« فهرست دروس
درس خارج اصول استاد میرزا محمدحسین احمدی‌فقیه‌یزدی

1404/12/23

بسم الله الرحمن الرحیم

تقابل سرنوشت مستکبران و مومنان/جزء بیست و چهارم /تفسیر موضوعی

 

موضوع: تفسیر موضوعی/جزء بیست و چهارم /تقابل سرنوشت مستکبران و مومنان

 

تحلیل آیه ۵۰ سوره غافر و سرنوشت دوزخیان

در آیه ۵۰ سوره مبارکه غافر، مطلب بسیار روشنی وجود دارد که امروز با چشم خویش مشاهده می‌کنیم و می‌توانیم آن را بر این آیه شریفه منطبق سازیم؛ پروردگار متعال می‌فرماید: ﴿قالوا أولم تك تأتيكم رسلكم بالبينات﴾؟»؛ آیا فرستادگان و پیامبرانی که واجد معجزات و دلایل آشکار بودند به سوی شما نیامدند؟ «بالبینات»؛ یعنی فرستادگان شما همراه با دلایل متقن و آشکار آمدند، به گونه‌ای که دیگر هیچ شبهه‌ای برای شما باقی نماند. آیا این‌گونه برای شما واقع نگردید؟ شما با این وصف، خویشتن را مستوجب آتش و جهنم ساختید. ﴿قالوا بلى﴾؛ آنان پاسخ دادند: آری، پیامبران به سوی ما آمدند و تکالیف و وظایف ما را به درستی تبیین نمودند و معجزاتی اقامه کردند و ما نیز همگی این حقایق را به خوبی درک کردیم. «قالوا بلى». سپس فرمود: ﴿قالوا فادعوا وما دعاء الكافرين إلا في ضلال﴾. در این موضع، مطلب به غایت محکم و استوار بیان گردیده است. شایسته بود شما که متمکن از دعا بوده و به حقایق معرفت داشتید، برای نجات خویش از پیشگاه پروردگار درخواست می‌کردید و از او یاری می‌خواستید؛ پس چرا این‌گونه به سوی کفر گراییدید؟ با اینکه خود اقرار می‌دارید که استدلال‌ها را به خوبی شنیده و مشاهده کرده‌اید و معجزات را دیده و تصدیق نموده‌اید، سزاوار بود از خداوند متعال مسألت می‌نمودید تا رستگار و ناجی می‌شدید. این چه رویه‌ای است که خود را به سمت مضلین سوق داده و درخواستی را که کافران از شما داشتند، پذیرا شدید اما به درگاه الهی روی نیاوردید؟ و آن طریقی را که انبیای الهی شما را بدان فراخواندند، پی نگرفتید؟ با وجود اینکه درک می‌کردید که تمسک به کفار و کافران—که فرمود: ﴿وما دعاء الكافرين إلا في ضلال﴾—و این فراخواندن و درخواستی که کافران از شما داشتند، عاقبتی جز گمراهی در بر نداشت و محض ضلالت بود، مع‌الوصف بازگشته و خویشتن را تسلیم اظهارات و اقوال کفار نمودید.

سنت نصرت الهی نسبت به انبیاء و مؤمنان

حق‌تعالی می‌فرماید: ﴿إنا لننصر رسلنا﴾؛ ما فرستادگان خویش و نیز کسانی را که ایمان آورده‌اند، یاری و نصرت بخشیدیم. ﴿لننصر رسلنا والذين آمنوا في الحياة الدنيا﴾؛ در هنگامی که آنان در حیات مادی و دنیوی بودند، ایشان را نصرت نمودیم، حقایق را برای آنان تبیین ساختیم و همراهی‌شان کردیم. ﴿لننصر رسلنا والذين آمنوا في الحياة الدنيا ويوم يقوم الأشهاد﴾.

