1404/12/10
بسم الله الرحمن الرحیم
تمایز میان بنیانهای استوار بر تقوا و سازههای سستبنیان نفاق/جزء یازدهم /تفسیر موضوعی
موضوع: تفسیر موضوعی/جزء یازدهم /تمایز میان بنیانهای استوار بر تقوا و سازههای سستبنیان نفاق
مقدمه و تسلیت شهادت حضرت آیتالله العظمی خامنهای
پیش از ورود به بحث، شایسته است به این واقعه بسیار ناگوار و ثقیل، و چالش عظیمی که رخ نمود، یعنی شهادت مستطاب حضرت آیتالله العظمی امام خامنهای (رحمة الله علیه و أَعلی الله مقامه الشریف) اشاره شود؛ امر مظلومانهای که حقیقتاً بسیار صعب، دشوار و بحرانآفرین بوده و تأثیرات شگرفی بر عموم برنامههای کلان کشور، اعم از حوزههای داخلی و خارجی، گذارده است. امید است خداوند متعال منزلت و جایگاه ایشان را متعالی گرداند و رهبری جامع و بیبدیل ایشان را—که مجمع فضایل بیشمار و مسلط بر علوم گوناگون بوده و حقیقتاً شایستگی این مقام را دارا بودند—مستدام بدارد. امید تام داریم که جامعه با تمسک به همین مبانی و ویژگیهای والایی که در وجود آن بزرگوار تجلی داشت—ایشان که پس از حضرت امام راحل (قدس سره) امور جامعه را به بهترین نحو تدبیر نموده و توأمان شجاعت، ژرفاندیشی و حکمت را پیشه ساختند و منشأ اتحاد و وفاق ملیِ تام در کشور گردیدند—مسیر خویش را ادامه دهد؛ شخصیتی که هرگاه معضل یا چالشی پدید میآمد، با ارجاع امر به محضرشان، آن را به نیکوترین وجه مرتفع میساختند.
بررسی آیات ۱۰۹ و ۱۱۰ سوره توبه و معیار پایهگذاری بنیان
موضوع بحث امشب ما پیرامون مبحثی بنیادین است که قرآن کریم پس از واقعه مهم جریان «مسجد ضرار» مطرح نموده است؛ جریانی تفصیلی که پیشینه تاریخی آن بسیار عبرتآموز و شایان تتبع است. در این مقام، به فرازی از آیه شریفه استناد میجوییم که میفرماید: ﴿أَفَمَنْ أَسَّسَ بُنْيَانَهُ عَلَىٰ تَقْوَىٰ مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانٍ خَيْرٌ أَمْ مَنْ أَسَّسَ بُنْيَانَهُ عَلَىٰ شَفَا جُرُفٍ هَارٍ﴾. این آیه شریفه گویای مدعایی بس متین، مبرهن و مستدل است. حضرت حق تبارک و تعالی استفهام میفرماید که آیا آن کس که بنای خویش را بر شالوده تقوای الهی بنیان مینهد—تقوایی که از جانب پروردگار بدو افاضه میگردد—و نیز بر مدار «رضوان»—یعنی جلب رضایت باریتعالی از اعمال و برنامههای بندهاش—حرکت میکند، برتر است یا آن کس که بنیان کار خویش را بر لبه پرتگاهی سست و مشرف به سقوط بنا نهاده است، تا در نهایت ﴿فَانْهَارَ بِهِ﴾ (بنیان همراه با او فرو ریزد)؟ واقعیت امر و حقیقت مسلم آن است بنایی که بر لب پرتگاه بنا شده باشد، فاقد هرگونه ثبات و دوام بوده و سرانجامش هبوط در دوزخ و سقوط در آتش جهنم خواهد بود؛ بدین معنا که درون و باطن چنین بنایی، صبغه و سرشتی جهنمی دارد. سپس میفرماید: ﴿وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ﴾. این از مواردی است که خداوند متعال به تعبیر رایج، به طور قاطع تکلیف را روشن ساخته و تصریح فرموده است که طایفه ستمکاران را هدایت نخواهد کرد؛ آنان که پای در این مهلکه مینهند و در چنین موقعیتی استقرار مییابد و شالوده حرکتشان بر این مسیر باطل است، ستمکار محسوب شده و مشمول هدایت الهی نخواهند بود. در ادامه میفرماید: ﴿لَا يَزَالُ بُنْيَانُهُمُ الَّذِي بَنَوْا رِيبَةً فِي قُلُوبِهِمْ﴾. با صراحت و وضوح تمام تبیین میفرماید که همواره فرجام کسانی که بنای خود را بر شالوده «ریبه» (شک و نفاق) نهادهاند چنین است؛ شک و تردیدی که اگر بخواهیم تعریفی دقیق از آن ارائه دهیم، ناظر بر ساختاری بیثبات و سستبنیان است که سراسر آن مشحون از تشکیک، بیپایگی و صرفاً شباهت ظاهری به حق است، در حالی که فاقد حقیقت، واقعیت و نفسالامریتِ مابهِالازاء میباشد و تنها در نهاد و قلوب آنان رسوخ یافته است: ﴿رِيبَةً فِي قُلُوبِهِمْ﴾. همواره بنیان آنان بدین منوال خواهد بود، زیرا از آنجا که ساختار فکری خویش را بر این اساس پایهگذاری کردهاند، ریشههای این بنای پوشالی به آسانی اضمحلال نمییابد؛ گرچه بنیانی باطل و حقیقتی واهی است، اما به جهت رسوخ در اعماق قلوبشان زایل نمیگردد، مگر آنکه: ﴿إِلَّا أَنْ تَقَطَّعَ قُلُوبُهُمْ﴾؛ یعنی دلهایشان پارهپاره و متلاشی شود، تا به تعبیر منطقی و اصولی، قضیه سالبه به انتفای موضوع گردد. قلوب این افراد واجد چنین شقاوت و فرجام ناگواری است که تا زمان بقای آن، ابتلا و انحراف مستمر بوده و آنان را به سوی دوزخ سوق میدهد و پروردگار نیز به سبب ستمپیشگیشان، آنان را هدایت نخواهد فرمود: ﴿إِلَّا أَنْ تَقَطَّعَ قُلُوبُهُمْ﴾. ﴿وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ﴾؛ خداوند سبحان به حقایق امور، دانا و علیم مطلق بوده و برنامههای تکوینی و تشریعی خویش را بر مدار حکمت بالغه اجرا میفرماید.
تبیین آیه ۱۱۱ سوره توبه پیرامون معامله الهی با مؤمنان
سپس آیه شریفه به تبیین حقیقتی میپردازد که در مواضع متعددی از قرآن کریم بدان تصریح شده است؛ آیاتی که شایسته است به مناسبت فاجعه شهادت حضرت آیتالله العظمی امام خامنهای، مورد تدبر و التفات ویژه قرار گیرند. خداوند میفرماید: ﴿إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَىٰ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ﴾. تعبیر «اشتری» ناظر بر ابتنای رابطه معاملی و بیع است که پروردگار متعال از مؤمنان خریداری میکند. در این معامله عقلایی، یک سو خریدار (باریتعالی) و سوی دیگر ارائهکننده کالا و فروشنده (مؤمنان) قرار دارند. پروردگار از مؤمنان، جانها و اموالشان را خریداری میکند؛ و این مرتبه عالی در خصوص شهادت حضرت آیتالله العظمی خامنهای کاملاً انطباق عینی دارد که پروردگار جان و مجاهدتهای ایشان («انفسهم و اموالهم») را مورد پذیرش و خرید خویش قرار داد. این خریداری الهی واجد آثار گرانسنگی است؛ نخست آنکه در انتهای آیه شریفه معامله آنان را تجارتی بس سودمند توصیف کرده و نیل به «فوز عظیم» را مژده میدهد، و دیگر آنکه پاداش «جنت» را منحصراً مِلک طلق آنان برمیشمارد: ﴿إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَىٰ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ﴾؛ بدین معنا که بهشت برین اختصاص به این مجاهدان راستین دارد. حال، ویژگی عملیاتی و سیره این شهدا چگونه است؟ وضعیت کسانی که جان خویش را وجه مصالحه با حق قرار داده و مشمول خریداری الهی گشتهاند—همانان که بایعِ جان و مال خویش در پیشگاه الهی بودهاند—بدین نحو تبیین میگردد: ﴿يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَيُقْتَلُونَ﴾. اینان در طریق الهی به جهاد و قتال برمیخیزند، دشمنان حق را به هلاکت میرسانند (﴿فَيَقْتُلُونَ﴾) و خود نیز جام شهادت سرمیکشند (﴿وَيُقْتَلُونَ﴾). این مرتبه، گویای مبارزهای بس جدی، مستحکم و بنیادین است که با تسلیم تامِ نفس در محضر باریتعالی صورت میپذیرد. آنان مجاهد فی سبیل الله هستند و قتالشان محض رضای الهی است؛ هم لشکر کفر را منهدم میسازند و هم خود به فیض عظمای شهادت نائل میآیند. ﴿وَعْدًا عَلَيْهِ حَقًّا﴾؛ این وعده حتمی الهی مبنی بر سعادت معاملی مؤمنان و نیل به بهشت برین (﴿بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ﴾)، میثاقی است سرمدی که از جانب ذات باریتعالی صادر گشته است: ﴿وَعْدًا عَلَيْهِ حَقًّا﴾؛ وعدهای که حقیقت تکوینی و تشریعی بر آن استوار است و نفسالامر آن چنان قرین واقعیت است که با قید تأکیدی «حقاً» مزیّن گردیده است. فراتر اینکه، این وعده حق و میثاق الهی و حقیقتِ آن، هم در صحف تورات، هم در انجیل و هم در قرآن مبین مسطور گشته است: ﴿حَقًّا فِي التَّوْرَاةِ وَالْإِنْجِيلِ وَالْقُرْآنِ﴾؛ امری که نشاندهنده غایتِ استحکامِ مجاهدت مؤمنان و وثاقت عهد آنان با پروردگار و ترتب آثار حقیقی و حقانیت بر این معامله جان و مال است. پیوند آنان، پیوندی قدسی و الهی است: ﴿وَعْدًا عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْرَاةِ وَالْإِنْجِيلِ وَالْقُرْآنِ﴾.
تبیین عهد فطری انسان با پروردگار و لزوم وفای به آن
علاوه بر این، مستحضر هستیم که در مواضع متعددی مبرهن گردیده که منشأ فضایل و مکارم انسانی، ریشه در فطرت پاک و سرشت الهی او دارد؛ چنانکه آیه شریفه میفرماید: ﴿أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَنْ لَا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ﴾. تعهداتی که بر ذمه انسان مستقر است، تعهداتی فطری، تکوینی و ذاتی بوده که در نهاد آدمی به ودیعت نهاده شده است؛ عهدی توحیدی و فطری با حضرت باریتعالی. از این رو، اگر انسان به پرستش معبود یگانه مبادرت میورزد، در حقیقت در راستای وفای به همان پیمان الهی است که در سرشت و فطرت خداجوی خویش با پروردگار بسته است؛ یعنی معرفتالله و خداشناسی فطری. در همین چارچوب، هرگاه با معاندانی مواجه گردد که بر خلاف آن عهد و میثاق الهی، به ستیزهجویی با حق برخاسته و با پروردگار، حقیقت و حقانیت دشمنی میورزند، وظیفه خویش میداند که به مجاهدت و ستیز با آنان برخیزد تا تازیانه مزاحمت کفار از سر طالبانِ حق کوتاه گشته و مسیر هدایت برای پویندگان طریق حقیقت هموار گردد. حال، تبلور این معنا در آیه شریفه منعکس است: ﴿وَمَنْ أَوْفَىٰ بِعَهْدِهِ﴾؛ یعنی سزاوار تقدیر آن کسی است که به پیمان خویش با پروردگار به نحو اکمل وفا نماید. این چه عهدی است که آدمی با آفریدگار خویش بسته است؟ پیمان بر اینکه همواره پویای طریق حق و حقیقت باشد، از شرک و بندگی غیر خدا احتراز جوید، از آستان ربوبی دوری نگزیند و همت خویش را مصروف امور فانی و زایل نگرداند، بلکه مدام در پی کسب رضای حق و حقیقت برآید. این ویژگی گرانسنگ، همان وفای به عهد است: ﴿وَمَنْ أَوْفَىٰ بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ﴾؛ یعنی وفای به پیمانی که نسبت به پروردگار بر عهده دارد. در این مرحله، با عطف به خریداری جانها و اموال مؤمنان، آیه شریفه با کمال صراحت و مژدهبخشی میفرماید:﴿فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بَايَعْتُمْ بِهِ﴾. در این مقام، بشارت الهی به آنان ابلاغ میگردد؛ بشارت به اینکه شما مجاهدانی هستید که تجارتی بس پرسود و شایسته انجام دادهاید، جانها و اموال فانی خویش را با پروردگار معاوضه کردهاید، هم عهد و پیمان الهی پشتیبان شماست، هم خود به میثاق خویش با حضرت حق وفادار ماندهاید و هم پاداش بهشت برین (﴿بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ﴾) از آنِ شما گردیده است. اکنون هنگام ابلاغ مژده سرمدی است: ﴿فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بَايَعْتُمْ بِهِ﴾. چه تجارت شایسته و بیبدیلی! آیه شریفه مژده میدهد که معاملهای غایتِ صلاح و فلاح صورت گرفته است؛ چرا که جان و مال خویش را در طریق الهی و در چارچوب وفای به پیمان توحیدی بذل نموده و رسالت بندگی خویش را به نحو احسن ایفا کردهاید. مصداق تام و اکمل این آیه شریفه، شخصیت والامقام و گرانقدر، حضرت آیتالله العظمی خامنهای هستند که در این ایام، مژدهبخش فیض شهادت و لقاءالله برای ایشان از دیشب تا به امروز متجلی گشت: ﴿فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بَايَعْتُمْ بِهِ﴾. ایشان در طریق الهی، انفس و اموال خویش را تقدیم داشته و مصداق عینی «يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ» گشتند تا در فرجام کار، پس از مجاهدت و نابودسازی جنود کفر (﴿فَيَقْتُلُونَ﴾)، به فیض عظمای شهادت (﴿وَيُقْتَلُونَ﴾) نائل آیند. ﴿وَذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ﴾؛ این همان رستگاری بزرگ و فلاح بیبدیلی است که مانندی برای آن متصور نیست؛ موفقیتی مطلق و تام که عاری از هرگونه نقص و کاستی است. نیل به «فوز عظیم» علاوه بر حاکی بودن از رفعتِ شأنِ پاداش، بیانگر این حقیقت است که مبرای از هرگونه کسر و کاستی است و نیل به مراتب کمالِ مطلق در جمیع شئون مادی و معنوی به شمار میرود.
پیامدهای ترور و رفتارهای خلاف ضوابط بینالملل
امید است خداوند متعال جمیع ما را در صراط مستقیم استوار بدارد و توفیق دهد تا مصداق عینی این آیه شریفه گردیم. همچنین مسألت داریم که به برکت مجاهدتها، پیامدهای این واقعه سهمگین و این ابتلای عظیمی که برای نظام اسلامی و میهن پیش آمد، به بهترین وجه ممکن تدبیر و سپری گردد. بر اساس منقولات موثق، خود معظمله پیشتر تصریح فرموده بودند که: «من به فیض شهادت نائل خواهم شد و شخصاً برای نیل به این مرتبه دعا نموده و آن را تمنا کردهام؛ و بیتردید امور کشور پس از من بهبود خواهد یافت و رو به افول نخواهد گذاشت». ایراد چنین تعابیر بلندی گویای آن است که فیض شهادت ایشان مایه انسجام، وثاقت اتحاد و شناخت مضاعف ماهیت پلید دشمنان خواهد شد. شگفتآور است که دشمن با فراروی از جمیع هنجارهای بینالمللی، به ترورهای هدفمند روی میآورد؛ در کجای قوانین بینالمللی ترور مقامات عالیرتبه، اعم از رئیسجمهور یک کشور و فراتر از آن، رهبر یک نظام سیاسی مجاز شمرده شده است؟ این قبیل اقدامات، در زمره جنایات بسیار شنیع قرار دارد. ملتها حق تعیین سرنوشت خویش را دارا هستند؛ خود رهبر و رئیسجمهور خویش را برگزیدهاند؛ معذلک دشمنان ابتدا رئیسجمهور و اکنون رهبر عالیقدر آنان را به شهادت میرسانند که این رفتاری سخیف، رذیلانه و خلاف جمیع اصول اخلاقی و معاهدات بینالمللی است که با وقاحت تمام مرتکب میشوند؛ اقداماتی نظیر آدمربایی مقامات رسمی که مغایر با اخلاق، قوانین حمایتی و ضوابط صریح بینالمللی است و با کمال صرافت و تجاسر صورت میپذیرد. حقیقتِ آشکار و غیرقابل انکار آن است که در شرایطی که کشور در حالت تهاجم جنگی قرار نداشت و فرآیند دیپلماتیک و مذاکره در جریان بود—چنانکه خود آنان مدعی ضرورت مذاکره بودند—به ناگاه رفتاری مکارانه بروز دادند؛ مشابه تهاجمات پیشین که دقیقاً در گرماگرم فرآیند دیپلماسی، تهاجمی سهمگین را آغاز نموده و جنگ دوازدهروزه را به راه انداختند. در این واقعه نیز عهدشکنی مکرر گردید و در حین فرآیند دیپلماتیک و از طریق کانالهای واسطه، بدون التفات به اصول اولیه دیپلماسی، مبادرت به تهاجمی گسترده علیه حاکمیت ملی کشور در نقاط مختلف نمودند؛ تهاجمی که نه بر یک کانون، بلکه طبق ادعای خودشان ناظر بر هدفگیری سی نقطه حاکمیتی بود و با زبان تهدید مدعی شدند از پنجاه و دو هدف فرضی، بیست و دو کانون دیگر را نیز متعاقباً هدف قرار خواهند داد که پس از آن نیز بر دایره مطامع خویش افزودند. در پایان، از محضر جمیع بزرگان التماس دعای وافر دارم. خداوند سبحان به همه اعزه توفیق و کرامت عنایت فرموده و یاری نماید تا از این تنگه صعب و ابتلای دشواری که عارض گردیده است، با عافیت، سلامت و تندرستی تام عبور نماییم.