« فهرست دروس

درس کفایة الاصول استاد حمیدرضا آلوستانی

کفایه

1402/08/15

بسم الله الرحمن الرحیم

مطلب یازدهم:قول به امتناع و ادله آن«5»/فصل دوم: اجتماع امر و نهی /مقصد دوم:نواهی

 

موضوع: مقصد دوم:نواهی/فصل دوم: اجتماع امر و نهی /مطلب یازدهم:قول به امتناع و ادله آن«5»

 

2) و أن غائلة اجتماع الضدين فيه لا تكاد ترتفع بكون الأحكام تتعلق بالطبائع لا الأفراد؛ فإن غاية تقريبه[1] أن يقال: إن الطبائع من حيث هي هي و إن كانت ليست إلا هي و لا تتعلق بها[2] الأحكام الشرعية كالآثار العادية و العقلية إلا أنها[3] مقيدة بالوجود بحيث كان القيد[4] خارجا و التقيد داخلا صالحة لتعلق الأحكام بها و متعلقا الأمر و النهي على هذا لا يكونان متحدين أصلا لا في مقام تعلق البعث و الزجر و لا في مقام عصيان النهي و إطاعة الأمر بإتيان المجمع بسوء الاختيار.

أما في المقام الأول فلتعددهما بما هما متعلقان لهما و إن كانا متحدين فيما[5] هو خارج عنهما بما هما كذلك[6] .

و أما في المقام الثاني فلسقوط أحدهما بالإطاعة و الآخر بالعصيان بمجرد الإتيان ففي أي مقام اجتمع الحكمان في واحد.

و أنت خبير بأنه لا يكاد يجدي بعد ما عرفت من أن تعدد العنوان لا يوجب تعدد المعنون لا وجودا و لا ماهية و لا تنثلم به وحدته أصلا و أن المتعلق للأحكام هو المعنونات لا العنوانات و أنها إنما تؤخذ في المتعلقات بما هي حاكيات كالعبارات لا بما هي على حيالها و استقلالها.

اگر بگویید در مرحله تعلّق حکم و مرحله بعث و زجر، اجتماع امر و نهی محقّق شده است؛ در پاسخ گفته می شود در مثال مذکور صلاة و غصب از نظر متعلّق امر و متعلّق نهی بودن متعدّد هستند و لو اینکه به لحاظ وجود خارجی وحدت داشته باشند زیرا از جهت تعلّق امر و تعلّق نهی، مسأله وجود و اتّحاد در خارج مطرح نمی باشد.

و اگر بگویید در مرحله امتثال و مقام اطاعت و عصیان و در خارج، اجتماع امر و نهی محقّق شده است؛ در پاسخ گفته می شود: بحث ما در مقام ثبوت تکلیف و تعلّق تکلیف می باشد و عمل واحد خارجی مربوط به مقام امتثال و سقوط تکلیف است و هیچ ربطی به عالم تعلّق تکلیف ندارد و واضح است که عمل مذکور یعنی صلاة در دار غصبی از یک طرف به خاطر موافقت با عنوان صلاة، امر صلاة را ساقط می کند و از طرفی هم به جهت مخالفت با مسأله غصب، نهی آن را ساقط می کند لذا در این مرحله نیز اجتماعی محقّق نمی گردد تا غائله اجتماع ضدّین و استحاله لازم آید.

(أنت خبیر...):

مصنّف در پاسخ می فرمایند: بیان شد که متعلّق تکالیف همان واقعیّات صادره از مکلّف است و عناوین جنبه آلیّت و مرآتیّت داشته و عنوان مشیر می باشند و بیان شد که تعدّد عنوان موجب تعدّد معنون نمی شود. بنابراین عملی که از مکلّف صادر می شود به لحاظ وجود و ماهیّت واحد است و واضح است که عمل واحد نمی تواند هم محبوب مولا باشد و مأمور به واقع گردد و هم مبغوض مولا باشد و منهی عنه واقع گردد و لو اینکه ما قائل به تعلّق اوامر و نواهی به طبایع باشیم.

 

3) كما ظهر مما حققناه أنه لا يكاد يجدي أيضا كون الفرد مقدمة لوجود الطبيعي المأمور به أو المنهي عنه و أنه لا ضير في كون المقدمة محرمة في صورة عدم الانحصار بسوء[7] الاختيار و ذلك مضافا إلى وضوح فساده[8] و أن الفرد هو عين الطبيعي في الخارج كيف[9] و المقدمية تقتضي الاثنينية بحسب الوجود و لا تعدد كما هو واضح أنه إنما يجدي لو لم يكن المجمع واحدا ماهية و قد عرفت بما لا مزيد عليه أنه بحسبها[10] أيضا واحد.

(کما ظهر...):

3) نکته سوم نیز درصدد پاسخ از دلیل دیگر قائلین به جواز اجتماع، با تکیه بر مقدّمات گذشته می باشد. این دلیل مرکّب از مقدّماتی می باشد و آن اینکه:

1) احکام به طبایع تعلّق می گیرد نه افراد؛ 2) فرد مقدّمه رسیدن و محقّق بخش کلیّ و طبیعت است نه عین آن؛ 3) مقدّمه حرام که محصور در مصداق حرام نباشد، در جهت امتثال امر نفسی که به ذی المقدّمه تعلّق گرفته است، ضرری وارد نمی کند و علاوه بر حرمت از وجوب مقدّمی نیز در جهت ایجاد مأمور به و ذی المقدّمه برخوردار است لذا اجتماع امر و نهی در ذی المقدّمه و مأمور به محقّق نمی گردد تا اینکه غائله اجتماع ضدّین لازم آید.

بنابراین مجمع(مانند صلاة غصبی) بنفسه متعلّق امر شارع نمی باشد بلکه متعلّق امر شارع، طبیعت و ماهیّت صلاة است و این فرد مقدّمه است برای حصول واجب نفسی یعنی طبیعت و کلّی صلاة و بیان شد که حرمت مقدّمه ضرری به امتثال ذی المقدّمه نمی زند، پس مانعی ندارد که عمل خارجی هم به عنوان مقدّمه برای تحقّق عنوان کلّی صلاة باشد و امر غیری به آن تعلّق بگیرد و هم به عنوان مقدّمه برای تحقّق عنوان کلی غصب باشد و نهی به آن تعلّق بگیرد.

مصنّف در پاسخ می فرمایند: از مطالبی که در گذشته بیان شد مانند اینکه در مقدّمه چهارم بیان شد که وجود واحد، یک طبیعت و یک ماهیّت بیشتر ندارد، روشن می گردد که این استدلال هم مفید فائده نمی باشد چون در هر صورت یک طبیعت و ماهیّت در قالب وجود واحد محقّق شده است و یک طبیعت یا محبوب مولا است و امر به آن تعلّق می گیرد و یا مبغوض مولا است و نهی به آن تعلّق می گیرد؛ و علاوه بر این اینکه بیان شد فرد مقدّمه رسیدن به طبیعت است نه عین آن، گفته می شود: این سخن صحیح نیست چون لازمه آن این است که در خارج دو وجود محقّق گردد یکی وجود مقدّمه و دیگری وجود ذی المقدّمه، در حالی که بالوجدان یک وجود محقّق شده است.

 


[1] أی تقریب ارتفاع غائلة اجتماع الضدّین.
[2] أی بالطبیعة من حیث هی هی.
[3] أی الطبایع.
[4] یعنی افراد.
[5] أی فی الفرد الخارجی.
[6] یعنی از آن جهت که متعلّق امر و نهی هستند.
[7] متعلّق به «محرّمة».
[8] کون الفرد مقدّمة.
[9] أی کیف لا یکون الفرد عین الطبیعة.
[10] أی الماهیّة.
هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی:
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو:
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo