم نمی آید و لکن قطعا از مصادیق تکلیف به محال و تکلیف به ما لا یطاق است چون فرض این است که در مسأله مذکور مندوحه وجود ندارد لذا مکلّف هم نسبت به خروج، امر دارد و هم نسبت به آن نهی دارد و بدیهی است که مسأله تکلیف به محال، ممتنع می باشد و لو اینکه مکلّف به سوء اختیار خود وارد زمین غصبی شده باشد و اجتماع مذکور به جهت سوء اختیار او باشد.

 


[1] أی الخروج.
[2] تعلیل عدم وجود تعدّد عنوان.
[3] أی الخروج.
[4] لفظ باء زائده است أی لا یکون محالا.
[5] تعلیل عدم محال.
[6] أی کان تکلیفا بمحال.
[7] یعنی تکلیف به محال بودن در اینجا.
[8] یعنی طلب ترک یا طلب فعل.
[9] نسبت به طلب ترک.
[10] نسبت به طلب فعل.
[11] ج1، ص153.
هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی:
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو:
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo