« فهرست دروس
درس خارج اصول استاد میرزا محمدحسین احمدی‌فقیه‌یزدی

1405/07/26

بسم الله الرحمن الرحیم

تبیین کارکرد ادراکی عقل در قیاس/کارکرد ادراکی عقل در استنباط /حجیت

 

موضوع: حجیت/کارکرد ادراکی عقل در استنباط /تبیین کارکرد ادراکی عقل در قیاس

 

«این متن توسط هوش مصنوعی پیاده‌سازی و سپس توسط انسان برای مستندسازی و تطبیق با فایل صوتی استاد، بازبینی و تأیید شده است.»

نقش عقل در قیاس و تبیین دیدگاه محقق اصفهانی

بحث ما درباره قیاس بود و قیاس جلی و خفی را تبیین نمودیم، و نیز مطالبی را پیرامون اینکه در این مسئله قیاس، در واقع نوعی حکم خاص عقلی دخالت دارد؛ عنایت بفرمایید، این موضوع بحث امروز ماست. بدین معنا که در واقع قائلان در صدد بیان این مطلب‌اند که در مقام قیاس، حکمی شرعی را ادراک می‌کنیم و حکمی عقلی را به عنوان معینِ آن ضمیمه می‌سازیم، و با استمداد از حکم عقلی، حکم شرعی را تعیین می‌نماییم. مقصود از قیاس همین امر است و باید حقیقت این قیاس را بررسی کنیم. اکنون مطلبی را که مرحوم آقا شیخ محمدحسین اصفهانی فرموده‌اند، باید در اینجا به عنوان مقدمه بیان کنم؛ البته ما بحث از آن را پیش‌تر در مباحث اصولی خود به تفصیل آورده‌ایم. ملاحظه بفرمایید، مرحوم آقا شیخ محمدحسین در صدد بیان این نکته‌اند که اساساً عقل صرفاً چراغ راهنماست؛ عقل چراغ است، روشنگری می‌کند و شأن حاکمیت و صدور حکم ندارد.[1] ایشان با این مبنا، آراء رایج را کاملاً دگرگون ساختند. حضرت آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی نیز این دیدگاه را بسیار پسندیدند و آن را بسط و پرورش دادند و در نهایت بدانجا رساندند که شریعت صراط و عقل سراج است؛ عقل سراج است و از خود حکمی ندارد. حال، اصل کلام مرحوم آقا شیخ محمدحسین بدین شرح است: ایشان می‌فرمایند همان‌گونه که شما امور محسوس را به هنگام احساس، صرفاً ادراک حسی می‌نمایید اما حکمی صادر نمی‌کنید؛ دست بر شیء می‌نهید و می‌گویید این مرطوب، خشک، چرب، داغ یا سرد است و تنها آن را ادراک می‌کنید. کارکرد قوه حس صرفاً ادراک است و به اینکه این شیء «باید» مرطوب باشد یا «باید» خشک باشد یا اموری از این قبیل حکمی نمی‌کند؛ حس با باید و نباید سروکاری ندارد، بلکه صرفاً ادراک‌کننده است.

نظر ایشان بر این است که در مسائل عقلانی نیز عقل تنها آن حقیقت را ادراک می‌نماید؛ یعنی ادراک عقلانی دارد و موضوع عقلانی را صرفاً ادراک می‌کند. عقل چراغ راهنمایی برای فهم و ادراک است و شأن حکم‌کردن ندارد. در باب اینکه امری باید باشد یا نباید باشد، ایشان می‌فرمایند در مسائل عقلی، عقل صرفاً همانند چراغی است که تشخیص می‌دهد؛ به تعبیر ایشان، چراغ است و نسبت آن، نسبت سراج به صراط است و بیش از این نقشی ندارد. بنابراین، عقل حکمی به همراه خود ندارد و درباره باید و نبایدها حکم صادر نمی‌کند؛ باید و نبایدی ندارد، بلکه فقط ادراک می‌کند. بنا بر این بیان ایشان که شأن عقل جز ادراک نیست، ما در مقام استنباط نیز همین گونه عمل می‌کنیم؛ در کار استنباطی هرچه هست، ما صرفاً به ادراک آن می‌پردازیم. (سخن نامفهوم) آری، ایشان با این امر مخالف‌اند و با آن همراهی ندارند؛ احسنت، حَفِظَکُمُ اللهُ. و حضرت آیت‌الله جوادی نیز در صددند بفرمایند که این قاعده اساساً مبنایی ندارد، زیرا عقل اصلاً حکمی ندارد تا سخن از تطابق آن با حکم شرع به میان آید؛ از این رو، قاعده «کُلُّ مَا حَکَمَ بِهِ الْعَقْلُ حَکَمَ بِهِ الشَّرْعُ وَکُلُّ مَا حَکَمَ بِهِ الشَّرْعُ حَکَمَ بِهِ الْعَقْلُ» [2] از دیدگاه ایشان امری بی مبنا به شمار می‌آید؛

در اینجا مسئله به اوج حساسیت و اهمیت می‌رسد؛ زیرا هنگامی که در کارکرد عقل، جنبه حاکمیت و بایستگی و نبایستگی منتفی باشد، صرفاً واجد حالت ادراکی است و ادراک می‌کند؛ یعنی منحصراً دارای ادراک عقلانی است و السلام. عقل گونه‌ای چراغ است؛ نظیر آنکه در تاریکی چراغی به دست گیرید که به واسطه آن، تنها وجود و عدم آن شیء را مشاهده و درک می‌کنید، اما اینکه آیا این شیء باید باشد یا نباید باشد، مطرح نیست و حکمی در آن وجود ندارد. (سؤال نامفهوم طلبه) اکنون این فرمایش خود را محفوظ بدارید تا من مطلبم را بیان کنم و سپس بدان بازگردیم؛ این پرسش مناسبی است، اما تأمل بفرمایید تا مبادا رشته اصلی بحث منقطع گردد. غرض آنکه در این دیدگاه به جدّ برآنند که عقل شأن حاکمیت ندارد و اصلاً حکمی از آن صادر نمی‌شود؛ عقل در حیطه باید و نباید هیچ‌گونه حکمی ندارد و صرفاً مدرِک است. با این تفاوت که ادراک عقل، ادراک مسائل عقلانی است؛ درک حسی، به امور حسی و محسوسات تعلق می‌گیرد و ادراک عقل، به معقولات مربوط می‌شود. عقل در ساحت معقولات تنها درک می‌کند و کارکردش ادراک است؛ درک می‌کند، می‌یابد و می‌فهمد؛ این، فهم عقلانی است، در حالی که آن دیگری فهم حسی بود.

بر این اساس، در هر موردی که عقل ادراک می‌کند، حکم را لزوماً باید شارع انشا کرده باشد و عقل صرفاً کاشف و مدرِک آن است. معنای استنباط نیز بر همین مبنا استوار می‌گردد؛ بدین معنا که عقل نمی‌تواند چیزی افزون بر آن داشته باشد. پس عقل در مقام استنباط چه می‌کند؟ تنها همان امر واقعی و حقیقی را که از سوی شرع تشریع شده، دریافت و ادراک می‌نماید. بنابراین، تمامی فرایند استنباط بنا بر دیدگاه مرحوم آقا شیخ محمدحسین اصفهانی، جز ادراک همان احکام شرعی و بایدها و نبایدهای تشریعی نیست و عقل شأنی فراتر از آن ندارد و چیزی بر آن نمی‌افزاید.

بنابراین، بیانی که عرضه داشتم و می‌گویم، مبتنی بر این مبناست که ادراک عقلی در اینجا نقشی معین دارد؛ یعنی همگام با ادله شرعی، صرفاً نقش کمکی برای ادراک ایفا می‌کند، نه آنکه معینِ انشا و صدور حکم باشد، چرا که عقل واجد حکم نیست. با این حال، برخی دیگر از اعلام و صاحب‌نظرانی که در مباحث مستقلات عقلیه به تفصیل سخن گفته‌اند، معتقدند عقل خود واجد حکم است و در کنار حکم شرعی، حکمی عقلی نیز اقامه می‌کند؛ و بر اساس همین بیانی که شما مطرح فرمودید، قاعده «کُلُّ مَا حَکَمَ بِهِ الْعَقْلُ حَکَمَ بِهِ الشَّرْعُ وَکُلُّ مَا حَکَمَ بِهِ الشَّرْعُ حَکَمَ بِهِ الْعَقْلُ» را جاری دانسته‌اند؛ در حالی که بنا بر این مبنای مرحوم اصفهانی، این قاعده نتیجه‌ای در بر ندارد، بلکه... بفرمایید.

تقریر دو کارکرد ادراکی و الزامی برای عقل

من برای روشن‌تر شدن مقصود و تبیین بهتر مطلب، این مسئله را در قالبی دیگر مطرح می‌کنم و آن را بدین صورت تبیین می‌نمایم که عقل می‌تواند دو کارکرد داشته باشد: نخست، همان کارکردی است که مرحوم آقا شیخ محمدحسین به‌طور قاطع فرمودند؛ یعنی نمایان ساختن و به تعبیر حضرت آیت‌الله جوادی چراغ بودن، که این شأن سر جای خود محفوظ است و عقل در مقام تشخیص عقلانی عمل می‌کند؛ دوم، در عین حال، عقل در پاره‌ای از موارد، به گونه‌ای فطری و بر اساس موازین عقلی، واجد حکمی دایر بر باید و نباید است.

چنان‌که در برخی از مستقلات عقلیه مشاهده می‌کنیم که عقل واجد حکم است؛ اما بزرگانی که با مرحوم آقا شیخ محمدحسین هم‌نظرند، در آن موارد نیز حکم را نفی می‌کنند و می‌گویند در موارد مستقلات عقلیه نیز عقل صرفاً هر آنچه را هست تشخیص می‌دهد و شأنی افزون بر تشخیص، روشنگری و ادراک ندارد. بنابراین، از این منظر، چه در عقل عملی و چه در عقل نظری، شأن عقل منحصر در ادراک است و وظیفه دیگری برای آن متصور نیست؛ عقل صرفاً ظرف و مجرای ادراک است.

تطبیق مسئله بر قیاس فقهی و شروط اعتبار آن

اما بنا بر نظریه دوم، اگر قائل شویم که عقل در پاره‌ای از مواضع حکم صادر می‌کند و وظیفه آن صدور حکم است، و در کنار ادراک، نوعی حکم و ملازمت نیز به همراه دارد—که شایسته است همه فضلا در این زمینه مطالعه‌ای دقیق و مباحثه‌ای عمیق داشته باشند تا این مسئله استحکام یابد—، حال در باب قیاس فقهی، چنانچه قیاس صرفاً به ادراک عقلانیِ حکم شارع بپردازد، دیگر اختلافی در میان نخواهد بود و همگان باید آن را بپذیرند. در این حالت می‌گوییم بر مبنای این قیاس، ادراک حکم عقل در میان نیست، بلکه همان‌گونه که مرحوم آقا شیخ محمدحسین می‌فرمایند، ادراک حکم شرع مطرح است. اگر چنین باشد، قیاس کارکرد خود را به درستی ایفا کرده و آنچه را که متعلق ادراک عقلانی برای رسیدن به آن حقیقت شرعی است، به دست آورده است؛ که ما این امر را قیاس فقهی در برابر قیاس منطقی می‌نامیم. پس اگر قیاس به ادراک صحیح منتهی شود، قیاسی معتبر و قابل عمل خواهد بود؛ اما اگر به ادراک صحیح نرسد، همان قیاسی می‌شود که به ابوحنیفه منسوب است و باید آن را کنار نهاد و بدان اعتنا نکرد.[3] از سوی دیگر، اگر به کشف حکم عقلی نائل شویم، نمی‌توانیم مدعی شرعی بودن آن باشیم، چرا که ادعای شرعی بودن موازین خاص خود را دارد. بفرمایید.

بررسی ملاک ادراک صحیح و ارتباط آن با مذاق شارع

یکی از فضلا: استاد، عذر می‌خواهم؛ مقصود از اینکه به ادراک صحیح برسد یا به ادراک صحیح نرسد چیست و جایگاه آن کجاست؟ قید ادراک صحیح به چه معناست؟

استاد: بله، این معیار بسیار سنگین و دقیقی است و درست می‌فرمایید؛ زیرا این معیار به حسب تجارب متعددی است که فقیه در ابواب مختلف دارد، و همان چیزی است که بزرگان از آن به مذاق شارع تعبیر کرده‌اند؛[4] به گونه‌ای که اگر فقیه بتواند مذاق شارع را به درستی به دست آورد و دریابد که موضوع منطبق بر همان مذاق شارع است و با این خصوصیات با آن هم‌خوانی دارد...

یکی از فضلا: استاد، آیا شایسته‌تر نیست از ابتدا تعبیر مذاق شارع را به کار ببریم و اساساً به سراغ عنوان قیاس نرویم؟

استاد: حال، شما چه این‌گونه تعبیر بفرمایید و چه آن‌گونه، در نهایت نوعی پرهیز و دغدغه وجود دارد از اینکه عنوان قیاس را به میان آوریم یا نیاوریم و از همان آغاز تعبیر دیگری به کار بریم...

یکی از فضلا: مذاق شارع نیز معتبر نیست و دلیلی بر حجیت آن به دست ما نرسیده است و آن را نمی‌پذیریم.

استاد: این امر منوط به نظر حضرت‌عالی است؛ چنانچه نظر شما بر این تعلق گیرد که آنچه در اینجا انجام می‌دهیم نوعی قیاس و از سنخ قیاس عقلانی است، ما تبیین کردیم که این قیاس باید به مرتبه استنباط واقعی نائل شود و به حکم شرعی برسد؛ حال اگر به حکم شرعی منتهی شد، مقصود حاصل است. اما ملاک دستیابی به آن چیست؟ ملاک آن همان ممارست است؛ فقیه باید ممارست بسیار داشته باشد تا در موارد و ابواب گوناگون، مذاق شارع را کاملاً به دست آورد تا بتواند در این مقام، حجیت آن را اثبات نماید و حجیت برای وی محقق گردد.

انقسام قیاس به جلی و خفی بر مبنای وضوح کشف حکم

مطالب دیگری نیز در این زمینه باقی است که در جلسه‌ای دیگر بیان خواهیم کرد؛ از جمله اینکه انقسام قیاس به جلی و خفی که ذکر شد، بر همین امر مبتنی است. هنگامی که قیاس در غایت وضوح، روشنایی و جلی باشد، بیانگر آن است که فقیه توانسته حکم شارع را کشف کند و به دست آورد؛ اما در قیاس غیر جلی و خفی، بدان دست نیافته است و از این رو نمی‌توان حکم را بدان مستند ساخت.

 


هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo