1404/12/26
بسم الله الرحمن الرحیم
براهین توحیدی و نفی انگارههای شرکآمیز/جزء بیست و هفتم /تفسیر موضوعی
موضوع: تفسیر موضوعی/جزء بیست و هفتم /براهین توحیدی و نفی انگارههای شرکآمیز
تحدی قرآنی و براهین توحیدی در سوره طور
خداوند متعال در آیه ۲۵ سوره مبارکه طور مطلبی را تبیین فرموده است که برهانی متقن و قوی برای پویندگان استدلال توحیدی به شمار میرود. پس از فراز شریفه ﴿وَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلَىٰ بَعْضٍ يَتَسَاءَلُونَ﴾»، پرسشهایی در این زمینه مطرح شده و میان آنان رد و بدل میگردد. از مطالب ناظر بر این ده آیه عبور میکنیم تا به اصل استدلال نائل شویم. تقریر استدلال چنین است که چنانچه در حقانیت قرآن کریم دچار تردید هستید، بر اساس آیه شریفه ﴿فَلْيَأْتُوا بِحَدِيثٍ مِّثْلِهِ إِن كَانُوا صَادِقِينَ﴾، سخنی همانند آن بیاورید. این موضع در اصل تحدی قرآن و مواجهه با کسانی که مخالفند که خب شما مثل اون را بیاورید. بعد استدلال توحیدی میاره که از اصل توحید، ﴿أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَيْرِ شَيْءٍ﴾؛ آیا بدون هیچ آفرینندهای خلق شدهاید؟ ﴿أَمْ هُمُ الْخَالِقُونَ﴾؛ یا اینکه خودْ آفریدگار خویشتن هستید؟ بدیهی است که انسان هرگز نمیتواند ادعای خودآفرینی داشته باشد و هیچ مخلوقی را ایجاد کند.
تبیین تمایز میان ابداع بشری و خلق الهی
پیشینیان در روستاها سخن نغز و پرمحتوایی داشتند؛ آنان میگفتند: «آب را باید خداوند مرحمت کند و ما تنها مجرای آن را هدایت میکنیم.» مقصود آن است که ما صرفاً مسیر جویبار و راه را مهیا میکنیم تا آب به مزرعه منتقل شود. امروزه اختراعات بشری نیز از همین سنخ است؛ بدین معنا که اساس و بنیان کار باید از جانب باریتعالی مقدر گردد و کارکرد ما صرفاً هدایت و بازگرداندن مجاری امور است؛ ما فقط مسیر پدیدهها را از مجرایی به مجرای دیگر تغییر میدهیم. تمامی دستاوردهای صنعتی نیز از همین قبیل است؛ چرا که اصل وجودی پدیدهها و خواص و آثار آنها مخلوق خداوند متعال است و قوه عاقله و درک لازم نیز از سوی او به ما بخشیده شده تا حقایق را فهم و ادراک کنیم. ما بر اساس شناختی که از پدیدهها به دست میآوریم، مجرای طبیعی آنها را تغییر داده، جابهجا میکنیم و بدین ترتیب، از آنها بهرهبرداری مینماییم. تمامی اختراعات بشر نیز بر همین اساس استوار است؛ یعنی جابهجایی عناصر و دستیابی به نتایج جدید؛ وگرنه چنانچه آفریدگار متعال این خواص ذاتی را در پدیدهها به ودیعت ننهاده بود، ما قادر به انجام هیچ فعالیتی نبودیم. اساساً امکان تکوین، ایجاد و آفرینش پدیدهها در حیطه قدرت ما نیست. در فراز ﴿أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَيْرِ شَيْءٍ﴾ تبیین میشود که آفرینش بدون علت مادی و فاعلی امکانپذیر نیست، در حالی که منشأ تمامی امور خداوند است. همچنین فراز ﴿أَمْ هُمُ الْخَالِقُونَ﴾ میپرسد که آیا شما خود خالق خویشتن هستید؟ در صورتی که ما به وضوح درمییابیم که خالق نیستیم و تنها دست به ابداع و اختراع میزمیم؛ یعنی پدیدهای موجود را جابهجا میکنیم، مانند انتقال آب از جویباری به جویبار دیگر، و فراتر از این اقدام، امری از عهده ما برنمیآید. بنابراین، حقیقت تکوین همان است که توده مردم میگفتند: «آب را باید خداوند عطا فرماید و ما تنها مجاری آن را جابهجا میکنیم.»
