« فهرست دروس
درس فقه معاصر استاد حمیدرضا آلوستانی
کتاب الدیات

1404/09/16

بسم الله الرحمن الرحیم

مسأله پنجم: دیه چشایی «6»/فصل سوّم: دیه منافع /کتاب الدیات

 

موضوع: کتاب الدیات/فصل سوّم: دیه منافع /مسأله پنجم: دیه چشایی «6»

 

بیان مطلب چهارم: حکم زوال یا نقصان حسّ چشایی بر اثر قطع زبان

بحث در این است که آیا حسّ چشایی عنوانی مستقلّ در باب دیات دارد که موجب ثبوت دیه یا ارش گردد، یا آن‌که تابع زبان است و در فرض قطع زبان، تنها دیه زبان کفایت می‌کند و چیزی افزون بر آن ثابت نیست؟

در مباحث پیشین بیان شد که اگر میان زوال منفعت و از بین رفتن عضو، از نظر عرف تلازم وجود داشته باشد، به گونه‌ای که زوال عضو و زوال منفعت، جنایت واحد دیده شود، تنها دیه بیشتر ثابت می‌گردد؛ امّا اگر چنین تلازمی وجود نداشته باشد، برای هر یک از آن دو، دیه یا ارش جداگانه مقرّر خواهد شد.

در قانون مجازات اسلامی در مسائل مختلف به این مطلب اشاره شده است. در کتاب چهارم این قانون یعنی کتاب دیات در فصل هفتم از بخش اوّل در قالب مادّه ۵۴۵ آمده است: «هرگاه منفعتی قائم به عضوی باشد در جنایت بر آن عضو که منجر به زوال یا اختلال منفعت گردد تنها دیه‌ی بیشتر ثابت می‌شود؛ ولی اگر منفعت، قائم به آن عضو نبوده و میان از بین رفتن عضو و زوال منفعت ملازمه نباشد، اگرچه وجود آن عضو در تقویت و تسهیل منفعت مؤثر باشد -مانند لاله‌ی گوش و بینی که در تقویت شنوایی و بویایی مؤثرند و به سبب قطع لاله‌ی گوش یا بینی، شنوایی یا بویایی نیز زایل یا ناقص گردد- هرکدام دیه‌ی جداگانه دارد».

بر این اساس، در ما نحن فیه چهار حالت متصوّر است:

حالت اوّل این است که زبان به طور کامل قطع گردد؛ در این صورت تنها دیه زبان ثابت است و از بین رفتن حسّ چشایی، دیه مستقلّی ندارد؛ زیرا میان قطع زبان و زوال منفعت چشایی عرفا ملازمه وجود دارد لذا قانون‌گذار در این زمینه در ابتدای مادّه ۶۹۶ قانون مجازات اسلامی می‌فرماید: «هرگاه با قطع تمام زبان، حسّ چشایی از بین برود، فقط دیه‌ی قطع زبان پرداخت می‌شود ...».[1]

حالت دوّم این است که بخشی از زبان قطع شود و حسّ چشایی همان بخش از بین برود؛ در این صورت هر یک از دیه یا ارش قطع زبان و زوال چشایی که بیشتر باشد، پرداخت می‌شود لذا قانون‌گذار در ادامه مادّه مذکور می‌فرماید: «... و اگر با قطع بخشی از زبان، چشایی از بین برود یا نقصان یابد، در صورتی که چشایی از بین رفته مربوط به همان قسمت زبان باشد، هرکدام از اَرش چشایی و دیه‌ی زبان که بیشتر باشد، باید پرداخت شود ...».

حالت سوّم این است که بخشی از زبان قطع شود و حسّ چشایی در بخشی دیگر از زبان نیز از بین رفته باشد؛ در این صورت به دلیل نبود تلازم عرفی میان آن بخش و قسمت بریده شده، دیه یا ارش چشایی آن بخش نیز جداگانه ثابت خواهد شد، مگر این‌که مجموعه آن‌ها از دیه کامل بیشتر باشد که در این صورت به میزان دیه کامل ثابت می‌شود لذا قانون‌گذار در ادامه مادّه مذکور می‌فرماید: «... و اگر چشایی از بین رفته، مربوط به همان قسمت از زبان نباشد، اَرش چشایی و دیه‌ی زبان جداگانه باید پرداخت شود؛ مگر این‌که از دیه‌ی کامل بیشتر باشد که در این صورت فقط به میزان دیه‌ی کامل پرداخت می‌شود ...».

حالت چهارم این است که زوال یا نقصان چشایی به واسطه صدمه به عضوی غیر از زبان حاصل شود؛ در این صورت دیه یا ارش مربوط به آن عضو نیز به طور مستقلّ در کنار ارش زوال حسّ چشایی پرداخت می‌گردد لذا قانون گذار در پایان مادّه مذکور می‌فرماید: «... و اگر با جنایت بر غیرزبان، چشایی از بین برود یا نقصان پیدا کند، دیه یا اَرش آن جنایت بر اَرش چشایی افزوده می‌گردد».[2]

خلاصه آن‌که ملاک اصلی در ثبوت دیه یا ارش، وجود یا عدم وجود تلازم عرفی میان عضو و منفعت است لذا هر جا تلازم برقرار باشد، دیه واحد کافی است و در صورت فقدان تلازم، هر یک به صورت مستقلّ موجب ضمان خواهند بود.

 


[1] مرحوم علّامه در تحریر الأحکام ذیل دیه لسان می‌فرمایند: «فإن جنى على لسان ناطق فأذهب كلامه و ذوقه فديتان، فإن قطعه فذهبا معا، ففيه دية واحدة لأنّهما يذهبان تبعا لذهابه فتجب ديته خاصّة كما لو قتله لم يجب إلاّ دية واحدة و إن ذهبت منافعه» ج5، ص575؛ مرحوم عبد الأعلی سبزواری ذیل مسأله 41: «لو قطع اللسان فلیس علیه إلّا الدیة للّسان و الذوق تبع له» می‌فرمایند: «لعدم استقلال الذوق حینئذ بنفسه بل هو من توابع اللسان کما في الأصابع و الید» مهذّب الأحکام في بیان الحلال و الحرام، ج29، ص276.
[2] مرحوم امام در این زمینه می‌فرمایند: «لو جنی علیه جنایة أخری ذهب بذوقه ففي الذوق ما عرفت و في الجنایة دیتها و لو لم یکن دیة مقدّرة فالحکومة» تحریر الوسیلة، ج2، ص562 و 563.
logo