1404/12/28
بسم الله الرحمن الرحیم
عظمت خلقت الهی از منشأ ناچیز نطفه تا تکوین پیچیده فیزیولوژی بدن/جزء بیست و نهم /تفسیر موضوعی
موضوع: تفسیر موضوعی/جزء بیست و نهم /عظمت خلقت الهی از منشأ ناچیز نطفه تا تکوین پیچیده فیزیولوژی بدن
مبدا آفرینش انسان و شگفتیهای تکوین در سوره مبارکه انسان
در جزء بیست و نهم قرآن کریم، سوره مبارکه انسان که همان سوره دهر است، حاوی ویژگیها و معارف فراوانی است که خداوند متعال در آن بیان فرموده است. پروردگار متعال میفرماید: ﴿بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ * هَلْ أَتَىٰ عَلَى الْإِنْسَانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئًا مَذْكُورًا﴾. این انسان در برههای از دهر و روزگار، هیچگونه پیشینه متمایز یا تشخصیافتهای برای خود نداشت و همزمان چنان محدود و ناچیز بود که مصداق «لم یکن شیئا مذکورا» به شمار میرفت.
مرحوم شهید دکتر پاکنژاد که از شخصیتهای بسیار ارزشمند و برجسته به شمار میروند، پیشینهای دیرین در مراوده و ارتباط با علما و فضلای این دیار داشتند. اثر تالیفی ایشان با عنوان «اولین دانشگاه و آخرین پیامبر»، مکتوبی بسیار نافع و ارزشمند است. نگارنده گرچه از منابع دیگر نیز بهره بردهام، اما در اینجا مطالبی را از این اثر ارجمند نقل میکنم. ایشان مرقوم داشتهاند که سلول اولیه و نطفه انسان به قدری خرد و ناچیز است که در حجم یک سانتیمتر مکعب از مایع حیاتی غلیظ مرد، شمار بسیار زیادی از اسپرماتوزوئیدها وجود دارد. در واقع میلیونها سلولِ همزاد وجود داشتهاند که هیچیک مجال تکوین و تولد نیافتند و تنها ما توفیق حضور یافتهایم. ایشان تصریح میفرمایند که چنانچه شمار این سلولها از ده میلیون کمتر باشد، نطفه ضعیف تلقی گردیده و قادر به بارورسازی نطفه مادر نخواهد بود.
و نطفه مادر (تخمک) نقشی محوری دارد؛ در آن لحظه که نطفه مرد با جمعیتی بیش از ده میلیون سلول—که در مقیاس خردِ سرِ سوزنی شاید صدها سلول از آن جای گیرد—ارائه میشود، یکی از این سلولهای بسیار خرد راهی تخمک مادر شده و در آن استقرار مییابد. بلافاصله پس از آن، دیواره تخمک نفوذناپذیر گشته و به روی سایر سلولها بسته میشود؛ به گونهای که هیچ عامل دیگری امکان ورود به این موضع را نمییابد. در واقع، این توفیق و تقدیر الهی نصیب ما گردید که از میان آن میلیونها سلول، تکوین یابیم.
به راستی مصداق عینی «لم یکن شیئا مذکورا» امر بسیار خردی است؛ اما بنگرید که چگونه اعضای مختلف نظیر گوش، حلق، بینی، دست، پا، قلب و سایر جوارح، همگی بر پایه هندسهای استوار و اسلوبی منظم پدید آمدهاند. به تعبیر یکی از فضلا و دوستان، چنانچه در ساختار وجودی انسان، پاشنه پا در جلو و پنجه در عقب قرار میگرفت، انجام فعالیتها ممتنع میشد؛ زیرا ثقل و سنگینی بدن باید بر پاشنه استوار باشد و سر پنجهها وظیفه حفظ تعادل ارگانیک بدن را حین حرکت، خم و راست شدن و گام برداشتن ایفا کنند. این نشان میدهد که تمامی جزئیات در ناحیه پا با چه محاسبات دقیقی طراحی شده است.
همچنین اگر ساختار پوستی انسان به سان سایر جانداران پوشیده از کرک و موی انبوه بود، انجام امور روزمره با دشواری مواجه میگردید؛ در حالی که اکنون انسان به سهولت فعالیت نموده و با شستوشویی اندک، طهارت و نظافت کامل را به دست میآورد. از این رو، مقتضای خلقت انسان عاری بودن غالب اعضا از موی انبوه است. البته در مواضع خاصی که نیاز به تعدیل حرارت و ممانعت از تجمیع عرق دارد، نظیر ابط (زیر بغل) و سایر مواضع، به میزان سنجیده و بر اساس مصالح فیزیولوژیک، موضع رشد مو قرار داده شده است که این امر نیز بر پایه حکمت الهی است.
این امور همگی نشان از طراحی حکیمانه خلقت انسان دارد؛ با وجود آنکه مبدا وجودی او ناچیز و مصداق «لم یکن شیئا مذکورا» بوده، پروردگار متعال چنین عظمت شگرفی را در این نطفه به ودیعت نهاده است. چنانکه در آیات سوره پیشین یعنی سوره مبارکه قیامت به زیبایی و کمال تبیین گردیده است: ﴿أَیَحْسَبُ الْإِنْسَانُ أَنْ یُتْرَکَ سُدًى﴾؛ آیا انسان گمان میبرد که مهمل و یله رها شده است﴿؟ أَلَمْ یَکُ نُطْفَةً مِنْ مَنِیٍّ یُمْنَى * ثُمَّ کَانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوَّى * فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَیْنِ الذَّکَرَ وَالْأُنْثَى * أَلِیسَ ذَلِکَ بِقَادِرٍ عَلَى أَنْ یُحْییَ الْمَوْتَى﴾؛ آیا آفریدگاری که انسان را از نطفهای ناچیز و سپس علقه آفرید و سامان داد و زوجین زن و مرد را از آن پدید آورد، قادر به احیای مجدد مردگان نخواهد بود؟
امکان عقلی معاد و احیای مردگان در قرآن کریم
بر اساس گزارشهای تاریخی و روایی، روزی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) مشغول تبلیغ و تبیین معارف توحیدی برای عامه مردم بودند؛ در این اثنا، فردی استخوانی پوسیده را از گورستان برداشته و نزد ایشان آورد. استخوانهای کهن به مرور زمان به غایت سست و پودرگونه میشوند، به گونهای که جابهجایی آنها باید با احتیاط صورت پذیرد. وی آن استخوان پوسیده را در برابر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) سود و نرم کرد تا همچون غباری ملایم فرو ریخت. سپس با لحنی انکارآمیز خطاب به پیامبر اکرم عرض داشت: ﴿مَنْ يُحْيِي الْعِظَامَ وَهِيَ رَمِيمٌ﴾؛ چه کسی توانایی احیای این استخوانهای فرسوده و پودر شده را دارد که اکنون با خاک یکسان گشته است؟
در پاسخ به این شبهه، وحی الهی فرود آمد که: ﴿قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنْشَأَهَا أَوَّلَ مَرَّةٍ﴾؛ بگو همان ذاتی که نخستین بار آن را انشا نمود و از عدم به وجود آورد، دگربار آن را حیات خواهد بخشید و به ساحت حیات ابدی رهنمون خواهد ساخت. همگان در انتظار آن روز موعود به سر میبرریم؛ روزی که به اسامی گوناگونی نظیر «یوم الفصل» و «یوم التغابن» نامیده شده است. از جمله نامهای مهیب و خطیری که تامل در آن برای ما ضرورت تام دارد، «یوم الفرقان» است؛ روزی که در آن سره از ناسره و صالحان از تبهکاران تمایز مییابند، و همان «یوم الفصل» است.
آن روز عظیم برای هر مرتبهای، نامهای خاصی دارد و اشاراتی نظیر ﴿وَالنَّاشِرَاتِ نَشْرًا﴾ حکایت از تجلی حقیقت آن روز و بروز عینی آثار و عظمتهایی دارد که در آیه شریفه سوره انسان بدان اشارت رفته است.
خداوند متعال میفرماید: ﴿إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشَاجٍ نَبْتَلِیهِ فَجَعَلْنَاهُ سَمِیعًا بَصِيرًا﴾. امروزه از منظر یافتههای تجربی و علمی نیز مبرهن گشته که جنین در نخستین مراحل استقرار در رحم مادر، ساختاری کروی و مدور دارد و فاقد هرگونه عضو متمایز اعم از دست و پا است؛ سپس به تدریج دگرگون شده و اعضای بدن و ویژگیهای فیزیولوژیک آن شکل میگیرد. بر حسب شواهد، نخستین عضوی که در کالبد جنین حیات یافته و فعالیت خود را در رحم مادر آغاز میکند، قلب است.
در ادامه میفرماید: ﴿إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ﴾؛ ما راه هدایت را هم از جنبه تکوینی—که مجهز به قوه ادراک و فهم است—و هم از جنبه تشریعی—با گسیل داشتن انبیا جهت تبیین کامل مسیر—برای او روشن ساختیم، اما تصمیمگیری نهایی بر عهده اختیار خود اوست: ﴿إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا﴾.
تجلی مکارم اخلاقی اهلبیت (علیهم السلام) در سوره مبارکه انسان
این یک بخش از مباحث سوره است؛ اما اگر بخواهیم ویژگیها و شأن نزول کل این سوره را به دقت بررسی کنیم، درمییابیم که پیوند عمیقی با اهلبیت عصمت و طهارت، به ویژه امیرالمؤمنین، حضرت فاطمه زهرا و فرزندان بزرگوارشان (علیهم السلام) دارد. این سوره مظهر تجلی مکارم اخلاق و حالات حقیقی انسانی است، آنجا که با بیانی رسا میفرماید: ﴿إِنَّمَا نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِیدُ مِنْکُمْ جَزَاءً وَلَا شُکُورًا﴾؛ ما تنها برای جلب رضایت پروردگار شما را اطعام میکنیم و پاداش و سپاسی نمیخواهیم، و ﴿وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَىٰ حُبِّهِ مِسْكِينًا وَيَتِيمًا وَأَسِيرًا﴾.
تدبر در بیانات و انذارهای سوره مبارکه مرسلات
از این موضوع که بگذریم، سوره بعدی سوره مبارکه مرسلات است: ﴿بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحْمَٰنِ * وَالْمُرْسَلَاتِ عُرْفًا * فَالْعَاصِفَاتِ عَصْفًا * وَالنَّاشِرَاتِ نَشْرًا * فَالْفَارِقَاتِ فَرْقًا * فَالْمُلْقِیَاتِ ذِکْرًا﴾. اسلوب بلاغی، سجعبندی بیبدیل و چینش منظم آیات این سوره، نظام خلقت و ویژگیهای هستی را با شیوهای شگفتانگیز ترسیم کرده است تا آنجا که متناسب با بحث حاضر، به آیه شریفه ﴿لِیَوْمِ الْفَصْلِ * وَمَا أَدْرَاکَ مَا یَوْمُ الْفَصْلِ﴾ منتهی میگردد.
دو سوره در قرآن کریم وجود دارند که با بیانی قاطع به طرد و نفی مکذبان پرداختهاند و پروردگار متعال در هر دو به این امر تصریح فرموده است؛ نخست سوره مبارکه الرحمن با ترجیعبند مکرر ﴿فَبِأَيِّ آلَاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ﴾ که نعمتها و جلوههای عظمت الهی را برمیشارد؛ سورهای که آغاز آن با آفرینش انسان تلازم دارد: ﴿بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ * الرَّحْمَٰنُ * خَلَقَ الْإِنْسَانَ * عَلَّمَهُ الْبَیَانَ﴾؛ بیانی که به غایت زیبا و پرمعنا است.
رحمت واسعه پروردگار رحمان اقتضا نمود که انسان را بیافریند، چرا که وجود انسان از بزرگترین مواهب و رحمات الهی است. سپس میفرماید: ﴿عَلَّمَهُ الْبَیَانَ﴾؛ هیچ جانداری به جز انسان مجهز به نعمت بیانِ متمایز نیست؛ بیانی که به واسطه آن حقایق آفرینش را تبیین نموده، امور را ارزیابی کرده و مقدمات و مؤخرات مسائل را سنجیده و آشکار میسازد.
همانگونه که در سوره الرحمن آیه شریفه ﴿فَبِأَيِّ آلَاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ﴾ تکرار شده است، در سوره مرسلات نیز عبارت ﴿وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ﴾ تکرار میگردد؛ خطابی عتابآمیز به کسانی که معاد و روز رستانخیز را تکذیب میکنند، همانند منکرانی که میگفتند: ﴿مَنْ يُحْيِي الْعِظَامَ وَهِيَ رَمِيمٌ﴾؛ این استخوانهایی که فرسوده و مبدل به خاک رس گشتهاند را چه کسی زنده خواهد کرد؟ که پاسخ آمد: ﴿قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنْشَأَهَا أَوَّلَ مَرَّةٍ﴾.
در این سوره نیز تعبیر «یوم الفصل» که از نامهای قیامت است، مطرح میشود: ﴿لِیَوْمِ الْفَصْلِ * وَمَا أَدْرَاکَ مَا یَوْمُ الْفَصْلِ﴾. این استفهام تهویلی «وَمَا أَدْرَاکَ» بیانگر عظمت شگرف روز رستاخیز، حشر و تغابن است، و به دنبال آن میفرماید: ﴿وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ﴾؛ یعنی وای بر کسانی که پیوسته وقوع روز جزا را انکار میکردند.
از آنجا که بررسی تفصیلی جمیع ابعاد و ویژگیهای آیه شریفه «وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ» در این سیاق اهمیت وافری دارد، به جهت تنگی وقت، صرفاً به اشارتی اجمالی بسنده میکنیم.
آیه بیستم این سوره مبارکه مقرر میدارد: ﴿أَلَمْ نَخْلُقْکُمْ مِنْ مَاءٍ مَهِینٍ﴾. مفسران وجوه گوناکونی برای واژه «مهین» بر شمردهاند؛ هرچند میتوان آن را با مفهوم هیمنه و عظمت نیز پیوند داد، اما در عموم تفاسیر و ترجمهها، «ماء مهین» به معنای مایه ناچیز، ضعیف و فاقد ارزش مادی ظاهری قلمداد شده است.
امروزه شاید بتوان با نگرشی ژرفتر به ابعاد این آیه نگریست؛ آفریده شدن از «مایی ناچیز» که در بدایت امر جلب توجه نمیکند و حقیقت و غایت وجودی آن قابل تشخیص نیست. با این حال، اراده الهی بر تکوین آن تعلق گرفت: ﴿فَجَعَلْنَاهُ فِی قَرَارٍ مَکِینٍ﴾؛ یعنی آن مایه اولیه را در مستقری استوار و ایمن—که همان رحم مادر است—قرار دادیم؛ جایگاهی که تحت مراقبتهای دقیق فیزیولوژیک مادر تا آخرین مراحل بارداری و وضع حمل قرار دارد تا این استقرار مستحکم به غایت خود برسد: ﴿إِلَى قَدَرٍ مَعْلُومٍ﴾؛ یعنی تا زمان معین و مقدری که برای ولادت جنین تعیین گردیده است.
در مقام، پروردگار متعال اقتدار خویش را آشکار ساخته و میفرماید: ﴿فَقَدَرْنَا فَنِعْمَ الْقَادِرُونَ﴾. ما قادر بر این امر بودیم که از مایه اولیه ناچیز، موجودی با این عظمت و شاهکار بیبدیل خلقت پدید آوریم. این شرافت خلقت بدان جهت است که قرآن کریم در خصوص انسان تعبیر شگرف ﴿فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ﴾ را به کار برده، در حالی که برای سایر مخلوقات چنین تعبیری نیامده است. به هر روی، تجلی قدرت و عظمت الهی در آفرینش و تکوین وجودی انسان بسیار حائز اهمیت است.
در این شب شریف و با عظمت، که مصادف با شب جمعه و احتمالاً آخرین شب از ماه مبارک رمضان است، فرصت را مغتنم شمرده و از این مائده آسمانی بهرهمند میشویم؛ چرا که غایت اقتدار و مشیت الهی در آفرینش انسان تجلی یافته است. بارزترین جلوه این عظمت، ارتباط انسان با عالم غیب است؛ پروردگار متعال هیچ مخلوق دیگری را واجد این شایستگی قرار نداده است که بتواند از طریق وحی با عالم معنا پیوند برقرار کرده و معارف والای الهی را دریافت کند.
در عرصه محشر نیز این آیه طنینانداز میشود: ﴿وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ﴾؛ چه بسیار افرادی که حقایق توحیدی و معاد را انکار میکردند. فرازهای دیگر این آیات نیز سرشار از نکات ارزشمند است؛ آنجا که پس از آیه «وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ» میفرماید: ﴿هَذَا یَوْمُ لَا یَنْطِکُونَ﴾؛ بدین معنا که در آن روز، مجال احتجاجهای واهی و پوزشطلبیهای بیاساس دنیوی سلب گردیده و مجالی برای سخنان بیمبنا باقی نخواهد ماند.
تحلیل روانشناختی و اجتماعی لجاجت سران شرک در برابر توحید
اینا من از مرحوم مغفور، جنت مکان، فردوس آرامگاه، شهید عزیز، مقام معظم رهبری، حضرت آیت الله العظمی آقای حاج سید علی خامنهای حفظهالله تعالی، فرزند ایشون که بار را به دوش گرفتند و آقای سید مجتبی، و این توفیق که پدر یه همچین فرزند مهیا و آماده برای اداره این کشور، خداوند به ایشون مرحمت کرد و داد، ایشون در یک تفسیری، تفسیرهایی بوده که در زمان جوانی ایشون در مسجدی در مشهد میفرمودند، و اونجا یه همچین مطلبی را، که من حرف ایشونم را قبول دارم به این معنا که اصلاً قبول کردم چون درست فرمودند.
ایشان تبیین میفرمودند که سران شرک و بتپرستی همچون ابوجهل، ابولهب و امثال آنها، اینگونه نبود که از درک مرتبت انسان، حقیقت توحید و اهمیت محوری بندگی پروردگار ناتوان باشند؛ اما پرسش اینجاست که چرا با وجود این ادراک، پیوسته ملازم بتها بوده و از بتپرستی دست نمیکشیدند؟
دیدگاه شریف ایشان بر این استوار است که این سران، از جایگاه و نفوذ اجتماعی ویژهای در میان بتپرستان برخوردار بودند و سودای صیانت از قدرت و موقعیت دنیوی خود را در سر میپروراندند، هرچند به بطلان عقیده خویش واقف بودند. این تحلیلی کاملاً واقعبینانه و منطبق بر شواهد عقلانی و عرفی است.
از آنجا که توده بتپرست از آنان تبعیت میکرد، این سران جهت استمرار سیطره، ریاست و قدرت خویش بر تودههای غافل، تظاهر به بتپرستی میکردند. در واقع افرادی چون ابوجهل و ابولهب، قلباً باوری به الوهیت بتها نداشتند، اما کبر و جاهطلبانه مانع از خضوع آنان در پیشگاه حقیقت توحید میشد؛ زیرا به خوبی میدانستند با پذیرش توحید، هیمنه پوشالی آنان فرو خواهد پاشید و تودهها با روی آوردن به هدایت الهی، دیگر اعتباری برای ریاست آنان قائل نخواهند شد. از این رو با لجاجت تمام بر آیین شرک پای میفشردند.
همین استکبار و تکذیب حقایق است که در روز بازپسین مایه خسران شدید آنان گشته و مصداق ﴿وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ﴾ قرار میگیرند.
آیه شریفه هشدار میدهد: ﴿هَذَا یَوْمُ الْفَصْلِ جَمَعْنٰاکُمْ وَالْأَوَّلِینَ * فَإِنْ کَانَ لَکُمْ کَیْدٌ فَکِیدُونِ﴾؛ در آن روز که همگان گرد آورده میشوند، خطاب میرسد اگر ترفند و کیدی دارید به کار بندید. آنان که در حیات دنیوی با تزویر و کید، تودههای ناآگاه را پیرامون خود گرد آورده و در مسیر ضلالت تشویق میکردند، اکنون در برابر عدل الهی عاجز ماندهاند و مصداق عینی ﴿وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ﴾ میگردند.
در نقطه مقابل، پروردگار متعال پاداش پرهیزکاران و صالحان را تبیین میفرماید: ﴿وَفَوَاکِهَ مِمَّا یَشْتَهُونَ﴾؛ مواهب و نعماتی که در اختیار دارند، و به آنان خطاب میشود: ﴿کُلُوا وَاشْرَبُوا هَنِیئًا بِمَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ * إِنَّا کَذَلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِینَ﴾. این پاداش کسانی است که بر اساس نیت صادقانه عمل کرده و به ذات اقدس الهی اتکا داشتند. در آن روز، فرجام منکرانی که بهشت و مقامات متقین را تکذیب میکردند، آشکار گشته و بر بطلان مدعای خود واقف خواهند شد.
قرآن کریم در پایان با لحنی عتابآمیز میفرماید: ﴿کُلُوا وَتَمَتَّعُوا قَلِیلًا إِنَّکُمْ مُجْرِمُونَ * وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ * وَإِذَا قِیلَ لَهُمُ ارْکَعُوا لَا یَرْکَعُونَ * وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ * فَبِأَیِّ حَدِیثٍ بَعْدَهُ یُؤْمِنُونَ﴾.
اختتام مباحث و دعای پایانی
به هر روی، مضامین عالی و هدایتبخش عظیمی در این سور متجلی است. از درگاه احدیت مسألت مینماییم که طاعات، عبادات، تلاوتها و تدبرهای همه مومنان در این ماه شریف مقبول درگاهش واقع گردد. با توجه به اینکه این نشست، آخرین جلسه از سلسله مباحث تفسیری ما به شمار میرود، از کاستیهای احتمالی پوزش طلبیده و بابت کسالت دیشب که مانع از ادای وظیفه گردید، عذرخواهی میکنم. از تمامی بزرگواران التماس دعای خیر دارم.