1404/12/18
بسم الله الرحمن الرحیم
حسرت عمیق ظالمان در روز رستاخیز/جزء نوزدهم /تفسیر موضوعی
موضوع: تفسیر موضوعی/جزء نوزدهم /حسرت عمیق ظالمان در روز رستاخیز
بررسی آیه ۲۷ سوره فرقان و حسرت ظالمان
مطلبی که در جزء نوزدهم قرآن کریم مکرر تلاوت گردیده و مورد مداقه قرار گرفت، از زمره مسائل حائز اهمیتی است که خدای متعال درباره عده کثیری از افرادی که وضعیتی مشابه دارند، حکم آن را تبیین فرموده است؛ آنجا که میفرماید: ﴿وَيَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَى يَدَيْهِ يَقُولُ يَا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلًا﴾. آرزوی فرد این است که: «ای کاش ما نیز در زمره همراهان رسول خدا قرار میگرفتیم و طریقی را معیت ایشان برمیگزیدیم». از جهاتی نیز این شخص ظالم، آن حسرت و دغدغهای را که در درون و ذهن خود دارد، پیوسته تکرار مینماید.
تمثیل کلیله و دمنه در باب پندارهای موهوم
در کتاب شریف «کلیله و دمنه» تمثیل لطیفی بدین مضمون نقل شده است که: ماهیای، انعکاس تصویر ستارگان را در آب مشاهده نمود و به گمان آنکه صیدی حقیقی است، مکرراً به سوی آن حرکت کرد، اما هر بار با عدم تحقق صید مواجه گردید. پس از تکرار این عمل، وی یقین حاصل نمود که اساساً صیدی در کار نیست. از این رو، زمانی که ماهیان حقیقی نیز از مقابل وی عبور میکردند، او با قیاسِ ناصواب با تجاربِ پیشینِ خویش، چنین پنداشت که این صیدها نیز اموری موهوم و بیاساس هستند. ناقلِ این تمثیل بیان میدارد که این حکایت را نزد پادشاه عرضه داشتیم تا بنمایانیم کسانی که در ملازمه شما قرار دارند، از این سنخ به شمار میروند؛ یعنی با مواجهه مکرر با امور موهوم و پندارهای خیالی، واقعیات را نیز بر همان مبنای باطل قیاس کرده و تعبیر مینمایند. این امر، تمثیل شایستهای برای پندارهای ناصواب و بیجایی است که فاقد هرگونه حقیقتِ خارجی میباشند.
نقش رفاقتهای باطل در ضلالت انسان
در این موضع، یکی از ابعاد حائز اهمیت، مسئله رفاقت و معاشرت با برخی افراد است که واجد بافت و شاکلهای باطل هستند؛ چنانکه قرآن کریم میفرماید: ﴿يَا وَيْلَتَى لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلَانًا خَلِيلًا﴾؛ یعنی: «وای بر من! ای کاش فلان شخص را به عنوان دوست صمیمی خود برنمیگزیدم.» ﴿لَقَدْ أَضَلَّنِي عَنِ الذِّكْرِ﴾؛ او مرا از یاد حق و توجه به ساحت ربوبی بازداشت و گمراه ساخت، ﴿بَعْدَ إِذْ جَاءَنِي﴾؛ با آنکه این تذکار و هدایت الهی به روشنی برای من واصل شده بود، اما وی مرا به ضلالت کشاند؛ ﴿وَكَانَ الشَّيْطَانُ لِلْإِنْسَانِ خَذُولًا﴾. این ندای حسرتبار، از زمره شعارهایی است که مطرح گردیده عدهای در روز رستاخیز سر میدهند و یکی از بارزترین آنها همین عبارت است که: ﴿يَا لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلَانًا خَلِيلًا﴾.
بررسی پدیده مهجوریت قرآن کریم
﴿وَقَالَ الرَّسُولُ يَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا﴾»؛ این آیه شریفه گویای حقیقتِ اسفباری است که بر اساس آن، از جمله مسائل کنونی که ضوابط و موازین صحیح آن تضییع میگردد، مسئله قرآن کریم است؛ چرا که هرگاه موازین ناظر بر کتاب الهی به نحو شایسته رعایت نگردد، قرآن دچار مهجوریت شده و به بوته فراموشی سپرده خواهد شد؛ چرا که مراد از مهجوریت، همان متروک ماندن است. پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله) عرضه میدارند: «پروردگارا! همانا قوم من این قرآن را متروک و رها ساختند».
تلازم خلقت و هدایت الهی و تقابل با دشمنان انبیاء
در آیه ﴿وَكَذَلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا مِنَ الْمُجْرِمِينَ﴾»، حضرت حق تبیین میفرماید که برای هر پیامبری و در تقابل با دعوت ایشان، عداوت و دشمنی وجود دارد. این مضمون به دفعات مطرح شده است؛ یعنی در برابر هر فرستاده الهی، دشمنی از تبار مجرمان قرار داده شد. این مجرمان کسانی هستند که به حقیقتِ افعال و فرجام کار خویش آگاهی ندارند. سپس میفرماید: ﴿وَكَفَى بِرَبِّكَ هَادِيًا وَنَصِيرًا﴾؛ یعنی کفایت امر به دست پروردگار است تا هادی و یاور انسان باشد. در همین موضع، مسئلهای بس ظریف رخ مینماید؛ چرا که با امعان نظر در نظام آفرینش مشاهده میکنیم که کل ساختار بشری در پی دستیابی به هدایت است. بر همین اساس، در کلام کبار از علما و بزرگان، مکرراً به این امر استناد شده است که خداوند متعال پس از امر آفرینش، امر هدایت را نیز ساخته است؛ چنانکه میفرماید: ﴿الَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهْدِينِ﴾. در واقع، ملازم با خلقت، مرتبه هدایت الهی است که پس از آفرینش تحقق مییابد. بدیهی است چنانچه غیر از این جریان جاری باشد، معضلات و چالشهای عدیدهای پدیدار خواهد گشت. هدایتی که از جانب حضرت حق افاضه میشود، بر موازین اصیل خویش استوار است و چنانچه در این طریقت انحراف و اعوجاجی حادث شود، طبعاً آن طریق صحیح و روشن، روشنگریِ خود را از دست خواهد داد؛ ﴿وَكَفَى بِرَبِّكَ هَادِيًا وَنَصِيرًا﴾.
شبهه منکران پیرامون نزول غیردفعی قرآن
در فراز ﴿وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا﴾، شعار و فغانِ منکران این بود که: ﴿لَوْلَا نُزِّلَ عَلَيْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَةً وَاحِدَةً﴾؛ یعنی چرا این قرآن به یکباره بر وی نازل نگردید؟ این جماعت هرگز بنای ایمان آوردن به قرآن و التزام عملی به فرامین آن را نداشتند، لکن در مقام شبههافکنی و محاجههای بیاساس، چنین شبهاتی را مطرح میساختند. ایراد آنان این بود که چرا وحی به صورت دفعی و یکجا فرود نیامده است؛ در حالی که گرچه قرآن در لوح محفوظ به صورت یکجا نازل گشت، اما در مقام تنزیل و هدایت تدریجی، بر مدار اسباب و شؤون نزول جریان داشت و متناسب با اقتضائات مختلف، آیات نازل میشد. هدف اصلی آنان از این شبههتراشیها، ایجاد فاصلی میان کلام وحی و ساحت قدسی پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) بود؛ از این رو مدعی بودند که نزول دفعی و یکباره، شایستهتر است.
پاسخ قرآن و تبیین حکمت نزول تدریجی
پاسخ وحیانی این است: ﴿كَذَلِكَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤَادَكَ وَرَتَّلْنَاهُ تَرْتِيلًا﴾. چنانکه مستحضرید، واژه ترتیل متضمن معنای تدریج است؛ کمااینکه تلاوت ترتیلگونه قرآن نیز ناظر بر خوانش تدریجی، بخش به بخش و همراه با درنگ و تأنّی است. نزول وحی نیز بدین منوال، یعنی به صورت تدریجی و متأنّی صورت پذیرفته است؛ به گونهای که احکام و تکالیف الهی به شکل تدریجی، هماهنگ و در قالب ترتیل تنزیل یافتهاند. لکن از آنجا که این فرقه از مجرمان اساساً قصد تسلیم و پذیرش حقیقت را نداشتند، به این قبیل شبهات تمسک میجستند. با این وجود، قرآن کریم با ظرافت و اتقان تمام پاسخ میدهد: ﴿وَلَا يَأْتُونَكَ بِمِثَلٍ إِلَّا جِئْنَاكَ بِالْحَقِّ وَأَحْسَنَ تَفْسِيرًا﴾؛ یعنی هیچ شبهه و تمثیلی را پیش نمیکشند، مگر آنکه ما پاسخ حق و بهترین تبیین و تفسیر را بر تو نازل میکنیم. اساساً غرض از افاضه و اعطای این وحی به ساحت شریف شما، تحقق عینی و دقیق حقایقِ اصیل به بهترین نحو ممکن بوده است؛ ﴿وَأَحْسَنَ تَفْسِيرًا﴾ که همانا برترین تفسیر برای تبیین وحی الهی به شمار میرود.
امید است به فضل الهی، توفیق بهرهمندی کامل از برکات این ایامِ فرخنده که منسوب به ساحت مقدس قرآن کریم و نزول وحی است، نصیب همگان گردد و توفیق استضائه از انوار هدایتبخش آن حاصل آید.