برهان آفرینش آسمانها و زمین و انحصار خزائن تکوین
استفهام شریفه ﴿أَمْ خَلَقُوا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ﴾ برهانِ محکمتری ارائه میدهد؛ به این معنا که آیا آفرینش آسمانها و زمین به دست شما صورت پذیرفته است؟ از اینهمه ویژگی و خواصی که در پهنه آسمانها و زمین وجود دارد، کدامیک مخلوق شماست؟ بیگمان هیچیک از این امور انتسابی به شما ندارد. پس به چه علت گرفتار کبر و غرور گشتهاید؟ در این مقام، معرفت الهی از همین مجرا اثبات میشود که آفریدگارِ تمامی این پدیدهها و موجد آنها خداوند متعال است. تعبیر ﴿بَل لَّا يُوقِنُونَ﴾ گویای آن است که آنان به عدم مدخلیت خود در آفرینش پدیدهها و ناتوانی خویش واقفند، لیکن مرتبه یقین و باور قلبی در آنان حاصل نگشته است. آیه شریفه ﴿أَمْ عِندَهُمْ خَزَائِنُ رَبِّكَ أَمْ هُمُ الْمُصَيْطِرُونَ﴾ ناظر به این پرسش است که آیا گنجینههای پروردگارتان در اختیار شما قرار دارد؟ آن ذخایر رحمت الهی و گنجینههایی که منشأ براهین، برنامهریزیها و نظام خلقت هستند، هرگز در حیطه اختیار شما نیستند؛ بلکه تصرفات شما صرفاً به میزان اذن و مشیت الهی محدود است. تکرار فراز ﴿أَمْ عِندَهُمْ خَزَائِنُ رَبِّكَ﴾ مؤید همین معناست. در خصوص تعبیر ﴿أَمْ هُمُ الْمُصَيْطِرُونَ﴾ باید گفت که خداوند متعال تنها نوعی سلطه و تسلط علمی به شما عنایت فرموده است تا بتوانید از این منابع بهرهمند گردید و در مسیر کسب دانش گام بردارید؛ اما مبدأ خلقت و تکوین پدیدهها در ید قدرت شما نیست و آفرینش خارج از اختیار شما مستقر است. بر اساس موازین تکوین، شما در امر آفرینش کمترین مدخلیتی ندارید.
در آیه ﴿أَمْ عِندَهُمْ خَزَائِنُ رَبِّكَ أَمْ هُمُ الْمُصَيْطِرُونَ﴾ مجدداً بر این حقیقت پای فشرده میشود که آیا شما مالک خزاین الهی هستید؟ هرگز چنین نیست، بلکه پروردگار تنها تسلط و سیطرهای بر علم و دانش به شما موهبت فرموده است. بر اساس آیه شریفه ﴿أَمْ لَهُمْ سُلَّمٌ يَسْتَمِعُونَ فِيهِ﴾، آیا مدعی هستید که به وسیله نردبانی به آسمانها عروج میکنید تا حقایقی فراتر از مرزهای ادراکی خویش را مشاهده و فهم نمایید؟ این ادراک بشری محدود به مرتبه خاصی است، اما هرگز نمیتوان فرض نمود که بشر بر اصل وجود و آفرینش تسلط یابد؛ مگر در صورتی که به اذن الهی باشد، چنانکه در آیات دیگر نیز تعبیر ﴿إِلَّا بِسُلْطَانٍ﴾ وارد شده است. علمای بزرگوار واژه «سلطان» را به معنای «علم و حجت» تفسیر نمودهاند و در روایات شریفه نیز بر این معنا تأکید شده است که دستیابی به کرات دیگر و ابعاد مختلف هستی، جز از طریق سلطان یعنی دانش میسر نمیباشد. با این حال، دامنه این دانش نیز به حدودی محدود است که خداوند متعال در اختیار ما نهاده است. امروزه نیز تمامی صنایع نوین، از جمله ماهوارهها و سایر فناوریها، بر پایه همین علم و دانش پیشرفت کردهاند. بر مبنای اصل ﴿كُلُّ امْرِئٍ بِمَا كَسَبَ رَهِينٌ﴾، بشر در گروِ دستاوردهای علمی خویش است و پروردگار متعال نیز متعهد گردیده است که علم و آموزش لازم را به بشر عنایت فرماید و ما بدین ترتیب از تمامی این مواهب بهرهمند میشویم.
نقد پندارهای جاهلی و تبیین زوجیت در نظام خلقت
بخش دیگری از این آیات به تبیین موضوعی میپردازد که کماکان در میان ملل مختلف رواج دارد، هرچند در دوران جاهلیت و در شبهجزیره عربستان بسامد بیشتری داشت؛ بدین صورت که فرزند ذکور را نسبت به فرزند اناث ارجح میدانستند و بر این پندار باطل بودند که دختران متعلق به درگاه الهی و پسران از آنِ خودشان هستند. این آیه درصدد نفی آن فرهنگ جاهلی است که چنین پنداری داشتند: ﴿أَمْ لَهُ الْبَنَاتُ وَلَكُمُ الْبَنُونَ﴾؛ آیا برای خداوند دختران است و برای شما پسران؟ این تعبیر نشان میدهد که آنان در امور گوناگون اوهام و تخیلاتی به هم میبافتند و قوانین خودساخته وضع مینمودند. حال آنکه تفاوتی ذاتی میان دختر و پسر وجود ندارد؛ هر دو مخلوق پروردگار متعال بوده و در نظام آفرینش حضور هر دو صنف ضروری است. در دوران طفولیت ما، مردم به مزاح یا جدی این مسئله را مطرح میکردند که آیا خداوند متعال ابتدا مرغ را آفریده و سپس تخممرغ را، یا نخست تخممرغ ایجاد شده و سپس مرغ پدید آمده است؟ به یاد دارم که همراه با برادرم در کلاس درسِ یکی از مسئولان آموزش و پرورش حضور داشتیم که معلم همین مثال را مطرح نمود. برادرم در پاسخ اظهار داشتند که پروردگار متعال هر دو را توأمان خلق فرموده است. آن معلم بزرگوار شگفتزده و مبهوت ماند؛ ایشان تبیین نمودند که هم مرغ و هم تخممرغ با هم خلق شدهاند؛ چرا که اگر تخممرغ به تنهایی آفریده میشد، وجود مرغ برای حضانت و پرورش آن ضرورت داشت (این استدلال برادرم بود)، لذا وجود مرغ نیز لازم است. از سوی دیگر، تولید تخممرغ نیز بدون وجود مرغ میسر نیست. همچنین مرغ برای تخمگذاری و تولیدمثل به عامل نر (خروس) نیازمند است، و امروزه نیز از نظر علمی ثابت شده است که بدون بارورسازی، تولید نسل ممکن نخواهد بود؛ بنابراین آفرینش هر دو صنف به طور همزمان صورت پذیرفته است.
نمونههای مشابهی نیز در این زمینه مطرح شده است؛ از جمله اینکه آیا آفریدگار متعال در آغاز خلقت، ابتدا صنف اناث (زنان) را آفریده و سپس صنف ذکور (مردان) را، یا نخست مردان را خلق فرموده است؟ بر اساس نص صریح قرآن کریم و معارف دینی، آگاهی داریم که حضرت آدم (علیهالسلام) از طین و گل آفریده شد، اما استمرار حیات حضرت آدم بدون وجود حضرت حوا ممکن نبود. تا کنون در تاریخ بشر سابقه نداشته است که مردان بارور شوند و فرزندی به دنیا آورند (هرچند شاید در آینده علم پیشرفت کند و شرایط دگرگون گردد)، لیکن تاکنون مردی صاحب فرزند نگشته، در حالی که در خصوص صنف اناث، حضرت مریم (علیهاالسلام) بدون واسطه مادی صاحب فرزند گردیدند. در هر صورت، تحقق توأمان زوجین (زن و مرد) ضروری است؛ در گذشته نیز بر همین مسئله پای میفشردند که وجود همزمان زن و مرد لازم و ملزوم یکدیگر است. طبق ادراک عقلی، خداوند متعال حضرت آدم را آفرید و برای ایشان جفتی مقدر فرمود تا تکثیر نسل محقق گردد. این دو در پیشگاه الهی یکسان هستند؛ همان خالقی که مرد را آفریده، زن را نیز آفریده است. همچنین در اتصاف به صفات کمالیه تفاوتی میان زن و مرد وجود ندارد؛ ملکه تقوا اختصاص به جنسیتی خاص ندارد و هر دو صنف موظف به کسب آن هستند؛ تحصیل علم و عبودیت حضرت حق نیز فارغ از جنیست، امری مشترک میان هر دو صنف است و تمامی کمالات انسانی میان زن و مرد به نحو مساوی جریان دارد. تفاوتهای ساختاری و فیزیولوژیک ابدان آنان نیز به منظور بقای نسل، تحقق حیات مشترک و ایجاد مودت و صمیمیت متقابل است؛ خداوند متعال اراده تکوینی خود را بر این قرار داده تا کانون زندگی مشترک آنان گرم و سرشار از صمیمیت باشد. بنابراین، پندارهای بیپایه افرادی که از مبدأ غیبی و سرچشمه علم آگاهی ندارند، در قالب آیات شریفه ﴿أَمْ لَهُ الْبَنَاتُ وَلَكُمُ الْبَنُونَ﴾، ﴿أَمْ تَسْأَلُهُمْ أَجْرًا فَهُم مِّن مَّغْرَمٍ مُّثْقَلُونَ﴾ و ﴿أَمْ عِندَهُمُ الْغَيْبُ فَهُمْ يَكْتُبُونَ﴾ به چالش کشیده میشود. این آیات به طور متوالی با حرف عطف «أَمْ» تساؤل ایجاد نموده و اوهام آنان را رد مینمایند تا به فراز شریفه ﴿أَمْ لَهُمْ إِلَٰهٌ غَيْرُ اللَّهِ ۚ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ﴾ منتهی گردند.
قانونمندی نظام تکوین و بطلان شرک
در این مقام، کلام به این موضع میرسد که آیا اساساً فرض معبودی غیر از حقتعالی امکانپذیر است? آیا معبودی جز ذات اقدس الهی وجود دارد؟ فراز ﴿سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ﴾ پاسخی به مشرکان است؛ آنان که قائل به ثنویت بوده و معتقد بودند خدای خیر و خدای شر مدام در ستیز و نزاع هستند؛ به طوری که هرگاه خدای خیر چیرگی یابد، خیر فزونی میگیرد و هر زمان خدای شر غالب شود، شر گسترش مییابد. در حالی که بطلان این اوهام مبرهن است و تمام عالم تحت یک نظام واحد اداره میشود. قانون بقای ماده به درستی تبیین نموده است که نابودی کامل حتی یک برگ کاه محال است؛ هرچند میتوان آن را سوزاند و به بخار، دود یا خاکستر مبدل ساخت، اما ذرات آن در پهنه عالم باقی خواهد ماند و معدومِ مطلق نمیگردد. محو و معدوم ساختن حقیقیِ یک جزء کوچک، مستلزم فنا و نابودی کل جهان هستی است؛ زیرا با توجه به پیوستگی و ترابط عمیق میان اجزای عالم وجود، نیستی و عدمِ حقیقی راهی به این سرای ندارد. این قاعده، قانونی متقن است که در حکمت متعالیه صدرالمتألهین و نیز در آیات کریمه قرآن و روایات اهلبیت (علیهمالسلام) بر آن تأکید شده است. نص صریح قرآن دلالت بر یگانگی قوه، قدرت و اله واحد دارد. تمام ابعاد جهان هستی به یکدیگر پیوسته بوده و واجد نظام و وحدتی هماهنگ هستند. بر همین اساس، چنانچه عارضهای بر مزاج انسان پدید آید و از حالت اعتدال و سلامت خارج گردد، پزشک معالج از طریق آزمایش و بررسیهای علمی، به ریشه اختلال پی میبرد؛ چرا که جهان هستی مبتنی بر نظم و قانونمندی است. اگر این نظم تکوینی حاکم نبود، تشخیص بیماری ناممکن میشد؛ زیرا عدم ثبات قوانین موجب میشد که هر روز پدیدهای متفاوت و بیقاعده رخ دهد و در نتیجه، هیچ دانشی سامان نمییافت. تکوینِ علم تنها در سایه قانونمندی و کشف حقایق آفرینش میسر است و برنامهریزیها بر اساس موازین متقن خود جریان دارد؛ ﴿أَمْ لَهُمْ إِلَٰهٌ غَيْرُ اللَّهِ ۚ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ﴾.
جمعبندی و خاتمه
در پایان از تمامی سروران و پویندگان علم که با بذل توجه و مداقه علمی همراهی فرمودند، التماس دعای خیر دارم. در سوره مبارکه طور نکات بسیار ظریف و دقیقی پیرامون نظام آفرینش و تکوین وجود دارد که در خلال مطالعه و تدبر در آن آشکار میگردد. انشاءالله مورد توجه و مداقه افزونتر قرار گیرد؛ در جلسات آینده نیز توفیق حضور در خدمت شما بزرگواران را خواهیم داشت.