1404/12/11
بسم الله الرحمن الرحیم
واکاوی تقابل حضرت نوح و فرزندش/جزء دوازدهم /تفسیر موضوعی
موضوع: تفسیر موضوعی/جزء دوازدهم /واکاوی تقابل حضرت نوح و فرزندش
تحلیل قرآنی تقابل حضرت نوح (علیهالسلام) و فرزندش
در پیوند با مباحث پیشین، مسئله انسانیت، ذات و حقیقت انسان همواره کانون توجه بوده و سزاوار است این جنبه به نحو شایسته مورد مداقه و بررسی قرار گیرد. در این مقام، مواردی از آیات شریفه جزء دوازدهم قرآن کریم که تلاوت میکنیم، به مباحث مهم جاری میان حضرت نوح (علیهالسلام) و فرزندشان معطوف است. پرواضح است که حضرت نوح (علیهالسلام) نسبت به فرزند خویش علقه و محبت پدری داشته و پیوندی تکوینی میان آنان برقرار بوده است؛ با این حال، ندای خیرخواهانه آن حضرت خطاب به فرزندشان به هدایت مطلوب وی نینجامید و در نهایت، پروردگار متعال امر را به فرجام نهایی رساند و در این موضع، مسئلهای بسیار ظریف و دقیق آشکار گردید.
در آیه شریفه ﴿وَنَادَى نُوحٌ رَبَّهُ فَقَالَ رَبِّ إِنَّ ابْنِي مِنْ أَهْلِي﴾، تعبیر «نداء» ناظر بر مقامی است که انسان با سختی و اضطرار مواجه شده و پروردگار خویش را با تضرع میخواند. عبارت «نَادَى نُوحٌ رَبَّهُ» دلالت بر این دارد که نوح (علیهالسلام) با تضرع، پروردگار خویش را خواند و در ندای خود عرض داشت: «رَبِّ» — که در اصل «ربی» بوده و یاء متکلم آن حذف گردیده است — به معنای «ای پروردگار من»، «إِنَّ ابْنِي مِنْ أَهْلِي» یعنی همانا فرزند و پسر من از خاندان من است؛ ﴿وَإِنَّ وَعْدَكَ الْحَقُّ﴾ دلالت بر این دارد که بیتردید وعده تو حق و تزلزلناپذیر است؛ همان وعدهای که اکنون به صورت عذاب الهی محقق میگردد، حق محض است و از سوی دیگر این شخص نیز فرزند من است؛ ﴿وَأَنْتَ أَحْكَمُ الْحَاكِمِينَ﴾ یعنی مرتبه نهایی داوری و حکم راندن منحصراً در ید قدرت توست، ای خدای متعال، و تو بر صادر نمودن حکم نهایی قادر هستی.
در پاسخ به این ندای حضرت نوح (علیهالسلام) به پیشگاه باریتعالی، فرمود: ﴿قَالَ يَا نُوحُ﴾»؛ پروردگار متعال خطاب به ایشان فرمود: ﴿إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ﴾؛ این فرزند در شمار خاندان (روحانی و حقیقی) تو محسوب نمیگردد و از اهل تو نیست. سپس علت آن را بیان فرمود که: ﴿إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صَالِحٍ﴾؛ یعنی کارنامه و کردار او ناصالح است؛ بدین معنا که هرچند او به لحاظ تکوینی و جسمانی فرزند توست، اما در حال حاضر از حیث عمل و حقیقت وجودی، به تجسمی از «عمل غیرصالح» مبدل گشته است. جناب سعدی شیرازی این حقیقت را چه زیبا به نظم کشیده است؛ آنجا که میسراید: «پسر نوح با بدان بنشست، خاندان نبوتش گم شد / سگ اصحاب کهف روزی چند، پی مردم گرفت و آدم شد». در شمارش ملازمان اصحاب کهف، سگ آنان نیز به سبب همنشینی و تأثیر پذیری از آن مجمع صالحان، صفاتی انسانی یافت و در اثر این تقارب، در زمره اصحاب کهف شمارش شد؛ در حالی که فرزند نوح به واسطه معاشرت با اشرار، فضیلت انتساب به خاندان نبوت را از دست داد؛ ﴿إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صَالِحٍ﴾ یعنی عمل و منش او ناصالح گردید.
