« فهرست دروس
درس فقه معاصر استاد حمیدرضا آلوستانی
کتاب الدیات

1404/11/20

بسم الله الرحمن الرحیم

مطلب اوّل: احکام جراحات سر و صورت «14»/فصل سوّم: دیه جراحات /کتاب الديات

 

موضوع: کتاب الديات/فصل سوّم: دیه جراحات /مطلب اوّل: احکام جراحات سر و صورت «14»

 

(و المنقِّلة) بتشدید القاف مکسورة (و هی التي تحوج إلی نقل العظم) إمّا بأن ینتقل عن محلّه إلی آخر أو یسقط.

قال المبرّد: المنقِّلة ما یخرج منها عظام صغار و أخذه من «النَقَل» - بالتحریک - و هی الحجارة الصغار و قال الجوهری: هی التي تنقّل العظم - أی تکسره - حتّی یخرج منها فَراش العظام - بفتح الفاء -؛ قال: و هی عظام رقاق تلي القِحْف (و فیها خمسة عشر بعیرا)

(و المنقِّلة)

بیان عنوان هفتم: منقِّله

منقِّله هفتمین مرحله از مراحل شجاج بوده و به معنای جنایتی است که بر استخوان سر یا صورت عارض می‌شود و درمان آن جز با جابجا کردن استخوان یا برداشت آن میسّر نمی‌شود لذا مصنّف در تعریف آن می‌فرمایند: «و هی التي تحوج إلی نقل العظم» و شارح در توضیح عبارت ایشان می‌فرمایند: «إمّا بأن ینتقل عن محلّه إلی آخر أو یسقط». قانون‌گذار نیز در بند چ از مادّه ۷۰۹ در تعریف آن می‌فرماید: «جنایتی که درمان آن جز با جابجا کردن استخوان میسّر نباشد ...».

البته در این زمینه تعاریف دیگری نیز بیان شده است مثلا شارح در ما نحن فیه می‌فرمایند: «قال المبرّد: المنقِّلة ما یخرج منها عظام صغار و أخذه من «النَقَل» - بالتحریک - و هی الحجارة الصغار». یعنی مبرّد در تعریف جراحت منقِّله گفته است: منقِّله جراحتی است که باعث خارج شدن استخوان‌های ریز می‌شود. ایشان لفظ «منقِّله» را از مادّه «نَقَله» به معنای سنگ‌های ریز دانسته است.

شارح در ادامه می‌فرمایند: «و قال الجوهری: هی التي تنقّل العظم - أی تکسره - حتّی یخرج منها فَراش العظام - بفتح الفاء؛ - قال: و هی عظام رقاق تلي القِحْف[1] ». یعنی جوهری در صحاح اللغة در تعریف جراحت منقّله گفته است: منقّله جراحتی است که باعث خارج شدن استخوان ریزی می‌شود که بعد از کاسه سر قرار دارند.

صاحب جواهر بعد از بیان تعریف مذکور از مرحوم محقّق و ارجاع دادن بسیاری از تعاریف فقهاء به آن و بیان تعاریف دیگری که شارح به آن‌ها اشاره کرده است در پایان می‌فرمایند: «و التحقیق ما عرفته من أنّ المتبادر منها ما عن أدب الکاتب من أنّها «التي یخرج منها العظام» و عن نظام الغریب «أنّها التي خرجت منها عظام صغار» و لعلّه المراد ممّا في خبر أبي بصیر عن أبي عبد اللّه(ع) علی ما رواه في الکافي - إلی أن قال -: «و في المنقّلة خمس عشرة من الإبل و هی التي قد صارت قرحة تنقّل منها العظام» »[2] . یعنی متبادر از لفظ منقِّله، همان‌طور که بسیاری از علماء مانند ابن قتیبه[3] در أدب الکاتب بیان نمودند، جراحتی است که باعث فساد استخوان و عدم کارآمدی آن می‌شود و ظاهرا مراد امام صادق(ع) که در روایتی در تعریف آن فرمودند: «و هی التي قد صارت قرحة تنقّل منها العظام» همین معنا می‌باشد.

خلاصه ان‌که هرگاه جنایتی بر سر یا صورت وارد شود که باعث شکستن استخوان و از بین رفتن آن گردد، به گونه‌ای که بدون جابجایی یا در آوردن درمان نشود، منقِّله نام دارد، خواه باعث خارج شدن استخوان‌های ریز شود و خواه نشود کما این‌که خواه به همراه آن جراحت، موضحه و هاشمه واقع گردد یا واقع نگردد لذا شارح در مسالک الأفهام در تعریف آن می‌فرمایند: «المنقِّلة -بکسر القاف المشدّدة أفصح من فتحها - هی التي تنقّل العظم من محلّ إلی آخر و إن لم توضحه و تهشمه ...»[4] .

در هر صورت به اتّفاق فقهاء که مستند آن‌ها روایات صحیحه می‌باشد در تحقّق جنایت منقِّله پانزده صدم دیه کامل یعنی پانزده شتر بر عهده جانی ثابت می‌گردد لذا قانون‌گذار در ادامه عبارت گذشته برای این جنایت پانزده صدم دیه را ثابت می‌نماید.

ظاهرا در این زمینه اختلافی وجود ندارد و تنها از إبن أبی عقیل بیست صدم دیه کامل برای آن نقل شده است و لکن نظریّه شاذّی است و مستندی برای آن وجود ندارد لذا صاحب جواهر در این زمینه می‌فرمایند: «و علی کلّ حال فدیتها خمسة عشر بعیرا بلاخلاف معتدّ به أجده فیه نصّا و فتوی، بل عن الخلاف و المبسوط و الغنیة الإعتراف به، نعم عن الحسن إیجاب عشرین بعیرا فیها و هو مع ندرته لا مستند له ...».[5]

شارح نیز در مسالک الأفهام در این زمینه می‌فرمایند: «و وجوب خمسة عشر بعیرا في المنقّلة هو المشهور بین الأصحاب و علیه دلّت الروایات و ذهب إبن أبي عقیل إلی أنّ فیها عشرین بعیرا و هو شاذّ»[6] .

 


[1] فیّومی در این باره گفته است: «القِحْفُ: أعلی الدِّماغ» ص499؛ یعنی قحف به کاسه سر و استخوان مغز سر که از جمجه جدا می‌شود گفته می‌شود.
[3] إبن قُتَیْبَة عبداللّه بن مسلم دینوری ادب شناس مشهور در ادب و فرهنگ کتابت می‌باشد. مؤلّف، کتاب ادب الکاتب را برای وزیر وقت ابومحسن عبیداللّه بن خاقان نگاشته و مقدّمه طویلی بر آن نوشته است. آیینه پژوهش، ج103، ص14. ایشان مدّتی در دینور قاضی بوده و به همین جهت او را دینوری گفته‌اند و ظاهرا در دوران خلافت متوکّل و وزارت عبیداللّه بن یحیی بن خاقان به مقام قضاوت در دینور منصوب شده است. ابن قتیبه در دوران رشد و شکوفایی علمی بغداد از محضر اساتید و دانشمندان برجسته‌ای کسب علم کرد و فضای باز علمی و فرهنگی بغداد و تضارب آرا و اندیشه‌ها، او را عالمی برجسته و دانشمندی توانا ساخت و توانست به زودی قله‌های علمی را یکی پس از دیگری فتح کند. تاریخ اسلام در آینه پژوهش، ج14، ص1.
logo