1404/12/16
بسم الله الرحمن الرحیم
فضایل و ابتلائات اولیای الهی/جزء هفدهم /تفسیر موضوعی
موضوع: تفسیر موضوعی/جزء هفدهم /فضایل و ابتلائات اولیای الهی
مقدمه و ورود به سوره مبارکه انبیاء
با توجه به اینکه همگان جزء هفدهم قرآن کریم را به مناسبت روز هفدهم قرائت مینمایند، ما نیز مبحث حائز اهمیتی را که در این جزء شریفه و در سوره مبارکه انبیاء مطرح است، پی میگیریم. بیتردید، در این آیات شریفه مرتبط با سوره انبیاء، نکات متعدد و شایان توجهی پیرامون ویژگیها و خصایص اولیای الهی مطرح گردیده است؛ ویژگیهای برجستهای که به مسائل خاص هر یک از پیامبران اختصاص دارد، چرا که هر یک از آنان واجد خصایص ویژهای بودهاند.
بررسی آیات مربوط به حضرت ایوب (علیهالسلام)
در این بخش از کتاب الهی چنین آمده است: ﴿وَأَيُّوبَ إِذْ نَادَى رَبَّهُ أَنِّي مَسَّنِيَ الضُّرُّ﴾. در این آیه، حضرت ایوب (علیهالسلام) پروردگار خویش را ندا داده و عرض میدارد که رنج، سختی و امر ناگواری به وی اصابت نموده است، در حالی که حضرت حق، مهربانترینِ مهربانان است: ﴿وَأَنتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ﴾. این ندا، ندایی بسیار لطیف و تاملبرانگیز است که حضرت ایوب (علیهالسلام) اینگونه پروردگار خویش را مخاطب قرار میدهد؛ بدین معنا که شگفتآور است تو ارحمالراحمینی و با وجود این صفت الهی، به من رنج و ضرری اصابت کند: ﴿أَنِّي مَسَّنِيَ الضُّرُّ وَأَنتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ﴾.
پاسخ حضرت حق چنین صادر شد: ﴿فَاسْتَجَبْنَا لَهُ﴾»؛ یعنی ما دعای حضرت ایوب (علیهالسلام) را مستجاب فرمودیم. ﴿فَاسْتَجَبْنَا لَهُ فَكَشَفْنَا مَا بِهِ مِن ضُرٍّ﴾؛ سرانجام، سختیهای عارضشده بر ایشان و رنج و مشکلی را که بدان مبتلا بود، مرتفع ساخته و از وی دور نمودیم. در پی آن رنج و وضعیت دشواری که موجب گلهمندی، دعا و ندای ایشان شده بود، ما گشایش ایجاد کرده و رنج را برطرف ساختیم: ﴿فَكَشَفْنَا مَا بِهِ مِن ضُرٍّ﴾.
﴿وَآتَيْنَاهُ أَهْلَهُ﴾؛ نکته جالب توجه این است که لطف حقتعالی تنها به شخص وی محدود نگردید، بلکه در این استجابت دعا، کسان و خاندان او نیز مورد عنایت قرار گرفتند و نعمت الهی به آنان نیز واصل شد: ﴿فَكَشَفْنَا مَا بِهِ مِن ضُرٍّ وَآتَيْنَاهُ أَهْلَهُ﴾؛ یعنی عنایت الهی هم شامل شخص او شد («آتَيْنَاهُ») و هم خاندانش را در بر گرفت («أَهْلَهُ»). تعبیر عطف در عبارت «وَآتَيْنَاهُ أَهْلَهُ» گویای آن است که همانگونه که به طور خاص برای او در پی شکایت از «مسنی الضر» استجابت دعا حاصل شد، برای همسر و اهل و عیال وی نیز این جریان برقرار گردید و هر میزان از رحمت که سزاوار ایشان بود، بدانها واصل گشت.
همچنین تعبیر بسیار لطیف دیگری وجود دارد: ﴿وَمِثْلَهُم مَّعَهُمْ﴾؛ بدین معنا که افزون بر کسان او، همراهان حضرت ایوب (علیهالسلام) نیز مشمول این لطف شدند؛ چرا که مشهور است حضرت ایوب (علیهالسلام) صبر بیکرانی پیشه ساخت و از پیشگامان صابران به شمار میرفت. از این رو فرمود: ﴿وَمِثْلَهُم مَّعَهُمْ رَحْمَةً مِّنْ عِندِنَا﴾؛ یعنی ما به آنان نیز رحمتی از جانب خویش عطا نمودیم. ﴿وَذِكْرَىٰ لِلْعَابِدِينَ﴾؛ برای کسانی که همواره در مقام ذکر به سر میبرند، تذکر و یادآوری حاصل از این جریان برای عابدان، امر بسیار حائز اهمیتی است: ﴿رَحْمَةً مِّنْ عِندِنَا وَذِكْرَىٰ لِلْعَابِدِينَ﴾. این تفضل و مرحمت عظمایی بود که خداوند متعال شامل حال حضرت ایوب (علیهالسلام)، خاندان و همراهان ایشان فرمود: ﴿مَّعَهُمْ رَحْمَةً مِّنْ عِندِنَا﴾.
بررسی ویژگیهای مشترک انبیاء و مقامات صابرین و صالحان
آیه شریفه بعدی نیز به نوعی ویژگیهای تمامی این پیامبران الهی را در سوره مبارکه انبیاء توصیف مینماید﴿: وَإِسْمَاعِيلَ وَإِدْرِيسَ وَذَا الْكِفْلِ كُلٌّ مِّنَ الصَّابِرِينَ﴾. ویژگی بارزی که به وضوح در ارتباط با حضرت اسماعیل (علیهالسلام) جلوهگر شد، ناظر بر مسائل خطیر توحیدی و ماجرای ذبح و قربانی شدن بود که تمام این امور نیازمند صبری عظیم و سترگ بوده است. حضرت ادریس (علیهالسلام) نیز به همین سان؛ مجاهدت و پایداری ایشان به حدی توصیف شده است که در زمره الگوهای تام صبر همچون حضرت ایوب، حضرت ادریس و جناب ذوالکفل (علیهمالسلام) قرار گرفتهاند. قرآن کریم در این باره میفرماید: ﴿كُلٌّ مِّنَ الصَّابِرِينَ﴾؛ بدین معنا که تمامی این بزرگواران از صابران بودهاند. این پیامبران والامقام، یعنی حضرت ایوب، حضرت اسماعیل، حضرت ادریس و جناب ذوالکفل (علیهمالسلام)، مفتخر به این نشان فضیلت گردیدند که همگی از اهل شکیبایی و پایداری به شمار روند: ﴿كُلٌّ مِّنَ الصَّابِرِينَ﴾.
بزرگان مقام صبر را مرتبهای بس ارزشمند معرفی نمودهاند که عالیترین درجه آن، نیل به لقای خاص حضرت احدیت است؛ به این معنا که متصفان به خصلت صبر، در نهایت مرتبت و عظمت شأن، مقرب درگاه الهی میگردند. پروردگار متعال در توصیف عظمت شأن آنان میفرماید: ﴿كُلٌّ مِّنَ الصَّابِرِينَ﴾. بر اساس آنچه اساتید بزرگوار ما بیان میفرمودند، هر گاه در کلامالله مجید تعبیر «صالح» به کار رفته باشد، مقصود فردی است که ابتدا مسیر شکیبایی را طی نموده، به مقام صابران واصل شده و سپس به مرتبه صالحان ارتقا یافته است؛ مرتبتی که غایت آن همان لقای حضرت پروردگار و تقرب تام به درگاه اوست. در اینجا نیز همین قاعده حاکم است: ﴿وَإِسْمَاعِيلَ وَإِدْرِيسَ وَذَا الْكِفْلِ كُلٌّ مِّنَ الصَّابِرِينَ وَأَدْخَلْنَاهُمْ فِي رَحْمَتِنَا﴾. یعنی ما تمامی آنان را در رحمت خویش وارد ساختیم؛ رحمتی خاص که پیشتر اشاره شد ثمره آن لقای پروردگار است. سپس میفرماید: ﴿إِنَّهُم مِّنَ الصَّالِحِينَ﴾؛ چرا که با ورود به این رحمت خاص الهی، مرتبت و شأن والایی برای آنان تثبیت شده و جملگی در زمره صالحان قرار گرفتهاند: ﴿إِنَّهُم مِّنَ الصَّالِحِينَ﴾. صالحان حقیقی کسانی هستند که به لقای الهی نائل آمده و به مقام رفیع ﴿عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ﴾ متصل میگردند که همان جنت قرب ربوبی است. این اولیای الهی به واسطه مجاهدت و صبری که پیشه ساختند، به این منزلت رفیع یعنی مقام صالحین ارتقا یافتند.
بررسی آیات مربوط به حضرت ذوالنون (علیهالسلام) و ماجرای بداء
موضوع دیگری که در این موضع مطرح شده و بسیار مشهور بوده و در نماز غفیله نیز قرائت میگردد، ماجرای جناب ذوالنون (علیهالسلام) است. ذوالنون که همان حضرت یونس (علیهالسلام) هستند، مجاهدت تبلیغی مستمر و گستردهای را در میان قوم خویش آغاز نمودند؛ هرچند تلاشهای وافر ایشان در هدایت آن جامعه متمرد به ثمر ننشست و نتیجه مطلوب از این دعوت حاصل نگردید. از این رو، ایشان خواهان نزول عذاب و عقوبت الهی بر آن قوم شدند که در نهایت این امر مقدر گردید. جریان این واقعه به قدری خطیر و حائز اهمیت بود که مقدمات نزول عذاب فراهم آمد؛ اما در این میان، گروهی از آنان توبه نموده و به درگاه الهی انابه و تضرع بسیار کردند که توبه آنان مقبول درگاه حق واقع شد و به تعبیر کلامی، «بداء» حاصل گردید. ماجرای حضرت ذوالنون و تحولات متعاقب آن، از مصادیق بارز وقوع بداء به شمار میرود.
پس از آنکه حضرت ذوالنون نهایت مساعی خویش را در امر تبلیغ به کار بستند و نتیجه ملموسی عاید نگردید، و با پذیرش توبه قوم، عذاب مرتفع شده و بداء الهی رقم خورد، شرایط دگرگون شد. بر اساس آنچه در منابع تاریخی و برخی روایات منقول است، ایشان از رفتار قوم خویش مکدر و خشمگین شده و با این تلقی که دعوتشان بیاثر مانده است، راه بیابان پیش گرفتند و به سمت دریا حرکت نمودند: ﴿وَذَا النُّونِ إِذ ذَّهَبَ مُغَاضِبًا فَظَنَّ أَن لَّن نَّقْدِرَ عَلَيْهِ﴾. خروج ایشان و تشرف به سمت صحرا سرانجام به کرانه دریا منتهی گردید.
واکاوی فقهی جریان قرعه در دریا
در مرحله بعدی که در دریا به وقوع پیوست، ایشان سوار بر کشتی شدند. در طول مسیر، طوفانی سهمگین درگرفت و امواج خروشانی کشتی را احاطه نمود. بر اساس آیین و قواعد دریانوردان آن روزگار، هنگامی که حموله کشتی بیش از ظرفیت مجاز میشد، ناگزیر بودند برای نجات مابقی سرنشینان، تنی چند را به دریا افکنند. سنت آنان بر این استوار بود که به منظور تعیین این افراد قرعهکشی میکردند و هر کس که قرعه به نام وی اصابت میکرد، او را در میان امواج رها میساختند. این اقدام را در خصوص حضرت ذوالنون نیز اعمال کردند و با تکرار چندینباره قرعه، هر بار نام ایشان آشکار گردید.
در این موضع، برخی مفسران و فقیهان مسئله فقهی جواز چنین اقدامی را مطرح میسازند؛ در حالی که قرآن کریم صرفاً در مقام حکایت و نقل رفتار آن قوم است، نه تبیین و تشریع حکمی تکلیفی که بتوان بدان استناد جست. کلامالله مجید گزارش میدهد که روش عملی آنان بدین منوال بوده و طبق آن رفتار نمودهاند. ذکر یک واقعه تاریخی و عینی در قرآن، ملازم با امر و ترخیص الهی در آن خصوص نیست؛ بلکه سرنشینان کشتی بر اساس موازین و باورهای خود بدان مبادرت ورزیدهاند. بنابراین، این نقل تاریخی دلالتی بر مشروعیت یا حجیت قرعه در این سنخ مسائل ندارد، بلکه صرفاً روشی عرفی میان آنان بوده که اجرا شده است؛ بیآنکه تایید شرعی به همراه داشته باشد یا تقدیر الهی مستقیماً چنین ترتیبی را برای حضرت ذوالنون مقرر نموده باشد.
وظیفه شایسته حضرت یونس (علیهالسلام) این بود که پس از وقوع بداء و برطرف شدن عذاب، خشم و کراهت پیشه نسازند؛ لکن در اثر آن غضب عارضشده، این مقدمات فراهم آمد که به دریا درآیند و آن حوادث رقم بخورد؛ واقعهای که در ادب دینی بدین مضمون منعکس است: با فرورفتن قرص خورشید در تاریکی شب، جناب یونس نیز در دهان ماهی عظیمی محصور گردید. سرانجام، آن ماجرای مفصل بدین منتهی شد که پس از اصابت قرعه به نام ایشان و رها شدن در دریا، در بطن آن حوت بزرگ قرار گرفتند که تفصیل آن را به مجالی دیگر وامیگذاریم.