از این روی پروردگار میفرماید: ﴿فَلَا تَسْأَلْنِ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ﴾؛ یعنی از من چیزی را درخواست مکن؛ چرا که مراد از «سؤال» در اینجا، تقاضا و درخواست است. حضرت نوح (علیهالسلام) نجات فرزند خویش را درخواست کرده بود؛ لذا خداوند وی را نهی فرمود که چنین دعا و درخواستی را مطرح نسازد. تو که از حقیقت باطنی و سرنوشت این فرزند آگاهی نداری، نباید لب به چنین درخواستی گشایی. این موضع متضمن درسهای تربیتی عمیقی است؛ چه اینکه چه بسا فرزندانی به حسب ظاهر و نسب، فرزندِ خانواده باشند اما از نظر تربیتی، فکری و آداب سلوکی، فرسنگها از کانون خانواده فاصله گرفته باشند.
﴿فَلَا تَسْأَلْنِ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنِّي أَعِظُكَ﴾؛ پروردگار متعال میفرماید: ای نوح، من تو را پند و اندرز میدهم. شایان ذکر است تمام ویژگیهای سرشتی که خداوند در نهاد بشر به ودیعت نهاده، انبیاء الهی نیز از آن برخوردارند؛ از جمله اینکه در ذات همه انسانها کشش و عاطفهای به نام محبت، و نیز گرایشی فطرى به پرستش آفریدگار قرار داده شده است؛ هرچند انحراف برخی از این مسیر، مبحثی جداگانه است. افزون بر این، در نهاد همه انسانها قوه شنواییِ اندرزپذیر و میل به استماع موعظه تعبیه شده است تا موعظه را خوش بدارند. در این جایگاه، پروردگار متعال پنددهنده و شنونده آن حضرت نوح (علیهالسلام) است: ﴿إِنِّي أَعِظُكَ أَنْ تَكُونَ مِنَ الْجَاهِلِينَ﴾؛ یعنی تو را اندرز میدهم تا مبادا در زمره جاهلان قرار گیری؛ چرا که باید آگاه شوی که این فرزند دارای چنین احوالی بوده و عمل او غیرصالح است و دیگر جانبداری و همراهی با وی جایز نیست.
پاسخ حضرت نوح (علیهالسلام) چنین بود: ﴿قَالَ رَبِّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ أَنْ أَسْأَلَكَ مَا لَيْسَ لِي بِهِ عِلْمٌ﴾؛ یعنی ای پروردگار من، همانا به تو پناه میبرم از اینکه از محضر تو چیزی را درخواست کنم که به حقیقت آن علم و آگاهی ندارم. آری، پیش از این آگاه نبودم و سؤالی بدوی مطرح ساختم، اما اکنون که حقیقت امر روشن گشته است، این پند را به جان میپذیرم و هرگز مرتکب چنین درخواستی نخواهم شد و به ذات اقدست پناه میبرم از اینکه چیزی را مسئلت نمایم که بدان معرفت ندارم. عبارت «وَإِلَّا» در حقیقت مرکب از «إن» و «لا» شرطیه است؛ یعنی چنانچه چنین نگردد و من بدون علم و آگاهی دست به درخواست زنم و این مسیر خطا را بپیمایم، ﴿وَإِلَّا تَغْفِرْ لِي وَتَرْحَمْنِي أَكُنْ مِنَ الْخَاسِرِينَ﴾؛ یعنی اگر تو مرا مورد مغفرت و رحمت خویش قرار ندهی، بیتردید در زمره زیانکاران خواهم بود. چنانچه مرا نیامرزی و مشمول رحمت خویش نسازی، از زیاندیدگان خواهم شد.
در ادامه، تعبیر ﴿قِيلَ يَا نُوحُ﴾ مطرح میگردد که مبیّن خطابی است که به حضرت نوح (علیهالسلام) ابلاغ شد؛ محتمل است این خطاب از سوی ملائکه مقرب یا وسایط دیگری صادر شده باشد که از جانب حقتعالی ندا دادند: ﴿قِيلَ يَا نُوحُ اهْبِطْ بِسَلَامٍ مِنَّا وَبَرَكَاتٍ عَلَيْكَ﴾؛ یعنی ای نوح، فرود آی. شایان ذکر است واژه «هبوط» پیشتر در خصوص حضرت آدم (علیهالسلام)، ابوالبشر، نیز به کار رفته که تفصیل آن بسیار گسترده و بر اساس آیات قرآنی موضوعی شگرف و با عظمت است. در اینجا نیز ظاهراً تعبیر «اهبط» ناظر بر همان فرود آمدن است، منتها فرودی توأم با سلامت؛ ﴿اهْبِطْ بِسَلَامٍ مِنَّا﴾ بدین معناست که با سلامت تام فرود آی، به گونهای که هیچ گزند و اثر ناگواری متوجه تو نگردد، و ﴿وَبَرَكَاتٍ عَلَيْكَ﴾ یعنی هم از سلامت الهی بهرهمند باشی و هم برکات حق بر تو نازل گردد. این ندا در پی گفتگوی پیشین صادر گشت و این فرجام حاصل شد که فرمود: ﴿قِيلَ يَا نُوحُ اهْبِطْ بِسَلَامٍ مِنَّا وَبَرَكَاتٍ عَلَيْكَ وَعَلَى أُمَمٍ مِمَّنْ مَعَكَ﴾.
این سلام و برکت حتی شامل همراهان و پیروان حضرت نوح (علیهالسلام) نیز میگردد؛ همان گروه اندکی که ملازم ایشان بودند. زیرا اکثریت جامعه دعوت او را نپذیرفتند و علیرغم مجاهدتهای تبلیغی مستمر و ارشادهای طولانیمدت آن حضرت در طول عمر شریف و طولانیشان، به جاده هدایت گام ننهادند و ثمره آن مجاهدتها جز همین گروه قلیل نبود. از این رو میفرماید: ﴿وَعَلَى أُمَمٍ مِمَّنْ مَعَكَ﴾؛ یعنی این سلام و برکت، هم بر شخص تو نازل میگردد و هم بر امتها و گروههایی که همراه تو هستند. برخی مفسران نیز بیان داشتهاند مقصود از این تعبیر، تمامی مومنانی هستند که در اعصار بعدی، مانند دوران حضرت هود (علیهالسلام) و دیگر پیامبران پدید آمدند و به نوعی در تداوم مکتب نوح (علیهالسلام) شمارش میشوند. این سخن صواب است؛ بدان معنا که مقرر گردید این جبهه ایمانی از غرقاب و تباهی مصون بماند؛ و هرچند به جهت اصرار بر کفر، فرجام فرزند نوح به جدایی از پدر انجامید و از شفاعت محروم گشت، اما سایر مومنان مشمول برکات و سلام الهی گشتند: ﴿عَلَیْکَ وَ عَلى أُمَمٍ مِمَّنْ مَعَکَ﴾.
در مقابل میفرماید: ﴿وَأُمَمٌ سَنُمَتِّعُهُمْ﴾؛ یعنی امتهایی نیز خواهند بود که در آینده پا به عرصه وجود میگذارند و لزوماً از سنخ همراهان ایمانی نیستند. گرچه بسیاری بعدها به لطف الهی و از مجرای پیوندهای معنوی به مکتب حضرت نوح (علیهالسلام) متصل شدند، اما گروه دیگری نیز بودند که یا ظاهراً همراهی نمودند یا اساساً مسیر خود را جدا ساختند؛ امتی که حقیقتِ ﴿مِمَّنْ مَعَکَ﴾ در مورد آنان صدق نکرد. در خصوص این گروه میفرماید: ﴿ثُمَّ يَمَسُّهُمْ مِنَّا عَذَابٌ أَلِيمٌ﴾؛ یعنی سپس از جانب ما عذابی دردناک به آنان خواهد رسید؛ عذابی که به قدری به آنان نزدیک و مماس میگردد که تمام وجودشان را فرامیگیرد. بنابر این، تنها حضرت نوح (علیهالسلام) و امت همراه ایشان نجات یافتند، اما آنان که راه خویش را جدا ساخته و طریق انحراف پیش گرفتند، جملگی گرفتار عذاب الهی گشتند: ﴿يَمَسُّهُمْ مِنَّا عَذَابٌ أَلِيمٌ﴾.
پاسخ به شبهه کلامی درباره انتساب عذاب به صیغه «مِنَّا»
در این میان، پرسشی از سوی برخی مطرح میگردد که چگونه پاداشهای بهشتی و مقام شهدا با تعابیری نظیر «مِنَّا» (از جانب ما) یا ﴿عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ﴾ به ساحت قدس الهی منتسب میگردد، و از سوی دیگر عذاب نیز با تعبیر «مِنَّا» به ذات باریتعالی نسبت داده میشود؟ پاسخ این شبهه در مسئله لبریز شدن پیمانه گناهان نهفته است. عذابهایی وجود دارند که بر اثر اعمال ناشایست و خطاهای متعارف بشر دامنگیر آنان میشود که اینها در واقع بازتاب طبیعی اعمال خودِ آنهاست؛ ولیکن مرتبهای از عذاب وجود دارد که فراتر از بازتاب عادی اعمال است؛ بدین معنا که برخی جوامع آنچنان پیمانه طغیان و لغزشهای خود را لبریز میسازند که فراتر از نتایج تکوینی رفتارشان، مستحق عقوبتی ویژه و مستقیم از جانب پروردگار میگردند. قوم نوح پس از قرنها تبلیغ بیوصف آن حضرت و مخالفتهای سرسختانه و سر باز زدن از پذیرش حق، به نقطهای رسیدند که علاوه بر کیفر وضعی اعمال خویش، مشمول عذابی ویژه از سوی آفریدگار گشتند: ﴿ثُمَّ يَمَسُّهُمْ مِنَّا عَذَابٌ أَلِيمٌ﴾.
آیه شریفه ﴿تِلْكَ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَيْبِ نُوحِيهَا إِلَيْكَ﴾ ناظر بر این است که این وقایع و حقایق — از جمله جزئیات نزول عذاب و فرجام فرزند نوح — پیش از این برای شخص پیامبر اکرم (صلیالله علیه و آله و سلم) از زمره امور غیبی و اخبار پنهان به شمار میرفت؛ لذا میفرماید ما این امور را به تو وحی نمودیم در حالی که پیشتر بدانها آگاهی نداشتی: ﴿مَا كُنْتَ تَعْلَمُهَا أنتَ وَلَا قَوْمُكَ مِنْ قَبْلِ هَذَا﴾؛ یعنی نه تو و نه قوم تو، پیش از این نزول وحی، اطلاعی از این وقایع نداشتید و این وحی غیبی ما بود که شما را بر حقیقت امور واقف ساخت تا مطلع و آگاه گردید. سپس میفرماید: «فَاصْبِرْ»؛ اکنون که جزئیات این امور تبیین شد، پایداری و استقامت پیشه کن؛ ﴿فَاصْبِرْ إِنَّ الْعَاقِبَةَ لِلْمُتَّقِينَ﴾. بیشک مشاهده هلاکت قوم و بهویژه فقدان فرزند برای حضرت نوح (علیهالسلام) بسیار گران و طاقتفرسا بوده است؛ چرا که ایشان قلباً خواستار هدایت فرزند خویش و قوم خود بودند. با این حال، خداوند سبحان در قبال این مصائب دشوار، سفارش به شکیبایی فرموده و اعلام میدارد که در این صبر، مرتبهای از تقوا نهفته است و سرانجام نیکو از آنِ پرهیزگاران خواهد بود.
تأثیر همنشینی و رسانههای نوین بر تربیت خانواده
تا بدینجا، قرآن کریم رهنمودهای بسیار ارزشمندی را به ما ارائه میدهد؛ مبنی بر اینکه پیوندهای خانوادگی یا علقههای استادی و شاگردی در جای خود محفوظ است، اما تأثیر معاشرت و همنشینی با دیگران غالباً بر این پیوندها چیره گشته و اثرگذارتر واقع میشود. از این رو باید به عمق اثرگذاری همنشین توجه ویژه داشت. امروزه مفهوم «همنشینی» ابعاد گستردهتری یافته است؛ رسانههایی نظیر رادیو، تلویزیون و بهویژه فضای مجازی، برای عموم کودکان، جوانان و بزرگسالان به همنشینانی دائم بدل گشتهاند. این تعاملات نوظهور، مصداق همان همنشینی است که جناب سعدی بدان اشاره کرده است؛ امروز نیز بسیاری از افراد در این فضاها با افکار و جریانهای ناصواب همسفره میشوند و چه بسیارند جوانانی که به واسطه ارتباطات حاصل در فضای مجازی، منش و اندیشهشان دگرگون شده و رو به انحاطاط میرود.
نقش کلیدی ارتباطات عاطفی در اثربخشی تبلیغ دینی
در محفلی که در شهر مقدس قم با حضور مبلغان و دستاندرکاران امر تبلیغ برگزار گردید، این نکته را معروض داشتم که بیتردید میزان اثرگذاری «ارتباطات عاطفی و مستمر» به مراتب افزونتر از «تبلیغ صرفاً زبانی» است. این حقیقت تجربی مورد تأیید بسیاری از مروّجان قرار گرفته است؛ چنانکه یکی از مبلغان فعال در مناطق روسیه و چین اظهار میداشت که در ایران شیوههای سنتی تبلیغ، تلاوت آیات و قرائت روایات مؤثر واقع میشود، اما در آن مناطق هنگامی که صرفاً به ترجمه آیات مبادرت ورزید، بازخورد چندانی دریافت نکرد؛ بلکه دریافت که ایجاد علقههای صمیمی، گشودن سفره مهر و ایجاد پیوندهای عاطفی، اثری به مراتب عمیقتر از خطابه دارد. حقاً نیز ارتباط مؤثر در صدر اولویتها قرار دارد. شایسته است هر فرد در میان بستگان، همسایگان و اطرافیان خویش، ابتدا رابطهای صمیمانه پایهریزی کند؛ چرا که قدرت جاذبه این پیوند، از سخنرانیهای زبانی بسی فراتر است. بر همین اساس، رهنمود معصومان (علیهمالسلام) که فرمودند: «كُونُوا دُعَاةَ النَّاسِ بِغَيْرِ أَلْسِنَتِكُمْ» و «كُونُوا لَنَا زَيْنًا وَلَا تَكُونُوا عَلَيْنَا شَيْنًا»، ناظر بر همین پیوندهای عملی و ارتباطات غیرکلامی است. اگر پیش از این، تفسیری بدین وضوح از این روایات نداشتیم، امروزه با گسترش ابزارهای ارتباطی، فحوای این فرامین برای ما روشنتر میگردد؛ بدین معنا که مردمان را فراتر از زبان، با رفتارهای صمیمی و پیوندهای انسانی به آیین حق فراخوانید. همچنین با عملکرد شایسته خود مایهی آراستگی مکتب اهلبیت (علیهمالسلام) باشید تا ناظران دریابند که متمسکان به ائمه هدی (علیهمالسلام) از چه مرتبه والای اخلاقی برخوردارند؛ بیگمان برقراری چنین پیوندهایی، منشأ برکات و آثار بسیار ارزشمندی خواهد بود.