1404/12/12
بسم الله الرحمن الرحیم
عظمت علمی و صداقت رفتاری حضرت یوسف(ع)/جزء سیزدهم /تفسیر موضوعی
موضوع: تفسیر موضوعی/جزء سیزدهم /عظمت علمی و صداقت رفتاری حضرت یوسف(ع)
اهمیت و جایگاه رؤیا در سوره یوسف (علیهالسلام)
امروز که جزء سیزدهم تلاوت میگردد، شایسته است مبحثی را از سوره مبارکه حضرت یوسف (علیهالسلام) مطرح نماییم که در عصر حاضر بسیار بدان نیاز است؛ این موضوع هم از جنبه فقهی و هم از حیث تفسیری حائز اهمیت بوده و عبارت از مسئله «رؤیا» است. ظاهراً رؤیا دارای انواع و اقسامی است؛ به گونهای که جهت تفسیر و تعبیر آن، رؤیا را به نزد فردی کاردان و اهل فن ارائه میکردند تا آن را تعبیر نماید که این امر به «علم تعبیر خواب» اشتهار داشت. حضرت یوسف (علیهالسلام) به این مرتبه از عظمت دست یافتند که قادر به تشخیص رؤیای صادقه و تعبیر آن بودند. ایشان رؤیای بسیار روشن و آشکاری را که عزیز مصر به وی ارجاع داده بود، تفسیر نمودند و در سایه تعبیر و تفسیر ایشان، اقدامات عظیمی صورت پذیرفت؛ به نحوی که موفق شدند کشور را در آن خشکسالی بسیار ناگوار، به شایستگی اداره کرده و سامان بخشند. بنابراین، مبحث تعبیر رؤیا که در این سوره ذکر گردیده، نشان میدهد که این موضوع، حقیقتی واقعبینانه و صحیح است که خداوند متعال به حضرت یوسف (علیهالسلام) مرحمت فرمود و موجبات عظمت ایشان را فراهم ساخت؛ یعنی نوعی مهارت و موهبت خاص بود، چرا که غالب یا تمام پیامبران الهی هر یک مظهر کارکرد و رسالت خاصی بودند و این امر در خصوص حضرت یوسف (علیهالسلام) مایه پیشرفت و اعتلای ایشان گردید.
جلب اعتماد عمومی در پرتو رفع اتهام
این موضوع، مطلب نخست بود. اما مطلب دیگر آن است که هرگاه اعتماد حاصل گردد، آثار شگرفی در پی دارد؛ حضرت یوسف (علیهالسلام) با ورود به زندان و شکیبایی پیشه کردن، اتهام را از خود بزدودند و دستاورد مهم این صبر، حصول اعتمادی راسخ بود. بیان قرآن کریم در این باره بسیار شگفتانگیز است که چگونه پس از دعوت از زنان و رخ دادن آن وقایع تفصیلی که هم در روایات و هم در آیات قرآنی تبیین شدهاند، زمینهساز جلب اعتماد گردید؛ چرا که این یک امر طبیعی است که احیاناً برای فردی بیبرنامه و بیهدف، حالتی شبیه به جنون یا مستی آنی رخ دهد، لکن در خصوص ایشان هیچ انحرافی تحقق نیافت. سرانجام این موضوع مسجل گردید و هنگامی که حضرت یوسف (علیهالسلام) این روند را مشاهده فرمودند، [قرآن کریم از زبان همسر عزیز مصر نقل میکند]: ﴿قالت امرأت العزیز الآن حصحص الحق أنا راودته عن نفسه و إنه لمن الصادقین﴾؛ یعنی اکنون حقیقت آشکار گردید، من از او تمنای کامجویی داشتم و بیتردید او از راستگویان است. او نه تنها هیچگونه تمایلی نداشت، بلکه اساساً گام در این عرصه ننهاد و آن را نپذیرفت. سپس ما از این آیه شریفه چنین استنباط میکنیم: ﴿ذلک لیعلم أني لم أخنه بالغیب﴾؛ بسیاری از اعاظم و بزرگان، حتی طبق آنچه از بیانات مرحوم علامه طباطبایی استفاده میشود، این کلام را به حضرت یوسف (علیهالسلام) منتسب نمودهاند، بدین معنا که در غیاب و بیرون از حریم عزیز مصر، به وی خیانت نورزیدم، ﴿و أن الله لا یهدی کید الخائنین﴾.
تحلیل تفسیری مرجع کلام در فراز «لم أخنه بالغیب»
لکن میتوان آیه را به گونهای دیگر نیز تفسیر نمود؛ زیرا از فحوای کلام پیداست که از ابتدا همسر عزیز مصر (یعنی زلیخا) این سخن را ابراز داشته که: ﴿الآن حصحص الحق أنا راودته عن نفسه و إنه لمن الصادقین﴾. بر این اساس، جمله ﴿ذلک لیعلم أني لم أخنه بالغیب﴾ را به دو روش میتوان تبیین نمود (البته افزون بر دیدگاه سوم که همان نظریه مرحوم علامه است و در جای خود محفوظ میباشد). وجه نخست آنکه این کلام، سخن حضرت یوسف (علیهالسلام) باشد، بدین معنا که «اکنون مبرهن گشت که من در غیاب عزیز به او خیانت نکردهام». در اینجا مرجع ضمیر در «لم أخنه» کیست؟ یعنی حضرت یوسف (علیهالسلام) بیان میدارند که من به پادشاه خیانت نورزیدهام، ﴿و أن الله لا یهدی کید الخائنین﴾. وجه دوم آنکه خداوند متعال مکر خائنان را هدایت نمیکند و نیرنگِ حیلهگران سرانجام به خود آنان بازمیگردد، و باریتعالی آن را تایید و هدایت نمیفرماید.
اما ظاهراً پاسخ روشنتری در اینجا وجود دارد و آن این است که کلامِ همسر عزیز مصر هنوز پایان نیافته است؛ عبارات ﴿الآن حصحص الحق﴾ و ﴿لمن الصادقین﴾ و همچنین واژه «ذلک»، در همین راستا توضیح داده شدهاند؛ یعنی ﴿لیعلم أني﴾ یا ﴿أنا لم أخنه بالغیب﴾ یا ﴿أني لم أخنه﴾. در قرائت و تلفظ برخی نیز چنین آمده است که «ما در دوران غیاب حضرت یوسف که در زندان به سر میبرد، به او خیانت نورزیدیم» که این احتمال، انطباق بیشتری با موضوع دارد. احتمال دیگر آن است که این سخن، کلامِ خودِ زلیخا باشد بدین مضمون که: «تا بداند که ما به حضرت یوسف در غیاب او خیانت نکردیم». یا اینکه از ابتدا بگوییم مقصود این است: «تا بداند من با وجود آنکه مغلوب شهوت گشته و دچار غفلت و مستی آنی شده بودم، لکن به فرمانروا خیانت نکردم». از آنجا که به فرمانروا خیانت نورزیدند، همان حالت عدم خیانت به پادشاه در غیاب و عدم حضور وی اراده شده است. البته نظریه جناب علامه طباطبایی بر این استوار است که فاعلِ عدم خیانت، حضرت یوسف (علیهالسلام) میباشند؛ زیرا زلیخا اقدامی انجام داده و مقدماتی را فراهم ساخته بود، و به قرینه آیه ﴿و أن الله لا یهدی کید الخائنین﴾، خائن همان زلیخا است که نیرنگ نموده است؛ ایشان موضوع را بدین نحو پذیرفتهاند.
با این حال، میتوان از زاویهای دیگر نیز مداقه نمود؛ بدین معنا که مقصود از «ذلک»، گردآوری زنان، تنظیم این امور و نیل به این نتیجه نهایی است؛ یعنی ﴿ذلک لیعلم أني لم أخنه﴾، من که زلیخا هستم در زمان غیاب و حبس حضرت یوسف، به ایشان خیانت نکردم. زلیخا خود پذیرا میشود که مکر خائنان به ثمر نمینشیند (﴿أن الله لا یهدی کید الخائنین﴾)؛ او معترف است که مرتکب خیانت و مکر شده، لکن این خیانت نسبت به پادشاه بوده و نسبت به حضرت یوسف خیانتی مرتکب نگردیده است.
بررسی مرجع کلام در فراز «و ما أبری نفسي»
شایسته است پژوهشگران محترم در این تقدّم و تأخّر تتبع نمایند تا مشخص گردد چگونه میتوان فهم بهتری از آیه شریفه حاصل نمود. سپس در آیه بعدی تأمل فرمایید که ارتباط وثیقی با فراز پیشین دارد: ﴿و ما أبری نفسي﴾؛ این عبارت نیز میتواند کلام زلیخا باشد، بدین معنا که «من نفس خویش را تبرئه ننموده و آن را از خطا و لغزش منزه جلوه نمیدهم»، [آیه] «و ما أبری نفسي». چرا؟ به دلیل آنکه: ﴿إن النفس لأمارة بالسوء إلا ما رحم ربي، إن ربي غفور رحيم﴾. لکن پروردگار من هم آمرزنده است و هم صاحب رحمت و غفور و رحیم میباشد.
واگذاری امور مالی و تولیت خزانهداری
پس از آن، نوبت به فراز ﴿و قال الملک ائتوني به﴾ میرسد که مقصود پادشاه، اعطای منصب و جایگاه به حضرت یوسف (علیهالسلام) و مرتبط ساختن ایشان با آن جایگاه حکومتی است. این جنبه بسیار حائز اهمیت است؛ زیرا حضرت یوسف (علیهالسلام) پس از احراز پاکدامنی و تبرئه، و بعد از سپری کردن سالیان متمادی در آن شرایط دشوار زندان، با فرمان پادشاه مواجه گردید که فرمود او را نزد من آورید تا با وی گفتگو نمایم. پس از آنکه پادشاه با ایشان سخن گفت، ابراز داشت: ﴿فلما کلمه قال إنک الیوم﴾؛ یعنی امروز وضعیت تو با دوران گذشته که در موضع اتهام بودی تفاوت یافته است؛ اکنون که رفع اتهام صورت پذیرفته و طهارت و نزاهت تو آشکار گشته، ﴿إنک الیوم لدینا مکین أمین﴾. تو در نزد ما دارای منزلت، اقتدار، جایگاه ویژه و امانتداری هستی؛ یعنی فردی درستکار میباشی که میتوان امور را به تو واگذار نمود.
بدیهی است در امر کشورداری، شالوده اصلی بر مسائل مالی استوار است و امور مالی در اولویت نخست قرار دارد. در این مقطع، حضرت یوسف (علیهالسلام) این پیشنهاد و درخواست را مطرح فرمودند: ﴿اجعلني على خزائن الأرض﴾؛ یعنی تولیت خزانهداری سرزمینی را به من واگذار نما؛ ﴿إني حفیظ علیم﴾. بدین معنا که من هم حافظ و امین اموال هستم و مانع اتلاف، خرابی و هزینهکردهای بیمورد میشوم، و هم دانا و خبیر هستم به شیوههای تخصیص بودجه و مدیریت موازین صحیح اقتصادی، به گونهای که کشور به درستی اداره گشته و عامه مردم از آن بهرهمند گردند. در اینجا پروردگار متعال میفرماید: ﴿و کذلک مکنا لیوسف فی الأرض﴾؛ بدین ترتیب ما زمینه تمکن و اقتدار حضرت یوسف (علیهالسلام) را در آن سرزمین فراهم ساختیم. شایان ذکر است که در بخشهای بعدی داستان، نکات بسیار ظریف و عمیقی مطرح خواهد شد.
ارزیابی و جمعبندی دیدگاههای سهگانه
به هر تقدیر، برخی از مفسران ابراز داشتهاند که صدور چنین کلام عمیق و عارفانهای از جانب زلیخا بعید مینماید؛ لذا در انتساب عبارت ﴿و ما أبری نفسي﴾ به وی تردید کردهاند. در مقابل، عدهای معتقدند این امر هیچ استبعادی ندارد، چرا که او سرانجام حقایق را دریافت؛ چنانکه در برخی روایات نیز نقل شده است که وی بعدها به مقامات معنوی نائل گشت و پس از این ماجرا، احوال خاصی پیدا نمود که تفاصیل آن در اخبار و احادیث محفوظ است. در هر صورت، شایسته است با تتبع علمی و مداقه روشمند، بررسی گردد که کدامیک از این اقوال سهگانه قابل پذیرش و ترجیح است.