« فهرست دروس
درس خارج اصول استاد میرزا محمدحسین احمدی‌فقیه‌یزدی

1403/12/26

بسم الله الرحمن الرحیم

تحلیل وجودی نزول و مراتب تقدیر/حقیقت‌شناسی سوره دخان و قدر /معارف و تفسیر قرآن

 

موضوع: معارف و تفسیر قرآن/حقیقت‌شناسی سوره دخان و قدر /تحلیل وجودی نزول و مراتب تقدیر

 

تبیین عظمت و برکت شب نزول قرآن کریم در سوره دخان

پیش از این، مباحثی پیرامون سوره مبارکه دخان مطرح گردید که در ادامه، به پی‌گرفتن همان مباحث مبادرت می‌ورزیم. ﴿بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ حم وَالْكِتَابِ الْمُبِينِ إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةٍ مُبَارَكَةٍ إِنَّا كُنَّا مُنْذِرِينَ﴾ این بحث، مبحثی بسیار مبسوط و با عظمت است؛ چرا که در قرآن کریم درباره شب قدر، یکی از تعابیر این است که ﴿لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ﴾ و عبارت ﴿لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ﴾ شَهْرٍ افاده می‌کند که این شب از هزار ماه برتر و والاتر است. جریان دیگر، جریان نزول ملائکه است که فرموده‌اند در شب قدر ﴿تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ﴾ صورت می‌پذیرد. در این آیه شریفه، از این شب به لیله مبارکه تعبیر شده است؛ ﴿حم وَالْكِتَابِ الْمُبِينِ إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةٍ مُبَارَكَةٍ﴾ ویژگی این شبی که قرآن در آن نازل شده است وَالْكِتَابِ الْمُبِينِ می‌باشد. ظاهراً ضمیر در عبارت إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ نیز به کتاب مبین مرجعیت دارد؛ بدین معنا که هرچند تفاسیر و تاویل‌های دیگری از حیث مصداق در روایات و اخبار وارد شده است، اما در این موضع، مراد نزول کتاب مبین است؛ یعنی عبارت إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ دلالت بر این دارد که ما این کتاب مبین را نازل نمودیم فِي لَيْلَةٍ مُبَارَكَةٍ. قاعدتاً حرف جرّ «فی» نیز افاده معنای ظرفیت می‌کند، یعنی این نزول در مجرای این شب مبارک واقع شده است. شایان ذکر است که ویژگی‌هایی موجب اتصاف این شب به صفت مبارکه و برکت‌خیزی آن می‌گردد. یکی از این وجوه، نزول رحمت‌های خاصه الهیه در این شب است. اگرچه تمامی ازمنه و اوقات، اعم از شب و روز، ذاتاً واجد عظمت و مظهر مواهب الهی هستند، لکن این شب به‌جهت ویژگی‌های متمایز و خاصه‌ای نظیر هبوط ملائکه و نزول قرآن کریم در آن، از اهمیت مضاعفی برخوردار گشته و متصف به لیله مبارکه شده است. هرچند در آیه شریفه سوره مبارکه قدر، تعبیر لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ برای تقریب ذهن و تبیین عظمت آن جهت فهم مکلّفین آمده است، به این معنا که هزار ماه تقریباً معادل طول عمر طبیعی و متعارف یک انسان است و آن شب واحد با کل این دوران برابری می‌کند، اما با این حال خطاب به پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم صادر می‌شود که وَمَا أَدْرَاكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ؛ این تعبیر حاکی از عظمت بی‌کرانی است که ادراک آن خارج از حد مباحثات علمی و متعارف بشری بوده و مافوق پویایی‌های ادراکی انسان قرار دارد. بنابراین، یک وجه همان عظمت خارق‌العاده‌ای است که با خطاب ﴿وَمَا أَدْرَاكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ﴾ بیان شده است. دیدگاه دیگر در این مقام آن است که تعبیر فِي لَيْلَةٍ مُبَارَكَةٍ نشان می‌دهد این شب متمایز از سایر شب‌هاست و واجد عظمتی تکوینی است که منشأ برکت گشته است؛ چرا که پروردگار برکات خاصه‌ای را برای این شب مقدر فرموده است که در قالب فِي لَيْلَةٍ مُبَارَكَةٍ متجلی می‌شود.

مفهوم شناسی انذار و حقیقت تکوینی آن در ساحت هدایت

عبارت ﴿إِنَّا كُنَّا مُنْذِرِينَ﴾ بدین معناست که ما وظیفه و رسالت خویش را به واسطه قرآن کریم به فرجام رسانده‌ایم که همان انذار است. انذار در حقیقت به معنای تنبیه، بیدارباش و متوجه ساختن مخاطب است که در زبان فارسی می‌توان از آن به هشدار تعبیر کرد. به عنوان تمثیل، همانند آن است که شخصی در موضعی نشسته باشد و با اشاره‌ای او را متنبه سازند و تذکر دهند که این جایگاه بسیار خطیر است، یا خطیب در حال ایراد مطلبی بس حائز اهمیت است، و یا موضوعی که در برابر دیدگان او قرار دارد نیازمند تامل و تدقیق بیشتری است. این فرآیند، همان هشدار دادن و آگاهانیدن است. حقیقت این وظیفه برای همگان قابل درک است؛ به تعبیری، خداوند تبارک و تعالی به انسان هوش و استعدادی عطا فرموده که بتواند امور را عالمانه دریابد و ادراک کند. از همین روی، نیل به مقام علم حاصل می‌شود. پیش‌تر تبیین گردید که کثیری از اعاظم فلاسفه و اندیشمندان بر این باورند که علم اصالتاً از مقوله تذکر و یادآوری است. نوع انسان‌ها به طور فطری و طبیعی قابلیت آشنایی با علوم را دارا هستند و با اندک تاملی بدان تفطن می‌بیند و از فهم طبیعی بهره‌مندند؛ هرچند این حقایق در قالب فرمول‌های علمی بازتعریف و کشف شده باشند، اما در همان مواضع نیز هنگامی که شخص متوجه حقیقت می‌شود، درمی‌یابد که آن مسئله در اعماق جان و فطرت او بدیهی و روشن بوده است. بناءً علی‌هذا، انذار صرفاً جهت تنبیه، ایجاد هوشیاری و سوق دادن مکلّف به سوی علم و معرفت است. در این میان این پرسش مطرح می‌شود که آیا انذار امری هولناک و ترس‌آور است یا امری مطلوب و پسندیده؟ مسئله اساسی این است که در زبان فارسی، نه اینکه فاقد معادل باشیم، بلکه معادل دقیق واژگان اصیل عربی، به‌ویژه اصطلاحات قرآنی را در اختیار نداریم؛ از این رو، برخی به خطا انذار را به تخویف و ترساندن معنا کرده‌اند، در حالی که ماهیت آن چنین نیست. انذار در واقع هشداری است جهت تفطن به تکالیف؛ و از آنجا که بار تکلیف سنگین است، انسان دچار نوعی اضطراب و دغدغه‌مندی نسبت به انجام آن می‌شود، وگرنه ذات انذار ترذیذ و ترساندنِ صِرف نیست. به بیان دیگر، مقصود این نیست که متعاقب انذار، لزوماً امری هولناک تصویر شود؛ بدین نحو که اگر در این مسیر گام برندارید، به چنین مهلکه‌هایی سقوط خواهید کرد؛ بلکه انذار می‌تواند هشدار بر این باشد که در صورت عدم اقدام، از مواهب و فیوضات کثیری محروم خواهید ماند. احسنت؛ در این مقام، حالات افراد متفاوت است. چه بسا فردی با استماع انذار و تنبه یافتن، مسرور و شادمان گردد و به جای اتصاف به حالت عبوس و چهره‌ای درهم‌کشیده، انبساط خاطر یابد. لکن جوهر اصلی انذار آن است که وقتی انسان سنگینی بار تکلیف را درک می‌کند، نوعی خشیت و دغدغه وجودی او را فرا می‌گیرد. آیا این امر با مقوله غفلت نیز ارتباطی دارد؟ بله، احسنت؛ با مقوله غفلت نیز پیوندی وثیق دارد. به این معنا که انسان باید با هوشیاری، حقیقت نفس‌الامری را دریابد و غایت انذار نیز همین است که مخاطب پس از تنبه، به واقعیت امر پی برده و در مسیر حقیقت مجاهدت نماید.

وجه ترجیح تعبیر لیل بر یوم در ظرف تنزل به نشئه خلق

همچنین تعبیر لیله شایان تامل است؛ زیرا در مواضع مربوط به قیامت همواره تعبیر یوم به کار می‌رود، اما در ساحت دنیا تعابیر ناظر به شب است، مانند لَيْلَةٍ مُبَارَكَةٍ و إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ. بله، در این خصوص نکته‌ای را پیش‌تر در مباحث شب‌های نخستین معروض داشتم؛ نزول از عالم امر به نشئه خلق، سبب می‌شود که مرتبه نازله، سایه‌ای از آن حقیقت نفس‌الامری گردد. بنابر این، استعمال واژه لیله از این روی است که حقیقت امر بر توده مردم پوشیده و مخفی است، نظیر تقابل شب و روز؛ امور روز را همگان آشکارا مشاهده می‌کنند، اما حقایق شب را صرفاً خواص درمی‌یابند و عامه مردم از ادراک آن غافلند. این یک وجه است که مورد توجه حضرت‌عالی نیز قرار گرفت. وجه دیگر آن است که اصالتاً ذات مسئله تنزل، مقتضیِ حالت لیلیت است؛ چرا که حقیقت تا پیش از تنزل، در مرتبه نورانیت محض و کمال مطلق است، اما چون تنزل می‌یابد، مرتبه‌ای نازل و ظلی از آن حقیقت برین و بهره‌ای از لیلیت را واجد می‌گردد و از این جهت، متصف به لیله مبارکه می‌شود. مجموع این امور حاکی از آن است که این مرتبه به عنوان جلوه‌ای از عالم امر، حقیقتاً لیلة‌المبارکه است. تبیین دیگری نیز همان بود که در ذهن شریف شما گذشت و پیش‌تر نیز معروض شد؛ بدین معنا که واژه یوم غالباً برای امور متعلق به عالم امر استعمال می‌شود و لیل برای عالم خلق؛ یعنی هر آنچه به نشئه خلق تعلق دارد متصف به لیل، و آنچه به عالم امر منسوب است متصف به یوم می‌گردد که این دو مفهوم در تقابل با یکدیگرند. در نهایت، هنگامی که زمان‌بندی معینی در این نشئه مد نظر باشد، تعبیر لَيْلَةِ الْقَدْرِ جاری می‌گردد. مستحضر شدید؟ بله، همان‌گونه که بیان فرمودید ﴿قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي﴾؛ هر آنچه فراتر از این عالم مادی باشد، در لسان قرآن به عنوان عالم امر تعبیر می‌شود، نظیر ﴿بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ﴾ که ملکوت هر شیء، نشانگر جنبه امری آن است.

تمایز مراتب قضا و قدر و کیفیت ثبات در عالم خلق

و این امر در مرتبه تقدیر و قضا چگونه تبیین می‌گردد؟ البته این فرمایش حضرت‌عالی پیش‌تر در جلسه‌ای به تفصیل مورد بحث قرار گرفت که تمایز میان قضا و قدر به چه اعتباری است. اندیشمندان جهت تقریب ذهن تمثیلاتی آورده‌اند؛ از جمله اینکه اگر دواتی را برای نگارش بردارند، آنچه نگاشته می‌شود مرتبه تقدیر است، اما حقیقت جمعی که ماورای این نگارش و در مرتبه جمع‌الجمع قرار دارد، قضا نامیده می‌شود. وجه نام‌گذاری به قضا آن است که اراده الهی باید آن را تایید و تثبیت نماید؛ و قضای الهی به معنای تثبیت است. بنابراین، عالم قضا موطن تثبیت و عالم قدر موطن تقدیر است و این دو مرتبه مترتب بر یکدیگر و توأم با هم هستند. مستحضر گشتید؟ مستدعی است بفرمایید آیا یوم ناظر به عالم امر است؟ بلی، متعلق به عالم امر است. که واجد ثبات است؟ بله، موطن تثبیت و عالم نفس‌الامری است که حقیقت اشیاء در آنجا تقرر دارد. و آن مرتبه از دسترس تصرف خارج است؟ بله، کاملاً صحیح است. عذر می‌خواهم، آیا در مرتبه خلق نیز اموری وجود دارند که خارج از حیطه تصرف باشند؟ بله، در هر دو مرتبه اموری هستند که از حیطه تصرف و قدرت نفوذ انسان خارج می‌باشند. لکن ممکن است بنا بر مشیت و اراده الهی، برخی از این امور در اختیار ملائکه قرار گیرد، و در مقابل، اموری نیز وجود دارد که فرشتگان را نیز راهی به تصرف در آن‌ها نیست. آیا یوم به جهت برخورداری از اهمیت، واجد ثبات است؟ بله، چنین است. و عالم خلق چطور؟ عالم خلق مقرون به دگرگونی و تغییر است. آیا احتمال ثبات نیز در آن می‌رود؟ هم قابلیت دگرگونی دارد و هم می‌تواند ثبات داشته باشد؛ یعنی امکان استقرار ثبات در آن متصور است. بله، در مواضعی، حق‌تعالی بر اساس مصلحت تامه خویش، جریان تقدیر را به گونه‌ای قرار می‌دهد که امکان تغییر آن نه برای دیگران و نه مقتضای سنت الهی باشد؛ لذا پروردگار آن امر را تثبیت نموده و ثبات می‌بخشد.

تفسیر آیه فیها یفرق کل امر حکیم و نسبت آن با حقیقت نفس الامر

نکته بسیار ظریفی که مطرح گردید، آیه شریفه ﴿فِيهَا يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ﴾ است. پیش‌تر اشاره شد که برای قرآن کریم اوصافی در آیات و روایات نبوی ذکر گردیده که یکی از آن‌ها فرقان بودن است. در عبارت ﴿فِيهَا يُفْرَقُ﴾ مراد این است که در این کتاب مبین، هر امری تفصیل و تفریق می‌یابد. البته ضمیر مجرور در «فیها» می‌تواند به لیله نیز عودت نماید؛ یعنی در این شب مبارک، بر اساس تقدیر امور، تفریق حاصل می‌شود و هر بخشی از بخش دیگر متمایز می‌گردد؛ چرا که با جریان تقدیر در عالم، تفرقه و تمایز رخ می‌دهد که ﴿فِيهَا يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ﴾. هر امری که از عالم علوی تنزل می‌یابد، مقرون به حکمت است. برای حکمت معانی متعددی ذکر نموده‌اند؛ اما مناسب‌ترین معنا در این مقام که مطمح نظر ماست، همانا استحکام و پیراستگی از هرگونه شائبه، دخالت‌های شیطانی و امور زاید و خارج از موضوع (به اصطلاح طلاب، امور خارج از متن) است تا چیزی بدان ملحق نگردد؛ این امر مستحکم را حکیم می‌نامیم. در مورد هر امر استواری که بر مدار حکمت الهی قرار دارد، خداوند در این لیله مبارکه تقدیر فرموده است که فِيهَا يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ محقق می‌شود. آیا یفرق دلالت بر جداسازی و متمایز نمودن دارد، و حکیم دلالت بر تثبیت و استواری؟ بله، حکیم دلالت بر تثبیت و احکام دارد. اما واژه یفرق از این جهت است که در هر فعلی، اعم از امور دنیوی و اخروی، نهایتاً شائبه‌ها و تداخلاتی عارض می‌گردد؛ زیرا مواجهه with انسان مقتضی آن است که حالات و جهات بشری با حقیقت امر مشوب و مخلوط شود؛ لذا هنگامی که این زواید و شوائب مرتفع و تفکیک گردند، تفریق حاصل می‌شود. آیا مقصود از این امر حکیم، همین امور متعلق به عالم دنیاست؟ بله، امور دنیوی است که از اختلاط با زواید صیانت می‌شود. در موضعی دیگر پیرامون قرآن کریم آمده است ﴿وَإِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتَابِ لَدَيْنَا لَعَلِيٌّ حَكِيمٍ﴾ که در آنجا تعبیر علیّ افاده رفعت و علو مرتبه‌ای را می‌کند که ایدی خلایق بدان نخواهد رسید. برداشت بنده در این مقام، مثلاً در آیات سوره مبارکه زخرف، این است که خداوند تبارک و تعالی در توصیف سفینه حضرت نوح علیه‌السلام تعبیر ﴿ذَاتِ أَلْوَاحٍ وَدُسُرٍ﴾ را به کار برده است؛ بنده معتقدم در تعبیر ﴿لَعَلِيٌّ حَكِيمٍ﴾ واژه علیّ ناظر به رفعت آن الواح، و حکیم ناظر به استحکام دسر و میخ‌هاست. بله، دقیقاً همین‌طور است؛ این تحلیل کاملاً منطبق بر واقع است. حقیقتی است ناظر به توجه به عالم معنا و حقیقت واقعی که از آن به نفس‌الامر تعبیر می‌کنیم؛ یعنی همان نفس‌الامری که مافوق عالم برزخ و ماده است. این مرتبه اول است؛ اما صفت حکیم به حسب مقام عمل و اجرا عارض می‌گردد تا در مقام تحقق، واجد تثبیت باشد؛ به گونه‌ای که هم منطبق بر عالم علوی باشد و هم تثبیت گردد تا شائبه‌ای در آن راه نیابد. نظیر آنکه در علوم عقلی گفته می‌شود فلان گزاره، عقلانیِ محض است و گاه گفته می‌شود عقلانی است لکن قوه خیال نیز در آن تصرف نموده است و مابقی مباحث.

 

هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo