1404/12/22
بسم الله الرحمن الرحیم
ارزش وجودی و ترفیع مقام انبیاء/جزء بیست و سوم /تفسیر موضوعی
موضوع: تفسیر موضوعی/جزء بیست و سوم /ارزش وجودی و ترفیع مقام انبیاء
ابلاغ سلام الهی به حضرت نوح (علیهالسلام) و ابعاد آن
در روندی که مورد بحث قرار میدادیم، یکی از مسائلی که در جزء بیست و سوم و در سوره مبارکه صافات مطرح میگردد و از نکات آن بهرهمند میشویم، موضوعی است که شایسته است از این مباحث، منشوری جامع در این باب حاصل آید. نخست، توجه به این نکته است که قرآن کریم به برخی از انبیاء عظام عنوان «سلام» اعطا فرموده است؛ چنانکه میفرماید: ﴿سَلَامٌ عَلَىٰ نُوحٍ فِي الْعَالَمِينَ﴾». نکته اول در این بخش، ابلاغ سلام بر شخص حضرت نوح (علیهالسلام) است؛ یعنی «سلامٌ علی نوح». شرفیاب شدن حضرت نوح (علیهالسلام) به سلام الهی، مسألهای بس عظیم است که سلامی از جانب پروردگار بر ایشان نازل گردیده است.
نکته دوم معطوف به عبارت «فِي الْعَالَمِينَ» است؛ بدین معنا که سلام مرتبط با حضرت نوح (علیهالسلام)، در تمامی عوالم سریان دارد و ذکر تعبیر «فی العالمین» نشاندهنده جهانی و فراگیر بودن این ابلاغ سلام بر ایشان است. اکنون در این مقام، چگونه میتوان ارزش این موضوع را تبیین نمود و از این نکته بهره جست که سلام الهی بر حضرت نوح (علیهالسلام) با قید «فی العالمین» واجد چه ویژگی و خصوصیتی است؟
فضلا، برادران و خواهران گرامی توجه بفرمایند که این موضوع، نکتهای بسیار با عظمت است که حضرت باریتعالی بر حضرت نوح (علیهالسلام)، آن هم با قید «فی العالمین»، سلام فرستاده است. بهرهای که به نحو اجمال از این مبحث حاصل میشود، آن است که سلام ابلاغشده بر حضرت نوح (علیهالسلام) در میان تمامی جهانیان استمرار دارد و این امر از واژه «العالمین» استفاده میشود. این لفظ در واقع نمایانگر یک ظرفیت است که به عنوان ظرف مطرح شده و متعلق آن یعنی «عالمین» به صیغه جمع، دلالت بر تمامی عوالم و جهان کائنات دارد.
بعد میفرماید ﴿إنا کذلک نجزی المحسنین﴾. معلوم میشه این یک مسئله جزاء هم هست این سلام و عظمتی از برای جهانه. خب حضرت نوح را از مردم دیگر جدا کردند و اهمیت وجود نازنین حضرت نوح با کسانی که پیروان ایشون هستند. چون بعدش میفرماید ﴿إنه من عبادنا المؤمنین﴾ که حضرت نوح از عباد ما بود و اهل ایمان، مؤمنین، ﴿من عبادنا المؤمنین﴾.
در ادامه میفرماید: ﴿ثُمَّ أَغْرَقْنَا الْآخَرِينَ﴾؛ بدین معنا که سایرین را به هلاکت رساندیم و غرق نمودیم و عذاب نازلشده، دامنگیر دیگران گردید و آنان را در خود فرو برد؛ اما حضرت نوح (علیهالسلام) چنان مرتبه و عظمتی یافت که در میان هجمهها و شداید گوناگونی که در آن روزگار بر ایشان وارد میساختند، مورد سلام و تحیت پروردگار قرار گرفت.
شایان ذکر است از این مقام میتوان چنین استنباط نمود که هرگاه کسی مشمول عنایت خاصه حضرت احدیت واقع شود، این امر پاداش احسان و نیکوکاری اوست؛ چرا که فرمود: ﴿إِنَّا كَذَٰلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ﴾، یعنی ما اینگونه نیکوکاران و اهل احسان را پاداش میدهیم.
پیوند توحیدی حضرت ابراهیم (علیهالسلام) با حضرت نوح (علیهالسلام)
سپس میفرماید: ﴿وَإِنَّ مِنْ شِيعَتِهِ لَإِبْرَاهِيمَ﴾؛ یعنی حضرت ابراهیم (علیهالسلام) را در زمره شیعیان و پیروان حضرت نوح (علیهالسلام) قرار داده است. از این آیه مبارکه مستفاد میشود که حضرت ابراهیم (علیهالسلام) که ملقب به شیخالانبیاء است،بر اساس مفاد این کریمه، در مرتبه نخست به عنوان پیرو و مأموم حضرت نوح (علیهالسلام) قرار میگیرد. دلیل بسیار لطیفی که خود آیه ارائه مینماید این است که میفرماید: ﴿إِذْ جَاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ﴾؛ بدین معنا که حضرت ابراهیم (علیهالسلام) علیرغم تمامی آزارها، سختیها و ناملایماتی که بر ایشان روا داشتند، با قلبی سلیم و پاک رو به سوی پیشگاه پروردگار خویش نهاد.
احتجاج حضرت ابراهیم (علیهالسلام) با قوم در نفی بتپرستی
در این بخش، پرسشهایی برای برخی پژوهشگران در خصوص آیه بعدی مطرح گردیده است؛ مبنی بر اینکه حضرت ابراهیم (علیهالسلام) با چنین مقام و عظمت شامخی، چگونه خطاب به پدر خویش میفرماید: ﴿إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ مَاذَا تَعْبُدُونَ﴾؟ به تعبیر دیگر، حضرت ابراهیم (علیهالسلام) که واجد قلب سلیم بوده و مسیر حق و استوار را برگزیده است، چگونه با لحنی توبیخی خطاب به پدر و قوم خویش میفرماید که ﴿ماذا تعبدون﴾ شما دارید چی را عبادت میکنید؟
در ادامه میفرماید: ﴿أَئِفْكًا آلِهَةً دُونَ اللَّهِ تُرِيدُونَ﴾؛ آیا مقصود از این خطاب و انحرافِ آنان این است که به جای حقتعالی، معبودانی دروغین را طلب میکنند؟ یعنی خدایانی غیر از ذات اقدس الهی را اراده کردهاند؟ سپس میپرسد: ﴿فَمَا ظَنُّكُمْ بِرَبِّ الْعَالَمِينَ﴾؛ پس شما درباره پروردگار حقیقی جهان هستی چه گمان میبرید و با وجود این معبودهای جعلی که ساختهاید، معرفت شما نسبت به ربالعالمین چگونه است؟
سپس قرآن کریم میفرماید: ﴿فَنَظَرَ نَظْرَةً فِي النُّجُومِ﴾؛ یعنی حضرت ابراهیم (علیهالسلام) نگاهی به ستارگان افکند و فرمود: ﴿فَقَالَ إِنِّي سَقِيمٌ﴾؛ که در پی آن، قوم وی ﴿فَتَوَلَّوْا عَنْهُ مُدْبِرِينَ﴾ رو برتافتند و پشتکنان رفتند. در تبیین این واقعه، اقوال گوناگونی مطرح شده است؛ از جمله آنکه اظهار داشتهاند این رویکرد به منظور تبیین احوال کسانی بوده که معبودانی غیر از خداوند را پرستش میکردند و این معنا در کلام حضرت تجلی یافته است.
سپس حقتعالی جریان را چنین تصویر میفرماید: ﴿فَرَاغَ إِلَىٰ آلِهَتِهِمْ فَقَالَ أَلَا تَأْكُلُونَ * مَا لَكُمْ لَا تَنْطِقُونَ * فَرَاغَ عَلَيْهِمْ ضَرْبًا بِالْيَمِينِ﴾؛ و پس از آن ﴿فَأَقْبَلُوا إِلَيْهِ يَزُفُّونَ﴾؛ که در این حال حضرت فرمود: ﴿قَالَ أَتَعْبُدُونَ مَا تَنْحِتُونَ﴾؟ آیا بتهایی را پرستش میکنید که با دستان خویش تراشیدهاید؟
﴿وَاللَّهُ خَلَقَكُمْ وَمَا تَعْمَلُونَ﴾؛ خداوند متعال شما و آنچه را که انجام میدهید آفریده است و تمام امور و اعمال شما در نهایت منتسب به ذات باریتعالی است. مشرکان در پاسخ گفتند: ﴿قَالُوا ابْنُوا لَهُ بُنْيَانًا فَأَلْقُوهُ فِي الْجَحِيمِ﴾. پرواضح است که محور تمام این مباحث، توحید، معرفت الهی و جلالت قدر خداشناسی است. لکن چگونه است که قومی، با وجود انتساب حضرت ابراهیم (علیهالسلام) به پدر خویش، در مسیر انحراف گام برمیدارند و هر یک راه اعوجاج و ضلالت را پیش میگیرند، در حالی که حضرت ابراهیم (علیهالسلام) در طریق مستقیم توحید استوار میماند؟ کار آنان تا بدانجا پیش میرود که حقتعالی میفرماید: ﴿فَأَرَادُوا بِهِ كَيْدًا فَجَعَلْنَاهُمُ الْأَسْفَلِينَ﴾» و حضرت ابراهیم ابراز میدارد:﴿ وَقَالَ إِنِّي ذَاهِبٌ إِلَىٰ رَبِّآلْيَقِينِ سَيَهْدِينِ﴾.
آزمایش الهی و حقیقت اخلاص در جریان ذبح حضرت اسماعیل (علیهالسلام)
انگاره نخستین همان است که در میان توده مردم شهرت یافته و گفتگوهایی پیرامون آن رد و بدل میگردد. لکن با تامل در واقعه خطیر حضرت اسماعیل (علیهالسلام) و ماجرای ذبح که حضرت ابراهیم (علیهالسلام) در رویای صادقه مشاهده فرمودند، غایت عظمت اخلاص و پیوند توحیدی با پروردگار آشکار میشود؛ چنانکه حقتعالی میفرماید: ﴿فَبَشَّرْنَاهُ بِغُلَامٍ حَلِيمٍ﴾.
﴿فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْيَ قَالَ يَا بُنَيَّ إِنِّي أَرَىٰ فِي الْمَنَامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ فَانْظُرْ مَاذَا تَرَىٰ ۚ قَالَ يَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ ۖ سَتَجِدُنِي إِنْ شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِينَ﴾. از این فراز به وضوح برمیآید که آیات شریفه در مقام معرفی جبهه مقابل هستند که بیهوده و بیاساس، غیر خدا را معبود خویش گرفتهاند؛ در حالی که در این سو، بندگی خالصانه پروردگار تا مرتبه قربانی کردن فرزند دلبند در راه حق به نمایش درمیآید. حضرت ابراهیم (علیهالسلام) بر اساس رویایی که ناظر بر ذبح فرزند عزیزشان بود، عمل به این تکلیف الهی را وظیفه خویش دانستند و این پیوند توحیدی را بدینگونه بیان داشتند.
در حقیقت، از بدو تا ختم این جریان شکوهمند و در بیانی که به انتهای واقعه منتهی میگردد، حقتعالی میفرماید: ﴿وَفَدَيْنَاهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ * وَتَرَكْنَا عَلَيْهِ فِي الْآخِرِينَ * سَلَامٌ عَلَىٰ إِبْرَاهِيمَ﴾. همانگونه که در خصوص حضرت نوح (علیهالسلام) سلام الهی ابلاغ گردید، در اینجا نیز فرمود: ﴿سَلَامٌ عَلَىٰ إِبْرَاهِيمَ * كَذَٰلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ * إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُؤْمِنِينَ﴾.
چنانچه مداقه بیشتری صورت پذیرد، آشکار میگردد که مشابه این تحیت و سلام نسبت به حضرات موسی و هارون (علیهماالسلام) با عبارت ﴿إِنَّهُمَا مِنْ عِبَادِنَا الْمُؤْمِنِينَ﴾ و به همین ترتیب در خصوص سایر انبیاء عظام نیز مطرح شده است.
تبیین سرشت توحیدی انسان و انحراف در مقام مصداق عبادی
ولی حالا چرا داستانی ﴿إذ قال لأبیه و قومه ماذا تعبدون﴾ یعنی اینا مشغول عبادت بت بودند و اینطوری حضرت به آنها ذکر کرد که برای چی این کار رو میکنید؟ ﴿ماذا تعبدون﴾. ﴿أئفکاً آلهة دون الله﴾ این کار بد و زشتی انجام میدید که چیز دروغینی را دارید انجام میدید خدای دروغینی را برای خودتون درست کردید ﴿دون الله تریدون﴾. ﴿فما ظنکم برب العالمین﴾. پس فهم شما و درک شما نسبت به رب العالمین کجاست؟
مجموعاً تصور این میشه که یک حالت طبیعی در انسانه، اگه این حرف درست باشه، یک حالت طبیعی در انسانه که میخواد پرستش کنه ولی گمراه میشه. متوجه نمیشه اون حقیقت را. و اینجا بگیم که این غلطاندازی است برای اینها یعنی در واقع میخواهند عبادت خدا بکنند ولی به جای اون بتپرستی میشود اینجا و به جای اون که ﴿أتعبدون ما تنحتون﴾ همونی که خودتون دارید میتراشید دارید اینو عبادتش میکنید.
پس اصل توحید و خداشناسی بگیم اینجا مستقره. روش عمل اشکال داره. نحوه عمل که به واسطه بت و بت را در برابر خدا قرار میدن این کار کار غلطیست.
اصل توحید میگیم درسته و برقرار و مسئله اصل توحید را که اصل خداشناسی. چون تعبیر داره ﴿أئفکاً آلهة دون الله تریدون﴾. غیر خدا میایید شما یک خدای دروغینی، خداهای دروغینی میخواید اراده بکنید.
پس این بحث عبادته در واقع. یعنی بسیاری از اشتباهات بشری در عبادت اونجا هم که راجع به نجوم ﴿فنظر نظرة فی النجوم﴾ یا تعبیرهای دیگر از این قبیل و افل و افل و افل میگه که حضرت اینا برای اینه که اصل وجود انسانی عبودیت خدا را داره. منتها در مقام مصداق میره برای خودش میخواد یک چیز مجسمی جلو خودش قرار بده از این جهت بت درست میکنه. این برای تمرکز و توجه به اون چیزی که محسوس باشه و بتواند به اون توجه بکند. و این از ناحیه اون غلطاندازیست که انسان با واقع مرتبط نمیشه و میخواد به این وسیله جای جانشین اون امر واقعی و امر حقیقی قرار بده که اینجاست که جلو او گرفته میشود از جانب خدا که این چه کار اشتباهی هست.
پس ما بگیم مسئله توحید واقعاً یک امر روشنی بوده و فطریه و در این جهت هیچ مشکلی نیست به نسبت به این افراد یعنی سه قسم باید بکنیم. یه عدهای هستند که اصلاً توجه به عالم غیب و عالم الهی هیچی ندارند و هیچ اهل علمی اهل ایمان به اون معنا نیستند. اونا هستند که دیگه خب هم عذاب الهی شاملشون میشه هم معلومه که منحرف هستن.
قسم دوم اونهایی هستند که در اصل توجه به خدا و اون چه که باید پرستش الهی باشه این گمراه نشدند این خوب میفهمند و همراهی دارند. منتها یک چیزی را دروغین در مقام عبادت میچسبند چون منظور اینه که ﴿قال لأبیه و قومه ماذا تعبدون بحث تعبده عبادته﴾. نه اعتقاد.
تفکیک بین حقیقت عبادت و اعتقاد در توحید
ما اینجا فرق گذاشتیم بین عبادت و اعتقاد به توحید. اعتقاد به توحید و خدا این براشون مسلم بوده. اینجور نیست که بگیم نه اینا مثلاً در اعتقاد مشکل داشتند. اینا در عبادت مشکل داشتند. و همین که امروز هم خیلی بحثش رایج شده که آیا برای چیزهایی که غیر از جنبه معنوی و الهیست این عبادت بیاد تعلق به این جهات پیدا کنه این جایزه یا جایز نیست؟ که خب اکثر نظریات بر این است که جایز نیست و این عبادت باطل میشه.
ولی بسیاری از بزرگان اهل تحقیق نظرشون این هست که اگر عبادت مال خدا هست و یک روشی و یک نوع شکل عبادتش یک عبادتی مخصوصی هست اینا میشود که اصل قضیه توحید را و ارتباط الهی را پذیرفت این روش را مردود قرار داد. این روش مورد هجمه قرار میگیره و قرآن کریم نسبت به این روش برنامه را ذکر کرد.
حال اینجا یک بحثهایی آقایونم در تفسیر دارند که ملاحظه بفرمایید بعد اگر توفیقی بود در جلسه دیگر تعقیب کنیم.