مفهوم‌شناسی واژه شهید و اشهاد

در این موضع، نکات متعددی وجود دارد که می‌توان از این آیه شریفه مستفاد نمود. برخی مفسران واژه شهید را معنا کرده‌اند—که معنای صحیحی نیز هست—و بیان داشته‌اند که شهید ناظر بر آن کانون و موقعیتی است که برخاسته از شهود و شهادت‌دهی محض است. حتی برخی از اعاظم، «شهید» را به معنای «مشهود» افاده کرده‌اند؛ یعنی شهید به معنای امر مشهود است. بدین معنا که تمامی احوال و شئون در ساحت وجودی او مشهود و مکشوف است. حوادثی نظیر وقایع تاریخی که انسان مطالعه می‌نماید و مسائلی که در ظرف زمان نگاشته شده‌اند، با این تفاوت که در نگارش‌های تاریخی احتمال زیادت و نقصان وجود دارد، اما در این مقام، حقیقت و عین واقعیت است. آنچه در زمانه او به وقوع پیوسته، نسبت به این شخص و نسبت به این شهید مشهود است؛ آرمان‌ها، سلوک رفتاری، مناسبات و ارتباطات او، موافقانی که او را پذیرا شدند و مخالفانی که به تقابل با وی برخاستند، همگی در وجود او مشهود بوده و او در حقیقت قائم به مقام شهود و شهادت است.

﴿ويوم يقوم الأشهاد﴾؛ آن روز رستاخیز، روزی است که در آن اقامه گواهان و شهود صورت می‌پذیرد. بدین معنا که هر داوری و قضاوت مفروضی که باید واقع شود و هر حکمی که بناست صادر گردد، منوط به گواهی‌هایی است که در همان روز ملازم است و به واسطه همان شهادت تبیین می‌گردد.

پیامدهای تکذیب و فرجام ستمکاران

﴿يوم لا ينفع الظالمين معذرتهم﴾؛ آن روز، روز فضیحت و رسوایی آحاد و افرادی است که در زمره حامیان کافران درآمدند، با آنان همراهی نموده و دعوت کفار را اجابت کردند، در حالی که از پذیرش دعوت الهی سر باز زدند. این خصوصیت نخست است که افتضاح و عذاب روحی آنان آشکار و مبرهن است؛ و خصوصیت دوم آنکه در قبال هر فعل و پدیده‌ای که محقق گشته، شهادت و گواهی در آن محکمه مهیاست. افزون بر این، شایان ذکر است که معنای شهادت ناظر بر حضور و گواهی بر گناهان، لغزش‌ها، جنایات و معاصی ارتکابی است، و ذات شهید تجسم عینی و حقیقتِ تام شهادت به شمار می‌آید. از این رو شهید را به معنای مشهود تفسیر کرده‌اند؛ چرا که منشأ تمام ابعاد شهادت در او متبلور و آشکار است. خصوصیت سوم آنکه: ﴿يوم لا ينفع الظالمين معذرتهم﴾؛ در آن روز دیگر پوزش‌خواهی برای ستمکاران نفعی نخواهد داشت و به هر میزان که عذر آورند، اثری بر آن مترتب نیست. ﴿لا ينفع الظالمين معذرتهم﴾؛ اعتذار آنان عاری از هرگونه فایده خواهد بود. آن روز، روزی است که عذرخواهی منفعتی به حال آنان نخواهد داشت؛ این سه ویژگی اول.

ویژگی چهارم: ﴿لهم اللعنة﴾؛ طرد و لعنت الهی نثار اینان است، بلکه سزاوار است آن را لعن عام و فراگیر بنامیم؛ یعنی لعن مستمر از جانب حق‌تعالی، ائمه هدی (علیهم‌السلام)، قرآن کریم و عامه مؤمنان؛ زیرا در نصوص روایی مأثور است که قرآن کریم، ذوات مقدسه معصومین (علیهم‌السلام)، اولیای الهی و مؤمنان نیز برخی را لعن می‌نمایند. این امور، تماماً جلوه‌های عظیمی از اقتدار و ربوبیت الهی است که ظهور می‌یابد: «لهم اللعنة». اگر حقیقتِ «اللعنة» را در نظر بگیریم، شامل عامه انواع طرد و لعن‌ها شده و متوجه آنان می‌گردد و لعنت سهم اختصاصی این گروه خواهد بود: «لهم اللعنة».

ویژگی پنجم: ﴿ولهم سوء الدار﴾؛ برای این گروه، فرجام و جایگاه ناگواری مقرر است. مفهوم «دار» اصالتاً ناظر بر مأوا و مسکنی است که انسان در آن مستقر و مقیم می‌گردد؛ و اطلاق واژه دار بر خانه نیز به جهت محل ثبات و استقرار بودن آن است. ﴿ولهم سوء الدار﴾؛ بدین ترتیب، برای این طایفه از سویی طرد از رحمت الهی که همان لعنت است مقدر گشته و از سوی دیگر مأوایی معین شده که بدترین مأواست؛ به بیان دیگر، موضع استقرار و مقرر آنان، پست‌ترین منزلگاه خواهد بود. چنان‌که در تعابیر عرفی هنگامی که از مأوای شخصی سخن به میان می‌آید، منظور مقر و جایگاه اوست. اینان بر اساس آیه شریفه «ولهم سوء الدار»، مقر بسیار ناگواری داشته و زشت‌ترین مأوا را به خود اختصاص داده‌اند.

تحلیل آیات مربوط به رسالت حضرت موسی (ع) و بنی‌اسرائیل

خداوند متعال می‌فرماید: ﴿ولقد آتينا موسى الهدى وأورثنا بني إسرائيل الكتاب هدى وذكرى لأولي الألباب * فاصبر إن وعد الله حق واستغفر لذنبك وسبح بحمد ربك بالعشي والإبكار﴾.

مبحث بنی‌اسرائیل و سرگذشت آنان بسیار عمیق و آموزنده است. ما حضرت موسی (علیه‌السلام) را جهت هدایت مبعوث نمودیم و با آثار تکوینی و وجودی ایشان، جمیع شئون و اقتدار فرعون و فرعونیان به تقابل کشیده شد و حضرت موسی (علیه‌السلام) شالوده مستکبران را از بنیان برکند و فرعونیان را غرق نموده و نابود ساخت. حال شایان تامل است که چگونه پس از انتقال وراثتِ هدایت به بنی‌اسرائیل، کتاب آسمانی و وحی الهی یعنی تورات—که مشتمل بر جمیع تعالیم هدایت‌بخش است—به آنان تفویض شد؛ کتابی که متصف به وصفِ ﴿هدى وذكرى﴾ است؛ یعنی هم منشأ هدایت و هم مایه تذکار و تنبیه است؛ تذکری برای «لأولي الألباب» که همان صاحبان خرد و اندیشه سلیم هستند و برای آنان مایه رهنمود و تذکر به شمار می‌رود. سپس پروردگار متعال فرستاده خویش را به استقامت و پایداری امر نموده و می‌فرماید صبر پیشه کن. شایسته است انسان در مواجهه با حوادث و بلایا شتاب‌زدگی ننماید، بلکه ملازمِ شکیبایی باشد. «فاصبر إن وعد الله حق»؛ شکیبایی پیشه ساز که بی‌تردید وعده پروردگار تخلف‌ناپذیر و حق است. «واستغفر لذنبك»؛ اساساً در مواقفی که اقتضای صبر دارد، سه ساحت مطرح است: نخست آنکه منتظر تحقق وعده الهی باشیم چرا که وعده حق‌تعالی تخلف‌ناپذیر است؛ دوم آنکه ملازم استغفار و انابه باشیم؛ و سوم آنکه تسبیح مقرون به حمد پروردگار به جا آوریم. گاهی حمد مقدم بر تسبیح است و گاهی تسبیح بر حمد تقدم دارد. چنان‌که مشهود است در تسبیحات حضرت زهرای مرضیه (سلام‌الله‌علیها)، ابتدا ذکر تحمید و در پایان ذکر تسبیح واقع شده است؛ اما به عنوان مثال، در آداب زیارت حضرت فاطمه معصومه (سلام‌الله‌علیها)، ابتدا تسبیح و متعاقب آن تحمید مأثور است. اعاظم و بزرگان ما اذکار را این‌گونه تعلیم فرموده‌اند. تسبیح مقرون به حمد بدین معناست که حق‌تعالی را از مجرای سپاسگزاری منزه می‌داریم، و گاه او را با پیراستن از نقایص، حمد می‌گوییم؛ بنابر این، تسبیح و تحمید ارتباطی وثیق با یکدیگر دارند. در این آیه می‌فرماید: «وسبح بحمد ربك»؛ پروردارت را تسبیح گوی و آن ساحت قدسی را با ستایش پروردگار در وجود خویش متجلی ساز. حق‌تعالی امر به مداومت بر این امر در پگاه و شامگاه می‌فرماید. و شاید به جهت اهمیت شب و تقدم آن بر روز، فرموده است: «وسبح بحمد ربك بالعشي»؛ یعنی در هنگام شامگاهان. در ادبیات عرفی ما نیز بسیار رایج است که می‌گوییم باید در صبح و شام ذکر الهی گفت. تعبیر «بالعشي والإبكار» ناظر بر پگاه و شامگاه یا شب و صبح است که بر اساس آن باید پروردگار را از طریق تسبیح و تحمید ستود. کیفیت تسبیح بدین گونه است که تسبیح در قالب حمد واقع شود، چرا که این عمل تبلور شکرگزاری در پیشگاه باری‌تعالی است. از این رو، در خلال صبوری و شکیبایی، این شکرگزاری از طریق تسبیح و تحمیدِ پگاه و شامگاه حاصل می‌گردد. تا این موضع، مباحث آتی مطرح در این سوره مبارکه و آیات مابعد، حاوی تعالیم بسیار ارزشمند و کارآمدی است که نیاز مبرم جامعه امروز ماست.

تبیین جایگاه دعا و فرجام استکبار از بندگی

لکن ما مبحث حاضر را به آیه پایانی که آیه ۵۹ است معطوف ساخته و ختم می‌نماییم که می‌فرماید: ﴿وقال ربكم ادعوني أستجب لكم﴾.

پروردگار به این امر فرمان داده و مشیت و خواست الهی بر این تعلق گرفته است: «وقال ربكم ادعوني أستجب لكم»؛ مرا بخوانید تا اجابت کنم شما را. سپس می‌فرماید: ﴿إن الذين يستكبرون عن عبادتي سيدخلون جهنم داخرين﴾؛ همانا کسانی که از عبادت من استکبار می‌ورزند، به زودی با خواری و ذلت وارد دوزخ خواهند شد. در حقیقت کسانی که در برابر بندگی الهی استکبار می‌ورزند—﴿إن الذين يستكبرون عن عبادتي﴾—و از عبادت من سر باز زده و به واسطه عجب و خودبزرگ‌بینی، طاعت پروردگار را ترک می‌نمایند؛ به زودی آنان را به غایت ذلت و مسکنت دچار خواهند ساخت؛ واژه «داخرین» در برگردان فارسی کنایه از مالیده شدن بینی به خاک مذلت است؛ یعنی آنان با نهایت خواری و خواری تمام—﴿سيدخلون جهنم داخرين﴾—به آتش دوزخ درآورده می‌شوند؛ چرا که در سرای دنیا با نخوت سلوک کرده و تفرعن می‌نمودند، و همین خودبزرگ‌بینی و کبر بیجا سرانجام مایه هبوط و سقوط ابدی آنان به قعر جهنم می‌گردد: ﴿سيدخلون جهنم داخرين﴾.

 

هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی:
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو:
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo