« فهرست دروس
درس خارج اصول استاد میرزا محمدحسین احمدی‌فقیه‌یزدی

1404/12/03

بسم الله الرحمن الرحیم

حروف مقطعه و تأکید بر عظمت ساختاری قرآن/سوره مبارکه بقره /تفسیر موضوعی

 

موضوع: تفسیر موضوعی/سوره مبارکه بقره /حروف مقطعه و تأکید بر عظمت ساختاری قرآن

 

تبیین حروف مقطعه و عظمت قرآن کریم

 

در این کتاب شریف، هیچ‌گونه ریب و شکی راه ندارد؛ بدین معنا که اساساً شأنیت و زمینهٔ راهیابی شک در آن وجود ندارد و به عنوان کتابی شک‌پذیر مطرح نیست، بلکه مصداق بارز ﴿لَا رَيْبَ فِيهِ﴾ است. این مبحث را مجدداً تبیین می‌نمایم. در طلیعهٔ سورهٔ مبارکهٔ بقره، موضوع عظمت قرآن مجید مطرح گردیده است: ﴿الم * ذَلِكَ الْكِتَابُ﴾. برخی از مفسران این رمز را در آغاز سورهٔ مبارکهٔ بقره چنین تفسیر نموده‌اند که حرف «الف» ناظر بر حضرت حق متعال (الله) است، حرف «لام» اشاره به یکی از اسامی حضرت جبرئیل دارد، و حرف «میم» نیز به نام نامی حضرت محمد (صلی‌الله‌علیه‌وآله) اشاره می‌نماید که مشهورترین و معروف‌ترینِ اسماء پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله)، نام مبارک «محمد» است. از این رو، حروف مقطعهٔ «الم»، رمزی مکتوم میان حضرت باری‌تعالی، جبرئیل امین و حضرت رسول اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) در مطلع این سورهٔ مبارکه به شمار می‌رود. پس از ذکر حروف مقطعهٔ «الم»، عبارت «ذَلِكَ الْكِتَابُ» مطرح می‌گردد.

 

مفهوم حقیقت و سلب ریب از ساحت قرآن کریم

 

شایان ذکر است که کتب آسمانیِ متعددی نظیر انجیل، زبور، تورات و سایر صحف الهی نازل گردیده‌اند، لیکن در این موضع، اشاره به این کتابِ خاص یعنی قرآن کریم است: ﴿ذَلِكَ الْكِتَابُ لَا رَيْبَ فِيهِ﴾. از ویژگی‌های بنیادین این مصحف شریف آن است که شکی در آن راه ندارد؛ به این معنا که زمینه و بسترِ تردید در این کتاب فراهم نیست و تماماً مبتنی بر واقعیاتِ نفس‌الامری است. از آنجا که شاکلهٔ این قرآنِ مبین ناظر بر واقعیت است، هر امرِ ریشه‌دار، واقعی و اصیل مورد توجه قرار گرفته است. عبارت ﴿ذَلِكَ الْكِتَابُ﴾ اشاره به آن کتاب حقیقی و واقعی، یعنی قرآن مجید دارد که هیچ‌گونه شکی در آن راه نمی‌یابد. دلیل این امر چیست؟ تردید و شک زمانی حاصل می‌شود که امر مورد نظر با حقیقت و واقعیت مماس نباشد؛ در چنین حالتی احتمالات گوناگونی مطرح شده و متعاقب آن، شک و ریب پدید می‌آید، اما گزاره‌ای که منطبق بر واقع و حقیقتِ عینی باشد، دیگر مجال و زمینهٔ شک نخواهد داشت، چرا که با واقعیت نفس‌الامری انطباق تام دارد.

 

در خصوص قرآن کریم نیز از آنجا که کلِ مایُنطق بهِ آن، ناظر بر نفس‌الامر و عینِ واقعیت است، اساساً شکی در ذات آن راه نمی‌یابد و کاملاً منطبق بر واقع است. البته ممکن است افرادی باشند که خود دچار تردیدهای درونی و نفسانی بوده و آن شک درونی خویش را بر نزول آیات قرآن تسری دهند؛ در حالی که این تردید، شکی عارضی و متعلق به خودِ آن اشخاص است، نه کتاب حق؛ چرا که ساحت قرآن مبرا از هرگونه ریب است: ﴿لَا رَيْبَ فِيهِ﴾. شایان ذکر است که برخی قراء این عبارت را پیوسته تلاوت می‌نمایند، لیکن وجه اصح و اولی (یا شاید هر دو وجه) چنین است: ﴿لَا رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِلْمُتَّقِينَ﴾. در واقع، در این گزاره تردیدی نیست که هدایتِ حاصله از آن، ویژهٔ پرهیزکاران است. از این رو، چنانچه عبارت ﴿لَا رَيْبَ فِيهِ﴾ به صورت مستقل نیز لحاظ شود، مبین آن است که کتاب مطلقاً شک‌پذیر نیست. پس از آن، به وصف دوم این کتاب اشاره می‌شود؛ نخست سلب شک و ریب از ساحتِ آن (﴿لَا رَيْبَ فِيهِ﴾) و دوم صفتِ ﴿هُدًى لِلْمُتَّقِينَ﴾ که دلالت بر اختصاصِ هدایتِ آن به پرهیزکاران دارد.

 

مراتب هدایت و شاکله نفس انسانی

 

موضوع حائز اهمیتی که بیش از هر چیز شایستهٔ توجه و مداقه است، مبحث نفسِ انسانی است. همان‌طور که مستحضرید، هدایتِ انسان از طرق متعددی صورت می‌پذیرد؛ نخست، هدایت تکوینی است که حضرت حق متعال آن را در نهادِ هر موجودی، از جمله انسان، ودیعه نهاده است. دوم، هدایت تشریعی است که به واسطهٔ قرآن کریم و در امتدادِ سایر کتب آسمانی محقق شده است؛ این تشریع الهی به عنوان مکملِ تکوین تشریع گردیده و موجب تقویت آن می‌گردد. با این فرآیند، همگان درمی‌یابند که آموزه‌های تشریعی در حقیقت مبین و متممِ همان امورِ تکوینی و سرشتی است که در نهاد آنان وجود داشته است؛ این مرتبه نیز مصداق ﴿لا ريب فيه﴾ است.

 

حال اگر در این نفس انسانی شک راه نیابد، حقیقت آشکار می‌گردد؛ لکن ورود شک بدان مانند آن است که آب حیات و مایهٔ بقا را در ظرفی آلوده بریزند؛ ظرفی ملوث به سم یا موادی دیگر که موجب تباهی آن آب گوارا گشته و آن را غیرقابل‌شرب و زیان‌بار می‌سازد؛ با وجود آنکه ذات آن مایهٔ حیات است، اما به واسطهٔ آلودگی ظرف، تباه می‌گردد. در این مبحث نیز، چنانچه آیات الهی بر قلوب پاکیزهٔ صاحبانِ سرشتِ سلیم یعنی پرهیزکاران نازل شود، ثمربخش خواهد بود: ﴿هُدًى لِلْمُتَّقِينَ﴾. اما در خصوص کسانی که ظرفِ وجودی و حالتِ سرشتیِ اولیه‌شان ناپاک است، با اینکه قرآن کریم مایه و اصلِ هدایت به شمار می‌رود، به دلیل ناپاکیِ ظرفِ وجودِ این افراد و ابتلای آنان به شک، ریب، نفاق یا سایر مسائل انحرافی از سرشتِ پاکِ اولیه، این شک و شبهه از جانب خودِ آنان پدیدار می‌گردد.

 

﴿پیوند افعال عبادی و سلوکی با حقیقت نفس﴾

 

از این رو، مبحث مفصلی در این باب مطرح است که در جلسات آتی بدان اشاره خواهیم نمود. اساساً تمامی افعال و سلوک ما در مقام توجه به جهانِ ماوراء، عالم غیب و ساحتِ روحانیت، تماماً ناظر بر حکایتِ نفس است. به بیانی دیگر، این نفسِ انسان است که شئون و خصوصیات خویش را در مواجهه با محضر باری‌تعالی، الهامات غیبی، توجه به عالمِ ربوبی و مسائل روحانی بازمی‌نمایاند. به تعبیرِ دیگر، ادعیه‌ای که زمزمه می‌نماییم نیز همگی از سنخِ «حدیثِ نفس» می‌باشند؛ به واقع، ما خطوطِ نفسانی خویش را قرائت نموده و از درونِ خود حکایت می‌کنیم. دعای صادره از ما، از صفحهٔ نفس مقتبس گردیده و همین صفحهٔ نفس است که آثارِ وجودی انسان را منکشف می‌سازد. در این وضعیت، چنانچه نفسْ پاکیزه، منزه و آراسته به راستی باشد، دعای ناشی از آن نیز منطبق بر واقع بوده و مقرون به اجابت خواهد بود.

 

لیکن اگر نفس صرفاً به لفاظی و تکلم بپردازد در حالی که حقیقتِ دعا در سویدا و ذاتِ آن قوام نیافته باشد، حکایتِ نفسِ متکلم محقق نگردیده است. اما چنانچه دعا حکایت‌گرِ نفسِ متکلمی باشد که جانش پاکیزه، مهیا و مستعدِ نیایش است، حقیقتِ دعا جلوه‌گر می‌شود. به واقع، ما در این حال مشغولِ تفسیرِ مکتوباتِ نفس و آشکارسازی مکنوناتِ درونی خویش هستیم؛ در این مرتبه، نفس تجلی یافته و مواجههٔ خویش را با تکالیف الهی آشکار می‌سازد. بنابر این، می‌توان اذعان داشت که هدایتِ قرآن کریم منوط به طهارتِ نفس است؛ به گونه‌ای که اگر این نفس در مقامِ تکلم و حدیثِ نفس، آراسته به صحت، سداد و کمالِ لایق باشد ـ همانند ذات مقدسهٔ پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله)، امیرالمؤمنین و ائمهٔ معصومین (علیهم‌السلام) ـ در این صورت، هدایتِ تام و تمامِ قرآن نصیب و همراه آنان خواهد بود.

 

در مقابل، فردی که طاعت را به شایستگی به جا نمی‌آورد و در انجام وظایف بندگی قصور می‌ورزد، نفسِ خویش را ملوث ساخته و سرشتِ اصیل خود را از دست داده است؛ به ویژه اگر شائبهٔ نفاق، کفر، شرک یا سایر رذایل در میان باشد، چنین نفسی اساساً فاقدِ آمادگی، اهلیت و شایستگی جهت نیل به مقاماتِ معنوی و معارفِ الهی خواهد بود. در این فرض، نیایش او صرفاً لقلقهٔ زبان و صورتی ظاهری از دعا به شمار می‌آید که حکایت‌گرِ نفسِ متکلم نیست؛ مواجههٔ چنین فردی با قرآن کریم نیز بر همین منوال بوده و فاقد اثر مطلوب خواهد بود. البته ناگفته نماند که خودِ این الفاظ نیز در مرتبهٔ نازلِ خویش ـ گرچه عاری از معنای باطنی، حقیقت عینی و انطباق با واقع باشند و آثارِ کمالی بر آن‌ها مترتب نگردد ـ واجدِ اثری اجمالی و متناسب با مرتبهٔ لفظی خواهند بود که نیازِ گفتاریِ شخص را در همان سطحِ نازل برآورده می‌سازد.

 

اما آن‌گاه که لفظ مقرون به معنا گشته و حقایقِ معنوی ملازمِ انسان گردد، دعایِ صادر از نفسِ متکلم، برخاسته از عمقِ جان او خواهد بود؛ به گونه‌ای که سطر به سطرِ این نیاز از صفحهٔ نفس برخاسته و حکایت‌گرِ حقیقتِ متکلم می‌شود که ثمرهٔ آن، استجابت قطعیِ دعا خواهد بود. در تلاوت قرآن کریم نیز وضعیت بر همین منوال است؛ هنگامی که قاری به تلاوت می‌پردازد و کلام وحی بر جان و صفحاتِ نفسِ قدسی و سلیم او نقش می‌بندد، بی‌تردید آثارِ عمیق خود را بر جای خواهد گذارد. از این روست که حضرت باری‌تعالی می‌فرماید: ﴿لَا رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِلْمُتَّقِينَ﴾. وصول به این مرتبه مستلزم اتصاف به تقواست؛ چرا که نفسِ سالک باید واجدِ صفا و آثارِ باطنیِ ویژه باشد. از مجرایِ این انتقالِ نفسانی است که حقیقت تجلی یافته و سرشتِ حقیقی انسان منکشف می‌گردد.

 

اختصاص هدایت قرآنی به پرهیزکاران

 

در آیهٔ شریفهٔ ﴿لَا رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِلْمُتَّقِينَ﴾، در سلبِ هرگونه ریب از این مصحف تردیدی نبوده و هدایتِ آن ویژهٔ پرهیزکاران معرفی شده است. برخی مفسران این فراز را چنین معنا نموده‌اند که در هدایت‌گریِ این کتاب برای پرهیزکاران شکی وجود ندارد؛ بدین معنا که لام در ل﴿ِلْمُتَّقِينَ﴾ را لامِ اختصاص شمرده‌اند؛ یعنی این هدایت به متقین اختصاص دارد و شامل غیر آنان نمی‌شود. برخی دیگر نیز بر این باورند که این انحصار بدان جهت است که بسترِ پاک، مخلصانه و سلیم باید در وجودِ مخاطب فراهم باشد تا انسانِ پرهیزکار بتواند از انوارِ هدایت قرآن منتفع گردد. بنابر این، قرآن کریم واجدِ حقیقتی عینی و نفس‌الامری است که کاملاً بر واقع انطباق دارد و از همین روی، هیچ‌گونه انحراف، کژی، شک و تردیدی در آن راه نمی‌یابد. شک و تردید زمانی عارض می‌شود که گزاره با واقعیت منطبق نبوده و با نفس‌الامر و حقیقت مماس نباشد؛ در این صورت است که ریب حاصل می‌گردد، لیکن سراسرِ کلام وحی مطابق با واقع و منطبق بر ام‌الکتاب است.

 

صفات متقین و حقیقت ایمان به غیب

 

این مصحف شریفی که در دسترس ما قرار دارد و آن را قرائت می‌نماییم، منطبق بر همان حقیقتِ اصلی و مصداقِ اعلایِ ام‌الکتاب است: ﴿الم * ذَلِكَ الْكِتَابُ لَا رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِلْمُتَّقِينَ﴾. در ادامه، پرهیزکاران متصف به صفاتی می‌گردند؛ ناگفته نماند که پیرامون اوصافِ متقین، مباحثِ متنوعی در احادیث، تفاسیر و حتی مکاتب فلسفی مطرح گردیده است، لیکن به نحوِ اجمال می‌توان گفت متقین کسانی هستند که از وجدان بیدارِ الهی و فطرتِ توحیدی برخوردار بوده و به واسطهٔ آن، به غیب ایمان می‌آورند: ﴿الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ﴾. نخستین صفتِ این گروه، ایمان به غیب است. پیرامون چیستی غیب و خصوصیاتِ آن، بحثِ مفصلی در جریان است، لیکن به طور مجمل، غیب ناظر بر اموری است که برای عامهٔ مردم محسوس و حاضر نبوده و از درکِ حسی آن قاصرند. مؤمن به این امورِ غیبی معرفت و ایمان دارد و با وجود آنکه برای وی مشهودِ حسّیِ مطلق نگردیده‌اند، به واقعیت و حقانیت آن‌ها واقف است.

 

به عنوان نمونه، یقین و اطمینانِ به معاد، از مصادیقِ بارزِ ایمان به غیب به شمار می‌رود. باورمندی مبرهن به مبدأ و معاد و التزام به اوامر و نواهی الهی، همگی برخاسته از این صفتِ حمیده است و مؤمن متصف بدان می‌باشد: ﴿الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ﴾. بنابر این، این ویژگی به عنوان نخستین صفت مطرح گردید؛ در فرصت‌های آتی به تفصیل پیرامون آثارِ معنوی قرآن کریم بر پرهیزکاران بحث خواهیم نمود، لیکن در این مقال، ذکرِ این نکته کفایت می‌کند که مخاطبانِ اصلی و اثرپذیرِ کلام وحی، همانا اهلِ تقوا هستند: ﴿الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ﴾. از آستانِ ربوبی مسئلت می‌نماییم که توفیقِ هدایت در این ماهِ شریف و با عظمت را نصیب فرماید؛ ماهی که از صفاتِ بارزِ آن نزولِ قرآن مجید است: ﴿شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ هُدًى لِلْنَّاسِ وَبَيِّنَاتٍ مِنَ الْهُدَىٰ وَالْفُرْقَانِ﴾.

 

عظمت ماه مبارک رمضان و فضیلت شب‌های قدر

 

بدیهی است که نقطهٔ اوجِ این ماهِ مبارک، شب‌های فرخندهٔ قدر است؛ همان‌گونه که در دعای مأثورِ پس از نمازهای یومیه قرائت می‌گردد: شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ هُدًى لِلْنَّاسِ وَبَيِّنَاتٍ مِنَ الْهُدَىٰ وَالْفُرْقَانِ وَجَعَلْتَ فِيهِ لَيْلَةَ الْقَدْرِ. شب قدری که نقطهٔ عطف و غایتِ عظمتِ این پیوندِ معنوی میانِ انسانی است که در پی قدسی شدن و اتصال به رحمتِ بی‌پایان الهی است؛ موضوعی که به خواستِ پروردگار در مباحثِ بعدی بدان خواهیم پرداخت. این امانت و بارِ گران‌سنگ که بر دوشِ انسان نهاده شده و کسی دیگری در این جهت به این لیاقت نیست، تا این جنبهٔ قدسیِ این انسان را در این ماهِ رمضان تقویت میشه و ان‌شاءالله بهره‌مند بشیم.

 

هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی:
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو:
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo