1404/09/08
بسم الله الرحمن الرحیم
مسأله پنجم: دیه چشایی «1»/فصل سوّم: دیه منافع /کتاب الدیات
موضوع: کتاب الدیات/فصل سوّم: دیه منافع /مسأله پنجم: دیه چشایی «1»
(الخامس):
(الذوق قیل) و القائل العلّامة قاطعا به و جماعة (فیه الدیة)
(الخامس)
مسأله پنجم: دیه چشایی
این مسأله نیز در قالب چند مطلب مستقلّ مورد بحث و بررسی قرار میگیرد و آن مطالب عبارتند از:
1. حکم از بین بردن حسّ چشایی؛
2. حکم ادّعای از بین رفتن حسّ چشایی؛
3. حکم ادّعای نقصان حسّ چشایی؛
4. حکم زوال یا نقصان حسّ چشایی بر اثر قطع زبان.
بیان مطلب اوّل: حکم از بین بردن حسّ چشایی
حسّ ذوق یا چشایی از منافع مهمّ در بدن انسان است که فقدان آن موجب نقصان در بهرهمندی طبیعی او از خوردنیها و آشامیدنیها میگردد. مسأله مورد بحث آن است که اگر شخصی حسّ چشایی دیگری را بر اثر جنایت از بین ببرد، آیا برای آن دیه کامل ثابت میگردد یا ارش؟
در مسأله مذکور سه نظریّه وجود دارد:
1. بعضی از فقهاء مانند مرحوم علّامه حلّی در قواعد و تحریر[1] ، شیخ در مبسوط، ابن حمزه در الوسیلة[2] و ابن ادریس در سرائر کما اینکه در از بین بردن منافع دیگر مثل حسّ شنوایی و بویایی بیان شد، در ما نحن نیز قائل به ثبوت دیه میباشند[3] لذا مصنّف در ما نحن فیه میفرمایند: «الذوق قیل: فیه الدیة» و شارح در مقام بیان قائل آن میفرمایند: «و القائل العلّامة قاطعا به و جماعة».
علّامه در این زمینه میفرمایند: «الثاني: في الذوق الدیة، و یرجع فیه عقیب الجنایة المحتملة إلی یمین المدّعي و یستظهر بالأیمان فإن ادّعی نقصه قضی بالحکومة».[4]
شیخ در این باره میفرمایند: «... إن جنی علی لسانه فذهب نطقه ففیه کمال الدیة فإن ذهب ذوقه ففیه الدیة».[5]
ابن ادریس در این زمینه میفرمایند: «... فإن ذهب ذوقه ففیه أیضا الدیة».[6]
شارح نیز در مسالک قائل به همین نظریّه بوده و در این باره میفرمایند: «قد قال به[7] جماعة من الأصحاب، لأنّه منفعة متّحدة في الإنسان مقصودة فتدخل في عموم الخبر العامّ و هو حسن».[8]
2. بعضی از فقهاء مانند مرحوم محقّق در شرایع[9] و مصنّف در ما نحن فیه توقّف نموده و حکمی در این مسأله مطرح نکرده و نهایتا با تعبیر «قیل» نظریّه اوّل را بیان نمودهاند لذا شارح همانگونه که در بحث گذشته ذیل عبارت: «و لو ادّعی نقصه قیل: یحلف و یوجب له الحاکم شیئا بحسب إجتهاده»، تعبیر به «قیل» را به عنوان توقّف مصنّف درنظر گرفته بودند، در این مسأله نیز تعبیر «قیل» را میتوان به عنوان توقّف ایشان در نظر گرفت.